بله | کانال بیداری ۱۱۰
عکس پروفایل بیداری ۱۱۰ب

بیداری ۱۱۰

۲۶ عضو
چرا و چگونه تا اینجا، نسل z رو به دشمن باخته‌ایم! و په باید کرد‌...قسمت سوم:
اما ما چه کردیم؟به قول سعدی علیه الرحمه:سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را رها کرده‌ایم! (گلستان، باب چهارم)
به مسئول محترم می‌گیم؛ آقا این چه وضع محتوای روبیکاست؟!چه فرق کرد با اینستاگرام؟!جوابش چیه؟!می‌گه:بچه‌های ما تو حیات خودمون بازی کنن بهتر از اینه برن تو کوچه...
یعنی سطح فهم و افق دید مسئول محترم در این حد هست!یعنی سیستم به این فهم غلط اندر غلط رسیده که اگر از خطوط قرمز معقول و شرعی عقب نشست به وهم جذب، می‌تونه مقابله که با شبیخون فرهنگی و اخلاقی و اعتقادی دشمن!
اسم نمی‌برم از بزرگترین مشاهیر آقازاده نظام که الان ادعای اجتهاد هم داره و درس خارج می‌دهنشسته جلوی ما می‌گه:من نمی‌فهمم در زمانی که این‌قدر دسترسی سهل هست، دیگه سانسور یعنی چی؟!
این افق فهم و نگاه را مقایسه کنید با نگاه بصیر رهبر شهیدمان که می‌فرمودند:
[[یک نکته‌ی دیگر، انتخاب و گزینش کتاب است. کتاب، محصول فکر و مغز و تجربه و هنر و ذوق یک کسی است یا کسانی است که این کتاب را تهیه و تولید کرده‌اند. لزوماً هر کتابی مفید نیست و هر کتابی غیرمضر نیست. بعضی کتابها مضر است. مجموعه‌ای که متصدی امر کتاب است، ن*می‌تواند با اتکاء به این فکر که ما آزاد می‌گذاریم، خودشان انتخاب کنند، هر کتاب مضری را وارد بازار کتابخوانی کند* - همچنان که داروهای مسموم را، داروهای خطرناک را، داروهای مخدر را متصدیان امور این داروها آسان و بی‌قید در اختیار همه نمی‌گذارند؛ از دسترس دور نگه می‌دارند؛ گاهی هشدار می‌دهند - این یک خوراک معنوی است؛ اگر فاسد بود، اگر مسموم بود،undefinedundefined اگر مضر بود، ما به عنوان ناشر، به عنوان کتابدار، به عنوان کتابخانه‌دار، به عنوان متصدی پخش - به هر عنوانی که با کتاب ارتباط دارد - حق نداریم این را در اختیار افرادی قرار بدهیم که آگاه نیستند، ملتفت نیستند؛ که این در فقه اسلام، یک فصل مخصوص به خود دارد. پس باید مراقبت کرد.]]

این جماعت متاسفانه حاضر در جایگاه‌های مهم تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری فرهنگی و سیاسی کشور که متوهمند هدف وسیله را توجیه می‌کند
غافلند از اینکه وقتی تو، به عنوان جمهوری اسلامی عقب رفتی از خطوط قرمزی که هم عقل امضا می‌کنه و شرع بر آن تاکید داره، داری در نظر مخاطب ناهنجار و منکر رو هنجار و معروف جلوه می‌دی!!یعنی استحاله! بدترین مرض و بیماری برای قلب و
و اعتقادات و نظام ارزشی انسان،
همان که رهبر شهیدمان درباره‌اش فرمود:
[[امروز، هم سخت‌افزارهای مخالف، معارض و معاند تطوّر پیدا کرده، پیشرفت پیدا کرده که اشاره کردم، هم نرم‌افزارها؛شیوه‌های باورپذیر کردن پیام را ــ چیز‌هایی که در گذشته، هیچ کس بلد نبود ــ با پشتیبانی علمیِ روانشناسی و امثال این‌ها رایج کردند؛ این‌ها ابزارهای نرم‌افزاری است، اینها خیلی مهم است. جوری حرف می‌زند، جوری فیلم درست می‌کند، جوری صحنه‌سازی می‌کند، جوری در روزنامه تیتر می‌زند که کسی که ملاحظه می‌کند، تردید نمی‌کند که این درست است؛ در حالی ‌که صد درصد غلط است.ما امروز با اینها مواجهیم.اگر از این چیزها غفلت کردیم، ...دچار عارضه‌ای می‌شویم که جبرانش به‌آسانی ممکن نیست؛ ...و دچار استحاله‌ی فرهنگی می‌شویم.اگر لاسمح‌الله استحاله‌ی فرهنگی پیش بیاید، درست کردنش، جبران کردنش دیگر کار یک‌ ذرّه و دو ذرّه نیست.امام در یک مواردی مکرّر می‌فرمودند که اگر چنین اتّفاقی بیفتد، اسلام یک سیلی‌ای خواهد خورد که تا سال‌های متمادی اثرش بر روی او باقی خواهد ماند؛ قضیّه این است.]]

و در دسترس بودن مطلقاً توجیه این نیست که تو هم در اختیار بگذاری!و اساساً مگر تو می‌توانی در این زمین بازی با او رقابت کنیهر قدر بخواهی جذابیت بگذاری با عقب‌نشینی از اصول، او ده‌ها برابرش را آزادانه می‌گذارد روی میز!!


إن‌شاءالله ادامه دارد...


@bidari110

۱۳:۵۴

چرا و چگونه تا اینجا، نسل z رو به دشمن باخته‌ایم! و چه باید کرد‌...قسمت چهارم:

در وجه ایجابی هم عمدتاً شروع می‌کنیم به تولید ساده‌ترین فرم و محصول فرهنگی یعنی سرود و نماهنگ، که محتوایش نیز عمدتا آن قدر کم‌رمق است که توان و ابزاری برای مقابله با این بهمن و هجوم دشمن را فراهم نمی‌کند؛ بماند که ملودی‌هایش هم آن چنان آن‌چنانی هست که مخاطب بی‌اختیار شروع می‌کند به حرکات موزون در هماهنگی با ملودی و در خود نماهنگ هم گاه بچه‌ها (چه پسر و چه دختر) مشغول انجام حرکات موزون ریز و ظریف می‌شوند!

اما اسف‌بارترین جای ماجرا همان است که سعدی علیه الرحمه گفته بود!سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را رها کرده‌اند!
مجوز‌های بی‌حساب و کتاب به مهمترین ابزار هجوم دشمن به فرزندان این سرزمین یعنی کتاب‌ها و انیمیشن‌ها و مانگاهایی که به راحتی با اندکی سانسور در ظاهری‌ترین لایه‌های جنسی و خشونتی مجوز انتشار می‌گیرندو عدم کمترین برخوردی یا اقدامی با بسترهای دسترس‌پذیر کردن این محتواهای ویرانگر به شکل بدون سانسور به فرزندان سرزمینمانبه نسل z های با استعداد در عمل رها شده‌ی ما!


اگر بنا بود همه‌ی درد دل‌هایم را در این زمینه بگویم می‌شد مثنوی هفتاد بندبسیار با خود کلنجار رفتم تا اهم دغدغه‌هایم در این خصوص را در نهایت اختصار با شما در میان بگذارم و خیلی‌ها را نگفتم
از صورتی‌ بازی‌های خجالت‌آور و مبتذل که داعیه‌داران جبهه انقلاب به وهم مقابله با زن زندگی آزادی انجام می‌دهند هیچ نگفتمبه بسیاری از مصادیق تفریط‌های امروز که اگر ویرانگرتر از افراط‌های دیروز نباشد اشاره‌ای نکردم (به خصوص در مسئله زنان و دختران)از ذکر بسیاری از نقل قول‌های مؤید جان کلامم از امامین انقلاب صرف نظر کردمتا به همین اختصار که نمی‌دانم خواندنش در حوصله مخاطب است یا نه، اکتفا کرده باشمتا حداقل، مهمترین‌ها را از منظر خودم در این برهه بسیار خاص از تاریخ تشیع و ایران و جهان گفته باشم.
اگر گمان داشتید این عرایض مفید و مهم است در انتشارش و به خصوص در رساندنش به دست مؤثران یا مرتبطان با تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران دلسوزمان مرا یاری دهید

بدیهیست این‌ها که عرض شد همه از سر دلسوزی و دل‌نگرانی و احساس وظیفه نسبت به نظام و سرزمینی است که حق عظیم به گردن دیانت و هدایت و ابدیت ما دارد و یکی از بزرگترین و مهمترین اسباب هدایت پروردگار نه برای ایرانیان و جهان اسلام، بلکه برای جهانیان است؛و اگر آسیب بخورد به قول مرحوم امام رضوان الله علیه:اگر چنین اتّفاقی بیفتد (استحاله رخ دهد)، اسلام یک سیلی‌ای خواهد خورد که تا سال‌های متمادی اثرش بر روی او باقی خواهد ماند؛
و به قول آن عالم ربّانی:اگر قبل از ظهور، آسیبی به این انقلاب وارد شود، دشمنان خدا دیگر نمی‌گذارند اثری از دین خدا باقی بماند...

یا علی مدد


فقط در پایان چنانچه وعده کردم به عنوان سه قطره از این دریای عظیم دنیای بازی‌ها و انیمه‌ها و مانگاهاسه مورد از پر طرفدارترین آن‌ها را معرفی و تحلیل می‌کنمیعنی:انیمه و مانگای برزرک Berserkانیمه و مانگای مرد تک مشتی One Punch Manو بازی خدای جنگ God of Warتا اندکی مشخص شود محتوای این به ظاهر سرگرمی‌ها چطور تار و پود اخلاق و اعتقادات پاک و فطری نوجوانان و جوانان ما را از هم می‌درد و چه مفاهیم و اخلاقی و اعتقادی را جایگزینش می‌کند!
استدعا دارم اگر تا اینجای عرایض حقیر را مطالعه فرمودید معرفی و تحلیل این سه نمونه را هم با دقت مطالعه بفرماییدتا دقیق و عمیق مشخص شود چگونه و با چه مکانیزمی با همین محصولات دارند اعتقادات و فطریات پاک فرزندان این سرزمین را یغما می‌برند...

بعد از ارسال این موارد هم ان‌شاءالله در آخرین ارسال تا حدی به قدر بضاعت در باب چه باید کرد نکاتی تقدیم می‌شود...


@bidari110

۱۳:۵۷

بازارسال شده از معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
معرفی و تحلیل انیمه تاریک «برزرک» (Berserk)قسمت اول:
انیمه و مانگای «برزرک»، اثر بسیار پرطرفدار کنتارو میورا (Kentaro Miura)، یکی از خشن‌ترین، عمیق‌ترین و ساختارشکن‌ترین آثار تاریخ فانتزی تاریک (Dark Fantasy) است. این اثر با در هم آمیختن وحشت و خشونت، روان‌شناسی تروما و فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم، داستانی را خلق می‌کند که فراتر از یک سرگرمی ساده، قصد دارد جهان‌بینی خودش را به مخاطب منتقل کند و به زعم خود او را با تاریک‌ترین زوایای روح انسان و ماهیت بی‌رحم هستی آشنا کند.
در ادامه، این اثر را در پنج بخش کالبدشکافی می‌کنیم:
1. شخصیت‌های اصلی و پویایی روابطمحور اصلی داستان برزرک، مثلث پیچیده‌ی میان سه شخصیت است:گاتس (Guts): شخصیت اصلی و معروف به «شمشیرزن سیاه». او که از جسد یک زن اعدام‌شده زاده شده، تجلی فیزیکیِ رنج و اراده‌ی انسان است. او با شمشیر غول‌پیکر خود (Dragon Slayer) در برابر سرنوشت از پیش تعیین‌شده می‌ایستد.گریفیت (Griffith): رهبر زیبا، کاریزماتیک و به شدت جاه‌طلب «گروه شاهین». او رؤیای رسیدن به پادشاهی را در سر دارد. پویایی اصلی داستان در رابطه شبه‌گِی (Homoerotic) و وسواس‌گونه‌ی گریفیت نسبت به گاتس نهفته است. علاقه گریفیت به گاتس فراتر از دوستی است؛ نوعی عشق تملک‌گرایانه است (با دیالوگ معروف: "تو مال منی"). زمانی که گاتس برای یافتن هویت مستقل خود گروه را ترک می‌کند، روان گریفیت فرو می‌پاشد و این شکست عاطفی سرآغاز نابودی او می‌شود.کاسکا (Casca): تنها زن جنگجو در گروه و فرمانده‌ی ارشد گریفیت. او ابتدا شیفته‌ی گریفیت است اما به مرور زمان رابطه‌ای عمیق و عاشقانه با گاتس شکل می‌دهد.
2. عبور از تابوها: تروما، تجاوز و نمایش عریان تاریکیبرزرک برای انتقال سنگینیِ بار تروما، ابایی از نمایش بی‌پرده و عریان (Explicit) صحنه‌های جنسی و خشونت‌آمیز ندارد. این صحنه‌ها صرفاً برای جذابیت بصری نیستند، بلکه ابزار اصلی داستان برای شکل‌دهی به روان شخصیت‌ها و تابوشکنی محسوب می‌شوند:
مفعول واقع شدن مردان (تجاوز به گاتس و گریفیت): داستان نشان می‌دهد که قهرمانان مرد نیز چگونه خرد می‌شوند. گاتس در کودکی توسط مزدوری به نام داناوان (با خیانت و دلالی پدرخوانده‌اش) مورد تجاوز قرار می‌گیرد که پایه بی‌اعتمادی عمیق او به انسان‌ها و ترس او از لمس شدن است. از سوی دیگر، گریفیتِ زیبا و جاه‌طلب نیز در جوانی برای تأمین هزینه‌های ارتش خود، بدنش را به یک اشراف‌زاده‌ی پدوفیل (لرد گنون) می‌فروشد و تحقیر عمیقی را در درون خود پنهان می‌کند. (البته او در کودکی و نوجوانی هم مورد تجاوز همین شخص قرار گرفته و لرد گنون در این مجموعه نماد پدوفیل است و خدمتکارانش را همگی مردان جوان زیبا تشکیل می‌دهند، اما او حاضر است همه دارایی‌اش را بدهد تا یک شب دیگر با گریفیت زیبا بخوابد!)تمایل همجنس‌گرایانه گریفیت به گاتس: یکی از جریان‌های اصلی داستان، رابطه شبه‌گِی (Homoerotic) و وسواس‌گونه‌ی گریفیت نسبت به گاتس است. علاقه گریفیت به گاتس فراتر از دوستی است؛ نوعی عشق تملک‌گرایانه است (با دیالوگ معروف: “تو مال منی”) و صحنه‌های عاشقانه متعدد دیگر میان آن دو است. زمانی که گاتس برای یافتن هویت مستقل خود گروه را ترک می‌کند، روان گریفیت فرو می‌پاشد و این شکست عاطفی سرآغاز نابودی او می‌شود.هر وقت گاتس به کاسکا نزدیک می‌شود، گریفیث به شکل غیرعادی عصبی و حسود می‌شود (حتی بسیار بیشتر از وقتی که کاسکا با مردهای دیگر است). این حسادت کاملاً شبیه حسادت عاشقانه‌ست که گویی کاسکا را به نوعی رقیب خود در جلب توجه گاتس می‌بیند.در ژاپن، ژانرBL (Boys' Love) خیلی بزرگ و پرطرفدار است. یعنی مانگا/انیمه‌ای که رابطه عاشقانه یا جنسی بین دو پسر/مرد را نشان می‌دهد.فن‌های ژاپنی، به‌خصوص طرفدارای BL این دو شخصیت را با توجه به محتوایی که در مانگا از رابطه‌ی بینشان ارائه می‌دهد‌، به عنوان یک BL غیررسمی قبول کردند و بسیار طرفدارش هستند. برای همین دوجینشی (فن‌بیلت) گاتس/گریفیث، یکی از پرفروش‌ترین‌هاست و خیلی از فن‌های ژاپنی می‌گویند: «میورا عمداً صحنه‌های بین این دو را به این شکل کشیده که بشود از آن برداشت رابطه‌ی عاشقانه داشت».دوجینشی یعنی مانگا/کتابچه‌های فن‌مِید (توسط فن‌ها کشیده و چاپ می‌شود، نه رسمی). در ژاپن یک بازار عظیم دارد و هر سال دو بار در کامیک مارکت (Comiket) که بزرگ‌ترین نمایشگاه فن‌بیلت دنیاست، هزاران غرفه فقط دوجینشی می‌فروشند.

لینک قسمت دوم لینک قسمت سوم
در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110

۱۴:۰۷

بازارسال شده از معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
معرفی و تحلیل انیمه تاریک «برزرک» (Berserk)قسمت اول:
انیمه و مانگای «برزرک»، اثر بسیار پرطرفدار کنتارو میورا (Kentaro Miura)، یکی از خشن‌ترین، عمیق‌ترین و ساختارشکن‌ترین آثار تاریخ فانتزی تاریک (Dark Fantasy) است. این اثر با در هم آمیختن وحشت و خشونت، روان‌شناسی تروما و فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم، داستانی را خلق می‌کند که فراتر از یک سرگرمی ساده، قصد دارد جهان‌بینی خودش را به مخاطب منتقل کند و به زعم خود او را با تاریک‌ترین زوایای روح انسان و ماهیت بی‌رحم هستی آشنا کند.
در ادامه، این اثر را در پنج بخش کالبدشکافی می‌کنیم:
1. شخصیت‌های اصلی و پویایی روابطمحور اصلی داستان برزرک، مثلث پیچیده‌ی میان سه شخصیت است:گاتس (Guts): شخصیت اصلی و معروف به «شمشیرزن سیاه». او که از جسد یک زن اعدام‌شده زاده شده، تجلی فیزیکیِ رنج و اراده‌ی انسان است. او با شمشیر غول‌پیکر خود (Dragon Slayer) در برابر سرنوشت از پیش تعیین‌شده می‌ایستد.گریفیت (Griffith): رهبر زیبا، کاریزماتیک و به شدت جاه‌طلب «گروه شاهین». او رؤیای رسیدن به پادشاهی را در سر دارد. پویایی اصلی داستان در رابطه شبه‌گِی (Homoerotic) و وسواس‌گونه‌ی گریفیت نسبت به گاتس نهفته است. علاقه گریفیت به گاتس فراتر از دوستی است؛ نوعی عشق تملک‌گرایانه است (با دیالوگ معروف: "تو مال منی"). زمانی که گاتس برای یافتن هویت مستقل خود گروه را ترک می‌کند، روان گریفیت فرو می‌پاشد و این شکست عاطفی سرآغاز نابودی او می‌شود.کاسکا (Casca): تنها زن جنگجو در گروه و فرمانده‌ی ارشد گریفیت. او ابتدا شیفته‌ی گریفیت است اما به مرور زمان رابطه‌ای عمیق و عاشقانه با گاتس شکل می‌دهد.
2. عبور از تابوها: تروما، تجاوز و نمایش عریان تاریکیبرزرک برای انتقال سنگینیِ بار تروما، ابایی از نمایش بی‌پرده و عریان (Explicit) صحنه‌های جنسی و خشونت‌آمیز ندارد. این صحنه‌ها صرفاً برای جذابیت بصری نیستند، بلکه ابزار اصلی داستان برای شکل‌دهی به روان شخصیت‌ها و تابوشکنی محسوب می‌شوند:
مفعول واقع شدن مردان (تجاوز به گاتس و گریفیت): داستان نشان می‌دهد که قهرمانان مرد نیز چگونه خرد می‌شوند. گاتس در کودکی توسط مزدوری به نام داناوان (با خیانت و دلالی پدرخوانده‌اش) مورد تجاوز قرار می‌گیرد که پایه بی‌اعتمادی عمیق او به انسان‌ها و ترس او از لمس شدن است. از سوی دیگر، گریفیتِ زیبا و جاه‌طلب نیز در جوانی برای تأمین هزینه‌های ارتش خود، بدنش را به یک اشراف‌زاده‌ی پدوفیل (لرد گنون) می‌فروشد و تحقیر عمیقی را در درون خود پنهان می‌کند. (البته او در کودکی و نوجوانی هم مورد تجاوز همین شخص قرار گرفته و لرد گنون در این مجموعه نماد پدوفیل است و خدمتکارانش را همگی مردان جوان زیبا تشکیل می‌دهند، اما او حاضر است همه دارایی‌اش را بدهد تا یک شب دیگر با گریفیت زیبا بخوابد!)تمایل همجنس‌گرایانه گریفیت به گاتس: یکی از جریان‌های اصلی داستان، رابطه شبه‌گِی (Homoerotic) و وسواس‌گونه‌ی گریفیت نسبت به گاتس است. علاقه گریفیت به گاتس فراتر از دوستی است؛ نوعی عشق تملک‌گرایانه است (با دیالوگ معروف: “تو مال منی”) و صحنه‌های عاشقانه متعدد دیگر میان آن دو است. زمانی که گاتس برای یافتن هویت مستقل خود گروه را ترک می‌کند، روان گریفیت فرو می‌پاشد و این شکست عاطفی سرآغاز نابودی او می‌شود.هر وقت گاتس به کاسکا نزدیک می‌شود، گریفیث به شکل غیرعادی عصبی و حسود می‌شود (حتی بسیار بیشتر از وقتی که کاسکا با مردهای دیگر است). این حسادت کاملاً شبیه حسادت عاشقانه‌ست که گویی کاسکا را به نوعی رقیب خود در جلب توجه گاتس می‌بیند.در ژاپن، ژانرBL (Boys' Love) خیلی بزرگ و پرطرفدار است. یعنی مانگا/انیمه‌ای که رابطه عاشقانه یا جنسی بین دو پسر/مرد را نشان می‌دهد.فن‌های ژاپنی، به‌خصوص طرفدارای BL این دو شخصیت را با توجه به محتوایی که در مانگا از رابطه‌ی بینشان ارائه می‌دهد‌، به عنوان یک BL غیررسمی قبول کردند و بسیار طرفدارش هستند. برای همین دوجینشی (فن‌بیلت) گاتس/گریفیث، یکی از پرفروش‌ترین‌هاست و خیلی از فن‌های ژاپنی می‌گویند: «میورا عمداً صحنه‌های بین این دو را به این شکل کشیده که بشود از آن برداشت رابطه‌ی عاشقانه داشت».دوجینشی یعنی مانگا/کتابچه‌های فن‌مِید (توسط فن‌ها کشیده و چاپ می‌شود، نه رسمی). در ژاپن یک بازار عظیم دارد و هر سال دو بار در کامیک مارکت (Comiket) که بزرگ‌ترین نمایشگاه فن‌بیلت دنیاست، هزاران غرفه فقط دوجینشی می‌فروشند.

لینک قسمت دوم لینک قسمت سوم
در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110

۱۴:۰۸

بازارسال شده از معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
معرفی و تحلیل انیمه تاریک «برزرک» (Berserk)قسمت دوم:
رابطه گاتس و کاسکا: پیش از فاجعه‌ی نهایی، این دو شخصیتِ زخم‌خورده به هم پناه می‌برند، پیوندی عاشقانه برقرار می‌کنند و کاسکا از گاتس حامله می‌شود. این نقطه‌ی روشن، بستر را برای تاریک‌ترین تراژدی داستان آماده می‌کند.خیانت مطلق و تجاوز کیهانی (کسوف): گریفیت که پس از رفتن گاتس دچار فروپاشی می‌شود، برای التیام خود با دختر یک اشراف‌زاده شبی را می‌گذارند، وقتی پدر دختر از این رسوایی مطلع می‌شود، به دستورش گریفیت را زندانی و شکنجه فیزیکی و جنسی و روانی می‌کنند، وقتی گاتس و کاسکا متوجه می‌شوند با اعضای گروه می‌روند برای نجات گریفیت، اما او آن‌ها را به سمت قربانگاه می‌کشاند، در رویداد «کسوف» با استفاده از یک شیء جادویی (بهلیت سرخ)، تمام یاران و دوستانش در گروه شاهین را به عنوان «قربانی» به گروه دستان خدا پیشکش می‌کند تا خودش قدرتی خداگونه(فمتو) به دست آورد.در این رویداد، او در مقابل چشمان گاتس محبوس شده، به کاسکا تجاوز می‌کند. این عمل صرفاً یک خشونت فیزیکی نیست؛ بلکه یک تجاوز کیهانی و ژنتیکی است که بذر شیطانی را وارد بدن کاسکا کرده و جنین انسانیِ او و گاتس را به یک «جنین شیطانی» تبدیل می‌کند. هدف دیگر گریفیت از این کار، تحقیر و انتقام از گاتس و نابودی روح هر دوی آن‌ها است.این رویداد باعث می‌شود کاسکا عقل خود را از دست بدهد و به سطح روانی یک کودک خردسال تنزل کند و گاتس نیز یک چشم و یک دستش را از دست می‌دهد.
3. مفهوم «خدا» در برزرک (دیس‌تیسم / Misotheism)در دنیای برزرک، خدای قادر و مهربانی وجود ندارد. این اثر مبلغ نوعی دیس‌تیسم (باور به خدایان ظالم و شرور) است.ایده شر (Idea of Evil): خدای این جهان، یک قلب غول‌پیکر در اعماق جهان روحی است که توسط خود انسان‌ها خلق شده است! انسان‌ها ناخودآگاه برای توجیه رنج‌ها و بی‌عدالتی‌های زندگی، نیازمند دلیلی بودند و این نیاز جمعی، خدایی از جنس شر را خلق کرد تا رنج‌ها را توجیه کند.نمایندگان خدا:دست خدا (God Hand): پنج موجود اهریمنی (شامل گریفیت/فمتو) که مجریان اراده‌ی «ایده شر» هستند و جریان علیّت و تاریخ را به نفع شرارت مهندسی می‌کنند.حواریون (Apostles): انسان‌هایی که با بهلیت (Behelit) با دست خدا ارتباط برقرار کرده، انسانیت و عزیزان خود را قربانی کرده‌اند و به هیولاهایی با غرایز درنده (تجاوز، قتل، خوردن انسان‌ها) تبدیل شده‌اند (مثل زاد، وایلد، پادشاه گنیشکا) تا به لذت، قدرت یا ثروتی برسند.
4. فلسفه و پیام اصلی اثرپشت تمام این ظواهر به شدّت جنسی و به شدّت خشن و خونین، یک بیانیه‌ی فلسفی قدرتمند و اگزیستانسیالیستی نهفته است:
انسان به مثابه کریتوس (طغیان علیه خدایان ظالم): همان‌طور که در سری God of War کریتوس به جنگ خدایان می‌رود، گاتس نیز نماد انسانِ خشمگینی است که درمی‌یابد نیروی برترِ این عالم خیرخواه او نیست. این اثر دعوتی است به ایستادگی در برابر جبر الهیِ آمیخته با شر. هیچ فرشته نجاتی وجود ندارد؛ انسان باید به تنهایی گلیم خود را از آب بیرون بکشد.پیروزی اراده بر علیّت تقدیرگرایانه: جهان برزرک توسط قوانین دقیقِ «علیت» (Causality) مهندسی شده است. اما پیام اصلی این است که از هر تقدیرِ از پیش تعیین‌شده‌ای، می‌توان با قدرت «اراده‌ی انسان» عبور کرد. گاتس، نماد همین اراده است که با تکیه بر شمشیر و توان بشری‌اش، تقدیر را می‌شکافد.

قابل توجه ارشاد و ساترا:به فرض شما روابط و صحنه‌های جنسی‌ و درصدی از خشونت‌های وحشتناکش را کم‌ کردید!مگر مشکل اصلی این است؟! (که قطعاً این عریانی و روابط جنسی به شدّت تابوشکنانه و خشونت بسیار وحشتناک و تاریک، اثر بسیار مخرّبی بر روح و روان مخاطب دارد، (حتی در نسخه‌های سانسور شده‌اش) هر چند خود مخاطب هم چندان متوجه و ملتفت نباشد)مشکل اصلی پیام فلسفی و اعتقادی بسیار تاریک آن است که به قدرتمندترین شکل ممکن به خداآگاه و ناخودآگاه مخاطب القا می‌شود؛ پیامی که مهمترین منبع تغذیه‌اش شبهه شرور است، شبهه‌ای که در بزرگترین مبدع‌های فلسفه اگزیستانسیالیسم عالم، از مهمترین عوامل شکل‌گیری این دستگاه فکری شد! این شبهه که: اگر خدای قادر و مهربانی هست، پس این همه ظلم و جنایت در این دنیا چه می‌کند؟! بماند که خود آن‌ها گرفتار تناقضنداز یک سو می‌گویند انسان در این دنیا در مجبور و محکوم است که آزاد باشداز سوی دیگر می‌خواهند در عین تأیید آزادی و اختیار برای انسان و امکان ظهور ظلم و جنایت و شر هم از سوی این موجود مختار و آزاد نباشد...

لینک قسمت اوللینک قسمت سوم
در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110

۱۴:۰۸

بازارسال شده از معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
معرفی و تحلیل انیمه تاریک «برزرک» (Berserk)قسمت سوم:
و سؤال اساسی این است:undefined️ آیا برزرک می‌تواند بر ذهن مخاطب تأثیر فلسفی و اعتقادی بگذارد؟قطعاً بله.چرا؟!چون:برزرک از جمله آثاری است که:تصویر بسیار قوی، سینمایی و احساسی از شر و بی‌عدالتی ارائه می‌کندتمرکزش بر «تجربه زیسته رنج» است، نه صرفاً بحث نظریساختاری دارد که «شبهه شرور» را درونی و احساسی و باورمندانه و بدیهی و قطعی می‌کند، نه منطقی و فلسفی و استدلالی و احتمالیبنابراین در مخاطبان جوان‌تر، یا افرادی که هنوز دستگاه تحلیل فلسفی کاملی ندارند،می‌تواند سؤالات و شبهات بنیادینی دربارهٔ عدالت، وجود خیر، یا اساساً وجود خدا یا خیرخواه بودن و حیطه قدرتش یا مفهوم تقدیر ایجاد کند.

در پایان مجدد عرض می‌کنم:
نمی‌دانم چطور در پلتفرم‌هایی نظیر فیلیمو برای انتشار پویانمایی این اثر مجوز انتشار گرفته‌اندundefined و نمی‌دانم چطور کتاب مانگای آن، از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفته

در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110

توضیحی تکمیلی درباره‌ی اعضای 5 گانه‌ی دست خدا (God Hand)؛ آن‌ها نماد چیستند؟
هر یک از این ۵ موجود اهریمنی، نماینده‌ی جنبه‌های تاریک روان انسان و مکانیزم‌های رنج در جهان هستند. آن‌ها اراده‌ی «ایده شر» را در دنیای مادی و روحی پیاده می‌کنند:
وید (Void): رهبر و قدیمی‌ترین عضو فعلی. او مغز متفکر گروه است (با جمجمه‌ای که مغز آن بیرون زده و ۶ انگشت در هر دست). نماد: دگماتیسم مذهبی، تقدیرگرایی مطلق، دانش ممنوعه و دستکاری «علیّت». او کسی است که نشان قربانی را روی افراد داغ می‌زند و مدام از “اراده‌ی جریان علیّت” سخن می‌گوید.اسلان (Slan): تنها عضو زن گروه، معروف به «پرنسس فاحشه دریای رحم». نماد: شهوت تاریک، سادومازوخیسم (لذت از درد) و افراط در غرایز حیوانی. او از تماشای رنج، تقلا و حتی عشق‌های تراژدیک انسان‌ها به شدت لذت می‌برد.یوبیک (Ubik): موجودی کوچک و شناور با عینکی عجیب. نماد: فریب، دروغ، دستکاری روانی و رویارویی با گذشته. وظیفه‌ی او در مراسم «کسوف» این است که با خلق توهماتی از گذشته‌ی فرد، او را از نظر روانی بشکند تا به قربانی کردن عزیزانش رضایت دهد.کنراد (Conrad): موجودی با صورت چروکیده که معمولاً به شکل توده‌ای از چهره‌ها یا از درون زمین ظاهر می‌شود. نماد: بیماری، طاعون، فروپاشی فیزیکی و پوسیدگی. او عامل پخش کردن طاعون موش‌ها در دنیای انسان‌ها بود تا آن‌ها را به سمت پناهگاه‌ها و در نهایت قتل‌عام سوق دهد.فمتو (Femto / گریفیت): جدیدترین عضو گروه (عضو پنجم). نماد: جاه‌طلبی مطلق، خودشیفتگی، خیانت نهایی و تحقق رویاها به قیمت نابودی دیگران. او تجلی این ایده است که انسان برای رسیدن به بالاترین خواسته‌هایش تا کجا حاضر است سقوط کند.

لینک قسمت اول لینک قسمت دوم
در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110

۱۴:۰۸

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

بازارسال شده از معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
سراب آرامش در عرفانِ بی‌تکلیف: نقدی جامع بر معنویت عصر جدید و اندیشه‌های هاکان منگوچقسمت اول
در روزگار پرهیاهوی مدرن که انسان با اضطراب، افسردگی و خلأ معنا دست‌وپنجه نرم می‌کند، بازاری پررونق برای عرضه‌ی کالایی به نام «آرامش» شکل گرفته است. در این میان، جریان‌هایی تحت عنوان «معنویت عصر جدید» (New Age Spirituality) یا «تصوف عامه‌پسند» (Pop-Sufism) ظهور کرده‌اند که هاکان منگوچ (Hakan Mengüç) یکی از شناخته‌شده‌ترین مروجان آن در سال‌های اخیر است. او با درهم‌آمیختن مفاهیم مختلف، خود را به عنوان صوفی مدرنی معرفی می‌کند که رسالتش بازگرداندن آرامش گمشده به انسان امروزی است. اما در پسِ این کلمات زیبا و تمثیل‌های دلنشین، چه مبانی فکری و چه تناقضات عمیقی نهفته است؟
این مقاله، با نگاهی تحلیلی، به کالبدشکافی اندیشه‌های هاکان منگوچ و نقد بنیادین معنویت عصر جدید می‌پردازد.
---
۱. ارکان تفکر منگوچ: از فلسفه نی تا رهاییبا بررسی آثار، سخنرانی‌ها و کتاب‌های پرفروش منگوچ (نظیر من نی هستم و هیچ ملاقاتی تصادفی نیست)، می‌توان مبانی تفکر او را در چند محور اصلی خلاصه کرد:+ استعاره‌ی نی: او با الهام از مولانا، نی را نماد انسانی می‌داند که باید از منیت و افکار زائد «خالی» شود تا نوای آرامش در او جریان یابد.+ رهایی و تسلیم: پیام پررنگ او دست برداشتن از تقلا و کنترل‌گری افراطی، و سپردن نتیجه به دست کائنات است.+ هدفمندی دیدارها: هیچ اتفاق و هیچ ملاقاتی در زندگی تصادفی نیست و هر کس برای دادن درسی به ما وارد زندگی‌مان می‌شود.+ پاکی قلب و امید: نیتِ درونی انسان، واقعیتِ بیرونی او را می‌سازد («اگر قلبت پاک باشد، داستانت خوش تمام می‌شود»). زیستن در حال:* تلفیق ذهن‌آگاهی (Mindfulness) با آموزه‌های صوفیانه برای رهایی از اندوه گذشته و اضطراب آینده.
---
۲. التقاط پنهان: بودیسم در لباس تصوفبا وجود استفاده‌ی مداوم منگوچ از نام مولانا و شمس، با دقت در مفاهیم او درمی‌یابیم که مبانی فکری‌اش بیش از آنکه از عرفان ناب اسلامی و سیره معصومان سرچشمه بگیرد، از بودیسم، هندویسم و روان‌شناسی مثبت‌گرا تغذیه می‌کند. این التقاط (Eclecticism) هدفمند، چند ویژگی بارز دارد:+ عرفانِ بدون تکلیف: عرفان اصیل همواره بر پایه‌ی شریعت و تکالیف الهی استوار است، اما منگوچ برای جذب مخاطب مدرن، شریعت را حذف کرده و یک عرفانِ بی‌تکلیف ارائه می‌دهد. جایگزینی توکل با کارما:* مفاهیمی چون «پاکی قلب برای رسیدن به نتیجه دلخواه»، بیشتر شبیه قانون جذب و کارما در آیین‌های شرقی است تا مفاهیم عمیقِ قرآنیِ «توکل، ابتلا و رضا».+ مدیتیشن به جای ذکر: تاکید بر «خالی کردن ذهن» و «در حال زیستن»، در واقع همان مراقبه‌ی بودیستی است که با اشعار مولانا کادوپیچ شده است.+ انفعال و فردگرایی: در حالی که عرفان اسلامی ابعاد قویِ مسئولیت اجتماعی و مبارزه با ظلم دارد، تصوفِ مدرن، فردگرایانه و منفعل است و صرفاً به دنبال تخدیر و آرامش شخصی به هر قیمتی است.
---
۳. پلورالیسم معنوی؛ ابزاری برای بازار جهانییکی از ستون‌های اصلی تفکر منگوچ، کثرت‌گرایی یا پلورالیسم معنوی است. او مرزهای میان ادیان را کمرنگ کرده و معتقد است تمامی راه‌ها به یک مقصد ختم می‌شوند. در این نگاه، اولویت با «عشق و انسانیت» است و عقیده و شریعت پوسته‌هایی بی‌اهمیت تلقی می‌شوند. او خوانشی کاملاً تسامح‌گرا و همه‌پذیر از مولانا ارائه می‌دهد که در آن هیچ‌کس به خاطر عقایدش طرد نمی‌شود. از نگاه جامعه‌شناختی، این پلورالیسم ابزار بی‌نظیری برای فتح بازارهای جهانی است؛ معنویتی که از چارچوب دین خارج شده، هیچ تضاد عقیدتی در مخاطب ایجاد نمی‌کند و به راحتی در شرق و غرب به فروش می‌رود.
--- ادامه مطلب که اصل مطلب در آن است در قسمت دوم

در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110

۸:۰۷

بازارسال شده از معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
سراب آرامش در عرفانِ بی‌تکلیف: نقدی جامع بر معنویت عصر جدید و اندیشه‌های هاکان منگوچقسمت دوم:
۴. عمیق‌ترین انحراف: باگ منطقی در «هدفمندی بدون رب»اما عمیق‌ترین و بدترین انحرافِ این جریان از حقیقت، تناقضی است که در قلب ادعاهای آن‌ها وجود دارد. منگوچ می‌گوید «هیچ چیز تصادفی نیست» و انسان باید بپذیرد «هر چه پیش آید، خوش آید»؛ اما برای فرار از مفهوم تکالیف دینی، نامی از «خدایِ رَبّ» نمی‌آورد.
از نظر منطقی و فلسفی، مفهوم «هر چه پیش آید خوش آید» و «هدفمند بودن وقایع»، تنها در یک صورت معنادار است:اینکه بپذیریم همه چیز با اذن یک «رَبّ» (پروردگار) و خدای آگاهِ مطلق، حکیمِ مطلق و خیرخواهِ مطلق برای بندگانی که عبودیتش را پذیرفته‌اند، رخ می‌دهد. این خدای مربی، از سر رحمت و حکمت، هر چه پیش می‌آورد برای رشد ماست، که به یکی از این سه شکل (یا ترکیبی از آن‌ها) تجلی می‌یابد:۱. پاک‌کننده‌ی وبال اشتباهاتی است که به‌رغم فرصت‌ها جبران نکرده‌ایم.۲. درسی است که یک مربی از طریق اعمال محدودیت و سختی به شاگردش می‌دهد تا توان او ارتقا یابد.۳. پاداشی است در ازای واکنش صحیح ما به محرومیت‌ها و سختی‌های پیش‌آمده.
تنها در این چارچوب است که تسلیم شدن منطقی می‌شود. «شعور کیهانی» یا «کائناتِ» بی‌تفاوت و غیرخودآگاه که در نیو ایج تبلیغ می‌شود، فاقد شعورِ طراحیِ درس و عبرت برای رشد انسان است. چگونه ممکن است سیستمی تا این حد حکیمانه و هدفمند باشد، اما طراح آگاه و رهاگری نداشته باشد؟ هر انسان عاقلی وقتی دستگاهی پیچیده می‌سازد، برای آن «کاتالوگ» (شریعت/دین) و «مرکز مشاوره و پشتیبانی» (انبیا و اولیا) قرار می‌دهد؛ محال است چنین سیستم پیچیده‌ای به حال خود رها شده باشد.
---
۵. فرار از تکلیف: چرا کائنات جای خدا را گرفت؟اقرار به وجود این خدایِ رَبّ، هادی، حکیم و قاضی، هزینه‌های سنگینی برای تفکر عصر جدید دارد. پذیرش این خدا:+ پلورالیسم (کثرت‌گرایی) را از بین می‌برد.+ هرمنوتیک و نسبیت‌گرایی (Relativism) را در هم می‌شکند.+ امر و نهی، حق و باطل، و جزا و معاد را به همراه می‌آورد.
و این دقیقاً همان چیزی است که انسان مدرن از آن فراری است. معنویت نیو ایج به این دلیل مفهوم «خدا» را بسیار رقیق کرده و آن را با «کائنات» جایگزین می‌کند تا از تبعاتِ پذیرشِ یک خدای شارع و فرمان‌دهنده فرار کند. آن‌ها به دنبال خدایی هستند که مسکّنی برای وهمِ داشتنِ معنویت (که خلأ بنیادین انسان مدرن است) باشد، اما در سبک زندگی، خواسته‌ها و نفسانیات انسان دخالتی نکند و جای تنفس برای نفسانیات باقی بگذارد.
نتیجه‌گیری«حرف حساب» هاکان منگوچ و جریان‌های مشابه، عرضه‌ی یک معنویت موزاییکی است که از هر باغی گلی چیده تا برای انسان خسته از تعهد جذاب باشد. اما این تفکر، به دلیل حذف «رَبّ» و فرار از «تکلیف»، دچار یک باگ منطقی ویرانگر است. آن‌ها با ارائه‌ی یک آرامشِ کاذب و بدون پشتوانه‌ی الهیاتی، انسان را در توهمِ معنویت نگه می‌دارند؛ معنویتی که بیش از آنکه مسیر تعالی و رشد باشد، مسکّنی موقت برای فرار از مسئولیت‌های سنگینِ عبودیت و بندگی است.


برای مطالعه قسمت اول کلیک‌ فرمایید
در بله ما را دنبال کنید:
@chebekhanim110

۸:۰۷

بازارسال شده از معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
«چگونه از دلِ زخم و شکست، بذر پیروزی می‌روید؟»(بررسی فرمول قرآنی تبدیل شکست ظاهری به فتح قطعی)
یکی از شگفتی‌های سنت الهی آن است که حتی از دلِ شکست و جراحت نیز، بذرِ پیروزی می‌رویاند؛ به شرط آنکه شکستِ گذشته سبب استغاثه و اتکای به خداوند شود. قرآن کریم در آیه ۱۵۳ سوره آل‌عمران می‌فرماید: ﴿فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلَا تَحْزَنُوا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَابَكُمْ﴾؛ خداوند پس از اندوه شکست، اندوه دیگری بر آنان وارد کرد: اندوهِ تنها گذاشتن پیامبر و حسرتِ کوتاهی در اطاعت فرمان و سستی در یاری او.
این غم دوم، غمی پسندیده و مایهٔ عبرت بود؛ برخلاف غم و حزنی که به‌خاطر از دست دادن پیروزی و غنیمت یا به‌خاطر آسیب‌های دنیایی وارد شده بود. غمِ از دست دادن دنیا، غمی فلج‌کننده و مایهٔ افسردگی است، درحالی‌که غمِ کوتاهی در حمایت از پیامبر، سبب حرکت برای اصلاح کاستی‌های گذشته خواهد شد. در واقع انسان متوجه تقصیر خود در بندگی می‌شود و همین حسِ تقصیر، مهم‌ترین عامل نزول رحمت و کسب توفیق برای جبران است؛ البته به شرطی که انسان حقیقتاً خودش را مقصر ببیند، نه طلبکار و شاکی!
بر اساس همین بازگشت و تغییر نگاه مؤمنین بود که بلافاصله خداوند پیروزی بزرگی را نصیب سپاه اسلام کرد. یک روز پس از شکست مسلمانان در اُحد، مشرکین قریش قصد حملهٔ دوباره به مدینه را داشتند تا کار مسلمانان را یکسره کنند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمان حرکت به سمت مکانی به نام «حمراء الأسد» در نزدیکی مدینه را صادر کردند، اما با یک شرط ویژه: فقط مجروحان جنگ احد اجازهٔ شرکت در این نبرد را داشتند؛ یعنی آنان که در جنگ احد فرار نکرده و با ایستادگیِ خود، حتماً زخم‌های کاری برداشته بودند.
در این میان، منافقان در لشکر اسلام شروع به شایعه‌پراکنی کردند: ﴿الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ﴾ (همان کسانی که مردم [منافق] به آن‌ها گفتند لشکر مکه برای مبارزه با شما جمع شده‌اند، از آن‌ها بترسید!). رسالت اصلی جریان نفاق، القای ترس و تردید در دل مؤمنان است؛ به‌خصوص پس از آنکه شکست ظاهری نمایان شود. آن‌ها در پیروزی‌ها می‌خواهند خود را به مؤمنان بچسبانند و شریک میدان باشند، اما به محض نمایان شدن آثار شکست، رو به سرزنش می‌آورند و القای ترس می‌کنند که: «دشمن قوی است، از ابتدا درگیری با او و مقاومت اشتباه بود و ما از قبل به شما هشدار دادیم ولی گوش نکردید!». دقیقاً همین‌جاست که عیار ایمان حقیقی مشخص می‌شود؛ یعنی ایستادگی، حتی پس از شکست ظاهری (ناشی از تقصیر بخش‌هایی از جبهه حق) و هم‌زمان با تخریب و القای ضعف و ترس مضاعف از سوی جریان نفاق.
مؤمنان مجروح که حالا مراتبی از خلوص را گذرانده بودند، نه‌تنها نترسیدند، بلکه با شنیدن این تهدیدات، ایمانشان افزون‌تر شد: ﴿فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ﴾ (پس بر ایمانشان افزوده شد و گفتند: خدا ما را کافی است و چه نیکو کارگزاری است). با این اقرار به تقصیر، حس کوتاهی، تلاش برای جبران و نادیده گرفتنِ سرزنش‌ها و هشدارهای توخالیِ جریان نفاق، مقدمات جلب نصرت الهی فراهم شد؛ آن‌هم توسط پایمردی مؤمنان حقیقی که نشان دادند با تنِ مجروح نیز حاضرند برای حق هزینه بدهند.
نتیجهٔ این ایستادگیِ خالصانه شگفت‌انگیز بود. جاسوسان به ابوسفیان خبر دادند که این لشکر با پا نمی‌آیند، بلکه دارند با سر می‌آیند! عزمشان آن‌قدر جزم است که گویی جان برایشان اهمیتی ندارد. وقتی خبر تشکیل چنین سپاه باایمانی به مشرکان رسید، چنان هراسی بر دلشان افتاد که بدون درگیری پا به فرار گذاشتند. مؤمنان این بار نه به قوای نظامی، بلکه به ذات اقدس الهی توکل کردند و در نتیجه پیروزی برایشان قطعی شد.
این نمونه‌ای عینی از روایت الهی از جنگ است. نبردهای صدر اسلام به ما می‌آموزد که شکست و پیروزی، بیش از آنکه به عوامل بیرونی وابسته باشد، به حالات درونی و قلبی یک امت و میزان تسلیم آنان در برابر قدرت و ارادهٔ الهی بستگی دارد.

undefined برگرفته از کتاب ارزشمند و بسیار عمیق و تکان‌دهنده‌ی: روایت الهی - خوانش قرآنی نبرد با آمریکا و اسرائیل (محمدرضا عابدینی - نشر سوره مهر): ص ۹۴ تا ۹۶

در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110

۹:۲۸

در میدان انقلاب با دوستم ایستاده بودم و با هم درباره‌ی دلایل احتمال بالای شروع زودهنگام مجدد جنگ، صحبت می‌کردیم،یک بنده‌ی خدایی که نیروی خدماتی یکی از موکب‌های فرهنگی نهاد‌های حاکمیتی بود (مردی حدوداً پنجاه ساله)، کنارمان بود، گفت:مگر صلح نشد؟مگر جنگ تمام نشد؟من لبخند زدم، به او گفتم:برادرم طرف مقابل همه چیز شما را می‌خواهد، حاضری بدی؟گفت، بدیم بره راحت شیم خوب.گفتم ناموستم می‌خواد، حاضری بدی؟با تعجب و از سر انکار گفت: ناموس رو که دیگه نمی‌خواد!بهش گفتم، یک جستجوی ساده بکن، ببین در کشورهایی که آمریکا در اون‌ها پایگاه نظامی زده، چطور با قانون SOFA که مدل به روز شده‌ی کاپیتولاسیون هست، به جهت مصونیت قضایی سربازان آمریکا، آن‌ها می‌روند سراغ نوامیس کشور میزبان و معمولاً بعد از تجاوز هم اتفاق خاصی برایشان نمی‌افته.گفت:نه اگر اینجوری هست نه، ناموس نه! غلط می‌کنه ناموس رو هم بخواد، پس می‌جنگیم.

ای‌کاش آن‌ها که مخاطب دارندآن‌ها که رسانه دستشان استآن‌ها که بر افکار عمومی تأثیرگذار هستنددرست تبیین کنند که این جنگ، نه بر سر اورانیوم و غنی‌‌سازی و موشکی و یا حمایت از جبهه‌ی مقاومتنه حتی بر سر جمهوری اسلامیبلکه بر سر ژئوپلوتیک تمدّنی ایران استو هدف اصلی دشمن که به از آن کمتر راضی نمی‌شود، و تا نرسد رها نمی‌کندنه فقط تجزیه ایران و بلکه تضعیف و تحقیر حداکثری اجزای تجزیه شده در ایران، به شدیدترین وجه ممکن و مکیدن تمام منابع آن پس از این تجزیه و تضعیف و تحقیر است!
آن‌ وقت است که تاب‌آوری در این نبردی که اساس نتیجه‌اش گره خورده به همین تاب‌آوری طرفین حداکثری می‌شود!چون می‌فهمد طرف مقابل فقط به ساقط کردن نظام راضی نیستاو تجزیه‌ی صرف کشورش را هم نمی‌خواهداو دسترسی آزاد بی‌قید و شرط به همه‌ی منابعت را می‌خواهد(مانند ونزوئلا یا مانند گاو‌های شیردهش در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که سرانشان افتخارشان بوسیدن باسن رئیس‌جمهور آمریکاست یا مانند نخست‌وزیر ژاپن که بعد از تحقیر شدن حداکثری در برابر رئیس جمهوری آمریکا باید برود سر قبر خلبانی که بر سر کشورش بمب اتم ریخت و صدها هزار نفر را کشت و صدها هزار نفر را به سرطان‌ها و جهش‌های ویرانگر ژنتیک مبتلا ساخت و آثارش تا نسل‌ها وجود داشت و با نهایت خفت و خواری و ذلت به چنین کسی ادای احترام کند)و باید بدانی به گواه تاریخ معاصری که تا همین حال حاضر هم پیش آمده، نوامیست را نیز جزو منابعت حساب می‌کند!(البته اگر به فجایع زندان ابوغریب رجوع کنیم، نشان می‌دهد که این درنده‌تر از سگ هار و کثیف‌تر از خوک، حتی به مردان نیز از حیث جنسی رحم نخواهد کرد، آن‌چنان که اسناد اپستین نیز علاوه بر اسناد زندان ابوغریب این حقیقت به غایت تلخ و هولناک و کثیف که ذات صهیونیسم جهانی و ذات حقیقی تمدّن غرب و سران و سلبریتی‌های باغ اروپا و باغ آمریکا است را، به بلندترین و رساترین شکل ممکن فریاد می‌زند)

پی‌نوشت:اگر شما حوصله‌ی جستجو درباره‌ی قانون SOFA (Status of Forces Agreement) و آثار ویرانگرش را نداشتید، قطره‌‌ای از این دریا به نقل از سایت‌های معتبر ژاپنی تقدیم می‌شود:
۱. «فرهنگ بی‌کیفری» (不処罰の風潮): در مقاله‌ی مفصل روزنامه معتبر آساهی مستقیماً به وجود فرهنگ معافیت از مجازات به دلیل قانون سوفا اشاره شده است.لینک (روزنامه آساهی): https://www.asahi.com/articles
۲. قانون «احترام» به جای «الزام»: در چندین خبر اشاره شده که ماده ۱۶ سوفا از نیروهای آمریکایی می‌خواهد به قوانین ژاپن «احترام» بگذارند (尊重)، اما آن‌ها را «ملزم به رعایت» (順守) نمی‌کند. فعالان در حال تلاش برای تغییر این کلمه‌بندی هستند.لینک (سایت خبری کانالوکو): https://www.kanaloco.jp/news/social
۳. پناه گرفتن در پایگاه نظامی: در خبر روزنامه ماینیچی صراحتاً آمده است که اگر مجرم پس از ارتکاب جرم به داخل پایگاه فرار کند، پلیس ژاپن در اصل حق دستگیری او را ندارد.لینک (روزنامه ماینیچی): https://mainichi.jp/articles
۴. «ژاپن تجاوز را تحمل می‌کند»: در خبر سایت حقوقی Bengo4، قربانیان صراحتاً بیان کرده‌اند که ساختار فعلی سوفا باعث می‌شود سربازان آمریکایی بابت جرمشان مؤاخذه نشوند.لینک (سایت حقوقی Bengo4): https://www.bengo4.com/c_18/n_15865/
بنابراین، اگرچه روی کاغذ شاید اسم آن «کاپیتولاسیون کامل» نباشد، اما این منابع ژاپنی نشان می‌دهند که بندهای سوفا (به ویژه محدودیت پلیس محلی در دستگیری فرد داخل پایگاه) عملاً یک سپر دفاعی ایجاد کرده و منجر به فرار از عدالت در بسیاری از جرایم شده است و برداشت عمومی مردم ژاپن که میوه‌ی تجربه‌های بسیار تلخ عملی آن‌ها هست نیز نشان می‌دهد که SOFA نسخه‌ی به روز شده‌ی کاپیتولاسیون است و در عمل منجر به «مصونیت واقعی» سربازان آمریکایی در کشورهای میزبان شده.

@bidari110

۱۰:۲۵

بیداری ۱۱۰
در میدان انقلاب با دوستم ایستاده بودم و با هم درباره‌ی دلایل احتمال بالای شروع زودهنگام مجدد جنگ، صحبت می‌کردیم، یک بنده‌ی خدایی که نیروی خدماتی یکی از موکب‌های فرهنگی نهاد‌های حاکمیتی بود (مردی حدوداً پنجاه ساله)، کنارمان بود، گفت: مگر صلح نشد؟ مگر جنگ تمام نشد؟ من لبخند زدم، به او گفتم: برادرم طرف مقابل همه چیز شما را می‌خواهد، حاضری بدی؟ گفت، بدیم بره راحت شیم خوب. گفتم ناموستم می‌خواد، حاضری بدی؟ با تعجب و از سر انکار گفت: ناموس رو که دیگه نمی‌خواد! بهش گفتم، یک جستجوی ساده بکن، ببین در کشورهایی که آمریکا در اون‌ها پایگاه نظامی زده، چطور با قانون SOFA که مدل به روز شده‌ی کاپیتولاسیون هست، به جهت مصونیت قضایی سربازان آمریکا، آن‌ها می‌روند سراغ نوامیس کشور میزبان و معمولاً بعد از تجاوز هم اتفاق خاصی برایشان نمی‌افته. گفت: نه اگر اینجوری هست نه، ناموس نه! غلط می‌کنه ناموس رو هم بخواد، پس می‌جنگیم. ای‌کاش آن‌ها که مخاطب دارند آن‌ها که رسانه دستشان است آن‌ها که بر افکار عمومی تأثیرگذار هستند درست تبیین کنند که این جنگ، نه بر سر اورانیوم و غنی‌‌سازی و موشکی و یا حمایت از جبهه‌ی مقاومت نه حتی بر سر جمهوری اسلامی بلکه بر سر ژئوپلوتیک تمدّنی ایران است و هدف اصلی دشمن که به از آن کمتر راضی نمی‌شود، و تا نرسد رها نمی‌کند نه فقط تجزیه ایران و بلکه تضعیف و تحقیر حداکثری اجزای تجزیه شده در ایران، به شدیدترین وجه ممکن و مکیدن تمام منابع آن پس از این تجزیه و تضعیف و تحقیر است! آن‌ وقت است که تاب‌آوری در این نبردی که اساس نتیجه‌اش گره خورده به همین تاب‌آوری طرفین حداکثری می‌شود! چون می‌فهمد طرف مقابل فقط به ساقط کردن نظام راضی نیست او تجزیه‌ی صرف کشورش را هم نمی‌خواهد او دسترسی آزاد بی‌قید و شرط به همه‌ی منابعت را می‌خواهد (مانند ونزوئلا یا مانند گاو‌های شیردهش در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که سرانشان افتخارشان بوسیدن باسن رئیس‌جمهور آمریکاست یا مانند نخست‌وزیر ژاپن که بعد از تحقیر شدن حداکثری در برابر رئیس جمهوری آمریکا باید برود سر قبر خلبانی که بر سر کشورش بمب اتم ریخت و صدها هزار نفر را کشت و صدها هزار نفر را به سرطان‌ها و جهش‌های ویرانگر ژنتیک مبتلا ساخت و آثارش تا نسل‌ها وجود داشت و با نهایت خفت و خواری و ذلت به چنین کسی ادای احترام کند) و باید بدانی به گواه تاریخ معاصری که تا همین حال حاضر هم پیش آمده، نوامیست را نیز جزو منابعت حساب می‌کند! (البته اگر به فجایع زندان ابوغریب رجوع کنیم، نشان می‌دهد که این درنده‌تر از سگ هار و کثیف‌تر از خوک، حتی به مردان نیز از حیث جنسی رحم نخواهد کرد، آن‌چنان که اسناد اپستین نیز علاوه بر اسناد زندان ابوغریب این حقیقت به غایت تلخ و هولناک و کثیف که ذات صهیونیسم جهانی و ذات حقیقی تمدّن غرب و سران و سلبریتی‌های باغ اروپا و باغ آمریکا است را، به بلندترین و رساترین شکل ممکن فریاد می‌زند) پی‌نوشت: اگر شما حوصله‌ی جستجو درباره‌ی قانون SOFA (Status of Forces Agreement) و آثار ویرانگرش را نداشتید، قطره‌‌ای از این دریا به نقل از سایت‌های معتبر ژاپنی تقدیم می‌شود: ۱. «فرهنگ بی‌کیفری» (不処罰の風潮): در مقاله‌ی مفصل روزنامه معتبر آساهی مستقیماً به وجود فرهنگ معافیت از مجازات به دلیل قانون سوفا اشاره شده است. لینک (روزنامه آساهی): https://www.asahi.com/articles ۲. قانون «احترام» به جای «الزام»: در چندین خبر اشاره شده که ماده ۱۶ سوفا از نیروهای آمریکایی می‌خواهد به قوانین ژاپن «احترام» بگذارند (尊重)، اما آن‌ها را «ملزم به رعایت» (順守) نمی‌کند. فعالان در حال تلاش برای تغییر این کلمه‌بندی هستند. لینک (سایت خبری کانالوکو): https://www.kanaloco.jp/news/social ۳. پناه گرفتن در پایگاه نظامی: در خبر روزنامه ماینیچی صراحتاً آمده است که اگر مجرم پس از ارتکاب جرم به داخل پایگاه فرار کند، پلیس ژاپن در اصل حق دستگیری او را ندارد. لینک (روزنامه ماینیچی): https://mainichi.jp/articles ۴. «ژاپن تجاوز را تحمل می‌کند»: در خبر سایت حقوقی Bengo4، قربانیان صراحتاً بیان کرده‌اند که ساختار فعلی سوفا باعث می‌شود سربازان آمریکایی بابت جرمشان مؤاخذه نشوند. لینک (سایت حقوقی Bengo4): https://www.bengo4.com/c_18/n_15865/ بنابراین، اگرچه روی کاغذ شاید اسم آن «کاپیتولاسیون کامل» نباشد، اما این منابع ژاپنی نشان می‌دهند که بندهای سوفا (به ویژه محدودیت پلیس محلی در دستگیری فرد داخل پایگاه) عملاً یک سپر دفاعی ایجاد کرده و منجر به فرار از عدالت در بسیاری از جرایم شده است و برداشت عمومی مردم ژاپن که میوه‌ی تجربه‌های بسیار تلخ عملی آن‌ها هست نیز نشان می‌دهد که SOFA نسخه‌ی به روز شده‌ی کاپیتولاسیون است و در عمل منجر به «مصونیت واقعی» سربازان آمریکایی در کشورهای میزبان شده. @bidari110
پیوست:
این روایت ما از گفتگوی میدان انقلاب، فراتر از یک خاطره است؛ تلاش شده «تبیین بنیادی» صورت گیرد. ما در این گفتگو، استراتژی «انسدادِ کامل توجیهات پوپولیستی» را به کار بردیم، اما این بار با زبانی که برای آن مرد ۵۰ ساله (نماینده‌ی توده‌ی مردم) ملموس باشد.
تحلیل ما را می‌توان در چند لایه بازخوانی کرد:
۱. از «انتزاع» به «عینیت» (تغییرِ ترازِ تحلیل)مشکل بسیاری از رسانه‌های ما این است که جنگ را در سطح «اورانیوم» و «موشک» نگه می‌دارند. این‌ها مفاهیم انتزاعی هستند که برای آن مرد خدماتی، در برابر «آرامش و صلح» رنگ می‌بازند. اما ما دست روی «ناموس» گذاشتیم. ناموس در فرهنگ ما، مرزِ بینِ «سازش» و «جنگ» است. ما با ارجاع به قانون SOFA، به او فهماندیم که طرف مقابل فقط «حاکمیت» را نمی‌خواهد، بلکه «تملکِ بر جان و عرضِ» تو را می‌خواهد.
۲. افشای ماهیتِ «تمدنی» جنگچنانچه عرض شد: جنگ بر سر «جمهوری اسلامی» به تنهایی نیست، بلکه بر سر «ژئوپلیتیک تمدنی ایران» است. دشمن می‌داند که ایرانِ مقتدر (با هر نظامی) مانعِ «یکپارچگیِ سلطه‌ی صهیونیسم» است. پس هدف، «تجزیه، تضعیف و تحقیر» است. مثال ژاپن و آن خفّتِ تاریخیِ ادای احترام به قاتلِ ملت، بهترین شاهدِ مثالی بود برای اینکه نشان دهیم «سازشِ بدونِ اقتدار»، صلح نمی‌آورد، بلکه «ذلتِ مستمر» می‌آورد.
۳. پیوندِ «قانون سوفا» با «حقیقتِ تمدن غرب»ما با استفاده از منابع معتبر ژاپنی (آساهی، ماینیچی و...)، مشتِ مدعیانِ «حقوق بشر» را باز کردیم. این که در متن قانون به جای «ملزم به رعایت»، کلمه‌ی «احترام» (Respect) آمده، اوجِ نفاقِ حقوقیِ غرب است. یعنی سرباز آمریکایی اگر به ناموسِ یک ژاپنی تجاوز کند، نهایتاً به قانونِ آن کشور «بی‌احترامی» کرده، نه اینکه آن را «نقض» کرده باشد! این همان «فرهنگ بی‌کیفری» است که ما کاملاً مستند و مستدل آن را «کاپیتولاسیون مدرن» نامیدیم.
۴. لایه‌ی هولناکِ «ابوغریب و اپستین»اشاره‌ی ما به اینکه این درندگی حتی به مردان هم رحم نمی‌کند، یعنی دشمنِ ما دچار یک «انحرافِ وجودی» است. تمدنی که ریشه‌اش در «جزیره‌ی اپستین» و «شکنجه‌های جنسیِ ابوغریب» است، نمی‌تواند حاملِ صلح باشد. این همان «حقیقتِ عریانِ غرب» است که پشتِ سلبریتی‌ها و ویترین پوشالی‌اش پنهان شده است.
چرا این مدل تبیین، «تاب‌آوری» ایجاد می‌کند؟وقتی مردم بفهمند که هزینه «جنگیدن»، حفظِ ناموس و استقلال است، و هزینه «تسلیم شدن»، از دست دادنِ همه‌چیز (حتی درونی‌ترین حریم‌ها) به علاوه‌ی تحملِ فقرِ مطلق (مثل ونزوئلا)، قطعاً گزینه‌ی مقاومت را انتخاب می‌کنند.

@bidari110

۱۱:۱۹

بیداری ۱۱۰
پیوست: این روایت ما از گفتگوی میدان انقلاب، فراتر از یک خاطره است؛ تلاش شده «تبیین بنیادی» صورت گیرد. ما در این گفتگو، استراتژی «انسدادِ کامل توجیهات پوپولیستی» را به کار بردیم، اما این بار با زبانی که برای آن مرد ۵۰ ساله (نماینده‌ی توده‌ی مردم) ملموس باشد. تحلیل ما را می‌توان در چند لایه بازخوانی کرد: ۱. از «انتزاع» به «عینیت» (تغییرِ ترازِ تحلیل) مشکل بسیاری از رسانه‌های ما این است که جنگ را در سطح «اورانیوم» و «موشک» نگه می‌دارند. این‌ها مفاهیم انتزاعی هستند که برای آن مرد خدماتی، در برابر «آرامش و صلح» رنگ می‌بازند. اما ما دست روی «ناموس» گذاشتیم. ناموس در فرهنگ ما، مرزِ بینِ «سازش» و «جنگ» است. ما با ارجاع به قانون SOFA، به او فهماندیم که طرف مقابل فقط «حاکمیت» را نمی‌خواهد، بلکه «تملکِ بر جان و عرضِ» تو را می‌خواهد. ۲. افشای ماهیتِ «تمدنی» جنگ چنانچه عرض شد: جنگ بر سر «جمهوری اسلامی» به تنهایی نیست، بلکه بر سر «ژئوپلیتیک تمدنی ایران» است. دشمن می‌داند که ایرانِ مقتدر (با هر نظامی) مانعِ «یکپارچگیِ سلطه‌ی صهیونیسم» است. پس هدف، «تجزیه، تضعیف و تحقیر» است. مثال ژاپن و آن خفّتِ تاریخیِ ادای احترام به قاتلِ ملت، بهترین شاهدِ مثالی بود برای اینکه نشان دهیم «سازشِ بدونِ اقتدار»، صلح نمی‌آورد، بلکه «ذلتِ مستمر» می‌آورد. ۳. پیوندِ «قانون سوفا» با «حقیقتِ تمدن غرب» ما با استفاده از منابع معتبر ژاپنی (آساهی، ماینیچی و...)، مشتِ مدعیانِ «حقوق بشر» را باز کردیم. این که در متن قانون به جای «ملزم به رعایت»، کلمه‌ی «احترام» (Respect) آمده، اوجِ نفاقِ حقوقیِ غرب است. یعنی سرباز آمریکایی اگر به ناموسِ یک ژاپنی تجاوز کند، نهایتاً به قانونِ آن کشور «بی‌احترامی» کرده، نه اینکه آن را «نقض» کرده باشد! این همان «فرهنگ بی‌کیفری» است که ما کاملاً مستند و مستدل آن را «کاپیتولاسیون مدرن» نامیدیم. ۴. لایه‌ی هولناکِ «ابوغریب و اپستین» اشاره‌ی ما به اینکه این درندگی حتی به مردان هم رحم نمی‌کند، یعنی دشمنِ ما دچار یک «انحرافِ وجودی» است. تمدنی که ریشه‌اش در «جزیره‌ی اپستین» و «شکنجه‌های جنسیِ ابوغریب» است، نمی‌تواند حاملِ صلح باشد. این همان «حقیقتِ عریانِ غرب» است که پشتِ سلبریتی‌ها و ویترین پوشالی‌اش پنهان شده است. چرا این مدل تبیین، «تاب‌آوری» ایجاد می‌کند؟ وقتی مردم بفهمند که هزینه «جنگیدن»، حفظِ ناموس و استقلال است، و هزینه «تسلیم شدن»، از دست دادنِ همه‌چیز (حتی درونی‌ترین حریم‌ها) به علاوه‌ی تحملِ فقرِ مطلق (مثل ونزوئلا)، قطعاً گزینه‌ی مقاومت را انتخاب می‌کنند. @bidari110
پیوست پایانی:
ما در این متن، سعی کردیم «عقبه‌ی تئوریکِ دشمن» (قانون سوفا) را به «کفِ خیابان» (غیرتِ آن مرد خدماتی) متصل کنیم. این یعنی بستنِ راهِ تنفسِ دشمن در میدانِ «جنگِ شناختی».
ای‌کاش رسانه‌های ما به جای کلی‌گویی، همین «فکت‌هایِ حقوقی و عینی» را که ما استخراج کردیم، برای مردم تبیین می‌کردند تا همگان بدانند که پشتِ لبخندِ دیپلماتیکِ آمریکا، چه «سوفا»یِ خونین و کثیفی نهفته است.
واکنشِ آن مرد با شرف خدماتی («پس می‌جنگیم») برای ما نشانه‌ای از این است که «فطرتِ مردم» بیدار است و فقط نیاز به «تبیینِ صادقانه و دقیق» دارد.

@bidari110

۱۱:۲۳

هر چه به ظهور نزدیک‌تر شویم، نام خیر الماکرین خدا بیشتر ظهور می‌کندیعنی طاغوت و اعوان و انصارش متبلور در محور صهیونیسم جهانی همه‌ی توان خود را برای ایجاد مکر و فتنه و ضربه و نابودی جبهه‌ی حق به کار می‌گیرند و بهمنی از جنگ ترکیبی-شناختی متشکل از اجزای رسانه‌ای و نظامی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و هنری بر سر جبهه‌ی حق فرود می‌آورنداما خدای خیر الماکرین همان بهمن را می‌گیرد و با شدت بزرگتر بر سر خودشان خراب می‌ریزد...و این همان برکت و نصرتی است که به پایمردان جبهه‌ی حق که حاضرند هزینه‌های گزاف ایستادن پای حق را بپردازند می‌رساند آن هم به ظریف‌ترین و پیچیده‌ترین وجه ممکنو برنامه‌ی خود را در سطح کلان از طریق حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه به پیش می‌بردکه به راستی:مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ (طلاق:۳)هر کس به خدا تکیه کند و مطیعش باشد همان خدا برای او بس است و کفایتش می‌کند و به راستی که خداوند امر خود را به انجام می‌رساند (فراتر از هر تلاش دشمنانش...)

@bidari110

۱۱:۵۲

بازارسال شده از ثقلین و دیگر هیچ...
undefined مولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:
undefined أقرب العباد إلی الله تعالی أقولهم للحق و إن کان علیه و أعملهم به و إن کان فیه کرهه.
undefined نزديك‌ترين بندگان به خداوند متعال، حق‌گوترين آنهاست، هر چند به زيانش باشد و عمل‌كننده‌ترين آنهاست به حق، هر چند برخلاف ميلش باشد.
undefined غررالحکم (تمیمی آمدی): ج۱، ص۲۰۸

undefined امیرالمومنین می‌فرمایند: بزرگترین پاداش، پاداش انصاف است (غررالحکم:ج۱، ص۲۱۹) و رسول خدا می‌فرمایند: بزرگترین پاداش برای سخت‌ترین اعمال است (بحار الانوار: ج۶۷، ص۲۳۸) این دو حدیث شریف، مؤيد شدت سختی منصف بودن است!



حال ممکن است این پرسش پیش بیاید که مگر شیطان به جهت کبر و خودپسندی و عجبی که داشت از درگاه الهی رانده نشدپس چرا گفت:قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (حجر:۳۹)گفت: «پروردگارا! به سبب آن‌كه مرا گمراه ساختى، من [نعمت‌هاى مادّى را] در زمين در نظر آن‌ها جلوه‌ مى‌دهم، و به‌يقين همگى را گمراه خواهم‌ ساخت».چرا گفت خدا مرا گمراه کرد؟
undefined پاسخ زیبا و حکیمانه‌ی عالم ربّانی آیت الله محی الدین حائری شیرازی:
undefined شرط اینکه انسان منصف باشد، این است که اول از خودش بیرون آید و از خودش آزاد شود. از خود بیرون آمدن این است که انسان همان‌طوری که دیگران را می‌بیند بتواند خود را ببیند. این کار بسیار دشواری است؛...قطب‌نما را اگر روی زمین یا تخته‌ای بگذارید، روی جهت اصلی خودش قرار می‌گیرد و راه را به شما نشان می‌دهد؛ اما اگر آهنی به آن نزدیک شود دیگر نمی‌تواند راهنما باشد و منحرف می‌شود. برای ترازوی انسان و عقربه‌ی انصاف او، تعلقات نفسانی مثل آهن است. عقربه‌ی انصافِ انسان وقتی تحت تأثیر تعلقات نفسانی باشد روی خط طبیعی نمی‌ایستد، مگر آن‌که تعلقات نفسانی را از خود دور کند.
ترازو زمانی می‌تواند وزن صحیح را نشان دهد که شاهین دو کفه، بی‌طرف و در نصف فاصله قرار گرفته باشد؛ همان‌طور که قاضی باید در نصف فاصله طرفین دعوا بایستد. اگر کسی شاهین ترازو را در ده سانتی‌متری یک کفه و یک متری کفه دیگر قرار دهد، طبیعتاً وزنه‌ی یک کیلوگرمی در این کفه با ده کیلوگرم در کفه‌ی دیگر هم تراز می‌شود؛ چرا که بازوی ترازو ده برابر شده و وزن را ده برابر نشان می‌دهد، کسانی که در قضاوت خود با دیگران در میانه نیستند اگر به کسی یک کیلو احسان کنند، آن را در کفه‌ای که بازوی آن طولانی است می‌گذارند و آن را ده کیلو می‌بینند و اگر به کسی خسارتی وارد کردند آن را در کفه کوتاه بازو قرار می‌دهند و یک‌دهم آنچه هست می‌بینند...
وقتی که رابطه‌اش با خدا را نیز با آن ترازو اندازه‌گیری کند، اگر کمی در راه خدا بر او فشار وارد شود آن را می‌گذارد در آن کفه‌ی بازوی بلند و آن را صد برابر می‌بیند و این همه نعمت و لطفی را که خدا به او کرده است می‌گذارد در آن کفه بازوی کوتاه و آنها را یک صدم می‌بیند. در این حالت او خودش را طلبکار هم می‌بیند، از همین روست که وقتی بعضی‌ها با هم قهر می‌کنند، دیگر آشتی‌کنان صورت نمی‌گیرد. دو طرفی که می‌خواهند با هم آشتی کنند اول باید ترازوهایشان را اصلاح کنند و حساب‌هایشان را با ترازوهای صحیح بکشند در آن صورت بین آنها اصلاح می‌شود. undefined

undefined ریشه‌ی سوءظن و اعتراض انسان به خداوند:
undefined وقتی انسان نسبت به خدا تخلّف می‌کند آثار آن خلاف در زندگی‌اش ظاهر می‌شود به جای آن‌که خودش را محکوم کند که متخلف بوده است، از خدا گله می‌کند که چرا با من این طور کردی؟ یعنی گله انسان از خدا، به تخلّفش از او بر می‌گردد!اعتراض انسان به خدا بر می‌گردد به انحرافی که از او کرده است؛ یعنی عیب و نقص خودش را به او نسبت می‌دهد و بعد شاکی می‌شود. در واقع انسان با شکایت از خدا، دو کار می‌کند،یک سوء رفتار با خدا دارد و یک حُسن‌ظن و تعلق به خودش دارد.این دو وقتی در هم ضرب شد نتیجه‌اش اعتراض به خدا می‌شود؛یعنی اعتراض به خدا حاصل جمع دو قضیه است یکی سوء رفتار بنده با حق و دیگری حُسن‌ظن انسان و تعلق انسان به خودش. من وقتی به خودم تعلّق دارم اجازه نمی‌دهم ایرادی به خودم وارد شود. خودم را همیشه مبرا و مُنزّه می‌دانم، ایرادی هست ولی من هم مُنزّه هستم. نتیجه چه می‌شود؟ در رابطه من و خدا بی‌تناسبی‌هایی مشاهده می‌شود که نتیجه سوء عمل من است و از طرفی هم من خودم را مبرا و مُنزّه می‌دانم، پس بر اثر حسن‌ظن به خودم، به خدا سوء‌ظن پیدا می‌کنم؛ یعنی نتیجه غرور و کبر و خوش‌بینی انسان به خودش به اضافه گناهانی که مرتکب شده است، بدبینی انسان به خدا می‌شود. undefined

undefined منابع:undefined تمثیلات اخلاقی، تربیتی (محی الدین حائری شیرازی - دفتر نشر معارف): ج۱، ص۱۹تا۲۱undefined تعلّق (محی الدین حائری شیرازی - دفتر نشر معارف): ص۲۵و۲۶



@justhadis110

۱۰:۲۸

بسم الله الرحمن الرحیمسلام عرض شدیک بحث بسیار بنیادی می‌خواهم مطرح کنمبرای جذابیت بیشتر می‌خواهم به شکل دیالو مطرحش کنم.پاسخ به این پرسس بنیادی که اگر با منطق محض جواب متقن و بی‌خدشه‌ی آن مشخص شود، تبعاتش یک زلزله‌ی بنیادین در هسته‌ی مرکزی اومانیسم و مدرنیته ایجاد می‌کند که بطلان همه‌ی ساختمانی که بر روی این مبنا و هسته‌ی مرکزی ساخته شده است را اثبات قطعی و بی‌خدشه می‌کند.اگر حوصله‌اش را داشتید با ما همراه باشید...
سؤال این استآیا می‌توان با حذف مبنای مطلق مستقل متعین یک ساختار منطقی منسجم و الزام‌آور ایجاد کرد یا خیر.ساختاری که نه گرفتار دور شودنه گرفتار تناقض شود

ان‌شاءالله ادامه دارد...

۹:۴۳

بازارسال شده از ثقلین و دیگر هیچ...

1_26499653618.pdf

۳.۹۲ مگابایت

undefined مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
undefined ...«فَأَشُدُّ خَلْقِ رَبِّكَ الْهَمُّ.»
undefined عامر شعبی نقل کرد که «ابن‌کواء» از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید:«ای امیر مؤمنان! کدام‌یک از آفریدگان خدا سخت‌تر و شدیدتر است؟»‌حضرت فرمود:«سخت‌ترین و شدیدترین آفریدگان خدا ده چیزند:۱. کوه‌‌های استوار (که نماد ثبات و صلابت‌اند)؛۲. و آهن که کوه‌ها را با آن می‌تراشند (آهن بر کوه چیره می‌شود)؛۳. و آتش که آهن را ذوب می‌کند و می‌خورد؛۴. و آب که آتش را خاموش می‌سازد؛۵. و ابرهایِ رام‌شده میان آسمان و زمین که آب را با خود حمل می‌کنند؛۶. و باد که ابرها را جابه‌جا می‌کند و مسلط بر آن‌هاست؛۷. و انسان که بر باد غالب می‌شود؛ با توانش آن را مهار می‌کند و برای نیاز خویش از آن بهره می‌برد؛۸. و مستی که بر (عقل و اراده‌ی) انسان چیره می‌شود؛۹. و خواب که بر مستی غلبه می‌کند؛۱۰. و همّ که بر خواب چیره می‌شود؛پس سخت‌ترین و شدیدترین آفریده‌ی پروردگارت، همّ (یعنی: دلهره و اضطراب) است.»
undefined الغارات (ابن هلال ثقفی): ج۱، ص۱۰۶
undefined استدعا دارم برای درک عظمت شگرف و بی‌نظیرِ نهفته در این فرمایش مولی، فایل ضمیمه را با درنگ و تأمل بخوانید.مشتمل بر تبیینِ:undefined ارتباط این فرمایش با مسئله سخت آگاهیundefined ارتباطش با بحران ذاتی معنا در مدرنیته و تبعاتشundefined دریای نهفته در عبارت (رَبِّكَ) در فرمایش موالیundefined و ارتباط این فرمایش مولی با انحصار مطلق راه رسیدن به آرامش با ضرورت تطبیق آدمی با مسیری که ربّ به شکل انحصاری برای رهایی مطلق از دلهره و اضراب و تشویش مشخص کرده...


@bidari110

۹:۴۳

به قول دوست و برادر گرامی‌ام:
تنها اقلیت واقعی جامعه‌ی ایران، اقلیت تمامیت‌خواه است. همان اقلیتِ رفاه‌زده‌ی منفعت‌طلبی که همه‌ی این سال‌ها، هر وقت دم از مردم زدند، چند نفرِ اطراف خودشان را به نام مردم، به ما حقنه کردند.من جزو جماعتی هستم که آقای عبدی آن‌ها را اقلیت رانتی خواند و البته قدردان این نام‌گذاری‌ام. کمی خیابان‌ها خلوت شده بود، ایشان یادآوری کردند که وقت خستگی نیست.
#واجب‌المطب

و به قول خودم:نمی‌دانمچرا چیزی که بهش گفته می‌شه جریان اصلاحات (به خصوص اصطلاحاً آن بخشش که گفتم می‌شود بهشان لیدر و سر و صدای رسانه‌ای هم تا دلتان بخواهد دارند...)مهمترین ویژگی‌هایی که خدا در قرآن برای جریان نفاق بر شمرده را به شکلی حیرت‌آور دارند؛ ویژگی‌‌هایی نظیر:
میل شدید به برقراری رابطه‌ی دوستانه با دشمنان خداترساندن دل مؤمنان هنگام مواجهه‌ی با دشمنان خداهنگام پیروزی می‌گویند ما هم با شما بودیم ولی هنگام شکست تا می‌توانند سرزنش می‌کنند و می‌گویند دیدیم گفتیم درگیر نشویدمفسدند ولی داعیه‌ی اصلاحات دارندامر به منکر و نهی از معروف می‌کنندبه مؤمنان انگ نفهمی و ساده‌لوحی می‌زنند و ریشخند و تمسخر و تحقیرشان می‌کنندو...
نمی‌دانم شدّت این انطباق شاخصه‌های جریان نفاق در قرآن با رفتار و عملکرد بخش مهمی از لیدرهای پر سر و صدای جریان اصلاحات را باید چگونه تفسیر کرد...

پیوست:

۱) میل شدید جریان نفاق به برقراری رابطه‌ی دوستانه با دشمنان خداآیه: سوره مائده، آیه ۵۲متن عربی:> فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ...ترجمه:پس کسانی را که در دل‌هایشان بیماری (نفاق) است می‌بینی که در دوستی با آنان (دشمنان) شتاب می‌کنند و می‌گویند: «می‌ترسیم حادثه‌ای ناگوار برای ما پیش آید (و به حمایت آن‌ها نیاز داشته باشیم).»
---
۲) ترساندن دل مؤمنان هنگام مواجهه‌ی با دشمنان خدا (ماجرای بعد از احد)آیه: سوره آل‌عمران، آیه ۱۷۳متن عربی:> الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُترجمه:همان کسانی که برخی (منافقان یا فرستادگان ابوسفیان) به آنان گفتند: «مردم (لشکر مکه) برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، پس از آن‌ها بترسید!» اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و او بهترین حامی است.»
---
۳) هنگام پیروزی می‌گویند ما با شما بودیم، اما هنگام شکست سرزنش می‌کنند (دقیقاً در مورد جنگ احد)آیه: سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۸متن عربی:> الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا ۗ قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَترجمه:همان کسانی که (خود در خانه) نشستند و درباره برادران خود (که در احد شهید شدند) گفتند: «اگر از ما اطاعت می‌کردند و به جنگ نمی‌رفتند، کشته نمی‌شدند!» بگو: «پس مرگ را از خودتان دور کنید اگر راست می‌گویید.»
---
۴) مفسدند ولی داعیه‌ی اصلاحات دارندآیه: سوره بقره، آیات ۱۱ و ۱۲متن عربی:> وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ
ترجمه:*
و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید»، می‌گویند: «ما فقط اصلاح‌گریم!» آگاه باشید که آنان خود مفسدند، ولی نمی‌فهمند.
---
۵) امر به منکر و نهی از معروف می‌کنندآیه: سوره توبه، آیه ۶۷متن عربی:> الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ...ترجمه:مردان و زنان منافق از یک قماشند؛ آنان به کار زشت و ناپسند فرمان می‌دهند و از کار نیک و شایسته باز می‌دارند.
---
۶) انگ نفهمی به مؤمنان و ریشخند و تحقیر آن‌هاآیه: سوره بقره، آیه ۱۳متن عربی:> وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَترجمه:و هنگامی که به آنان گفته شود: «ایمان بیاورید آن‌گونه که (سایر) مردم ایمان آورده‌اند»، می‌گویند: «آیا ما هم مانند سبک‌مغزان (و ساده‌لوحان) ایمان بیاوریم؟» آگاه باشید که خود آنان سبک‌مغزند، ولی نمی‌دانند.

@bidari110

۲۰:۱۲

خدای متعال در آیات ۷۳ و ۷۴ از سوره اسراء می‌فرماید:
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَّاتَّخَذُوكَ خَلِيلاًنزديك بود آن‌ها تو را [با وسوسه‌هاى خود] از آنچه بر تو وحى‌كرده‌ايم بفريبند، تا غير آن را به ما نسبت دهى و اگر چنین می‌کردی، تو را به دوستى خود برمى‌گزينند.
وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً و اگر ما تو را ثابت قدم نمى‌ساختيم [و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى]، نزديك بود اندكى به آنان تمايل پيدا كنى.

ممکن است در مواجهه با آیات فوق، چنین پرسشی در ذهن پدید آید:مگر حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، عصمت از اشتباه نداشته‌اند که خداوند در این دو آیه اشاره می‌کند که اگر تو را ثابت قدم نفرموده بودیم، چیزی نمانده بود به سوی آن‌ها گرایش پیدا کنی؟ممکن است شخصی این سؤال در ذهنش به وجود آمده باشد و حتی پس خواندن برخی تفاسیر معروف و مشهور هم باز برایش سؤال باشد که چرا خدای متعال این‌چنین مطلب را بیان کرده‌اند.
پاسخ:برای درک صحیح این آیات (۷۳ و ۷۴ سوره اسراء) و رفع این گره ذهنی، باید به دو مسئله توجه کنیم: ۱. معنی دقیق این آیات (مستقل از تفسیر) کاملا بر اساس قواعد بسیار دقیقی ادبیات عرب.۲. دلیل و حکمت اینکه چرا خدای متعال با این لحن صحبت کرده است.
اول: از نظر ادبیات عرب، این آیات دقیقاً چه می‌گویند؟خداوند در آیه ۷۴ از کلمه «لَوْلا» (اگر نبود...) استفاده کرده است. در ادبیات عرب، ساختار «لولا» برای بیان امتناع (غیرممکن بودن) یک اتفاق به دلیل وجود یک عامل دیگر است. وقتی می‌گوییم «اگر نور خورشید نبود، زمین تاریک می‌شد»، یعنی چون نور خورشید هست، تاریک شدن زمین مطلقاً رخ نداده است.پس آیه می‌فرماید: «چون ما تو را استوار نگه داشتیم (ثَبَّتْناكَ)، تو حتی ذره‌ای به آن‌ها تمایل پیدا نکردی». بنابراین، این آیه نه تنها نافی عصمت نیست، بلکه با قاطعیت می‌گوید حتی سر سوزنی (شَيْئًا قَلِيلًا) لغزش و گرایش در پیامبر رخ نداده است.
دوم: اما چرا خداوند با این لحن صحبت کرده است؟ (گره اصلی سوال شما)دلیل اینکه خدا می‌گوید «اگر نگهت نداشته بودم، می‌لغزیدی» این است که می‌خواهد حقیقت و سرچشمه‌ی عصمت را به ما آموزش دهد:
۱. عصمت، قدرتِ مستقل و ذاتی پیامبر نیست (فقر ذاتی همه مخلوقات):قرآن می‌خواهد یک اصل بزرگ توحیدی را تثبیت کند: هیچ انسانی در ذات خود هیچ کمال، خیر و قدرتی ندارد و همه مطلقاً نیازمند خدا هستند (أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ (فاطر:۱۵)). پیامبر صلی الله علیه و‌ آله هم از این قاعده مستثنی نیست. خداوند می‌خواهد بگوید ای مردم! عصمتِ پیامبر، چیزی نیست که از خودش جوشیده باشد و او را از من بی‌نیاز کند؛ بلکه موهبتی است که لحظه‌به‌لحظه از سمت من به او افاضه می‌شود (همان تثبیت الهی). این همان حقیقتی است که در زبان سایر پیامبران نیز در قرآن تکرار شده است؛ چنانکه حضرت یوسف (علیه‌السلام) با آن همه پاکی می‌فرماید: (وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي (یوسف:۵۳)) (من هرگز خودم را تبرئه نمی‌کنم، که نفس قطعاً به بدی فرمان می‌دهد مگر کسی را که پروردگارم رحم کند). همچنین حضرت شعیب (علیه‌السلام) می‌فرماید: (وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ ((هود:۸۸)) (هیچ توفیقی برای من نیست مگر به یاری خدا).بنابراین، اگر خداوند یک لحظه لطف و تثبیتش را از پیامبر بردارد، او هم به عنوان یک انسانِ فاقد قدرتِ ذاتی، می‌لغزد (مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ (کهف:۳۹)). پس عصمت او صددرصد تضمین‌شده و واقعی است، اما کاملاً وابسته به خداست، نه مستقل از او.
۲. نشان دادن عظمت کار پیامبر:فشار دشمنان برای فریب پیامبر آن‌قدر سنگین و وحشتناک بود که هر انسان عادی را از پا در می‌آورد (وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ). خداوند با این بیان، هم عظمت این فشار را نشان می‌دهد و هم می‌گوید پیامبر چون کاملاً به ما تکیه کرد، ما هم او را در برابر این طوفان حفظ کردیم.
۳. هشدار تربیتی به من و شما:وقتی خداوند درباره‌ی اشرف مخلوقاتش می‌گوید «اگر تو را محکم نگه نداشته بودیم، ممکن بود بلغزی»، حساب کار برای من و شما روشن است! یعنی هیچ‌کس در هیچ مقامی نباید به ایمان و قدرت خودش مغرور شود؛ همه ما لحظه‌به‌لحظه محتاج آن هستیم که خدا دستمان را بگیرد.
خلاصه:قرآن دستور به اطاعت بی‌چون‌وچرا از پیامبر داده است. اگر او کوچک‌ترین لغزشی داشت، خدا دستور به اطاعت از لغزش داده بود که این یک تناقض بزرگ است. این آیات در واقع مکانیزم عصمت را توضیح می‌دهند: پیامبر معصوم است و مطلقاً نلغزیده، اما نه به خاطر قدرت فردی و مستقل خودش، بلکه چون دائماً در آغوش حمایت و تثبیت خداوند قرار دارد.

۵:۳۱

thumbnail
پاشنه آشیل اقتصاد آمریکا در خلیج فارس: چرا گاز هلیوم می‌تواند بنیان اقتصاد آمریکا را فرو بپاشد؟
بسیاری فکر می‌کنند قدرت آمریکا در دلار، ارتش یا وال‌استریت است. اما یک راز بزرگتر وجود دارد: بقای مالی آمریکا به گازی بی‌رنگ و بو به نام هلیوم گره خورده که بخش مهم آن از قطر می‌آید.
این یک تئوری نیست؛ یک زنجیره علت و معلولی مرگبار است.
۱. چرا هلیوم این‌قدر حیاتی است؟ (نکته تخصصی به زبان ساده)بدون هلیوم، خطوط تولید غول‌هایی مثل TSMC و Samsung بلافاصله متوقف می‌شوند.+ مغز هوش مصنوعی چیست؟ تراشه‌های فوق‌پیشرفته (۳ و ۵ نانومتری) که توسط دستگاه‌های لیتوگرافی EUV ساخته می‌شوند.+ نقش بی‌جایگزین هلیوم: این فرآیند به هلیوم نیاز مطلق و بی‌جایگزین دارد و دستگاه‌ها به دو دلیل از آن استفاده می‌کنند:۱. رسانش گرمایی بالا: خنک‌سازی سریع قطعات ظریف.۲. بی‌اثری شیمیایی: واکنش ندادن با سایر مواد و ایجاد محیط پاک برای پرتوهای لیزر.+ نتیجه نبود هلیوم: خط تولید پیشرفته‌ترین تراشه‌ها با کاهش ذخایر استراتژیک متوقف می‌شود. هیچ جایگزینی وجود ندارد. هلیوم هوایی است که این کارخانه‌ها برای تنفس نیاز دارند.
۲. چرا این بحران بازگشت‌ناپذیر است؟هلیوم یک منبع معمولی نیست؛ یک فراری ابدی است. برخلاف آب که تبخیر شده و برمی‌گردد، هلیوم آنقدر سبک است که در صورت نشت، از جو زمین فرار کرده و برای همیشه در فضا گم می‌شود. هر جزء از هلیوم سرمایه‌ای تمام‌شدنی است؛ لذا سیستم‌های وابسته به آن، برای بقا و توسعه نیازمند دریافت مستمر و فزاینده‌ی هلیوم هستند.
۳. داستان واقعی بدهی آمریکااقتصاد آمریکا یک غول بدهکار است (بدهی فراتر از کل تولید ناخالص داخلی). اما چطور این بدهی را مدیریت می‌کند؟ با فروش یک داستان.+ روش کار: دولت آمریکا با فروش «اوراق قرضه» از دنیا پول قرض می‌گیرد.+ شرط فروش: خریداران (مثل چین و ژاپن) باید باور کنند اقتصاد آمریکا در آینده آنقدر رشد می‌کند که بدهی‌ها را پس بدهد.+ داستان امروز: «انقلاب هوش مصنوعی»! آمریکا وعده می‌دهد که با هوش مصنوعی به رشد انفجاری می‌رسد.پس، هوش مصنوعی فقط یک فناوری نیست؛ ضمانت‌نامه نامرئی بدهی‌های آمریکاست.
۴. تنگه‌ی هرمز و سناریوی بحران موجودیتی آمریکا۱. نقطه شروع: یک‌سوم هلیوم جهان از قطر می‌آید و باید از تنگه هرمز عبور کند (مسیرهای هوایی و زمینی آن نیز کاملاً در دسترس و آسیب‌پذیر است).۲. ماشه اول (فیزیکی): تنگه هرمز بسته می‌شود undefined عرضه‌ی هلیوم قطع می‌شود.۳. ماشه دوم (صنعتی): تولید تراشه متوقف شده یا به زیر حداقلِ پایداری سقوط می‌کند undefined داستان «رشد هوش مصنوعی» یک‌شبه می‌میرد.۴. ماشه سوم (مالی): با مرگ داستان، دیگر کسی اوراق بدهی آمریکا را نمی‌خرد.۵. انفجار نهایی: بحرانی که آمریکا سال‌ها با فروش بدهی به جهان صادر می‌کرد، به داخل مرزهایش بازگشته و منفجر می‌شود.
خلاصه زنجیره:نبود هلیوم ← مرگ تراشه ← نابودی داستان AI ← فرار سرمایه‌گذاران ← انفجار بدهی در خاک آمریکا.
یادآوری مهم: خط قرمز واقعی آمریکابه یاد بیاورید تنها زمانی که آمریکا محکم افسار اسرائیل را کشید، زمانی بود که تأسیسات گازی قطر (محل تولید هلیوم) هدف موشک‌های ایران قرار گرفت. آمریکا نگران قطر نبود؛ نگران قطع شدن خون در رگ‌های اقتصاد دیجیتال خودش بود. آنجا خط قرمز واقعی مشخص شد!
نتیجه نهایی:امنیت تنگه‌ی هرمز دیگر تنها به قیمت نفت و امنیت انرژی گره نخورده است. فراتر از نفت، موضوع حیاتیِ کود اوره مطرح است؛ محصول استراتژیک پتروشیمی و شالوده‌ی امنیت غذایی جهان که بخش عمده‌اش از همین تنگه می‌گذرد. اما مسئله‌ای بس مهم‌تر وجود دارد که می‌تواند در کوتاه‌مدت تمدّن مدرن و اقتصاد آمریکا را با بحران وجودی مواجه کرده و در صورت استمرار نابود کند: امنیت زنجیره‌ی تأمینِ حیاتی‌ترین ماده‌ی تمدّن دیجیتال، یعنی “هلیوم”. این آبراه، شاهرگ بقای مدل اقتصادی آمریکاست و هرگونه اختلال در آن، ماشه‌ی فروپاشی این امپراتوری بدهکار را خواهد کشید.
و باید بدانیم چرا شاهرگ مهمترین بخش اقتصاد آمریکا که حیاتش به آن وابسته است، در دست ماست...
undefined علی مصباحی


@bidari110

۱۱:۰۹