به وقت کلیشهزدایی؛ به وقت ایران!
تا چند ماه پیش اگر کسی ادعا میکرد یک برنامه تحلیل نظامی-سیاسی گفتوگومحور با حفظ خط قرمزها و چارچوبهای تلویزیون و با کلانروایت «قدرت ایران» میتواند ظرف ۲ ماه به ۳۰ درصد بیننده برسد، بیتردید در زمره متوهمین دستهبندی میشد! اما امروز آمارهای شگرفی پیش چشمان ماست؛ مطابق آخرین نظرسنجی صورتپذیرفته از سوی مرکز تحقیقات سازمان صداوسیما (که نمونهگیری آن در تاریخ پنجم اردیبهشتماه انجام شده است) قریب به ۲۰ میلیون نفر در سراسر کشور از گروههای سنی مختلف با ۸۵ درصد رضایت، مخاطب «به وقت ایران» بودهاند. اگرچه برنامه میتوانست چه از لحاظ فرمی و چه از لحاظ محتوایی بسیار بهتر از این باشد (که از دلایل آن در این یادداشت صرفنظر میکنم)، لکن رسیدن به همین حد از موفقیت حاصل چند دلیل عمده است:
رسمیتشکنی روزهای اول تولید برنامه برخی میگفتند شبکه خبر، شبکه «رسمی» است و نباید آن را با یوتیوب و اینستاگرام اشتباه گرفت. میگفتند چرا کارشناسان یکدیگر را با اسم کوچک صدا میزنند و شوخیهای داخل استودیو، نوع لباس پوشیدن کارشناسان و موضوعاتی از این دست مورد سؤال بود. (من البته هیچوقت نفهمیدم که چرا یک تحلیلگر نمیتواند با تیشرت بیاید داخل استودیو و لباس اسپرت یا ادبیات غیررسمی چه آسیبی به محتوا و تحلیل کارشناس میزند؟!) در هر صورت همین حد از کلیشهشکنی بهضمیمه موارد دیگر، باعث شد اولاً طیف قابلتوجهی از گروه سنی نوجوان و جوان به مخاطبان برنامه اضافه شوند و ثانیاً بازخوردهای مثبت فراوانی نیز در فضای مجازی به نمایش بگذارند. از پیامهای مخاطبین راجع به «دورس» و «هودی» نیما گرفته تا ادیتها، میمها و جوکهای مخاطبین راجع به جدیترین برنامه جنگ در کشور: «من براش نیما اکبرخانی بودم، ولی اون وحید خضاب رو دوست داشت!» اساساً این موضوع که قریب به ۳۵ درصد از نوجوانان و جوانان کشور (از سن ۱۲ تا ۳۰ سال) آن هم وسط جنگ بهعنوان مخاطب، پای یک برنامه سیاسی در تلویزیون بنشینند یک «دستاورد امنیت ملّی» است. (بهعنوان یک گزاره مؤیّد، در استریم سکوهای داخلی، بیشترین مخاطب در سکوی «شاد» بیننده برنامه بودهاند.) در همهجای دنیا نسلهای جدید عمدتاً علاقهمند به ژانر سرگرمی و گریزان از حوزههای رسمی (اعم از سیاست داخلی، بینالملل و اقتصاد) هستند؛ در ایران شکاف طیفهایی از نسلهای سوم و چهارم انقلاب با گفتمان رسمی، مزید بر علت شده و در بحرانهای سیاسی-فرهنگی (بهویژه شهریور ۱۴۰۱ و دیماه ۱۴۰۴) ظهور پررنگی داشته است. فلذا امکان تخاطب سیاسی با این مخاطب (از نظر رده سنی) در کنار تخاطب با قشر خاکستری در همه ردههای سنی، اساساً و ابتدائاً نمایانگر یک فرصت بینظیر برای حاکمیت است. البته حفظ و توسعه این جنس از مخاطب، اقتضائاتی دارد که موضوعی علیحده و خارج از شمول این یادداشت است.
مسئلهمحوری و پاسخ به دغدغههای روز مردم پایش «ترند»های روز و پاسخ به سؤالات پرتکرار مخاطبین جزو کارویژههای برنامه بوده است. روزی که ترامپ مدعی انفجار چاههای نفت ایران شده بود، صحبت راجع به ظرفیت ذخیرهسازی نفت کشور موضوع برنامه بود و روزی که شایعات رنگارنگ حول مذاکرات در فضای مجازی فراگیر شد، سخنگوی وزارت امور خارجه مهمان برنامه شد. «روایت شکست نظامی ایالات متحده در اصفهان»، «بررسی احتمالات دقیق ورود زمینی آمریکا»، «دلیل گرانیهای بعد از آتشبس»، «سرنوشت عملیات پروژه آزادی» و دهها مثال دیگر، شواهد این مدعاست.
واقعگراییتلاش برای «درستنمایی» حوادث و اجتناب از درشت یا کوچکنماییهای رایج، از رویکردهای موردتوجه سردبیری برنامه بوده است. «به وقت ایران» هیچگاه دشمن را لشکری ضعیف و زبون نشان نداد؛ چراکه اساساً درک عظمت پیروزی ایران پس از نمایش قدرت ارتش ایالات متحده رخ میدهد. در برنامههایی که لزوم همگرایی بیشتر با چین و روسیه موردتأکید بوده، حتماً از مخالفت چین با بستن تنگه هرمز و طرح روسها برای خارجکردن اورانیوم غنیشده ایران نیز سخن گفته شده است. در برنامهای که تورم ناشی از جنگ و مشکلات اقتصادی در آمریکا مورد گفتوگو بوده، از اغراق پرهیز شده است. نمایش نظرسنجیهایی که نشان میدهد اکثریت جمعیت داخل رژیم خواهان جنگ مجدد با ایران هستند یا بالارفتن مجدد احتمال پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره و... نمونههای دیگری از این واقعگرایی است.


کانال رسمی برنامه به وقت ایران شبکه خبر@Bevaqteiran
۴۳.۷K
۱۱:۵۲