بغض قلم
پیام
من اون پنج نفر گزینه آخر رو زنده میخوام
سریع خودشون رو معرفی کنند
۲:۲۱
درباره این آیه که موضوع آن روزه است، امیرالمؤمنین در روایتی میفرماید:
خواب روزهدار عبادت است
و سکوتش تسبیح
و دعایش مستجاب
و ثواب عملش دو برابر
یقینا دعای روزهدار هنگام افطار رد نمیشود.
#ماه_مبارک_رمضان #امیربیان #ماه_علی
۱۲:۴۱
خاک بر سر من 

دیشب دیدم زیر پیج سید مجید بنیفاطمه که این شبها تو مساجد سوخته مجلس روضه گرفته و میخوند: مسجد نمیسوزد، قرآن نمیسوزد...
یکی با خنده نوشته بود، پس چرا سوخت؟!
خیلی دلم شکست
تا امروز که فیلم اسما رو دیدم.
قرآنی که توی سینهی اسما ست
چهطور میسوزد؟!
خدایا فقط شرمندهام
#قرآن_نمیسوزد #ماه_مبارک_رمضان
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
دیشب دیدم زیر پیج سید مجید بنیفاطمه که این شبها تو مساجد سوخته مجلس روضه گرفته و میخوند: مسجد نمیسوزد، قرآن نمیسوزد...
یکی با خنده نوشته بود، پس چرا سوخت؟!
خیلی دلم شکست
قرآنی که توی سینهی اسما ست
چهطور میسوزد؟!
خدایا فقط شرمندهام
#قرآن_نمیسوزد #ماه_مبارک_رمضان
۱۳:۲۰
بغض قلم
پیام
خودتون خواستید ابلیسچه هم رهاتون نمیکنه
۱۴:۲۵
توییت سلبریتیها در ماه مبارک رمضان:
رمضان شرم کن، جای ابلیسچه زندان نیست.
رمضان شرم کن، جای ابلیسچه زندان نیست.
۱۴:۳۲
بازارسال شده از بغض قلم
1_3595888467.mp3
۵۹:۵۸-۱۳.۷۳ مگابایت
#ماه_مبارک_رمضان#قرآن
۲:۲۷
بازارسال شده از بغض قلم
1_3924601980.mp3
۳۴:۳۷-۳.۹۷ مگابایت
#ماه_مبارک_رمضان#قرآن
۲:۲۷
ناگهان خادمی که کیفها را میگشت، کیفم را گرفت و گیت را بست و رفت. همکاروانیها با چشمهای گرد نگاهم کردند. همسر مسئول کاروان پرسید: «چی داشتی؟»گفتم: «هیچی!»خادم گیتهای دیگر را هم بست.
https://www.banooyefarhang.org/همسفر-ممنوعالورود/
https://www.banooyefarhang.org/همسفر-ممنوعالورود/
۲۰:۰۴
در اتاقک آجری، خانمی با نوزاد توی بغلش به بخاری چسبیده بود. هم ثبتنام کردم و هم گرم شدم.بعدها فهمیدم آن خانم، مامان سمیه است.مامان سمیه فقط مامان بچههای خودش نبود. مربی فرهنگی و ورزشی ....
۲۰:۲۷
بازارسال شده از بغض قلم
1_3943082752.mp3
۳۴:۱۹-۳.۹۳ مگابایت
#ماه_مبارک_رمضان#قرآن
۲:۰۸
بازارسال شده از بغض قلم
1_3730604348.mp3
۰۱:۰۱:۵۸-۷.۱ مگابایت
#ماه_مبارک_رمضان#قرآن
۲:۰۸
آیا ختم با لباس سفید🤍
و دستزدن
رسم ایران باستانه؟!
🤍شاهنامه سوگ سیاووش
برفتند با مویه ایرانیانبدان سوگ بسته به زاری میان
همه دیده پرخون و رخساره زردزبان از سیاوش پر از یادکرد
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیرچو شاپور و فرهاد و رهام شیر
همه جامه کرده کبود و سیاه
همه خاک بر سر بجای کلاه
🤍شاهنامه سوگ رستم
به یک سال در سیستان سوک(سوگ) بود
همه جامههاشان سیاه و کبود
#شاهنامه #کتابخوانی#هیچ_چیز_جای_کتاب_را_پرنمیکند
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
و دستزدن
🤍شاهنامه سوگ سیاووش
برفتند با مویه ایرانیانبدان سوگ بسته به زاری میان
همه دیده پرخون و رخساره زردزبان از سیاوش پر از یادکرد
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیرچو شاپور و فرهاد و رهام شیر
همه جامه کرده کبود و سیاه
همه خاک بر سر بجای کلاه
🤍شاهنامه سوگ رستم
به یک سال در سیستان سوک(سوگ) بود
همه جامههاشان سیاه و کبود
#شاهنامه #کتابخوانی#هیچ_چیز_جای_کتاب_را_پرنمیکند
۶:۱۵
بغض قلم
برنامهی ماه خطر/ قسمت اول استدیو شمارهی ۶۶۶: بند ابلیسچهها مهمان: جاویدنام قابیل #ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
نمیدونید اگه ابلیسچه بفهمه که دارم نقشههای شومش رو لو میدم، چه بلایی سرم میاره. مخصوصا این قسمت که ابلیسچه حسابی جو گیر شده و کلی تکنیک یاد داده.
با هزار زحمت قسمت جدید ماهخطر رو پیدا کردم یه قسمتهایی ازش رو تونستم براتون بنویسم.
یواشکی بخونید!
و یواشکی برا هرکس دوستش دارید بفرستید.
#نویسنده#ماه_خطر
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
با هزار زحمت قسمت جدید ماهخطر رو پیدا کردم یه قسمتهایی ازش رو تونستم براتون بنویسم.
یواشکی بخونید!
و یواشکی برا هرکس دوستش دارید بفرستید.
#نویسنده#ماه_خطر
۸:۵۵
برنامهی ماه خطر/ قسمت دوم
استدیو شمارهی ۶۶۶: بند ابلیسچهها
مهمان: جاویدنام سلوان مومیکا
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
استدیو شمارهی ۶۶۶: بند ابلیسچهها
مهمان: جاویدنام سلوان مومیکا
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
۸:۵۶
_ ابلیسچهام.
دود نشدههای قهرمان!به قسمت دوم برنامهی ماه خطر خوش آمدید. ما باید نسل جدید رو تربیت کنیم. مهمان امشب ما یکی از جوانهای امروزی که با یه حرکت ساده، دل همهی ما رو برد. اون کسی نیست جز... جاویدنام سلوان عزیزم، خوشتیپ، خوشفکر، کسی که جرأت کرد کتابی رو که میلیونها نفر بهش ایمان دارن، با آتیش بسوزونه!آفرین به این شهامت! آفرین به این جسارت! ببینید چطور یه آدم میتونه با یه حرکت نمادین، راه هزار ساله رو در یک روز طی کنه.
ابلیسچه: سلوان جان! خیلی خوش آمدی! انقدر خوشحالم که انگار ماه رمضان تمام شده. واقعا دستمریزاد. اولین سوالم اینکه ایدهی این کار ناب از کجا به ذهن فوقالعادهت رسید؟
سلوان: ببینید، یه مشت آدم میان میگن این کتاب مقدسه، بهش احترام بذارید. بعد با این خرافات به مردم جهان ظلم میکنن، رفتم مسجد استکهلم هم سیگار کشیدم هم این کتاب رو سوزوندمش. با پام لگدش کردم، انتقام خوکها رو گرفتم و گوشت بیکن رو این کتاب مالیدم! حسابی معروف شدم. ابلیسچه: دقیقا، اسلام و کتابش دین خشونت و بیعدالتی! به خوک بیچاره چقدر ظلم کرده! این وسط خیلی هم اذیتت کردن، تعریف کن بعدش چی شد؟
سلوان: بعدش تو سوئد و کشورهای دیگه تظاهرات شد، خیلی کیف داشت مردم چند روز از کار و زندگی افتادن، البته یه عده هم کتکم زدن، تهدیدم کردن. مجبور شدم کشور به کشور فرار کنم تو صدتا سوراخ مخفی بشم. رفقات تو موساد هم گفتن حمایتم میکنن ولی فقط چند روز اول هی باهام عکس گرفتن بعد ولم کردن. حتی جنازهام رو هیچکس نیومد تحویل بگیره، پلیس هم جنازهام رو سوزاند، نمیدونم خاکسترم الان کجاست! سرگردون شدم!
ابلیسچه: ما خودمون ماه رمضون خاکستر زیاد داریم بهت میدیم! حرکت تو خیلی بزرگه پسر! این کتاب یه سری ویژگی داره که واقعا نفرتانگیز. هر چیزی که باعث بشه آدم از خواب غفلت بیدار بشه، سم خالصه. اول اینکه ما هزاران ساله گفتیم آدم ضعیف، محکوم به مرگه هر کی قویتره زنده میماند. بعد این کتاب اومد گفت: «نه داداش، اونی که نزدیکتره به خدا، عزیزتره، نه اونی که پولدارتره یا شمشیرش تیزتره.» این کتاب یه سیستمعامل جدید به اسم تقوا روی روح آدم نصب کرد. تقوا یعنی یه دیوار محافظتی که آدم برا حرف ما تره هم خرد نمیکنه!دوم ما عاشق این هستیم که آدم تک و تنها باشه، چون اون وقت راحتتر میشه شکارش کرد. اما قرآن میگه «با هم باشید، نماز جماعت بخونید، دست خدا با جماعته». وقتی آدما دور هم جمع باشند و این کتاب رو میخوانند، یه انرژی تولید میشه که ما رو میسوزونه. دقیقا مثل این بمبهای خورشیدیه که تو فیلمها میبینیم.سوم ما قویترین سلاحمون ناامید کردن. به آدم میگیم تو دیگه بخشیده نمیشی، گناهات زیاد شده، ول کن. جانماز آب نکش. قرآن میاد میگه: «بندههای من که به خودتون ظلم کردید! از رحمت خدا ناامید نشید!». یعنی هر چقدر ما فشار بیاریم، یه راه فرار هست به اسم توبه که گند میزنه به سالها زحمت ما.چهارم این کتاب به یه آدم چوپانی که مدرسه نرفته بود تو حجاز یاد داد جلو دو تا ابرقدرت اون زمان (ایران و روم) بایسته از تعداد زیاد دشمن و تجهیزاتش نترسه. این کتاب یه جامعه که ما با عرق ریختن به جاهلیت رسانده بودیمش رو رساند به اینجا که بعد از ۱۴۰۰ سال، هنوز داره جلوی پیشرفتهترین ارتشهای دنیا میایسته و میگه ما تسلیم نمیشیم. این همه قدرت از کجا میاد؟ از همین کتاب.
سلوان شاخک ابلیسچه را گرفت: هی! اصلا چرا دعوتم کردی همش که خودت حرف زدی؟! پس من چی؟!
_سلوان جان! صبر کن این برنامه کلاس درس برا ابلیسچههاست.
سلوان شاخک ابلیسچه را ول کرد.ابلیسچه ادامه داد: پنجمین نکته هر چی آدم پریشانتر باشه، بهتر میتونیم توش نفوذ کنیم. قرآن یه آیه داره که میگه: «آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.» این برای ما بدترین خبره. ما داریم تو گوش آدم زمزمه میکنیم که فلان کار رو نکردی، فردا چه خاکی میخوای سرت بریزی؟ یهو آدم میگه بسمالله و قرآن میخونه و آروم میشه. لعنتی!🥵پس ابلیسچههای عزیز، وقتی یه آدم میاد این کتاب رو آتیش میزنه، داره به صورت نمادین میگه: «من آرامش، وحدت، امید و قدرت رو از شما گرفتم!»سلوان قهرمان ما، هر چند خودش فکر نکنم این همه فایده رو فهمیده باشه ولی به ما ابلیسچهها علامت داد که دیگه انسان بیدفاع شده! بریزید سرش..خوب سلوان جان یه سوال، اگر برگردی عقب، مثلا کتاب مقدس یه دین دیگه رو هم میسوزانی؟سلوان (مکث میکنه و با غرور): نه... خودت گفتی هیچ کتابی مثل این نیست که این همه خشونت و بیعدالتی درست کرده باشه!
ابلیسچه: آفرین بهت بعد میان میگن قرآن نمیسوزه! خیلی هم خوبه میسوزه!
ولی از سوزاند قرآن مهمتر اینکه نباید اجازه بدیم کسی این کتاب رو بخوانه و به آیات آن فکر کنه.
فعلا
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
@bibliophils
ابلیسچه: سلوان جان! خیلی خوش آمدی! انقدر خوشحالم که انگار ماه رمضان تمام شده. واقعا دستمریزاد. اولین سوالم اینکه ایدهی این کار ناب از کجا به ذهن فوقالعادهت رسید؟
سلوان: ببینید، یه مشت آدم میان میگن این کتاب مقدسه، بهش احترام بذارید. بعد با این خرافات به مردم جهان ظلم میکنن، رفتم مسجد استکهلم هم سیگار کشیدم هم این کتاب رو سوزوندمش. با پام لگدش کردم، انتقام خوکها رو گرفتم و گوشت بیکن رو این کتاب مالیدم! حسابی معروف شدم. ابلیسچه: دقیقا، اسلام و کتابش دین خشونت و بیعدالتی! به خوک بیچاره چقدر ظلم کرده! این وسط خیلی هم اذیتت کردن، تعریف کن بعدش چی شد؟
سلوان: بعدش تو سوئد و کشورهای دیگه تظاهرات شد، خیلی کیف داشت مردم چند روز از کار و زندگی افتادن، البته یه عده هم کتکم زدن، تهدیدم کردن. مجبور شدم کشور به کشور فرار کنم تو صدتا سوراخ مخفی بشم. رفقات تو موساد هم گفتن حمایتم میکنن ولی فقط چند روز اول هی باهام عکس گرفتن بعد ولم کردن. حتی جنازهام رو هیچکس نیومد تحویل بگیره، پلیس هم جنازهام رو سوزاند، نمیدونم خاکسترم الان کجاست! سرگردون شدم!
ابلیسچه: ما خودمون ماه رمضون خاکستر زیاد داریم بهت میدیم! حرکت تو خیلی بزرگه پسر! این کتاب یه سری ویژگی داره که واقعا نفرتانگیز. هر چیزی که باعث بشه آدم از خواب غفلت بیدار بشه، سم خالصه. اول اینکه ما هزاران ساله گفتیم آدم ضعیف، محکوم به مرگه هر کی قویتره زنده میماند. بعد این کتاب اومد گفت: «نه داداش، اونی که نزدیکتره به خدا، عزیزتره، نه اونی که پولدارتره یا شمشیرش تیزتره.» این کتاب یه سیستمعامل جدید به اسم تقوا روی روح آدم نصب کرد. تقوا یعنی یه دیوار محافظتی که آدم برا حرف ما تره هم خرد نمیکنه!دوم ما عاشق این هستیم که آدم تک و تنها باشه، چون اون وقت راحتتر میشه شکارش کرد. اما قرآن میگه «با هم باشید، نماز جماعت بخونید، دست خدا با جماعته». وقتی آدما دور هم جمع باشند و این کتاب رو میخوانند، یه انرژی تولید میشه که ما رو میسوزونه. دقیقا مثل این بمبهای خورشیدیه که تو فیلمها میبینیم.سوم ما قویترین سلاحمون ناامید کردن. به آدم میگیم تو دیگه بخشیده نمیشی، گناهات زیاد شده، ول کن. جانماز آب نکش. قرآن میاد میگه: «بندههای من که به خودتون ظلم کردید! از رحمت خدا ناامید نشید!». یعنی هر چقدر ما فشار بیاریم، یه راه فرار هست به اسم توبه که گند میزنه به سالها زحمت ما.چهارم این کتاب به یه آدم چوپانی که مدرسه نرفته بود تو حجاز یاد داد جلو دو تا ابرقدرت اون زمان (ایران و روم) بایسته از تعداد زیاد دشمن و تجهیزاتش نترسه. این کتاب یه جامعه که ما با عرق ریختن به جاهلیت رسانده بودیمش رو رساند به اینجا که بعد از ۱۴۰۰ سال، هنوز داره جلوی پیشرفتهترین ارتشهای دنیا میایسته و میگه ما تسلیم نمیشیم. این همه قدرت از کجا میاد؟ از همین کتاب.
سلوان شاخک ابلیسچه را گرفت: هی! اصلا چرا دعوتم کردی همش که خودت حرف زدی؟! پس من چی؟!
_سلوان جان! صبر کن این برنامه کلاس درس برا ابلیسچههاست.
سلوان شاخک ابلیسچه را ول کرد.ابلیسچه ادامه داد: پنجمین نکته هر چی آدم پریشانتر باشه، بهتر میتونیم توش نفوذ کنیم. قرآن یه آیه داره که میگه: «آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.» این برای ما بدترین خبره. ما داریم تو گوش آدم زمزمه میکنیم که فلان کار رو نکردی، فردا چه خاکی میخوای سرت بریزی؟ یهو آدم میگه بسمالله و قرآن میخونه و آروم میشه. لعنتی!🥵پس ابلیسچههای عزیز، وقتی یه آدم میاد این کتاب رو آتیش میزنه، داره به صورت نمادین میگه: «من آرامش، وحدت، امید و قدرت رو از شما گرفتم!»سلوان قهرمان ما، هر چند خودش فکر نکنم این همه فایده رو فهمیده باشه ولی به ما ابلیسچهها علامت داد که دیگه انسان بیدفاع شده! بریزید سرش..خوب سلوان جان یه سوال، اگر برگردی عقب، مثلا کتاب مقدس یه دین دیگه رو هم میسوزانی؟سلوان (مکث میکنه و با غرور): نه... خودت گفتی هیچ کتابی مثل این نیست که این همه خشونت و بیعدالتی درست کرده باشه!
ابلیسچه: آفرین بهت بعد میان میگن قرآن نمیسوزه! خیلی هم خوبه میسوزه!
ولی از سوزاند قرآن مهمتر اینکه نباید اجازه بدیم کسی این کتاب رو بخوانه و به آیات آن فکر کنه.
فعلا
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
۹:۱۶
وای من چقدر با این سکانس خندیدم 
روزهایی که تازه نویسندگی رو شروع کرده بودم، هی پیش خودم میگفتم: کاش یکی از خانوادهام شهید بشه من یه سوژه برا نوشتن داشته باشم، الان انقدر دورم سوژه ریخته نمیدونم کدوم رو بنویسم.
#نویسندگی
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
روزهایی که تازه نویسندگی رو شروع کرده بودم، هی پیش خودم میگفتم: کاش یکی از خانوادهام شهید بشه من یه سوژه برا نوشتن داشته باشم، الان انقدر دورم سوژه ریخته نمیدونم کدوم رو بنویسم.
#نویسندگی
۱۲:۱۶
بغض قلم
همه جای بدنم درد میکند. شرارههای آتشم را از غروب امروز که هلال ماه خدا رویت شد، فوت کردند و دود سیاه و بدبویم همه جا را گرفت. تصمیم دارم ماجراهای این یک ماه اسارتم را با دست بستهی توی غل و زنجیر روی دیوار زندان بنویسم تا سالهای بعد نوچههای دیگر بخوانند و خیلی افسردگی نگیرند. برادرانم بدبختی ما از امروز شروع شد. دم غروب بود که مشغول گول زدن، آدم خیرسری توی اینستاگرام بودم که یکدفعه، دیدم دست و پایم را گرفتند و بستند به زنجیرهای سفت و کلفت و گفتند: هرچه جیغ و داد بکشم هم فایده ندارد، تا اول شوال باز نمیشود که نمیشود. حالم از ماه خدا بهم میخورد. شما که برادر خودم هستید میدانید که این ماه ریخت و پاش خدا شروع میشود. یکی نیست به خدا بگوید: بارالها چه خبرت است؟! این آدم خیره سر، یک نَفس میکشد توی این ماه دستور میدهی برایش تسبیح بنویسند، تسبیح یعنی عبادت ۶ هزارسالهی پدر جد ما جناب ابلیس، بعد مفت و مجانی این آدم، کپهی مرگش را میگذارد و توی این ماه تا لنگ ظهر میخوابد، خوابش میشود عبادت. خدا هم شور همهچیز را در این ماه در میآورد، آدم خیر سرش کل سال لای قرآن را هم باز نمیکند، همش سرش توی گوشی است و ول میچرخد، حالا به خاطر ماه تو، چه میشود تصادفی یک آیهی قرآن میخواند، برای خواندن یک آیه در این ماه، ثواب خواندن کل قرآن را میدهی؟! این شد دلیل خدا؟! به نظرم در یازده ماه قبل من و شما؛ نوچههای قسم خوردهای جناب ابلیس، به وظایفمان درست عمل کردیم و حسابی همه را به گمراهی کشاندیم که خدا هی تخفیف و جایزه گذاشته شاید چهارتا بندهی مخلص تهاش در این آخرالزمان برایش بماند. چون خودش هم میداند که به عزت و جلالش سوگند ما به جز مخلصین همه را نیست و نابود میکنیم. فعلا چون موقع بستن زنجیرها خیلی دستم را کشیدند، دستم درد میکند، بقیه را فردا شب مینویسم تا برای شما نوچههای باوفای جناب ابلیس بماند که خیلی هم ناامید نشوید، این ماه هم میگذرد و باز میریزیم روی سرشان، همین الان هم خیلیهایشان خبر ندارند، ماه خدا رسیده یا فردا به بهانه معده درد نمیخواهند روزه بگیرند. زندهباد جناب ابلیس! #ابلیسچه #یکی_از_نوچههای_ابلیسخان #اولین_شب_حبس
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
هم از اینجا میشه یکسال برگردید عقب
۱۹:۵۲
۱۹:۵۳
کاملا متفاوته...پارسال روزنوشتهای زندان ابلیسچه بود.امسال مصاحبههای ماهخطر
کدوم بهتره؟!
کدوم بهتره؟!
۲۰:۰۰