تقابل استراتژیها در وضعیت تداوم جنگ و عوامل تعیینکننده نتیجه آن!
در شرایطی که plan Aآمریکا و اسرائیل یعنی فروپاشی جمهوری اسلامی، اشغال ایران و جنگ داخلی در ۴۸ساعت تا ۷۲ ساعت نخست جنگ طی یک عملیات برقآسا و با ترور رهبران ایران، به دلایل مختلف شکست خورد، در وضعیت کنونی، به نظر میرسد آمریکا به دنبال راهی برای خروج از جنگ-احتمالا از طریق یک عملیات بزرگ که بتواند افکار عمومی کشورش را مبنی بر پیروزی قانع کند و این مسیر را این روزها در سایه بحث مذاکره که در واقع یک عملیات فریب بیش نیست و تهدید زیرساختهایی مانند برق یا احتمال ورود زمینی برای اشغال جزایر دنبال میکند- است؛ چرا که انسداد تنگه هرمز و تلاطم بازار انرژی، حملات مکرر به پایگاههای آمریکا در منطقه و آسیب جدی به هیمنه نظامی آمریکا به خصوص عقبنشینی ناوهای جنگیاش که زمانی نام و عکس آنها رعشه بر اندام سران کشورهای مختلف میانداخت، و اینکه به نظر میرسد از سقوط جمهوری اسلامی و فرپاشی ایران ناامید شدهاند، نیل به پیروزی بزرگ را برای آنها ناممکن کرده است.
درشرایط عدم فروپاشی و سقوط جمهوری اسلامی، اسرائیل به دنبال تداوم جنگ و جلوگیری از خروج آمریکا از جنگ است تا بتواند استراتژی 《تضعیف》 ایران را دنبال کند و تا ایران برای شرایط پس از جنگ یک ایران ضعیف شده باشد که دیگر توان مواجهه با اسرائیل را نداشته باشد و این کار را از طریق حمله به زیرساختها و فرسایشی کردن جنگ برای تضعیف تابآوری اجتماعی انجام میدهد.
ایران اما با امتناع از مذاکره یا تعلیق آن تا زمان مناسب، بر این باور است که در شرایط کنونی و با اتکاء مولفههای مختلف از جمله پشتیبانی اجتماعی از ادامه جنگ، انسداد هوشمند تنگه هرمز، قدرت موشکی و پهپادی، انجام تهدیدهای معتبر مانند تهدید حمله به زیرساختها رژیم و کشورهای منطقه، پراکندگی شلیک زمانی موشکها و پهپادها و در پناهگاه نگهداشتن دائمی ساکنان سرزمینهای اشغالی و تعطیلی عمومی کسبوکارهای آنان و هدف گرفتن تاب آوری اجتماعی آنها، حمله بی وقفه به پایگاههای آمریکا و تلاش برای قرار دادن کشورهای منطقه روبروی آمریکا، حمله بی امان به گروهکها و فعال نگهداشتن گروههای منطقهای، به دنبال تحمیل اراده خود بر طرفین جنگ از موضع قدرت است. از اهرمهای جدی که ایران هنوز استفاده نکرده است ورود انصارالله یمن_به عنوان بازیگری مصالحهناپذیر و پیشبینیناپذیر_ به جنگ و تهدید بابالمندب و آرامکو است که شاکله اقتصاد و انرژی جهانی را بیش از پیش تهدید میکند.
در شرایط چنین تقابلی در سطح استراتژیک، آمریکا به دنبال مذاکره و عملیات بزرگ برای پیروزی در حین مذاکره،اسرائیل مانعی بزرگ در راه مذاکره و ایران زخمخورده از مذاکرات پیشین، دست به عصا در مواجهه با مذاکره و انگشت بر ماشه میجنگد تا تسلیم نشود و اراده خود را تحمیل کند و لذا بعید به نظر میرسد به دام مذاکره بیفتد و حاضر به تامین خواستههای آمریکا باشد.
از منظری واقعگرایانه، عوامل اصلی تعیین کننده نتیجه این جنگ چند عامل است: ۱. وضعیت ذخایر جنگافزارهای استراتژیک طرفین از حیث آفندی و پدافندی. ۲. تاب آوری اجتماعی و سیاسی طرفین جنگ؛ اعم از آمریکا به دنبال افزایش هزینههای انرژی و احتمالا نارضایتی و اعتراض اجتماعی، اسرائیل، ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس . ۳. وضعیت بازار انرژی و نحوه مواجهه سایر کشورها و جوامع با آن. ۴. ورود عوامل جدید به جنگ؛ مثلا ورود ناتو یا کشورهای اروپایی برای بازگشایی تنگه هرمز یا ورود انصارالله برای تهدید بابالمندب و آرامکو. ۵. برای ایران البته توانایی تامین بازار و نیز عادی شدن فعالیت کسب و کارهای اداری و خصوصی بعد از عید نوروز یک مولفه بسیار مهم تعیین کننده است. و البته امتداد یافتن حمایت عمومی از ادامه جنگ تا رسیدن به اهداف.هرکدام از این کلان مولفهها یا ترکیبی از اینها میتواند نتیجه این جنگ را به نفع یکی از طرفین تغییر دهد.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
در شرایطی که plan Aآمریکا و اسرائیل یعنی فروپاشی جمهوری اسلامی، اشغال ایران و جنگ داخلی در ۴۸ساعت تا ۷۲ ساعت نخست جنگ طی یک عملیات برقآسا و با ترور رهبران ایران، به دلایل مختلف شکست خورد، در وضعیت کنونی، به نظر میرسد آمریکا به دنبال راهی برای خروج از جنگ-احتمالا از طریق یک عملیات بزرگ که بتواند افکار عمومی کشورش را مبنی بر پیروزی قانع کند و این مسیر را این روزها در سایه بحث مذاکره که در واقع یک عملیات فریب بیش نیست و تهدید زیرساختهایی مانند برق یا احتمال ورود زمینی برای اشغال جزایر دنبال میکند- است؛ چرا که انسداد تنگه هرمز و تلاطم بازار انرژی، حملات مکرر به پایگاههای آمریکا در منطقه و آسیب جدی به هیمنه نظامی آمریکا به خصوص عقبنشینی ناوهای جنگیاش که زمانی نام و عکس آنها رعشه بر اندام سران کشورهای مختلف میانداخت، و اینکه به نظر میرسد از سقوط جمهوری اسلامی و فرپاشی ایران ناامید شدهاند، نیل به پیروزی بزرگ را برای آنها ناممکن کرده است.
درشرایط عدم فروپاشی و سقوط جمهوری اسلامی، اسرائیل به دنبال تداوم جنگ و جلوگیری از خروج آمریکا از جنگ است تا بتواند استراتژی 《تضعیف》 ایران را دنبال کند و تا ایران برای شرایط پس از جنگ یک ایران ضعیف شده باشد که دیگر توان مواجهه با اسرائیل را نداشته باشد و این کار را از طریق حمله به زیرساختها و فرسایشی کردن جنگ برای تضعیف تابآوری اجتماعی انجام میدهد.
ایران اما با امتناع از مذاکره یا تعلیق آن تا زمان مناسب، بر این باور است که در شرایط کنونی و با اتکاء مولفههای مختلف از جمله پشتیبانی اجتماعی از ادامه جنگ، انسداد هوشمند تنگه هرمز، قدرت موشکی و پهپادی، انجام تهدیدهای معتبر مانند تهدید حمله به زیرساختها رژیم و کشورهای منطقه، پراکندگی شلیک زمانی موشکها و پهپادها و در پناهگاه نگهداشتن دائمی ساکنان سرزمینهای اشغالی و تعطیلی عمومی کسبوکارهای آنان و هدف گرفتن تاب آوری اجتماعی آنها، حمله بی وقفه به پایگاههای آمریکا و تلاش برای قرار دادن کشورهای منطقه روبروی آمریکا، حمله بی امان به گروهکها و فعال نگهداشتن گروههای منطقهای، به دنبال تحمیل اراده خود بر طرفین جنگ از موضع قدرت است. از اهرمهای جدی که ایران هنوز استفاده نکرده است ورود انصارالله یمن_به عنوان بازیگری مصالحهناپذیر و پیشبینیناپذیر_ به جنگ و تهدید بابالمندب و آرامکو است که شاکله اقتصاد و انرژی جهانی را بیش از پیش تهدید میکند.
در شرایط چنین تقابلی در سطح استراتژیک، آمریکا به دنبال مذاکره و عملیات بزرگ برای پیروزی در حین مذاکره،اسرائیل مانعی بزرگ در راه مذاکره و ایران زخمخورده از مذاکرات پیشین، دست به عصا در مواجهه با مذاکره و انگشت بر ماشه میجنگد تا تسلیم نشود و اراده خود را تحمیل کند و لذا بعید به نظر میرسد به دام مذاکره بیفتد و حاضر به تامین خواستههای آمریکا باشد.
از منظری واقعگرایانه، عوامل اصلی تعیین کننده نتیجه این جنگ چند عامل است: ۱. وضعیت ذخایر جنگافزارهای استراتژیک طرفین از حیث آفندی و پدافندی. ۲. تاب آوری اجتماعی و سیاسی طرفین جنگ؛ اعم از آمریکا به دنبال افزایش هزینههای انرژی و احتمالا نارضایتی و اعتراض اجتماعی، اسرائیل، ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس . ۳. وضعیت بازار انرژی و نحوه مواجهه سایر کشورها و جوامع با آن. ۴. ورود عوامل جدید به جنگ؛ مثلا ورود ناتو یا کشورهای اروپایی برای بازگشایی تنگه هرمز یا ورود انصارالله برای تهدید بابالمندب و آرامکو. ۵. برای ایران البته توانایی تامین بازار و نیز عادی شدن فعالیت کسب و کارهای اداری و خصوصی بعد از عید نوروز یک مولفه بسیار مهم تعیین کننده است. و البته امتداد یافتن حمایت عمومی از ادامه جنگ تا رسیدن به اهداف.هرکدام از این کلان مولفهها یا ترکیبی از اینها میتواند نتیجه این جنگ را به نفع یکی از طرفین تغییر دهد.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۴:۴۳
امنیت عاریتی!
بزرگترین بازنده #جنگ_رمضان کشورهای منطقه هستند که زیر سایه آمریکا، استقلال و امنیت و امنیت خود را برونسپاری کردند. این جنگ عیان کرد که بدون استقلال، امنیت و توسعه، موقتی خواهد بود و در لحظهای تاریخی_مانند این روزها_ و در جنگی که به ظاهر به آنها ربطی ندارد، همه حبابها خواهد ترکید و هر آنچه در طول دههها ساخته شد، در معرض فروپاشی قرار میگیرد و به گمان نگارنده مهمترین نمونه فروپاشی، فروپاشی رویایاهایی است که روشنفکران جهانسومی پیرامون دوبی و دوحه و نئوم با عنوان توسعه و حجم عظیم تولید ناخالص ملی و امثالهم ساختند و به خورد جوانان ملت شان میدادند_مانند آنچه محمود سریعالقلم و محمد فاضلی و امثالهم در ایران کردند_. این رویا و حباب در حال ترکیدن است و این کشورها به عیان دیدند کارفرما، در لحظه حساس تاریخی، تنها و تنها خود، منافع، پایگاهها و جان سربازهایش برایش اهمیت دارد و نه دیدگاهها، خواستهها و امنیت ساکنان و حاکمان این کشورها.
از پیامدهای قطعی و اجتنابناپذیر این جنگ فرار سرمایه شرکتهای بزرگ نفتی و گازی و خاصه غولهای فناوری از این کشورها خاصه از امارت خواهد بود؛ چرا که سرمایه ترسو است و در جایی که احساس امنیت نکند، از آنجا میگریزد. فرار سرمایه، فرار مهاجرین متخصص_یعنی راهبران اصلی این توسعه عاریتی_ به عنوان موتور محرک این کشورها را به دنبال دارد و این برای این کشورها وحشتناک است.
به علاوه وضعیت کنونی کشورهای منطقه نشان داد که برونسپاری امنیت و نیز اقتصاد، در نهایت جز به شکست راه به جایی ندارد و این شکست با توجه وضعیت تنگه هرمز و انسداد هوشمند آن توسط ایران، آنها را در معرض بحران وجودی از حیث امنیت غذایی و نیز در صورت گسترش جنگ به سوی زیرساختها، با آسیبپذیری آنها در زمینه آب و آبشرینکنها، در معرض بحران اساسی در زمینه آب قرار میدهد.
بعد از این جنگ، علاوه بر اینکه احتمالا یکبار برای مدت طولانی بحث عادی سازی روابط با اسرائیل تعلیق خواهد شد، این کشورها به سمت بازطراحی امنیت و اقتصاد خود متناسب با وضعیت جدید و احتمالا ورود بازیگران دیگر به منطقه یا ائتلافهای دو یا چندجانبه در زمینه امنیت منطقهای خواهند رفت. احتمالا دشمنی با ایران، همچنان یکی از ارکان سیاست آنها خواهد بود!
استقلال و امنیت درونزا، ارکان توسعه پایدار و ضامن بقاء در شرایط بحران هستند و این، آن گوهری است که کشورهای منطقه فاقد آن هستند؛ نه توان همراهی با آمریکا برای جنگ مستقیم با ایران را دارند؛ چرا که خود شدیدا آسبپذیرند و نه توان و جرات مخالفت با او را دارند که بقایشان به او وابسته است و این آنان را در شرایطی بسیار پیچیده و پارادوکسیکال قرار داده است. همین استقلال و اتکاء به امنیت درونزا، یکی از ضمانتهای بزرگ ایران در شرایط بحرانی مانند جنگ است.
عبدالله بیننده https://eitaa.com/binandeh68
بزرگترین بازنده #جنگ_رمضان کشورهای منطقه هستند که زیر سایه آمریکا، استقلال و امنیت و امنیت خود را برونسپاری کردند. این جنگ عیان کرد که بدون استقلال، امنیت و توسعه، موقتی خواهد بود و در لحظهای تاریخی_مانند این روزها_ و در جنگی که به ظاهر به آنها ربطی ندارد، همه حبابها خواهد ترکید و هر آنچه در طول دههها ساخته شد، در معرض فروپاشی قرار میگیرد و به گمان نگارنده مهمترین نمونه فروپاشی، فروپاشی رویایاهایی است که روشنفکران جهانسومی پیرامون دوبی و دوحه و نئوم با عنوان توسعه و حجم عظیم تولید ناخالص ملی و امثالهم ساختند و به خورد جوانان ملت شان میدادند_مانند آنچه محمود سریعالقلم و محمد فاضلی و امثالهم در ایران کردند_. این رویا و حباب در حال ترکیدن است و این کشورها به عیان دیدند کارفرما، در لحظه حساس تاریخی، تنها و تنها خود، منافع، پایگاهها و جان سربازهایش برایش اهمیت دارد و نه دیدگاهها، خواستهها و امنیت ساکنان و حاکمان این کشورها.
از پیامدهای قطعی و اجتنابناپذیر این جنگ فرار سرمایه شرکتهای بزرگ نفتی و گازی و خاصه غولهای فناوری از این کشورها خاصه از امارت خواهد بود؛ چرا که سرمایه ترسو است و در جایی که احساس امنیت نکند، از آنجا میگریزد. فرار سرمایه، فرار مهاجرین متخصص_یعنی راهبران اصلی این توسعه عاریتی_ به عنوان موتور محرک این کشورها را به دنبال دارد و این برای این کشورها وحشتناک است.
به علاوه وضعیت کنونی کشورهای منطقه نشان داد که برونسپاری امنیت و نیز اقتصاد، در نهایت جز به شکست راه به جایی ندارد و این شکست با توجه وضعیت تنگه هرمز و انسداد هوشمند آن توسط ایران، آنها را در معرض بحران وجودی از حیث امنیت غذایی و نیز در صورت گسترش جنگ به سوی زیرساختها، با آسیبپذیری آنها در زمینه آب و آبشرینکنها، در معرض بحران اساسی در زمینه آب قرار میدهد.
بعد از این جنگ، علاوه بر اینکه احتمالا یکبار برای مدت طولانی بحث عادی سازی روابط با اسرائیل تعلیق خواهد شد، این کشورها به سمت بازطراحی امنیت و اقتصاد خود متناسب با وضعیت جدید و احتمالا ورود بازیگران دیگر به منطقه یا ائتلافهای دو یا چندجانبه در زمینه امنیت منطقهای خواهند رفت. احتمالا دشمنی با ایران، همچنان یکی از ارکان سیاست آنها خواهد بود!
استقلال و امنیت درونزا، ارکان توسعه پایدار و ضامن بقاء در شرایط بحران هستند و این، آن گوهری است که کشورهای منطقه فاقد آن هستند؛ نه توان همراهی با آمریکا برای جنگ مستقیم با ایران را دارند؛ چرا که خود شدیدا آسبپذیرند و نه توان و جرات مخالفت با او را دارند که بقایشان به او وابسته است و این آنان را در شرایطی بسیار پیچیده و پارادوکسیکال قرار داده است. همین استقلال و اتکاء به امنیت درونزا، یکی از ضمانتهای بزرگ ایران در شرایط بحرانی مانند جنگ است.
عبدالله بیننده https://eitaa.com/binandeh68
۴:۴۴
باجگیری در گردنه هرمز!
در میانه جنگ و در حالی که ایران با شروع جنگ منطقهای و مسدود کردن هوشمندانه تنگه هرمز، محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی را بهم ریخته است، فرصت مناسبی است تا با فشار بر اقتصاد جهانی و نیز کشورهای منطقه، جهت کاهش تنش یا صدور مجوز برای تردد هر کشتی از هر کشوری، خاصه کشورهایی که در سایه و به بهانه تحریمهای آمریکا در دهههای اخیر جفاها بر ملت ایران روا داشتهاند، مانع تجارت ما شدند، اموال و داراییهای ما رو بلوکه کردند، مانع فروش نفت ما شدند و یا سایر اقداماتی که علیه ما روا داشتهاند، ابتدا باید به صراحت امتیازاتی کوتاهمدت مانند آزاد کردن اموال و داراییهای توقیفی مانند کشتیهایمان_مانند آنچه دیروز با هند کردیم_، آزاد کردن منابع مالی بلوکهشده در کشورهایی مانند قطر، کره جنوبی و غیره یا فشار بر اتحادیه اروپا برای کاهش تحریمها، مطالبه کرد. سپس به سوی طراحی ساز و کاری رفت که شمشیر داموکلس تنگه هرمز همواره بالای سر دشمنان ایران و نیز اقتصاد جهانی باشد تا به راحتی کشور را تحت فشار قرار ندهند. جبران بخش عمدهای از خساراتی که در این جنگ به ما زدهاند، از این طریق و در این شرایط کاملا ممکن و سهلالوصول است. دشمن تنها زبان زور میفهمد؛ بزرگترین پشتوانه دیپلماسی هم زور و قدرت است وگرنه نشستهای دیپلماتیک بدون داشتن زور و اهرم فشار، حرافیهای پوچ بیش نیستند. باید مطالباتمان را در سایه بستن هرمز نقد کنیم وگرنه فرصت از دست میرود و بدون گرفتن امتیاز در این شرایط، در آینده نیز چنین امکانی نخواهیم داشت.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
در میانه جنگ و در حالی که ایران با شروع جنگ منطقهای و مسدود کردن هوشمندانه تنگه هرمز، محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی را بهم ریخته است، فرصت مناسبی است تا با فشار بر اقتصاد جهانی و نیز کشورهای منطقه، جهت کاهش تنش یا صدور مجوز برای تردد هر کشتی از هر کشوری، خاصه کشورهایی که در سایه و به بهانه تحریمهای آمریکا در دهههای اخیر جفاها بر ملت ایران روا داشتهاند، مانع تجارت ما شدند، اموال و داراییهای ما رو بلوکه کردند، مانع فروش نفت ما شدند و یا سایر اقداماتی که علیه ما روا داشتهاند، ابتدا باید به صراحت امتیازاتی کوتاهمدت مانند آزاد کردن اموال و داراییهای توقیفی مانند کشتیهایمان_مانند آنچه دیروز با هند کردیم_، آزاد کردن منابع مالی بلوکهشده در کشورهایی مانند قطر، کره جنوبی و غیره یا فشار بر اتحادیه اروپا برای کاهش تحریمها، مطالبه کرد. سپس به سوی طراحی ساز و کاری رفت که شمشیر داموکلس تنگه هرمز همواره بالای سر دشمنان ایران و نیز اقتصاد جهانی باشد تا به راحتی کشور را تحت فشار قرار ندهند. جبران بخش عمدهای از خساراتی که در این جنگ به ما زدهاند، از این طریق و در این شرایط کاملا ممکن و سهلالوصول است. دشمن تنها زبان زور میفهمد؛ بزرگترین پشتوانه دیپلماسی هم زور و قدرت است وگرنه نشستهای دیپلماتیک بدون داشتن زور و اهرم فشار، حرافیهای پوچ بیش نیستند. باید مطالباتمان را در سایه بستن هرمز نقد کنیم وگرنه فرصت از دست میرود و بدون گرفتن امتیاز در این شرایط، در آینده نیز چنین امکانی نخواهیم داشت.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۴:۴۴
مدافعان امر ملیمدافعان ملت، ملیت و ایران، نه آن وطنفروش خودفروختهای است که در خیابانهای لندن و نیویورک از حمله به کشورش خوشحال است و رقص و شادی میکند از کشته شدن هموطنانش و نه آن روشنفکر دانشگاهی که ادعاهای ملیگرایانهاش از فانتزیها و انتزاعیات شرقشناسانه فراتر نمیرود، ملیگراییای که در نهایت جز به انحلال در هاضمه اندیشه لیبرال و دولتهای غربی راه به هیچ افق نویی ندارد. آنها که در معرکه جنگ، عموما سکوت کردند و گویی هزاران نفری که با گلولههای اندیشه مدرن و دولتهای لیبرال کشته میشوند ایرانی نیستند و خانههایی که ویران میشود و زیرساختهایی که دود میشوند و به آسمان میروند، داراییهای این ملت نیستند و از سر بغض جمهوری اسلامی و حبّی که به اندیشه و جهان متجدد دارند، مهر سکوت یا همراهی بر دهان زدهاند و چشم بر همه اینها بستهاند و فردای پس از جنگ نیز از مکانهای امنشان خارج شده و لگدی به جمهوری اسلامی میزنند که تو مقصر همه این ویرانهها و کشتهها هستی!
حاملان و حامیان حقیقی امر ملی مردمی هستند که با جان و دل و با چنگ و دندان خیابانهای کشور را قرق کردهاند و زیر موشک و بمب که هر لحظه امکان کشته شدن وجود دارد، چهارگوشه کشورشان محکم گرفتهاند تا مبادا به دست اجنبی اشغال یا تجزیه شود. و نیز آن ارتشی و سپاهی است که پای لانچر و موشکانداز نشسته است تا در نبرد با خصم، حافظ مرزهای این سرزمین و امنیت مردمانش باشند. و آن نیروی انتظامی و بسیجی و نیروی مردمی است که پای کار امنیت شهرها و در سرمای استخوانسوز و زیر سایه بمب و جنگنده، آواربرداری میکند و یا امنیت شهر را برقرار میکنند.
حافظان و حامیان و حاملان امر ملی و ایران اینها هستند، نه آن طبقه متوسط یا سرمایهداری که با اولین صدای انفجار یا سرگردان مرزها برای خروج از کشور شده و یا در ویلاهای روستاها و مناطق خوش آب و هوا، بمباران شهرها را به نظاره نشسته و پس از دود کردن سیگاری، نقی به نام نقد، ولی بدتر از نیشتر خنجر، به جان این حافظان امر ملی فرو میکند و داعشی بودن سپاهی و بسیجی را برای نوجوانان جاهل، تئوریزه میکند. و همینها در فردای پس از جنگ که در طول آن عموما سکوت پیشه کردند تا مبادا در فردای پس از سقوط احتمالی جمهوری اسلامی، کسی آنها را استنطاق کند که چرا چنین گفتهاید طلبکارانه، هر ترهاتی که میخواهند میبافند.
به لحاظ تئوریک، بحث در ماهیت امر ملی و آنچه ملی است، از نقاط بنیادین دعوای اندیشهگران ایرانی در این بیش از ۱۵۰سال بوده و هست. این اشارات از این جهت بود تا به اجمال نشان دهم که ایران همین است که هست با همین جغرافیا و مرزها و مردمان و اقوام و مذاهب و طوایفش و نه آن ایران فانتزی و ناکجاآبادی که معلوم نیست چیست و کجاست که روشنفکری ایرانی خود را مدافع آن معرفی میکند که یکسره جز در فانتزیهای کافهای جایی در عالم واقعیت ندارد همین فانتزیگری هم سبب میشود که وقتی ایران واقعی در معرض آسیب و جنگ قرار میگیرد، دیگر خبری از دفاع از این ایران نیست. و محافظان واقعی آن به عنوان مصداق عینی امر ملی، نه آن سلبریتیها و بلاگرها و اینفلوئنسرها و روشنفکران طبقه متوسط که امر ملی را مصرف میکنند، بلکه همینها هستند که در کف خیابانها و یا در بیابانها و درهها و زیر زمینها در پای لانچرها و زیر زوزه گلوله و جنگنده و زیر صفیر مرگ، با چنگ و دندان جلوی دشمن ایستادهاند تا ایرانشان اشغال اجنبی نشود یا به دست اجنبیپرستان تجزیه نشود.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
حاملان و حامیان حقیقی امر ملی مردمی هستند که با جان و دل و با چنگ و دندان خیابانهای کشور را قرق کردهاند و زیر موشک و بمب که هر لحظه امکان کشته شدن وجود دارد، چهارگوشه کشورشان محکم گرفتهاند تا مبادا به دست اجنبی اشغال یا تجزیه شود. و نیز آن ارتشی و سپاهی است که پای لانچر و موشکانداز نشسته است تا در نبرد با خصم، حافظ مرزهای این سرزمین و امنیت مردمانش باشند. و آن نیروی انتظامی و بسیجی و نیروی مردمی است که پای کار امنیت شهرها و در سرمای استخوانسوز و زیر سایه بمب و جنگنده، آواربرداری میکند و یا امنیت شهر را برقرار میکنند.
حافظان و حامیان و حاملان امر ملی و ایران اینها هستند، نه آن طبقه متوسط یا سرمایهداری که با اولین صدای انفجار یا سرگردان مرزها برای خروج از کشور شده و یا در ویلاهای روستاها و مناطق خوش آب و هوا، بمباران شهرها را به نظاره نشسته و پس از دود کردن سیگاری، نقی به نام نقد، ولی بدتر از نیشتر خنجر، به جان این حافظان امر ملی فرو میکند و داعشی بودن سپاهی و بسیجی را برای نوجوانان جاهل، تئوریزه میکند. و همینها در فردای پس از جنگ که در طول آن عموما سکوت پیشه کردند تا مبادا در فردای پس از سقوط احتمالی جمهوری اسلامی، کسی آنها را استنطاق کند که چرا چنین گفتهاید طلبکارانه، هر ترهاتی که میخواهند میبافند.
به لحاظ تئوریک، بحث در ماهیت امر ملی و آنچه ملی است، از نقاط بنیادین دعوای اندیشهگران ایرانی در این بیش از ۱۵۰سال بوده و هست. این اشارات از این جهت بود تا به اجمال نشان دهم که ایران همین است که هست با همین جغرافیا و مرزها و مردمان و اقوام و مذاهب و طوایفش و نه آن ایران فانتزی و ناکجاآبادی که معلوم نیست چیست و کجاست که روشنفکری ایرانی خود را مدافع آن معرفی میکند که یکسره جز در فانتزیهای کافهای جایی در عالم واقعیت ندارد همین فانتزیگری هم سبب میشود که وقتی ایران واقعی در معرض آسیب و جنگ قرار میگیرد، دیگر خبری از دفاع از این ایران نیست. و محافظان واقعی آن به عنوان مصداق عینی امر ملی، نه آن سلبریتیها و بلاگرها و اینفلوئنسرها و روشنفکران طبقه متوسط که امر ملی را مصرف میکنند، بلکه همینها هستند که در کف خیابانها و یا در بیابانها و درهها و زیر زمینها در پای لانچرها و زیر زوزه گلوله و جنگنده و زیر صفیر مرگ، با چنگ و دندان جلوی دشمن ایستادهاند تا ایرانشان اشغال اجنبی نشود یا به دست اجنبیپرستان تجزیه نشود.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۴:۴۴
نزاع بر سر نظم منطقهای!برخی مستشرقان و بسیاری تاریخنگاران ایرانی مانند جواد طباطبایی در شرح علل شکست ایران در جنگ چالدران در زمان صفویه که میان شاه اسماعیل صفوی و سلطان عثمان درگرفت، معتقدند که:《 عامل سرنوشتساز، مانع معرفتی فرمانروای ایرانزمین بود که با تکیه بر اندیشه خلاف زمان، کاربرد آن سلاحها را موافق آیین جوانمردی نمیدانست》.
تاریخ ایران از صفویه تا پیش از انقلاب اسلامی، تاریخ شکست در جنگها و کوچکترشدن جغرافیای ایران یا با شکست در میدان نبرد و یا با تحمیل قراردادهای استعماری بود. شکست در جنگ چالدران از خلافت عثمانی، شکست در برابر هجوم افغانها که منجر به فروپاشی سلطنت صفوی شد، شکست ایران در جنگهای ایران و روس که منجر به قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای و از دست دادن انبوهی از ایالتهای شمالی شد، اشغال ایران در دو جنگ جهانی از جانب دولتهای غربی با وجود اعلام بیطرفی، سرنگونی رضاشاه توسط متفقین و اشغال ایران به عنوان پل پیروزی، همه و همه تاریخ شکست نظامهای سیاسی ایران در میدان جنگ و البته تاریخ سرافکندگی انسان ایرانی بوده است.
آنچه در خصوص شاه اسماعیل نقل شد را برخی از جناح روشنفکری همواره در تحلیل خود برای طعن و حتی تمسخر رهبران مذهبی در تاریخنویسی ایرانی ذکر میکردند تا با نفی اندیشه جریان مذهبی، راهی به تجدد با تکیه بر صورتی از ناسیونالیسم ایرانی بیابند و در برابر اندیشه فوق، بر این ایده از ماکیاولی استناد میکردند که:《از وطن باید دفاع کرد، به نام یا به ننگ》.
نکته حائز اهمیت این است، که در تاریخ ۵۰۰ساله اخیر ایران تنها در دو جنگ شکست نخورد و تجزیه یا اشغال نشد؛ یکی جنگ ۸ساله با عراق و دیگری جنگ ۱۲روزه با اسرائیل و آمریکا و البته جنگ کنونی که در میانه آن هستیم و افق نامعلوم است. در جنگ ۸ساله، نه به خاطر جوانمردانه یا ناجوانمردانه دانستن ابزارهای جنگی جدید، بلکه به خاطر شرایط آن روز کشور و عدم امکان نیل به چنان فناوریهایی، از جنگافزارهای جدید محروم بودیم. با وجود این محرومیت، ایران در آن جنگ، با تکیه بر جنگافزار جهاد و ایثار نیروهای معتقد، اجازه شکست و تجزیه یا اشغال ایران را نداد، و البته مدعیان ملیگرایایی غیر مذهبی ایران از بغض نظام سیاسی حاکم_دقیقا مانند آنچه این روزها شاهدیم_ و نیز ترس از هزینه دادن جانشان، اشغال کشور را به نظاره نشسته بودند و حتی در آثار و کردار بسیاری از آنان که اهل کتاب نوشتن و حتی تاریخنگاری بودند، اثری از جنگ وجود ندارد و گویی آنان که در خرمشهر و مهران و دهلران میجنگیدند ایرانی نبودند و یا آنجا ایران نبود!
در جنگ ۱۲روزه اما معادله جنگیدن انسان ایرانی تغییر کرد و رگههایی از آن هویدا شد؛ در این جنگ، نیروهای نظامی ایران نشان دادند با تکیه بر دانش بومی، که بیش از ۴۰سال زیر سایه تحریم و کمبود امکانات و کارشکنیهای سیاسی و تهدیدهای همیشگی و غیره، به سطحی از دانش و جنگافزار رسیدهاند که دیگر معادله معرفتیشان جوانمردی و ناجوانمردی نبود. آنها مسلح شدن به آخرین مرتبه علمی برای تولید جنگافزار را عین جوانمردی میدانستند که دستافزار آنها برای دفاع از کیان ایران و جمهوری اسلامی بود. نکته جالب و قابل تامل این است که مهمرین حامی این ایده، یک عالم دینی و مرجع تقلید و البته سیاستمدار بود که به مثابه یک استراتژیست نظامی، ذره ذره، انبوهی از داشته های استژایک نظامی را تدارک دید تا در چنین کارزاری و برای چنین روزی به کارآیند و به کار آمدند! و این مثال نقضی بزرگ و فاحش برای نفی تاریخنویسی روشنفکری در تاریخ ایران بوده و هست.
اسرائیل به دنبال تحمیلی صورتی جدید از نظم امنیتی در منطقه است که او قدرت هژمون آن باشد. پس از شکست جریان ملیگرای عرب در دو جنگ ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ با محوریت مصر و انعقاد قرارداد کمپدیوید در ۱۹۸۰ بین مصر و اسرائیل، گروههای کوچک مقاومت و ایران بزرگترین مانع تحقق این نظم منطقهای بودند و هستند. ایران نیز با تکیه بر قدرت موشکی و پهپادی خود و نیز تکیه بر انسجام اجتماعی جامعه خود و بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود مانند انسداد تنگه هرمز و تهدید امنیت اقتصادی جهانی و نیز بهرهگیری از گروههای مقاومت، به دنبال بهم ریختن آن نظم امنیتی و درانداختن طرح خود در این منطقه است؛ طرحی که در آن اسرائیل قدرت هژمون نیست، جایگاه آمریکا تضعیف شده است، هیمنه آمریکا و غول شکستناپذیری آن در اذهان ملتها و خاصه ملتهای منطقه شکست خورده و امنیت بلند مدت ایران تضمین شده باشد. تقابل این دو طرح راهبردی،نقطه اصلی نزاع هست و با مدلی از جنگ که ایران در پیش گرفته است برای تضمین امنیت و آینده خود، همه امنیت و اقتصاد کل منطقه را به گرو گرفته است و امنیت امنیت اقتصادی جهانی را تهدید میکند، این پیشبینی ناپذیری رفتار ایران معادله را شدیدا تغییر داده است.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
تاریخ ایران از صفویه تا پیش از انقلاب اسلامی، تاریخ شکست در جنگها و کوچکترشدن جغرافیای ایران یا با شکست در میدان نبرد و یا با تحمیل قراردادهای استعماری بود. شکست در جنگ چالدران از خلافت عثمانی، شکست در برابر هجوم افغانها که منجر به فروپاشی سلطنت صفوی شد، شکست ایران در جنگهای ایران و روس که منجر به قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای و از دست دادن انبوهی از ایالتهای شمالی شد، اشغال ایران در دو جنگ جهانی از جانب دولتهای غربی با وجود اعلام بیطرفی، سرنگونی رضاشاه توسط متفقین و اشغال ایران به عنوان پل پیروزی، همه و همه تاریخ شکست نظامهای سیاسی ایران در میدان جنگ و البته تاریخ سرافکندگی انسان ایرانی بوده است.
آنچه در خصوص شاه اسماعیل نقل شد را برخی از جناح روشنفکری همواره در تحلیل خود برای طعن و حتی تمسخر رهبران مذهبی در تاریخنویسی ایرانی ذکر میکردند تا با نفی اندیشه جریان مذهبی، راهی به تجدد با تکیه بر صورتی از ناسیونالیسم ایرانی بیابند و در برابر اندیشه فوق، بر این ایده از ماکیاولی استناد میکردند که:《از وطن باید دفاع کرد، به نام یا به ننگ》.
نکته حائز اهمیت این است، که در تاریخ ۵۰۰ساله اخیر ایران تنها در دو جنگ شکست نخورد و تجزیه یا اشغال نشد؛ یکی جنگ ۸ساله با عراق و دیگری جنگ ۱۲روزه با اسرائیل و آمریکا و البته جنگ کنونی که در میانه آن هستیم و افق نامعلوم است. در جنگ ۸ساله، نه به خاطر جوانمردانه یا ناجوانمردانه دانستن ابزارهای جنگی جدید، بلکه به خاطر شرایط آن روز کشور و عدم امکان نیل به چنان فناوریهایی، از جنگافزارهای جدید محروم بودیم. با وجود این محرومیت، ایران در آن جنگ، با تکیه بر جنگافزار جهاد و ایثار نیروهای معتقد، اجازه شکست و تجزیه یا اشغال ایران را نداد، و البته مدعیان ملیگرایایی غیر مذهبی ایران از بغض نظام سیاسی حاکم_دقیقا مانند آنچه این روزها شاهدیم_ و نیز ترس از هزینه دادن جانشان، اشغال کشور را به نظاره نشسته بودند و حتی در آثار و کردار بسیاری از آنان که اهل کتاب نوشتن و حتی تاریخنگاری بودند، اثری از جنگ وجود ندارد و گویی آنان که در خرمشهر و مهران و دهلران میجنگیدند ایرانی نبودند و یا آنجا ایران نبود!
در جنگ ۱۲روزه اما معادله جنگیدن انسان ایرانی تغییر کرد و رگههایی از آن هویدا شد؛ در این جنگ، نیروهای نظامی ایران نشان دادند با تکیه بر دانش بومی، که بیش از ۴۰سال زیر سایه تحریم و کمبود امکانات و کارشکنیهای سیاسی و تهدیدهای همیشگی و غیره، به سطحی از دانش و جنگافزار رسیدهاند که دیگر معادله معرفتیشان جوانمردی و ناجوانمردی نبود. آنها مسلح شدن به آخرین مرتبه علمی برای تولید جنگافزار را عین جوانمردی میدانستند که دستافزار آنها برای دفاع از کیان ایران و جمهوری اسلامی بود. نکته جالب و قابل تامل این است که مهمرین حامی این ایده، یک عالم دینی و مرجع تقلید و البته سیاستمدار بود که به مثابه یک استراتژیست نظامی، ذره ذره، انبوهی از داشته های استژایک نظامی را تدارک دید تا در چنین کارزاری و برای چنین روزی به کارآیند و به کار آمدند! و این مثال نقضی بزرگ و فاحش برای نفی تاریخنویسی روشنفکری در تاریخ ایران بوده و هست.
اسرائیل به دنبال تحمیلی صورتی جدید از نظم امنیتی در منطقه است که او قدرت هژمون آن باشد. پس از شکست جریان ملیگرای عرب در دو جنگ ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ با محوریت مصر و انعقاد قرارداد کمپدیوید در ۱۹۸۰ بین مصر و اسرائیل، گروههای کوچک مقاومت و ایران بزرگترین مانع تحقق این نظم منطقهای بودند و هستند. ایران نیز با تکیه بر قدرت موشکی و پهپادی خود و نیز تکیه بر انسجام اجتماعی جامعه خود و بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود مانند انسداد تنگه هرمز و تهدید امنیت اقتصادی جهانی و نیز بهرهگیری از گروههای مقاومت، به دنبال بهم ریختن آن نظم امنیتی و درانداختن طرح خود در این منطقه است؛ طرحی که در آن اسرائیل قدرت هژمون نیست، جایگاه آمریکا تضعیف شده است، هیمنه آمریکا و غول شکستناپذیری آن در اذهان ملتها و خاصه ملتهای منطقه شکست خورده و امنیت بلند مدت ایران تضمین شده باشد. تقابل این دو طرح راهبردی،نقطه اصلی نزاع هست و با مدلی از جنگ که ایران در پیش گرفته است برای تضمین امنیت و آینده خود، همه امنیت و اقتصاد کل منطقه را به گرو گرفته است و امنیت امنیت اقتصادی جهانی را تهدید میکند، این پیشبینی ناپذیری رفتار ایران معادله را شدیدا تغییر داده است.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۴:۴۴
تغییرات استراتژیک؛ تصمیمات بزرگ!
اسرائیل و ایران، با ورود بیمحابا در این جنگ_اسرائیل با ترور رهبر ایران و ایران با راهانداختن جنگ منطقهای و نیز بستن تنگه هرمز و به خطر انداختن امنیت انرژی جهانی و نیز تهدید وجودی کشورهای حاشیه خلیج فارس_ بیش از هر چیز به دنبال این هستند که؛ اولا به دنبال تضمین بقاء خود و زدودن سایه جنگ از سر خود در بلند مدت هستند که در ایده 《صلح از موضع قدرت》نمودار میشود. ثانیا به دنبال بازطراحی نظم منطقهای هستند؛ در این بازطراحی، اسرائیل میخواهد یکبار برای همیشه با نابودکردن گروههای موسوم به محور مقاومت از طریق جنگ و تقویت روابط و عادیسازی روابط خود با کشورهای حاشیه خلیج از طریق پیمان صلح ابراهیم، ابتدا بقاء و سپس هژمونی خود را بر منطقه را تضمین کند[هرچند در شرایط پس از طوفانالاقصی و وحشیگری اسراییل در غزه، تردیدهای جدی در کشورهای منطقه برای تمایل به عادی سازی وجود دارد].
ایران نیز در این تلاش برای باطراحی نظم منطقهای به دنبال این است که؛ اولا بقاء خود را تضمین کند، ثانیا بقاء گروههای تحت حمایت خود را تضمین کند و از همه مهمتر، با ورود بیمحابا به جنگ با آمریکا از طریق حمله به تمام پایگاههای آمریکا در منطقه به دنبال این است که با تضعیف پایگاه و جایگاه آمریکا [آمریکا به عنوان قدرت برتر منطقه که تعیین کننده اصلی نظم امنیتی و اقتصادی و سیاسی منطقه است] در منطقه، سایه تهدید همیشگی جنگ را از سر خود دور کند و البته این تصویر را برای کشورهای منطقه برسازد که یا امنیت برای همه و یا ناامنی برای همه.
ایران در شرایط پس از جنگ ۱۲روز، عملا تغییرات استراتژیک عمدهای در راهبرهای نظامی، دفاعی و امنیتی خود ایجاد کرد؛ اولا موضع خود را از پدافندی به آفندی تغییر داد، یعنی افزایش توان هجومی و تمایل به حمله به جای دفاع. ثانیا برخلاف پیش از آن که از جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل امتناع میکرد، با این تغییر در موضع راهبردی، ابایی از جنگ مستقیم ندارد. ثالثا از راهبرد جنگ محدود _مانند آنچه در جنگ ۱۲روزه شاهد بودیم_به آمادگی برای جنگ گسترده تغییر موضع داد. در چنین معادلهای و چنین تغییر اساسی در سطوح استراتژیک است که آمادگی نیروهای مسلح ایران برای جنگ مستقیم و گستره در سطوح عملیاتی به اوج خود رسید و همین نیز معادله جنگ را تغییر داد.
معادلهای که اسرائیل و آمریکا طراحی کرده بودند این بود که با زدن رهبران و فرماندهان ایران، شاکله فرماندهی ایران فرومیپاشد و با آغاز اعتراضات گسترده اجتماعی، ورود زمینی نیز محقق میشود و نظام ساقط و کشور اشغال میشود. اما با اتفاقات روز اول و به خصوص پاسخ محکم ایران در کمتر از ۲ساعت پس از شروع جنگ و گشودن همزمان ۶جبهه(حمله به اسرائیل، حمله به پایگاههای آمریکا در ۶ یا ۷کشور منطقه و شروع جنگ منطقهای، بستن تنگه هرمز و ایجاد بحران انژی جهانی، فعال سازی گروههای منطقهای، حمله به مهمترین نقطهای که احتمال جنگ زمینی وجود داشت یعنی کردستان عراق و در کنار همه اینها تسخیر خیابانهای ایران با فریاد خونخواهی امام شهید و تغییر عظیم در معادله اجتماعی)، ایران معادله جنگ را تغییر داد....
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
اسرائیل و ایران، با ورود بیمحابا در این جنگ_اسرائیل با ترور رهبر ایران و ایران با راهانداختن جنگ منطقهای و نیز بستن تنگه هرمز و به خطر انداختن امنیت انرژی جهانی و نیز تهدید وجودی کشورهای حاشیه خلیج فارس_ بیش از هر چیز به دنبال این هستند که؛ اولا به دنبال تضمین بقاء خود و زدودن سایه جنگ از سر خود در بلند مدت هستند که در ایده 《صلح از موضع قدرت》نمودار میشود. ثانیا به دنبال بازطراحی نظم منطقهای هستند؛ در این بازطراحی، اسرائیل میخواهد یکبار برای همیشه با نابودکردن گروههای موسوم به محور مقاومت از طریق جنگ و تقویت روابط و عادیسازی روابط خود با کشورهای حاشیه خلیج از طریق پیمان صلح ابراهیم، ابتدا بقاء و سپس هژمونی خود را بر منطقه را تضمین کند[هرچند در شرایط پس از طوفانالاقصی و وحشیگری اسراییل در غزه، تردیدهای جدی در کشورهای منطقه برای تمایل به عادی سازی وجود دارد].
ایران نیز در این تلاش برای باطراحی نظم منطقهای به دنبال این است که؛ اولا بقاء خود را تضمین کند، ثانیا بقاء گروههای تحت حمایت خود را تضمین کند و از همه مهمتر، با ورود بیمحابا به جنگ با آمریکا از طریق حمله به تمام پایگاههای آمریکا در منطقه به دنبال این است که با تضعیف پایگاه و جایگاه آمریکا [آمریکا به عنوان قدرت برتر منطقه که تعیین کننده اصلی نظم امنیتی و اقتصادی و سیاسی منطقه است] در منطقه، سایه تهدید همیشگی جنگ را از سر خود دور کند و البته این تصویر را برای کشورهای منطقه برسازد که یا امنیت برای همه و یا ناامنی برای همه.
ایران در شرایط پس از جنگ ۱۲روز، عملا تغییرات استراتژیک عمدهای در راهبرهای نظامی، دفاعی و امنیتی خود ایجاد کرد؛ اولا موضع خود را از پدافندی به آفندی تغییر داد، یعنی افزایش توان هجومی و تمایل به حمله به جای دفاع. ثانیا برخلاف پیش از آن که از جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل امتناع میکرد، با این تغییر در موضع راهبردی، ابایی از جنگ مستقیم ندارد. ثالثا از راهبرد جنگ محدود _مانند آنچه در جنگ ۱۲روزه شاهد بودیم_به آمادگی برای جنگ گسترده تغییر موضع داد. در چنین معادلهای و چنین تغییر اساسی در سطوح استراتژیک است که آمادگی نیروهای مسلح ایران برای جنگ مستقیم و گستره در سطوح عملیاتی به اوج خود رسید و همین نیز معادله جنگ را تغییر داد.
معادلهای که اسرائیل و آمریکا طراحی کرده بودند این بود که با زدن رهبران و فرماندهان ایران، شاکله فرماندهی ایران فرومیپاشد و با آغاز اعتراضات گسترده اجتماعی، ورود زمینی نیز محقق میشود و نظام ساقط و کشور اشغال میشود. اما با اتفاقات روز اول و به خصوص پاسخ محکم ایران در کمتر از ۲ساعت پس از شروع جنگ و گشودن همزمان ۶جبهه(حمله به اسرائیل، حمله به پایگاههای آمریکا در ۶ یا ۷کشور منطقه و شروع جنگ منطقهای، بستن تنگه هرمز و ایجاد بحران انژی جهانی، فعال سازی گروههای منطقهای، حمله به مهمترین نقطهای که احتمال جنگ زمینی وجود داشت یعنی کردستان عراق و در کنار همه اینها تسخیر خیابانهای ایران با فریاد خونخواهی امام شهید و تغییر عظیم در معادله اجتماعی)، ایران معادله جنگ را تغییر داد....
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۴:۴۵
در میانهی میدان، در هنگامه جنگ!
در این ایام جنگ و خاصه در روزهای اخیر با چندین نفر از رزمندگان خط مقدم(یا به اصطلاح این روزها پای لانچرنشینها) در یگانهای پدافند، هوافضا و نیروی دریایی هم کلام شدم. از وضعیت آتش خودی و دشمن گفتند، از موشکهایی که در چند متریشان قلب زمین را شکافت و ساختمانهایی که ویرانه شد و کارکنانی که آواره شدند، از رفقا و همکارانشان که تکهتکه شدند و بعضا قابل شناسایی نبودند، از داغ سنگین شهادت امام شهیدشان که هیچ داغ و دردی برایشان سنگینتر از آن نبود و نیست، از حرص و جوشها و غصه ضعف پدافندی که توانایی زدن جنگنده را ندارند، از خالی بودن پادگانها، از شب نخوابیهای بچهها، از دیدن سایه مرگ در چند قدمی و نهراسیدن از آن، از موجانفجارهای مهیب، از هیمنه و ابهت ناوهای آمریکایی که پیش از جنگ در خلیج فارس میدیدند و وحشت میکردند، از مینریزی و ابعاد آن و امکانها و پیامدهای آن، از شهرهای موشکی و عظمت آنها، از پراکندگی نیروها و تجهیزات، از احتمال حمله زمینی و ابعاد آن_که عجیب است در این مورد همهشان دلشان و بیانشان قرص و محکم است که هیچ جای نگرانی نیست و آماده قتل عام متجاوزان هستند با تاکتیکهای مختلف که تاکنون آمریکاییها ندیدند_ و خلاصه از تلخی و شیرینی و فرصتها و چالشهای جنگ سخنها رفت.
با وجود همنشینی لحظهای با مرگ و موشک، اما نگرانی آنها نه از کشتهشدن و جنگیدن، بلکه بیشتر دلنگران خیابان هستند که مبادا خالی شود و شغالها، شبانه به میدان بیایند و از پشت خنجر بزنند و البته اهل سیاست که ممکن است با سودای آتشبس، سایه جنگ را همچنان بالای سر کشور نگهدارند. آنها باور دارند این جنگ، جنگ وجودی است یا مرگ یا ادامه حیات پر قدرت برای کشور!
یکشان جلوی خودم به مادرش میگفت: اگر من شهید شدم برای من شیون نکنید، برای امام شهیدمان عزاداری کنید! یکیشان هم با ریش سه تیغ و شلوار جین که تازه از دریا و از زیر موشک آمده بود از شگفتانههای دریایی در سواحل و جزایر و آنچه آمریکاییها در مخیلهشان نمیگنجد میگفت، هرچند میگفت که بسیاری از تجهیزاتمان از بین رفت، ولی نگرانی وجود ندارد. از فرار ناو با ابهتی میگفت که پیش از جنگ، نه فقط از جنگیدن با آن، بلکه از صدای بوق و عظمت آن نیز وحشت داشتند، به عمق آبهای آزاد و البته از شهپادها(شناور هدایتپذیر از راه دور) و موشکهایی که بلای جان ناو و کشتیها و تجهیزات آمریکایی شدند و چندین برابر تجهیزات آسیب دیده ما، از تجهیزات منطقهای آنها آسیب دید.
جنگیدن با صلابت و شجاعت آنهم با ابرقدرتهای دنیا و نهراسیدن از پنجه در پنجه شدن با مرگ، آن بنیاد مستحکمی است که بقاء یک ملت و نظام سیاسی را در کوران حوادث و بلایایی که بر یک ملت وارد میشود، تضمین میکند. اینکه نیروی نظامی با تجهیزاتی که بعضا قابل رقابت با تجهیزات نیروی مهاجم نیستند بایستد و به قول یکیشان که میگفت:《 ما از زیر موشک و خاک و خلها میگوییم حاضریم ماهها بجنگیم و سرمای استخوانسوز و گرمای طاقتفرسا و نیش پشهها را تحمل کنیم، ولی یکبار برای همیشه سایه جنگ را از سر کشور دور کنیم》، و از جنگ فرار نکند و غر نزند که نمیشود و نمیتوانیم، سرمایه بزرگ یک ملت است که البته بخشی از همین ملت، ناجوانمردانه علیهاش شعار میدهد و او را داعشی میخواند و این غم جانکاهی است!
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
در این ایام جنگ و خاصه در روزهای اخیر با چندین نفر از رزمندگان خط مقدم(یا به اصطلاح این روزها پای لانچرنشینها) در یگانهای پدافند، هوافضا و نیروی دریایی هم کلام شدم. از وضعیت آتش خودی و دشمن گفتند، از موشکهایی که در چند متریشان قلب زمین را شکافت و ساختمانهایی که ویرانه شد و کارکنانی که آواره شدند، از رفقا و همکارانشان که تکهتکه شدند و بعضا قابل شناسایی نبودند، از داغ سنگین شهادت امام شهیدشان که هیچ داغ و دردی برایشان سنگینتر از آن نبود و نیست، از حرص و جوشها و غصه ضعف پدافندی که توانایی زدن جنگنده را ندارند، از خالی بودن پادگانها، از شب نخوابیهای بچهها، از دیدن سایه مرگ در چند قدمی و نهراسیدن از آن، از موجانفجارهای مهیب، از هیمنه و ابهت ناوهای آمریکایی که پیش از جنگ در خلیج فارس میدیدند و وحشت میکردند، از مینریزی و ابعاد آن و امکانها و پیامدهای آن، از شهرهای موشکی و عظمت آنها، از پراکندگی نیروها و تجهیزات، از احتمال حمله زمینی و ابعاد آن_که عجیب است در این مورد همهشان دلشان و بیانشان قرص و محکم است که هیچ جای نگرانی نیست و آماده قتل عام متجاوزان هستند با تاکتیکهای مختلف که تاکنون آمریکاییها ندیدند_ و خلاصه از تلخی و شیرینی و فرصتها و چالشهای جنگ سخنها رفت.
با وجود همنشینی لحظهای با مرگ و موشک، اما نگرانی آنها نه از کشتهشدن و جنگیدن، بلکه بیشتر دلنگران خیابان هستند که مبادا خالی شود و شغالها، شبانه به میدان بیایند و از پشت خنجر بزنند و البته اهل سیاست که ممکن است با سودای آتشبس، سایه جنگ را همچنان بالای سر کشور نگهدارند. آنها باور دارند این جنگ، جنگ وجودی است یا مرگ یا ادامه حیات پر قدرت برای کشور!
یکشان جلوی خودم به مادرش میگفت: اگر من شهید شدم برای من شیون نکنید، برای امام شهیدمان عزاداری کنید! یکیشان هم با ریش سه تیغ و شلوار جین که تازه از دریا و از زیر موشک آمده بود از شگفتانههای دریایی در سواحل و جزایر و آنچه آمریکاییها در مخیلهشان نمیگنجد میگفت، هرچند میگفت که بسیاری از تجهیزاتمان از بین رفت، ولی نگرانی وجود ندارد. از فرار ناو با ابهتی میگفت که پیش از جنگ، نه فقط از جنگیدن با آن، بلکه از صدای بوق و عظمت آن نیز وحشت داشتند، به عمق آبهای آزاد و البته از شهپادها(شناور هدایتپذیر از راه دور) و موشکهایی که بلای جان ناو و کشتیها و تجهیزات آمریکایی شدند و چندین برابر تجهیزات آسیب دیده ما، از تجهیزات منطقهای آنها آسیب دید.
جنگیدن با صلابت و شجاعت آنهم با ابرقدرتهای دنیا و نهراسیدن از پنجه در پنجه شدن با مرگ، آن بنیاد مستحکمی است که بقاء یک ملت و نظام سیاسی را در کوران حوادث و بلایایی که بر یک ملت وارد میشود، تضمین میکند. اینکه نیروی نظامی با تجهیزاتی که بعضا قابل رقابت با تجهیزات نیروی مهاجم نیستند بایستد و به قول یکیشان که میگفت:《 ما از زیر موشک و خاک و خلها میگوییم حاضریم ماهها بجنگیم و سرمای استخوانسوز و گرمای طاقتفرسا و نیش پشهها را تحمل کنیم، ولی یکبار برای همیشه سایه جنگ را از سر کشور دور کنیم》، و از جنگ فرار نکند و غر نزند که نمیشود و نمیتوانیم، سرمایه بزرگ یک ملت است که البته بخشی از همین ملت، ناجوانمردانه علیهاش شعار میدهد و او را داعشی میخواند و این غم جانکاهی است!
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۵:۴۴
فروپاشی رویای تجدد در ذهن انسان ایرانی؟!
عموم روشنفکران، دانشگاهیان و طبقه متوسط و نیز نسل جوان و نوجوان ایرانی، نه تنها تحت تاثیر غرب، تجدد و هر آنچه برآمده از آن است، قرار دارند، بلکه مقهور و تحت سیطره چنین نگرشی، نگرشی تحقیر آمیز به خود اعم از خود(هویت) ایرانی و اسلامی دارند. چنین نگرشی، روح حاکم بر این اقشار از جامعه ایرانی است و تحت تاثیر چنین نگرشی، روایتی اخلاقی از غرب و اندیشه تجدد را برساخته و از طریق شبکههای اجتماعی و خاصه از طریق نظام دانشگاهی و فرآوردههای رسانهای به جامعه ایرانی تزریق میکند. در این نگرش اخلاقی که البته برساخته خود اروپایی و آمریکاییها از خود است که در نظامهای دانشگاهیشان تئوریک و از طریق رسانههایشان تزریق میشود لیبرالدموکراسی که در اروپای غربی و آمریکای شمالی حاکم است، بهترین صورت مثالی نظام سیاسی و اندیشهای در عالم و در تاریخ است و لذا باید چهار نعل به سوی آن رفت و از هرآنچه برآمده از تاریخ و اندیشه و تحولات درونی ایران است، مانند نظام جمهوری اسلامی و نظام اندیشهای پشتیبان آن باید احتراز کرد و این را به هزار زبان در دانشگاهها و رسانهها و جامعه تکرار میکنند.آنها که اهل مطالعه تاریخ و تاریخ اندیشه هستند، میدانند که اندیشه مدرن، در شرایط پس از دو جنگ جهانی و قتل عام بیش از ۶۰میلیون نفر در آنها به دست اندیشه، انسان و تکنولوژی اروپایی و آمریکایی، دچار بحرانی عمیق از حیث مشروعیت شد، اما روشنفکر و دانشگاهی ایرانی از چنان حادثهای هیچ درسی نیاموخت و همچنان، تنها راه رهایی را در الحاق به عالم اروپایی آمریکایی میبینند و مدینه فاضله خود را همچنان در صورتبندی قرن هجده و نوزدهمی آن میبیند و از آنجا که کمتر با صورت خشونتبار آن مواجهه مستقیم داشت، همچنان مقهور آن است و به تجربه ۲۰ساله در دانشگاههای مختلف کشور دریافتم که عموم این مقهورین، نه تنها انتقادی به آن جهان اندیشهای ندارند، بلکه هیچ نگاه انتقادی را بر نمیتابند!امروز و در سایه جنگ تحمیلی سوم، انسان ایرانی بیش از هر زمان دیگری با این صورت خشن و متوحشانه از اندیشه و عالم تجدد روبروست که نه برای جان انسان ایرانی ارزشی قائلاند و نه برای زیرساختهای مدنی مانند بیمارستان و مدرسه و دانشگاه، همانگونه که پیشتر در ویتنام و عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و غزه و غیره قائل نبودند و نه حتی برای افکار عمومی. حال که این سویه خشن تکنولوژیهای مدرن بر سر انسان ایرانی از طرف لیبرال_دموکراتترین نظام سیاسی عالم، آوار میشود، و نهاد علم و شاخصترین آنها در ایران یعنی دانشگاه شریف بر سر اساتید و دانشجویان ایرانی ویران میشود، آیا مانند آنچه در اروپای پس از جنگ جهانی دوم در اروپا رخ داد، روشنفکر ایرانی و طبقه متوسط را از این خواب عمیق بیدار میکند تا در آن برساخت اخلاقی که از اندیشه متجدد و لیبرال دموکراسی به عنوان مدینه فاضله عالم هستی داشت، تجدید نظر کند؟ یا در فردای پس از جنگ، مجددا، با خرد کردن همه کاسه کوزهها بر سر جمهوری اسلامی و مقصر قلمداد کردن آن، رویافروشی مجدد از دموکراسی و توسعه و زیباییشناسی مدرنیته را به انسان ایرانی قالب میکند؟ یا اینکه مجددا صورتهای مبتذل توسعه، مانند آنچه در امارات رخ داد_و اکنون شاهد فروپاشی چنین رویا و رویا فروشی هستیم_ را به خورد انسان ایرانی میدهد؟اگر این جنگ یک نتیجه داشته باشد و در فردای پساجنگ، آن گروههایی که در آغاز نوشتار نام بردم را به تجدیدنظر در نگرششان نسبت به تجدد و مدینه فاضله لیبرال دموکراسی_که امروز وحشیهای خونخوار و خودشیفتهای مانند ترامپ، به صراحت، هر آنچه را که پیشینیان در لفافه میگفتند را در علن میگوید و میکند_ وادار کند، به هزینه آن میارزد؛ چرا که باور دارم از دلایل مهم آشفتگی فکری، انحرافات اندیشهای و اعوجاجات هویتی نسل جوان و خاصه دانشگاهی و نیز از دلایل مهم عقبماندگی در بسیاری از حوزهها همین نگرش است. دقیقا همین نگرش است که ترس از آمریکا را در بطن جامعه ایران نهادینه میکند و مدام انسان ایرانی را تحقیر میکند. انسانی که امروز با گذشت حدود ۴۰روز از جنگ، با اتکاء به دانش بومی جوانان همین کشور، با احاطه بر پیچیدهترین دانش جهان یعنی دانش در صدها حوزه مرتبط با صنایع نظامی، قدرت تکنولوژی، سیاسی و نظامی آمریکای ابرقدرت را به چالش کشیده و او را بهجایی رسانده که رئیس جمهور وحشیاش، علنا فحاشی میکند و یا زدن پل و دانشگاه و بیمارستان را دستاورد خود در جنگ معرفی میکند. اگر یک نفر و تنها یک نفر در ۱۰۰سال اخیر به توانایی انسان ایرانی برای ساخت ایرانی مستقل و توانمند با اتکاء بر دانش بومی ایمان داشت و جامعه را به آن سو هدایت میکرد، شخص امام شهیدمان بود که یکتنه در برابر این تحقیر کنندهگان انسان ایرانی ایستاد.عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
عموم روشنفکران، دانشگاهیان و طبقه متوسط و نیز نسل جوان و نوجوان ایرانی، نه تنها تحت تاثیر غرب، تجدد و هر آنچه برآمده از آن است، قرار دارند، بلکه مقهور و تحت سیطره چنین نگرشی، نگرشی تحقیر آمیز به خود اعم از خود(هویت) ایرانی و اسلامی دارند. چنین نگرشی، روح حاکم بر این اقشار از جامعه ایرانی است و تحت تاثیر چنین نگرشی، روایتی اخلاقی از غرب و اندیشه تجدد را برساخته و از طریق شبکههای اجتماعی و خاصه از طریق نظام دانشگاهی و فرآوردههای رسانهای به جامعه ایرانی تزریق میکند. در این نگرش اخلاقی که البته برساخته خود اروپایی و آمریکاییها از خود است که در نظامهای دانشگاهیشان تئوریک و از طریق رسانههایشان تزریق میشود لیبرالدموکراسی که در اروپای غربی و آمریکای شمالی حاکم است، بهترین صورت مثالی نظام سیاسی و اندیشهای در عالم و در تاریخ است و لذا باید چهار نعل به سوی آن رفت و از هرآنچه برآمده از تاریخ و اندیشه و تحولات درونی ایران است، مانند نظام جمهوری اسلامی و نظام اندیشهای پشتیبان آن باید احتراز کرد و این را به هزار زبان در دانشگاهها و رسانهها و جامعه تکرار میکنند.آنها که اهل مطالعه تاریخ و تاریخ اندیشه هستند، میدانند که اندیشه مدرن، در شرایط پس از دو جنگ جهانی و قتل عام بیش از ۶۰میلیون نفر در آنها به دست اندیشه، انسان و تکنولوژی اروپایی و آمریکایی، دچار بحرانی عمیق از حیث مشروعیت شد، اما روشنفکر و دانشگاهی ایرانی از چنان حادثهای هیچ درسی نیاموخت و همچنان، تنها راه رهایی را در الحاق به عالم اروپایی آمریکایی میبینند و مدینه فاضله خود را همچنان در صورتبندی قرن هجده و نوزدهمی آن میبیند و از آنجا که کمتر با صورت خشونتبار آن مواجهه مستقیم داشت، همچنان مقهور آن است و به تجربه ۲۰ساله در دانشگاههای مختلف کشور دریافتم که عموم این مقهورین، نه تنها انتقادی به آن جهان اندیشهای ندارند، بلکه هیچ نگاه انتقادی را بر نمیتابند!امروز و در سایه جنگ تحمیلی سوم، انسان ایرانی بیش از هر زمان دیگری با این صورت خشن و متوحشانه از اندیشه و عالم تجدد روبروست که نه برای جان انسان ایرانی ارزشی قائلاند و نه برای زیرساختهای مدنی مانند بیمارستان و مدرسه و دانشگاه، همانگونه که پیشتر در ویتنام و عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و غزه و غیره قائل نبودند و نه حتی برای افکار عمومی. حال که این سویه خشن تکنولوژیهای مدرن بر سر انسان ایرانی از طرف لیبرال_دموکراتترین نظام سیاسی عالم، آوار میشود، و نهاد علم و شاخصترین آنها در ایران یعنی دانشگاه شریف بر سر اساتید و دانشجویان ایرانی ویران میشود، آیا مانند آنچه در اروپای پس از جنگ جهانی دوم در اروپا رخ داد، روشنفکر ایرانی و طبقه متوسط را از این خواب عمیق بیدار میکند تا در آن برساخت اخلاقی که از اندیشه متجدد و لیبرال دموکراسی به عنوان مدینه فاضله عالم هستی داشت، تجدید نظر کند؟ یا در فردای پس از جنگ، مجددا، با خرد کردن همه کاسه کوزهها بر سر جمهوری اسلامی و مقصر قلمداد کردن آن، رویافروشی مجدد از دموکراسی و توسعه و زیباییشناسی مدرنیته را به انسان ایرانی قالب میکند؟ یا اینکه مجددا صورتهای مبتذل توسعه، مانند آنچه در امارات رخ داد_و اکنون شاهد فروپاشی چنین رویا و رویا فروشی هستیم_ را به خورد انسان ایرانی میدهد؟اگر این جنگ یک نتیجه داشته باشد و در فردای پساجنگ، آن گروههایی که در آغاز نوشتار نام بردم را به تجدیدنظر در نگرششان نسبت به تجدد و مدینه فاضله لیبرال دموکراسی_که امروز وحشیهای خونخوار و خودشیفتهای مانند ترامپ، به صراحت، هر آنچه را که پیشینیان در لفافه میگفتند را در علن میگوید و میکند_ وادار کند، به هزینه آن میارزد؛ چرا که باور دارم از دلایل مهم آشفتگی فکری، انحرافات اندیشهای و اعوجاجات هویتی نسل جوان و خاصه دانشگاهی و نیز از دلایل مهم عقبماندگی در بسیاری از حوزهها همین نگرش است. دقیقا همین نگرش است که ترس از آمریکا را در بطن جامعه ایران نهادینه میکند و مدام انسان ایرانی را تحقیر میکند. انسانی که امروز با گذشت حدود ۴۰روز از جنگ، با اتکاء به دانش بومی جوانان همین کشور، با احاطه بر پیچیدهترین دانش جهان یعنی دانش در صدها حوزه مرتبط با صنایع نظامی، قدرت تکنولوژی، سیاسی و نظامی آمریکای ابرقدرت را به چالش کشیده و او را بهجایی رسانده که رئیس جمهور وحشیاش، علنا فحاشی میکند و یا زدن پل و دانشگاه و بیمارستان را دستاورد خود در جنگ معرفی میکند. اگر یک نفر و تنها یک نفر در ۱۰۰سال اخیر به توانایی انسان ایرانی برای ساخت ایرانی مستقل و توانمند با اتکاء بر دانش بومی ایمان داشت و جامعه را به آن سو هدایت میکرد، شخص امام شهیدمان بود که یکتنه در برابر این تحقیر کنندهگان انسان ایرانی ایستاد.عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۱۴:۴۵
بازارسال شده از ققنوس ایران( اندیشکده مطالعات ایران)
وضعیت را میبینید؟ موجود متوهم و بیخردی که اگر دنیا قرار بود عادلانه باشد، حتی صلاحیت ایفای نقش یک دلقک در سیرکی روستایی را هم نداشت، اکنون سرنوشت و زندگی کل دنیا را تحت تأثیر حماقتهای خود قرار داده است! موضوع این نیست که این مادونِ انسان، این تودهٔ متعفن و چرکین، چه میگوید؛ دنیا پر بوده از چنین کسانی که در تاریخ دفن شدهاند. موضوع ابتذالی است که پروپاگاندای رسانهای همینها برای بخشی از جامعه ایران ایجاد کرده است. واقعاً عجیب است که وقتی تمام جهان حمله به زیرساختها در ایران را محکوم میکنند، موجودات به تکامل نرسیدهای در ایران برای این اقدام که صریحاً جنایت علیه بشریت است، استدلال میتراشند! هیچ چیز جز یک هیپنوتیزم رسانهای نمیتواند گروهی از انسانها را تا این حد نادان بار بیاورد! این جماعت حتی برای حمله اتمی به وطنشان هم توجیه میتراشند! گویی ذهنشان در مقابل هر نفوذی عایق شده است!حالا که اکثریت چهرهای رسانهای جهان علیه ترامپ و نتانیاهو موضع گرفته و حتی صدای پاپ هم درآمده که زدن زیرساختها، حمله به مردم است، تلویزیون جاسوسی اسرائیل، ایران اینترنشنال، که میداند این اقدام اهریمنی ممکن است بسیاری از اندک باقیماندگان وفادار به ترهات پروپاگانداییشان را نیز بر باد دهد، در حال ساختن توهم جدیدی است که ترامپ با سپاه همدستی کرده است که ایران را نابود کند! به این جماعتی که پای این ترهات مینشینند چه باید گفت؟ به این جماعتی که به شعور خودشان توهین میکنند چه باید گفت؟ باید گفت حتی حالا موضوع ایران هم نیست که القائات عامیانهتان را تکرار کنید که «ایران کوچک و مدرن بهتر از ایران بزرگ و عقب مانده است!»، الان موضوع خود تویی، موضوع پایان حداقلهای زندگی و تبعات بیپایان پس از آن است. در مورد اینکه چرا کسی که مدعی بود میخواهد عظمت را به ایران برگرداند، اکنون مردم ایران را دارای اختلال ژنی، مشتی حیوان و مستحق مرگ دانسته و میگوید میخواهد کل این تمدن کهن را برای همیشه نابود کند، سخنی نمیگوییم. گاهی ممکن است چشم و گوش کسی طوری بسته شود که حتی بدترین تحقیرها در مورد خودش را هم دلپذیر بداند. اما گاهی فکر میکنم یقهٔ این جماعت را باید گرفت و محکم تکانشان داد و گفت: موضوع مرگ و زندگی خود توست احمق! ما از دست شما که اینقدر در مقابل فکر کردن مقاومت میکنید، چه کنیم؟!این موجودات مقاوم در مقابل تفکر را که میبینم، میگویم باید در مقابل مردمی که امروز گرداگرد زیرساختهای وطنشان حلقه انسانی زدند سجده کرد. این انسانهای شریف میدانند که اگر موفق شدند تا جلوی حمله آمریکا و اسرائیل به زیرساختها را بگیرند، آب و برق بیخردان تاریخ ایران نیز قطع نخواهد شد!@ghoghnoseiran
۲۱:۳۶
۵ کار ضروری در شرایط آتشبس دو هفتهای: ۱. خارج کردن تجهیزات نظامی از شهرهای موشکی و استقرار آنها در مناطق عملیاتی بر اساس طرح پراکندگی و نشان دادن عملی دست به ماشه بودن از جانب نیروهای مسلح. ۲. تخلیه هرچه بیشتر کالاها از بنادر و تامین کالاهای مورد نیاز بازار خاصه کالاهای اساسی از جانب دولت و ایجاد اطمینان برای مردم که مشکلی در تامین بازار وجود ندارد. ۳. تصویب کردن طرح مربوط به تنگه هرمز در دو سه روز آینده در مجلس و پر کردن دست مذاکرهکنندهگان برای حضر در مذاکرات. ۴. تشییع باشکوه امام شهید امت و تقویت حضور میدانی مردم با تشییع در شهرهای مختلف تهران، قم، اصفهان، مشهد و غیره. ۵. اصرار جدی بر آتشبس در لبنان و حمایت جدی از حزبالله حتی به قیمت به هم خوردن آتشبس.
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
عبدالله بینندهhttps://eitaa.com/binandeh68
۶:۳۹
بازارسال شده از کاوش مدیا
۱۸:۰۳