بله | کانال بیداری ۱۱۰
عکس پروفایل بیداری ۱۱۰ب

بیداری ۱۱۰

۲۵ عضو
بیداری ۱۱۰
undefined پیشاپیش به استحضار می‌رسانم حرف اصلی این متن که در حقیقت حاشیه‌ی مهمتر از متن است، در قسمت دوم این ارسال تقدیم شده است... undefined برگی از دفتر خونین استعمار و راز ثروت غرب تمدنی (قسمت اول) ‌ موتور انقلاب صنعتی بریتانیا، با خون و گرسنگی میلیون‌ها بافنده هندی روغن‌کاری شده است. زمانی که بریتانیا در صنعت منسوجات جهان محلی از اعراب نداشت، هند «پادشاه بی‌رقیب پارچه جهان» بود. این پارچه‌ها که در تاریخ به بافته‌های باد معروف بودند، چنان تراکم و لطافت خیره‌کننده‌ای داشتند که روایت‌های تاریخی از نمایشگاه بزرگ لندن ۱۸۵۱ حکایت دارند که یک قواره کامل آن از حلقه انگشتر عبور کرد و تاجران انگلیسی از این نمایش به عنوان معجزه‌ی منسوجات هند یاد می‌کردند. همان سال، جیمز تیلور، جراح بریتانیایی در داکا (از مهمترین مراکز صنعت نساجی هندِ آن زمان) نیز مستند کرد که یک قواره ۱۰ متری از این پارچه، تنها ۷۳ گرم وزن داشت. در قرن ۱۸، هند ۲۵٪ تولید ناخالص جهان را در مشت داشت و صادراتش از ژاپن تا قلب اروپا را تسخیر کرده بود. اما بریتانیا با یک «جراحی خونین اقتصادی»، این غول را به زانو درآورد. اساساً تمدن صنعتی غرب نه از طریق رقابت سالم، بلکه روی ویرانه‌های صنعت شرق (به عنوان نمونه صنعت نساجی هند) و جنایت بنا شد. هند تا سال ۱۷۵۰، قطب مطلق نساجی جهان بود، اما بریتانیا با یک «مهندسی معکوسِ خونین»، این شکوه را نابود کرد: undefined تروریسم اقتصادی و تعرفه‌ای: بریتانیا با تصویب «قوانین کالیکو»، پوشیدن پارچه هندی را در لندن جرم اعلام کرد. طبق اسناد پارلمان بریتانیا، آن‌ها روی واردات هند ۷۰ تا ۸۰٪ مالیات بستند، در حالی که پارچه‌های منچستر با تعرفه «نزدیک به صفر» بازار هند را تسخیر کردند. 🪓 جنایت علیه مهارت؛ قطع انگشتان: ویلیام بولتز، مقام رسمی بریتانیایی در ۱۷۷۲ در کتاب "Considerations on India Affairs" فاش کرد که استعمار در کمپانی هند شرقی چنان فشاری بر بافندگان وارد می‌کرد که برخی از آن‌ها برای رهایی از بیگاری اجباری، انگشتان شست خود را قطع می‌کردند. برخی منابع تاریخی نیز از قطع انگشتان بافندگان هندی ماهر «ململ» توسط گماشته‌های کمپانی هند شرقی روایت کرده‌اند تا «امضای هنری» بافندگان هندی برای همیشه محو شود و استعمارگران از عدم قابلیت رقابت آن‌ها اطمینان حاصل کنند و بازار جهان، چاره‌ای جز خرید پارچه‌های در آغاز راه بی‌کیفیتِ منچستر نداشته باشد. undefined قحطی‌های مصنوعی؛ سندی بر نسل‌کشی اقتصادی: ویلیام بنتینک، فرماندار کل بریتانیایی هند، در گزارش رسمی ۱۸۳۴ اعتراف کرد: > "The bones of the cotton-weavers are bleaching the plains of India" «دشت‌های هند از استخوان‌های بافندگان پنبه، سفید شده است؛ فلاکتی که در تاریخ تجارت بی‌سابقه است.» بریتانیا با تغییر اجباری کشت از «مواد غذایی» به «پنبه و نیل» برای کارخانه‌های خود، زنجیره غذایی را نابود کرد. نتیجه؟ قحطی‌های بزرگی مثل قحطی ۱۷۷۰ بنگال که طبق مستندات ویلیام هانتر در Annals of Rural Bengal، یک‌سوم جمعیت بنگال یعنی حدود ۱۰ میلیون نفر را از بین برد؛ در حالی که باقی محصولات کشاورزی، در انبارهای هند شرقی برای صادر کردن به لندن بود! undefined بریتانیای ۲۰۲۶؛ از کارخانه تا آزمایشگاه امروز بریتانیا دیگر تولیدکننده انبوه نیست. آن‌ها با عبور از عصرِ ماشین، به تولید «منسوجات استراتژیک» روی آورده‌اند. قدرت فعلی آن‌ها در برندینگ لوکس (مثل Burberry) و تولید الیاف پیشرفته برای جراحی‌های قلب و بدنه جت‌های جنگنده است؛ یعنی فروش «دانش و اعتبار» به جای «مترِ پارچه». نقطه پایان: سقوط سهم هند از اقتصاد جهانی از ۲۵٪ به زیر ۴٪، تصادفی نبود. چرخ نخ‌ریسی گاندی، نماد احیای دستی بود که استعمار با شمشیر و گرسنگی، آن را از کار انداخته بود. پ‌.ن۱: «نیل» (Indigo) یکی از استراتژیک‌ترین و ارزشمندترین مواد اولیه در تاریخ نساجی است. در واقع، نیل یک رنگ‌دانه آبی طبیعی است که از گیاهی به همین نام استخراج می‌شد و پیش از اختراع رنگ‌های شیمیایی، تنها راه باکیفیت برای رنگ کردن پارچه‌ها به رنگ آبی (سرمه‌ای) در جهان بود. پ.ن۲: روایت «قطع انگشتان بافندگان» فارغ از جدال تاریخ‌نگاران غربی دربارهٔ جزئیات واقعی آن (خودزنی در مقابل قطع عمدی)، به وضوح در منابع تاریخی خود هندوستان ذکر شده. کتاب دشر کاتا (۱۹۰۴) نوشتهٔ سخارام گانش دیوسکار — که بلافاصله توسط استعمار ممنوع الچاپ شد — از این روایت برای افشای «قتل صنعت هند» استفاده کرد. دیوسکار با بازگویی داستان قطع انگشتان شست بافندگان داکا توسط گماشته‌های کمپانی، خوانندگان را به این باور رساند که بایکوت کالای بریتانیایی نه تنها یک وظیفهٔ اقتصادی، بلکه انتقام تاریخی از نسل‌کشیِ مهارتیِ استعمار است.» @bidari110
برگی از دفتر خونین استعمار و راز ثروت غرب تمدنی (قسمت دوم)
پ.ن۳:در باب ممنوعیت استفاده از منسوجات هندی:
این امر یکی از عجیب‌ترین دوره‌های تاریخ قانون‌گذاری بریتانیاست. این ممنوعیت نه بر اساس اخلاقیات، بلکه دقیقاً یک «جنگ تجاری» برای نجات صنایع نوپای انگلیس در برابر کیفیت برتر هند بود.
بخشی از مستندات این «جرم‌انگاری»:
۱. قوانین کالیکو (The Calico Acts) - سال ۱۷۰۰ و ۱۷۲۱در اواخر قرن ۱۷، پارچه‌های نخی هند (ململ و کالیکو) چنان بازار انگلیس را تسخیر کرده بودند که پشم‌بافان انگلیسی (که صنعت اصلی‌شان بود) ورشکست شدند. آن‌ها حتی به زنان در خیابان که لباس هندی داشتند حمله می‌کردند!
سرانجام پارلمان بریتانیا تحت فشار، دو قانون سخت‌گیرانه تصویب کرد:- قانون اول (۱۷۰۰): واردات پارچه‌های رنگی و چاپی هند (Chintz) را به کلی ممنوع کرد.- قانون دوم (۱۷۲۱): این قانون تیر خلاص بود. طبق این قانون، نه تنها واردات، بلکه پوشیدن و استفاده از هرگونه پارچه نخی هندی در بریتانیا جرم محسوب می‌شد.
۲. جریمه‌های سنگین برای «جرمِ پوشیدن»طبق اسناد تاریخی پارلمان انگلستان:- اگر زنی در خیابان با لباس هندی دیده می‌شد، ۵ پوند جریمه می‌شد (که در آن زمان مبلغ بسیار سنگینی بود، تقریباً معادل چند ماه حقوق یک کارگر).- فروشنده‌ای که این پارچه‌ها را می‌فروخت، با جریمه سنگین ۲۰ پوندی مواجه می‌شد.
۳. ادبیات و اعتراضات آن زماننویسنده مشهور، دانیل دفو (نویسنده رابینسون کروزوئه)، در آن زمان مقالات تندی علیه پارچه‌های هندی می‌نوشت. او شاکی بود که این پارچه‌ها حتی به اتاق خواب پادشاه هم نفوذ کرده‌اند! او می‌گفت:> «این کالاها (پارچه‌های هندی) مانند یک آفت به خانه‌های ما نفوذ کرده‌اند و باید جلوی آن‌ها را گرفت تا صنعت خودمان نابود نشود.»
۴. هدف از این جرم‌انگاری چه بود؟بریتانیا می‌خواست با «حمایت‌گرایی افراطی» (Protectionism)، بازاری انحصاری برای کارخانه‌های نوپای خود ایجاد کند. آن‌ها با زورِ قانون، مردم را مجبور کردند که پارچه‌های زبر و گران انگلیسی را بپوشند و هم‌زمان با تعرفه‌های ۸۰ درصدی، کمر صنعت هند را شکستند.


undefinedحاشیه‌ی مهمتر از متن:بسیاری از شیفتگان غرب و سینه‌چاکان لیبرالیسم و اقتصاددان مسحور منابع علم اقتصاد مدرن که صاحب کرسی در مهمترین دانشگاه‌های جمهوری اسلامی هستند و ید طولایی هم در مشاوره دادن به دولت‌ها (به خصوص دولت‌های غربگرا) دارند، یا از سر جهل توجه ندارند یا از سر خیانت می‌خواهند این غفلت و انحراف عظیم را ایجاد کنند که این تئوری‌های اقتصاد مدرن، که در واقع بهترین ابزار خلع سلاح اقتصاد‌هایی است که می‌خواهند روی پای خود بایستند، یگانه راه علاج اقتصاد ایران است و مبتنی بر همین اراجیف برای ما سند تحول اقتصادی هم می‌نگارند.حال آنکه به گواه تاریخ، غرب تمدّنی تنها زمانی این اراجیف را به اسم «علم» ترویج کرد که خود قبلاً با شدیدترین شکلِ اقتصاد دستوری، حمایتی و حتی جنایت‌پیشه، رقبای خود را برای ایجاد و توسعه‌ی اقتصاد خود نابود کرده بود.این در حقیقت همان پارادوکس «نردبان را دور انداختن» (Kicking Away the Ladder) است؛ که اقتصاددان مشهور، ها-جون چانگ (اقتصاددان برجسته نهادگرا و استاد پیشین دانشگاه کمبریج) برای توصیف رفتار کشورهای توسعه‌یافته به کار می‌برد. آن‌ها خودشان با حمایت‌گرایی شدید و ابزارهای غیرلیبرال بالا رفتند، اما وقتی به قله رسیدند، نردبان را دور انداختند و به دیگران می‌گویند: «تنها راه رسیدن به قله، اقتصاد آزاد و عدم مداخله دولت است!»

لینک قسمت اول


@bidari110

۱۶:۱۲