.امروز گفتگوی تصویری داشتیم.
در طول کلاس، خیلی به دختر داشتن فکر کردم،و به خدایی که اینهمه زیبایی، ظرافت و ناز آفریده،و به نعمتی که دارم.نگاهشون میکردم و به بزرگشدنشون فکر میکردم،و به اینکه سهم من از دنیاشون فقط چندماهه،به اینکه قراره به زودی برن...به این که چقدر جهان قراره سخت بگیره تا از این استخونهای ظریف و دلهای نازک، زن بسازه؛زنی که دنیا رو به دوش میکشه...و البته به این فکر میکردم که چقدر دختر داشتن رو با تمامِ دردسرهاش دوست دارم!و چقدر مادر بودن رو...
پ.ن: آخرین عکسِ شیشِ دوی عزیزم/ ۳ اسفند ۱۴۰۴
#خانهبهدوش
در طول کلاس، خیلی به دختر داشتن فکر کردم،و به خدایی که اینهمه زیبایی، ظرافت و ناز آفریده،و به نعمتی که دارم.نگاهشون میکردم و به بزرگشدنشون فکر میکردم،و به اینکه سهم من از دنیاشون فقط چندماهه،به اینکه قراره به زودی برن...به این که چقدر جهان قراره سخت بگیره تا از این استخونهای ظریف و دلهای نازک، زن بسازه؛زنی که دنیا رو به دوش میکشه...و البته به این فکر میکردم که چقدر دختر داشتن رو با تمامِ دردسرهاش دوست دارم!و چقدر مادر بودن رو...
پ.ن: آخرین عکسِ شیشِ دوی عزیزم/ ۳ اسفند ۱۴۰۴
#خانهبهدوش
۴۳۳
۲۳:۵۶