بله | کانال ققنوس ایران( اندیشکده مطالعات ایران)
عکس پروفایل ققنوس ایران( اندیشکده مطالعات ایران)ق

ققنوس ایران( اندیشکده مطالعات ایران)

۱.۴ هزار عضو
thumbnail
undefined مرشایمر: محاصره تنگه هرمز نه تنها مؤثر نیست، بلکه اقتصاد جهانی را خفه می‌کند
undefined جان مرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو و نظریه‌پرداز مطرح آمریکایی، در واکنش به تصمیم واشنگتن برای محاصره تنگه هرمز گفت: این اقدام نه تنها بیهوده و غیرسازنده است، بلکه اقتصاد جهانی را در لبه پرتگاه سقوط قرار می‌دهد.
undefined وی تأکید کرد: ایران کشوری شدیداً ملی‌گرا و سرسخت است و در برابر تهدید وجودی، تاب‌آوری بالایی دارد.
undefined مرشایمر هشدار داد که به‌زودی حوثی‌ها و ایرانی‌ها دریای سرخ را مسدود خواهند کرد و این اتفاق، اقتصاد جهانی را فلج کرده و دولت ترامپ را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.
@ghoghnoseiran

۲۰:۰۴

thumbnail
اکونومیست: محاصره تنگه هرمز توسط دونالد ترامپ، یک قمار خطرناک است
undefined این اقدام هم به حقوق بین‌ الملل بیشتر آسیب می‌زند و هم می‌تواند منجر به درگیری جدیدی شود.
undefined وقتی آمریکا و اسرائیل جنگ علیه ایران را در ۲۸ فوریه آغاز کردند، پیش‌ بینی گسترده این بود که ایران کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل خواهد کرد. اما کمتر کسی پیش‌ بینی می‌کرد که کمتر از دو ماه بعد، دونالد ترامپ خود دست به محاصره‌ای بزند که ترافیک به سمت بنادر و مناطق ساحلی ایران و از آنها را هدف قرار دهد.
undefined این محاصره از ۱۳ آوریل اجرایی شده است. ترامپ امیدوار است که خفه‌ کردن اقتصادی، ایران را به باز کردن تنگه هرمز وادار کند، کاری که بمباران نتوانسته انجام دهد.
undefined این یک قمار خطرناک است که می‌تواند بحران انرژی جهانی را تشدید کرده و به تشدید جنگ جدیدی منجر شود.
@ghoghnoseiran

۷:۰۷

undefined خودکشی آمریکا در تنگه هرمزundefined یعقوب ربیعی
آمریکایی ها بعد از جنگ کُره و جنگ خلیج فارس در دهه ۷۰ شمسی، استراتژی خود را بر تهدیدات بزرگتر و سرمایه‌گذاری در حوزه ناوهای هواپیمابر یا شهپادها و پهپادها گذاشتند و از جنگ نامتقارن توسط کشورهایی مانند ایران غافل شدند،
undefined این غفلت کردن ها باعث شد آن ها حتی شناورهای مین روب آونجر را در سال گذشته در ناوگان پنجم بحرین بازنشسته کنند. آن ها اگر حتی تصمیم به مین روبی هم در دریا داشته باشند باید از مین روب های موجود در شرق آسیا استفاده کنند،
از طرفی سیستم‌های بدون سرنشین یعنی قایق‌های سطحی بدون سرنشین، زیردریایی‌های کوچک بدون سرنشین مانند نایف‌فیش و هلیکوپترهای ام‌اچ-۶۰اس مشکلات فنی جدی در یافتن مین دارند،
undefined این ها در حالی است که رقبایِ آمریکا مانند چین، روسیه و ایران به شدت بر روی مسائل نامتقارن مانند مین های هوشمند سرمایه‌گذاری کرده اند؛ همین موضوع باعث شده که دست برتر با ایرانی ها باشد.
undefined لذا اینکه می گوییم آمریکایی ها در خلیج فارس در حال خودکشی هستند بر پایه این داده های عینی در نیروی دریایی ایالات متحده است@ghoghnoseiran

۱۱:۰۰

تعلیقِ بی‌افق؛ بازتولید فرسایش در سایه ابهام راهبردی
undefinedفرزاد جهان‌بین استاد دانشگاه:
در هندسه منازعات معاصر، خطرناک‌ترین وضعیت، نه الزاماً جنگِ آشکار است و نه صلحِ پایدار؛ بلکه «تعلیقِ ممتد» است. وضعیتی میان این دو که در آن، نه تکلیف میدان روشن است و نه افق دیپلماسی. این همان وضعیتی است که امروز در نسبت ایران و آمریکا بیم آن می رود؛ وضعیتی که بیش از آنکه ثبات‌آفرین باشد، به‌تدریج به بازتولید ناامنی و فرسایش منجر می‌شود.
در ادبیات سیاسی، این وضعیت را می‌توان ذیل مفهوم (معمای امنیت) فهم کرد؛ جایی که هر اقدام دفاعی یک طرف، از سوی طرف مقابل به‌مثابه تهدید ادراک می‌شود و چرخه‌ای از بی‌اعتمادی را فعال می‌کند. نتیجه آن است که هر دو سوی منازعه، هم‌زمان در حال «آماده‌سازی برای جنگ» و «اجتناب از جنگ» هستند—و همین پارادوکس، خطر را مزمن می‌سازد.
اما آنچه این تعلیق را به مسئله‌ای حاد تبدیل می‌کند، صرفِ وضعیت بیرونی نیست؛ بلکه پیامدهای درونی آن است.
نخست، فرسایش انسجام اجتماعی است. جامعه‌ای که در وضعیت انتظار دائمی بحران نگه داشته شود، نه به بسیج کامل می‌رسد و نه به آرامش پایدار. این حالت تعلیق، به‌مرور «خستگی راهبردی» تولید می‌کند؛ سرمایه اجتماعی را تحلیل می‌برد و میدان را برای واگرایی‌های درونی فراهم می‌سازد.
دوم، تثبیت چرخه ناامن‌سازی است. الگوی تکرارشونده «تنش، درگیری محدود، آتش‌بس، مذاکره، و بازگشت به تنش» نه یک روند تصادفی، بلکه یک چرخه ساختاری است. هر دور از این چرخه، سطح بی‌اعتمادی را افزایش داده و هزینه خروج از آن را سنگین‌تر می‌کند. در چنین وضعی، حتی مذاکرات نیز به‌جای حل مسئله، به بخشی از مسئله تبدیل می‌شوند.در چنین شرایطی، اقتصاد نیز دچار رکود می شود و سرمایه گذار، به اصطلاح دست و دلش به کار نمی رود.
سوم، ابهام در افق راهبردی است. تعلیق زمانی خطرناک می‌شود که به «تعلیقِ بی‌افق» بدل گردد؛ یعنی نه پروژه‌ای روشن برای تقویت درونی در کار باشد و نه نقشه‌ای معتبر برای مدیریت بیرونی. در این حالت، زمان که می‌توانست به یک دارایی راهبردی تبدیل شود، به عاملی برای فرسایش تدریجی بدل می‌گردد.
از این‌رو، شکستن چرخه «جنگ، آتش‌بس، مذاکره، جنگ» ضروری است.
در یک جمع‌بندی فشرده می‌توان گفت:تعلیق، نه جنگ را دور می‌کند و نه صلح را نزدیک؛ بلکه هر دو را در قالبی فرساینده و تکرارشونده بازتولید می‌کند. مسئله امروز، بیش از آنکه انتخاب میان جنگ و صلح باشد، رهایی از تعلیقِ فاقد افق است.این تعلیق با خوشی یا ناخوشی باید شکسته شود.
@ghoghnoseiran

۱۱:۰۵

undefinedاز تجربیاتِ «سه جنگ تحمیلی»
undefinedایران تعیین‌کنندۀ معادلات جنگ استundefinedمحمدرضا کائینی
جمهوری اسلامی در تاریخچۀ خویش، تاکنون درگیرِ سه جنگ تحمیلی شده است. «غیرمنتظره‌بودن»، خصلت آغاز و انجامِ این همه و البته برای برخی شوک‌آور و حتی تلخ بوده است. در آغاز بُهت می‌آورد، چون زمان شروع آن را ما تعیین نمی‌کنیم، متجاوزی خودسر بر اساس بافته‌هایِ ذهنی خویش، آن را کلید می زند و ورود ما را به کارزار، تابعی از متغیر خود می‌سازد.پایان ماجرا اما تکان‌دهنده‌تر است؛ چه در میدان دست برتر یافته‌ایم و پیروزی نهایی و قطعی می‌جوئیم، اما مصالحی تنها که مسئولانی معدود از آن مطلعند، به‌ناگاه مصاف را متوقف می‌سازد! این پایان‌بندی هنگامی صعب‌تر می‌شود که بدعهدی دشمن آن را معلق سازد و قدری بلاتکلیفی را چاشنی ماجرا کند.در «جنگ رمضان» اما این تمامی داستان نیست. این‌بار جنگی به ایران تحمیل شد که ابعاد و پیوست‌های آن در تاریخ ایران بی‌نظیر، یا حداقل کم‌نظیر می‌نمود. نظامیان ایران به‌رغم آنکه چند ماه قبل جنگی گسترده را تجربه کرده بودند، در روز نخست راهبر و فرماندهان اصلی خویش را از دست دادند. با این همه دشمن را چنان داغ کردند که هرگز در خاطرش نمی گنجید! بستن تنگۀ هرمز و بردن اقتصاد خصم به مرز انفجار، تبدیل‌کردن‌ پایگاه‌هایی که متجاوز ده‌ها سال برای تأسیس و توسعۀ آن دست‌وپا زده بود به تلّی از آوار، حمله به آبشخورهای ناشناختۀ سیاسی و اقتصادی او در منطقه و نابودی آن‌ها و نهایتاً تبدیل مهاجم به موجودی مفلوک که برای پیروزی‌تراشی خود را به در و دیوار می‌زنَد و از این کوچه بدان کوچه می‌دود و ضمناً واسطه می‌تراشد، در عِداد جلوه‌های خیره‌کنندۀ این میدان بود. از سوی دیگر ققنوسِ بعثتِ خیره‌کنندۀ مردم، از خاکستر تصورات خامِ برخی از به‌اصطلاح تحلیل‌گران اجتماعی برخاست و میدان و خیابان و کوی و برزن را در خویش گرفت و هرچه زمان گذشت، توسعه و گستره‌ای غیرمنتظره‌تر یافت. ما در خویش قدرتی کشف کردیم که پیش‌تر خود را نشان نداده بود! ایرانِ زخم‌خورده، پیش روی حیرت‌زدۀ جهانیان، به سرعت در جایگاه تعیین‌کنندۀ معادلات جنگ قرار گرفت، تا جایی که دوست و دشمن زبان به ملامت آغازگران این رویارویی گشودند و برخلاف همیشه، رسانه‌های آنان بیشتر گوش به دهان مسئولان ایرانی و روایت‌های آنان داشتند.آتش بس در چنین شرایطی، حتی اگر باب طبعِ بخشی از جماعت غیور و حماسه‌سازِ ایرانی هم نباشد، بِلاتردید از عظمت این پیروزی نمی‌کاهد. دیگر کندذهن‌ترین افراد نیز دریافته‌اند که اگر متجاوز بار دیگر در بوق جنگ بِدَمد، پایان قطعیِ خویش را فریاد کرده است و اگر جنگ ۴۰روزه تنها همین دستاورد را می‌داشت، برای ظفرمندی‌اش کافی بود.یادِ «آقای ایران» و آنان که او را در کوچ خونینش همراهی کردند، گرامی و بخیر.
@ghoghnoseiran

۱۲:۱۴

گاردین: ترامپ به شدت به راهی برای خروج از این جنگ نیاز دارد
undefinedهفته‌ها بود که اروپا با اطمینان فزاینده‌ای موضع «جنگ ما نیست، مشکل ما نیست» را در قبال جنگ علیه ایران اتخاذ کرده بود. اما مشکل اینجاست که از آخر هفته گذشته، تنها نیمی از این جمله درست باقی مانده است. این هنوز جنگ ما نیست. داونینگ‌استریت اعزام ناوهای جنگی به محاصره دریایی جدید ترامپ علیه ایران را رد کرده اما تصمیم رئیس‌ جمهور برای تشدید تنش به جای مذاکره، این موضوع را به مشکلی برای همه تبدیل می‌کند.
undefinedبا افزایش قیمت نفت و سقوط سهام به محض بازگشایی بازارها پس از آخر هفته، نشست برنامه‌ ریزی‌شده دوشنبه در واشنگتن به یک نشست بحران تبدیل شد. پیش‌ بینی‌های رشد جهانی با انتظار شوک انرژی طولانی‌ مدت، بازبینی نزولی شده‌اند. این کاهش می‌تواند عواقب آخرالزمانی برای فقیرترین کشورها جایی که سازمان ملل هشدار «توسعه معکوس» می‌دهد و تهدید بی‌ ثباتی سیاسی در کشورهای ثروتمندتر را به همراه داشته باشد.
undefinedاگر کالاها به زودی به طور عادی از خلیج فارس عبور نکنند، نه تنها با تهدید لغو پروازهای تعطیلات یا حتی جیره‌ بندی بنزین، بلکه با کمبود برخی داروها، کودها و هلیوم که در همه چیز از دستگاه‌های MRI بیمارستانی تا تولید تراشه‌های نیمه‌ هادی استفاده می‌شود، روبرو خواهیم شد. آمریکا ممکن است بستری برای خودش درست کرده باشد، اما متاسفانه همه ما در آن خوابیده‌ایم.
undefinedدو چیز از هفته گذشته روشن شده: اول، ترامپ می‌خواهد از این جنگ خارج شود، و دوم، نمی‌تواند بفهمد چگونه به آنجا برسد. چه کسی حدس می‌زد که نمی‌توان در کمتر از ۲۴ ساعت با یکی از سرسخت‌ترین دولت‌های جهان به توافق هسته‌ای پیچیده دست یافت؟ ترامپ اکنون همان کاری را می‌کند که همیشه هنگام درماندگی می‌کند: تشدید پرخاشگری. اما او این کار را از موضع ضعف سیاسی انجام می‌دهد.
undefinedدر آخر هفته، رئیس‌ جمهور در یک مسابقه هنرهای رزمی ترکیبی در میامی هو شد. آمریکایی‌هایی که از قیمت تخم‌ مرغ در دولت بایدن خشمگین بودند، به جمهوری‌ خواهان رای ندادند تا بنزین بالای ۴ دلار در گالن یا تابوت‌هایی که دوباره از جنگ‌های خارجی به خانه بازمی‌گردند را ببینند. جهانِ ماگا به وضوح دچار شکاف شده و شکست ویکتور اوربان در مجارستان این پیام شفاف را به واشنگتن می‌فرستد که پوپولیست‌ها هم اگر نتوانند زندگی مردم را بهتر کنند، حمایت خاصی دریافت نمی‌کنند.
undefinedبوریس جانسون، نخست‌ وزیر اسبق انگلیس که به تازگی از آمریکا برگشته، گفته ترامپ «اشتباه بزرگی» کرده و درست بوده که انگلیس به بمباران ایران نپیوسته، اما اکنون به نفع آشکار اروپاست که «به آمریکا کمک کند از این جنگ آشغالی خارج شود». اروپا اکنون نه به سربازان ناتو، بلکه به دیپلمات‌ها و ایده‌هایی برای حل بحران بدون زور نیاز دارد. ترامپِ زخمی، ترامپ خطرناکی است. یک تنگه مسدود و بن‌ بست اقتصادی حاصل از آن، مانعی بر سر راه هر جاه‌ طلبی دولت کارگر و در نهایت بقای آن در قدرت است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ترامپ اکنون مشکل همه ماست.@ghoghnoseiran

۲۰:۰۹

undefined آیا ارتش ترامپ در محاصرهٔ دریایی ایران جرئت حمله به کشتی‌های چینی و هندی را دارد؟
undefinedادوارد فیشمن، استاد دانشگاه کلمبیا
حالا ایران به‌طور واقعی از یک نقطهٔ تنگ، یک گلوگاه فیزیکی استفاده می‌کند؛ این بسیار مختل‌کننده‌تر از هر چیزی است که انتظار داشته باشید. ایران از تجربهٔ دهه‌ها تحریم مالی درس گرفته است.
undefinedایران گفت مهم‌ترین گلوگاه انرژی، تنگهٔ‌ هرمز است که دقیقاً در همسایگی ما قرار دارد. ما می‌توانیم آن را ببندیم و فشار اقتصادی ویرانگری بر ایالات متحده وارد کنیم و به‌همین‌دلیل است که دولت ترامپ به‌شدت به‌دنبال راهی برای خروج از این وضعیت است.
undefinedباید یادمان باشد که ترامپ گفت نه تنها قصد دارد کشتی‌های ایرانی را از عبور از تنگهٔ‌ هرمز متوقف کند، بلکه اگر یک کشتی چینی یا هندی به ایران عوارض پرداخت کند، به نیروی دریایی آمریکا دستور خواهد داد که یک کشتی چینی را بازرسی و توقیف کند.
undefinedاین یک سطح کاملاً دیگر از جنگ است. این یعنی یک جنگ جهانی درسته؟ آمریکا اساساً درحال به‌راه‌انداختن آن است و من تعجب نخواهم کرد.
@ghoghnoseiran

۲۱:۲۷

thumbnail
بر فراز خلیج آبی فارس
پرچم سرزمین ما زیباست
به شغالان بگو که برگردند
تنگه در دست تنگسیری‌هاست

(قاسم بدره؛ فروردین ۱۴۰۵)
پی نوشت: رسم پرچم ایران با خاک های رنگی جزیره هرمز@For_Iran_MB
@ghoghnoseiran

۲۲:۲۳

thumbnail
مجله تایم
جمهوری‌خواهان با نزدیک شدن به ضرب‌الاجل ۶۰ روزه، با چالشی حیاتی در مورد جنگ با ایران روبرو هستند(۱۴ آوریل ۲۰۲۶)
جنگ ایران دارد به روز شصتم (۲۹ آوریل) نزدیک می شود و این موضوع جمهوری‌خواهان کنگره را با چالشی جدی مواجه می کند. طبق قانون اختیارات جنگ ۱۹۷۳، رئیس‌جمهور پس از ۶۰ روز باید عملیات نظامی را متوقف کند، مگر اینکه کنگره مجوز رسمی صادر کند. ترامپ تا اول مه فرصت دارد درخواست مجوز دهد.برخی جمهوری‌خواهان مانند دان بیکن و تام تیلیس تأکید کرده‌اند که بدون مجوز کنگره، جنگ نمی‌تواند ادامه یابد. اما افرادی مانند سینتیا لومیس مخالف الزام رئیس‌جمهور به افشای جزئیات استراتژیک هستند. دموکرات‌ها به رهبری تیم کین قصد دارند رأی‌گیری‌هایی را برای پایان جنگ یا الزام به مجوز برگزار کنند.در کنار موضوع قانونی، هزینه‌های جنگ نیز چالش‌ساز شده است: برآوردها نشان می‌دهد جنگ تاکنون حدود ۳۰ میلیارد دلار هزینه داشته و دولت خواستار ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار بودجه تکمیلی است. این درخواست جمهوری‌خواهان را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد: یا باید جنگی را تأمین مالی کنند که مجوز رسمی ندارد، یا با توقف آن موافقت کنند. بسیاری از قانونگذاران منتظرند تا دولت اهداف و جدول زمانی روشنی ارائه دهد.پیوند خبر:https://time.com/article/2026/04/14/republicans-face-crucial-test-on-iran-war-as-60-day-deadline-looms/
@For_Iran_MB
@ghoghnoseiran

۵:۴۰

undefined چند نکته درباره جنگ، مذاکره و محاصره‌ دریایی
undefined یادداشت | سعید فضل‌زرندی:‌ به نظر می‌آید تغییر فاز آمریکا از ایده‌های پرریسک با نتایج نامعلوم مثل تصرف جزایر، هلی‌برن، عصر حجر و امثالهم به سمت ایده‌ کم‌ریسک‌تر محاصره دریایی، می‌تواند نشانه‌ای از تغییر استراتژی بزرگتری در صحنه جنگ باشد.
undefined شاید برخلاف نگاه عمومی در ایران که محاصره دریایی را یک بازی کوتاه‌مدت برای امتیازگیری ‏در مرحله بعدی مذاکره تصور می‌کنند، که از نظر نگارنده نیز نامتحمل نیست، احتمال اینکه هدف آمریکا از این اقدام حرکت به سمت یک جنگ کم‌شدت‌تر، طولانی‌تر، کم‌ریسک‌تر، کم‌هزینه‌تر برای آمریکا و پرهزینه‌تر برای ایران باشد نیز کم نباشد. مخصوصا به عنوان قدم بعدی و مکمل بمباران صنایع صادراتی ایران مثل پتروشیمی و فولاد.
undefined یعنی ایده محاصره دریایی در شرایطی ‏میتواند نوعی فن بدل به استراتژی «فرسایشی کردن جنگ» توسط ایران باشد. ایران با هضم ضربات اولیه آمریکا و فرسایشی کردن جنگ پلن اول دشمن را خراب کرد و حالا شاید آمریکا از استراتژی جدیدش به دنبال فن بدل زدن به فرسایشی کردن جنگ باشد تا اینبار او بتواند فرسایش را جذب و هزینه بیشتر را به دوش ما بیاندازد، به صورتی که گذر زمان اینبار بیشتر علیه ما باشد.
undefined ‏اگر آمریکا بتواند با حفظ فشار اقتصادی بر ایران در عین کنترل سطح تنش (عدم اسکلیشن نظامی) و در عین حفظ میز مذاکره، ایران را در دالانی از خوف و رجا تحت کنترل رفتاری درآورد و بتواند همزمان با مدیریت بازار قیمت نفت را همین حوالی ۹۰ تا ۱۰۰ دلار حفظ کند، احتمالا خواهد توانست ضمن مدیریت تبعات جنگ برای اقتصاد خود، ایران را تحت فشار موثر برای پذیرش خواسته‌های خود قرار بدهد. شاید بتوان گفت رفتار بازارها در ۲۴ ساعت اخیر نشانه‌ای از توانمندی دشمن در کنترل تبعات اقتصادی جنگ است و میتواند در آینده نیز در صورت رفتار کنترل‌شده‌ و قابل پیشبینی از سمت ایران ادامه یابد.
undefined چه در صورت وجود چنین تصوراتی در ذهن دشمن و چه در صورتی که محاصره‌ی دریایی صرفا اقدامی جهت امتیازگیری باشد، به نظر می‌رسد اقدام درست از جانب ایران این است که نگذاریم محاصره امری طبیعی انگاشته شود، چه اینکه بخواهد طولانی هم بشود.
undefined مهم است بدانیم جلوگیری از صادارت نفت یا واردات کالای اساسی مورد نیاز به کشور تفاوتی با تلاش برای بمباران نیروگاه‌ها و زیرساخت انرژی کشور یا تلاش برای تصرف جزیره خارک ندارد. پس باید به همین چشم به مسئله نگاه کرد و پاسخ بازدارنده داد. این توجیهات که فعلا تا چند ماه نفت روی آب یا کالا در انبار داریم برای دل‌گرمی دادن به مردم مفید است، اما پاسخ به دشمن نیست. ادامه مذاکرات زیر سایه چنین تهدیدی امری معقول به نظر نمی‌رسد.@ghoghnoseiran

۵:۴۵

thumbnail
پویش جان فدا ار مرز ۲۵میلیون نفر عبور کردundefined@ghoghnoseiran

۶:۴۵

thumbnail
undefined پولتیکو:
undefinedجهان به سمت «دوران پسا-هژمونی آمریکا» پیش می‌رود، جایی که واشنگتن همچنان یک قدرت بزرگ است، اما دیگر قادر به تحمیل یکجانبه اراده خود نیست و باید به جای دیکته کردن، مذاکره و ترغیب کند.

۷:۱۷

undefinedایران بزرگ‌ترین ققنوس تاریخ است(دل نوشته ای از یک باستان شناس برای خاک و آبی که هزاران سال ایستاده است)
undefinedمصطفی ده پهلواندانشیار گروه باستان شناسی دانشگاه تهران
من، که عمرم را میان خاک و سنگ گذرانده‌ام، هر روز بیشتر باور می‌کنم که تاریخ، نه مجموعه‌ای از سال‌شمارها، که نبضی زنده است؛ قلبی که زیر لایه‌های آرام خاک می‌تپد. گاه که کلنگ را بر خاک می‌زنم، گویی بر سینه خاک نمی‌کوبم، بلکه بر درگاهی می‌کوبم که می‌خواهد راز‌هایش را با حکیمانه و خردمندانه با من در میان بگذارد. من باستان‌شناسم، اما گاهی احساس می‌کنم خاک مرا می‌آموزد، نه من خاک را.این روزها که ایران، چون هزاران سال گذشته، روزگار آشوب و تجاوز را پشت سر می‌گذارد، در دل هر کاوش و کنکاشی تازه، راهی به گذشته می‌جویم تا بهتر بفهمم چه در انتظار این سرزمین است و چه قدرتی آن را تا امروز محکم و استوار با سینه ای ستبر نگه داشته است. شاید هر کس به گونه‌ای به وطنش می‌نگرد؛ من! اما از میان سفال‌های شکسته، استخوان‌های خاموش، دیوارهای فروریخته و نقش‌های نیمه‌جان گذشته، می‌بینمش؛ و در هر کاوش، در هر تپه، در هر کتیبه، یک جمله بزرگ تکرار می‌شود: این سرزمین ایستاده است. همیشه ایستاده است.گاهی در دل شب، روی پشته‌ای از خاک که روزگاری خانه و پناه آدمیان بوده، می‌نشینم و گوش می‌سپارم. صدایِ باد، میان دشت می‌پیچد و با خود قصه¬های هزاران سال پیش را می‌آورد. انگار صدای مرگبار چرخ‌های ارابه آشوریان را بر این خاک می‌شنوم، یا فریاد سربازان سکا را. انگار آتش‌هایی را که یونانیان افروختند، هنوز در تاریکیِ زمان می‌لرزد. اما عجیب است: هرچه این صداها را می‌شنوم، بیش از پیش حس می‌کنم که نیرویی در زیر پایم جریان دارد؛ نیرویی که به من اطمینان می‌دهد ایران، این سرزمین آرامِ سخت‌جان، بارها لرزیده اما هرگز فرو نریخته است.در تپه حسنلو، وقتی ماجراهای لایه سوم را می‌خواندم ــ لایه‌ای که جنگی خاموش، شهری سوخته و اجسادی برهم‌افتاده را روایت می‌کند ــ پرسیدم: چه می‌شود که بعد از این همه فروپاشی، باز شهری بر همین خاک ساخته می‌شود؟ چه می‌شود که تمدنی پس از تمدن دیگر برمی‌خیزد؟ گویی این خاک، حافظه‌ای دارد که به انسان‌هایش می‌گوید: از نو برخیز. این همان حافظه‌ای است که امروز نیز ادامه دارد.در آخرین سفر میدانی‌ام به فارس، چند ساعت تنها در میان ستون‌های پرسپولیس قدم می‌زدم. باد، لابه‌لای سنگ‌ها می‌پیچید و آفتابِ آرامِ عصرگاهی از بالای پلکان‌ها بر حیاط‌ها می‌ریخت. یکی از ستون‌های شکسته را که سال‌ها پایدار مانده بود، لمس کردم. سطحش سرد بود، اما در عمق، گرمایی حس می‌شد؛ گرمای تاریخ، شاید!همان‌جا با خود گفتم: وقتی اسکندر شعله بر این دژ سترگ پارسی انداخت، آیا گمان می‌کرد این سرزمین از نو برنمی‌خیزد؟ شاید او آتش زد، اما تنها چیزهایی سوخت که می‌توانستند بسوزند. روح ایران، مهندسی آن، دربار اندیشه‌گرانش، زبانش، حافظه‌اش، همه ماندند. پرسپولیس هنوز ایستاده، نه برای آنکه حمله‌ای ندیده، بلکه چون آنچه در بنیادش بوده، چیزی از جنس شکست‌ناپذیری است.به‌عنوان باستان‌شناس، من هیچ نشانه‌ای نیافته‌ام که ملت ایران در برابر یورش‌ها زانو زده باشد؛ تنها نشانه‌های تغییر، سازگاری، بازسازی و استمرار دیده‌ام. این سرزمین شاید زخمی شده باشد، اما هرگز فنا نشده است.اشکانیان از دامنه‌های شرقی فلات ایران برخاستند؛ قومی زبده در جنگ‌های پویشی که در سده سوم پیش از میلاد، با قیام ارشک و تیرداد، ساختار فرسوده اسکندریان و سلوکیان را در هم شکستند و حاکمیت ایرانی را بازگرداندند. برتری آنان نه در شمارِ سپاه، بلکه در مهارت سواران سبک‌اسلحه بود؛ تیراندازانی که در تاخت می‌جنگیدند و تاکتیک «تیر برگشتی» را به اوج رساندند.در رویارویی با روم، اشکانیان توانستند بزرگ‌ترین قدرت غرب را متوقف سازند. اوج این مقاومت در نبرد حران بود؛ جایی که سورنای جوان با بهره‌گیری از چابکی سواران و میدان‌داری هوشمندانه، لژیون‌های کراسوس را در هم شکست. محوطه‌های نسا و شهرهای خشتی اشکانی نشان می‌دهد که آنان شکوه را نه در مرمر، بلکه در استمرار و سازگاری می‌جستند. پنج قرن پایداری‌شان گواه آن است که ایران اشکانی با چابکی آغاز شد، اما با خرد و استقامت تداوم یافت...
*ادامه مقاله در پیام بعدی@ghoghnoseiran

۸:۳۴

ادامه مقالهundefined
در گشت‌های آخرم در گیلان و دشت‌های شمالی، جایی میان مه، بقایای دیوار بزرگ گرگان را لمس کردم. دیواری به طول صدها کیلومتر، که زمانی مرز مقاومت ساسانیان در برابر اقوام مهاجم بوده است. چقدر تاریخ، چقدر روایت در این دیوار نهفته است! نه فقط تاریخ جنگ، بلکه تاریخ نظم و سازماندهی، تاریخ مهندسی، تاریخ آینده‌نگری. مردم ما معمولاً شاهنامه را می‌خوانند و از رستم‌ها سخن می‌گویند، اما هر وقت کنار این دیوار می‌ایستم، باور دارم رستم‌های واقعی همین مهندسان گمنامی بوده‌اند که توانستند در دل چنین اقلیمی، سازه ای با چنین عظمتی شگرف بنا کنند. ساسانیان هم مانند دیگران شکست‌هایی دیدند، اما هیچ‌گاه نابود نشدند. آن‌ها میراث‌شان را به دوره‌های سپسین دادند؛ به طوری که هنوز در معماری، در نظام اداری، در معماری و شهرسازی ایران، ردپای اندیشه‌های آن‌ها پابرجاست. طاق مدائن با تمام سختی ها و تجاوزها و گذرهای سخت تاریخ، پایمردی کرده، ایستاده تا روایتگر این اندیشه باشد. خدا قوت مرد! خدا قوت سردار، پهلوان و طلایه دار ایرانشهر. خاک ایران حافظه‌ای دارد که هیچ مهاجمی نتوانسته پاکش کند. هر جنگی، هر آشوبی، هر بحران و هر شکستی، نهایت در لایه‌ای از خاک ثبت شده؛ نه برای پاک‌کردن ایران، بلکه برای افزودن فصلی دیگر به داستان آن. وقتی لایه‌های یک محوطه باستانی را می‌بُریم، همیشه تکه‌ای از لایه سوخته می‌رسد. لایه‌ای که روزگاری شهر بوده، سپس آتش گرفته، و بعد چیزی نو بر آن ساخته شده است. این الگوی همیشگی تاریخ ایران است: تجاوز و نابودی، سپس بازسازی. این روزها که مردم کشورم با اضطراب، خستگی یا نگرانی از آینده به اطراف می‌نگرند، من هر بار که به گذشته ایران در لابه لای لایه های باستان شناسی برمی‌گردم، چیزی در دلم آرام می‌گیرد. چون هر بار می‌بینم که این نخستین بار نیست که ایران روزگار سختی را می‌گذراند. هزار بار پیش از این نیز گذرانده است. وقتی تاریخ را درک می‌کنی، امید پیدا می‌کنی، نه از آن نوع امید ساده‌انگارانه، بلکه امیدی عمیق‌تر؛ امیدی که از فهم سازگاری این خاک می‌آید. از اینکه این سرزمین بارها تا مرز نابودی رفته و باز برخاسته است. این پیوند میان گذشته و اکنون، پیوند میان استخوان و انسان امروز، همان چیزی است که مرا آرام می‌کند. در ادبیات امروز شاید زیاد از «ققنوس» گفته شود، اما در باستان‌شناسی، ما نمونه‌های عینی آن را می‌بینیم. شهری که سوخته، اما دوباره ساخته شده؛ تمدنی که سقوط کرده، اما دوباره پیدایش شده؛ زبانی که تغییر کرده، اما نابود نشده. ایران، به‌نوعی بزرگ‌ترین ققنوس تاریخ است. چون توانسته در میان سه قاره، در برابر ده‌ها امپراتوری، در میان صدها رویداد و جنگ و آشوب، هویت خویش را زنده نگه دارد. این چیزی نیست که از یک ملت معمولی برآید. این توانایی یک تمدن بزرگ است. چند سده دیگر، اگر کسی در لایه‌های باستانی آینده ایران کاوش کند، از ما چه خواهد یافت؟ سفالینه‌ای شکسته؟ پلاستیک؟ تکه‌ای از آهن یک ساختمان؟ شاید. اما مهم‌تر از آن چیزی که باستان شناس پیدا می‌کند، پیامی است که از دل تاریخ خواهد گرفت. او نیز مانند من خواهد فهمید که ما در روزگار دشوار زندگی کرده‌ایم، اما زنده مانده‌ایم. او نیز خواهد دید که چگونه ما از دل بحران‌ها، بناهای تازه ساخته‌ایم؛ و او نیز خواهد فهمید که ایران، همچنان همان است که هزاران سال بوده: سرزمینی پایدار، زخمی، اما ایستاده. وقتی امروز به تاریخ این سرزمین نگاه می‌کنم، بیش از همیشه باور دارم که رمز بقای ایران در همین بوده: انعطاف‌پذیری در ساختار، اما استواری در ریشه. من به جبر تاریخ ایمان ندارم. به اینکه ملت‌ها به‌ناچار محکوم به سقوط یا صعود باشند، هم نه. اما به یک چیز باور دارم: ریشه‌ها مهم‌اند. ریشه‌های یک تمدن، بیش از هر چیز، سرنوشت آن را تعیین می‌کنند. ریشه ایران در زبانش، در شاعرانش، در اسطوره‌هایش، در مردمانش، در سازگاری‌اش، در صبوری‌اش، و در همین خاکی است که هر روز زیر دستان ما باستان‌شناسان جان می‌گیرد. این ریشه‌ها هزاران سال دوام آورده‌اند. نه از سر تصادف، بلکه از سر انتخاب. این سرزمین، بارها میان نابودی و بودن انتخاب کرده، و همیشه بودن را برگزیده است؛ادامه مقاله در پیام بعدیundefined@ghoghnoseiran

۸:۳۵

ادامه مقالهundefined و من، وقتی در سکوت گرم یک گودال باستانی، قطعه‌ سفالی را از دل خاک بیرون می‌آورم و غبار هزار ساله از رویش می‌تکانم، در آن لحظه به بزرگی این انتخاب پی می‌برم. هر سفال، هر سنگ، هر استخوان، شهادت می‌دهد که ایران انتخاب کرده بمان و تا زمانی که این انتخاب ادامه دارد، هیچ طوفانی نمی‌تواند آن را از ریشه جدا کند. این را نه به‌عنوان پژوهشگر، بلکه به‌عنوان کسی که با گوش خودش صدای تاریخ را شنیده، می‌گویم: ایران باز هم خواهد ایستاد، همان‌گونه که هزار بار پیش از این ایستاده است تاریخ گرانسنگ ایران، به گواهی کاوش‌های باستان‌شناختی و شواهد مکتوب، همواره با رویکردی «دفاع‌محور» گره خورده است. در ژرفای این سرزمین، جنگ نه به مثابه ابزاری برای جهان‌گشایی، بلکه پاسخی ناگزیر در برابر تهاجم بیگانگان بوده است. از نبردهای هخامنشیان تا ایستادگی‌های اشکانیان و ساسانیان، الگوی کلان استراتژیک، تاب آوری، صیانت از مرزها و پاسداشت فرهنگ در برابر تندباد حوادث بوده است. این «خاک ایستاده» هرگز در قامت آغازگر تجاوز ظاهر نشد، بلکه همواره همچون دژی استوار در برابر هجوم بیرونی قد علم کرد تا هویت خود را از میان ویرانه‌ها، ققنوس‌وار به سوی بازسازی دوباره هدایت کند.فروردین 1405@ghoghnoseiran

۸:۳۶

thumbnail
undefined سی‌ان‌ان:
undefinedامتناع اروپا از ورود به جنگ با ایران صرفاً سیاسی نیست؛ آن‌ها «توان نظامی» انجام چنین کاری را ندارند.
@ghoghnoseiran

۹:۲۰

undefinedونس در مقابل قالیباف همچون «کودکی در جنگل» بود
undefinedمشاهد حسین سید، سیاستمدار و روزنامه‌نگار باسابقه و برجسته پاکستانی

undefined دونالد ترامپ به شدت خواهان توافق با ایران است تا خود را از باتلاق ایران نجات دهد.
undefined اما برای موفقیت دور دوم، آمریکایی‌ها باید سه درس از دور اول بگیرند:
۱- جی‌دی ونس، هرچند هم‌صحبت خوش‌برخوردی بود، در مقایسه با قالیباف، رئیس مجلس ایران که باتجربه و در برابر سختی‌ها ایمن‌شده است، در درک جزئیات مسائل ایران و آمریکا همچون «کودکی در جنگل» بود؛
۲- جی‌دی ونس همچنین دچار مشکل بود زیرا اختیار کامل برای بستن توافق را نداشت، گویی «از آستین پس‌کشیده می‌شد»؛ به همین دلیل ناگهان مذاکرات را درست وقتی به توافق نزدیک شده بودند ترک کرد؛
۳- هیئت آمریکایی به نظر می‌رسید در یک کهنگی زمانی گیر کرده باشد و چانه بزند گویی که در حال بازسازی توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ هستند، با ذهنیتی بیشتر تاکتیکی، در حالی که ایرانی‌ها با ذهنی باز و انعطاف‌پذیر برای اهداف راهبردی حاضر، مشتاق و قادر به انجام «مادر همه توافق‌ها» آمدند!@ghoghnoseiran

۱۱:۱۳

undefinedضربه جنگ ایران به سه پایه قدرت
undefinedدیوید ای. روزنبرگ، تحلیلگر ارشد فارن پالیسی
۱. شکست اسرائیل در دستیابی به اهدافحکومت ایران سر کار است، اورانیوم غنی‌شده در اختیار دارد و می‌تواند تنگه هرمز را ببندد.
۲. ضربه به سه پایه قدرت اسرائیلقدرت خام نظامی، توانایی اقتصادی و اتحاد با آمریکا. نتانیاهو هر سه دارایی را تا مرز نهایی مصرف کرده است.
۳. هزینه‌های گزاف نظامیجنگ کنونی ۱۱ تا ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافه کرده است. هشدار رئیس ستاد ارتش: ارتش با کمبود ۱۵ هزار سرباز «از درون فرو خواهد ریخت».
۴. کسری بودجه در اقتصادبدهی عمومی از ۶۰ درصد به ۷۰.۵ درصد جهش کرده است. نتانیاهو ۱۱۶ میلیارد دلار دیگر به بودجه دفاعی اضافه می‌کند.
۵. افول حمایت از اسرائیل در آمریکانظرسنجی مارس: ۶۰ درصد آمریکایی‌ها دیدگاه نامطلوب نسبت به اسرائیل دارند (سال ۲۰۲۲: ۴۲ درصد). در میان جمهوری‌خواهان ۱۸ تا ۴۹ ساله، ۵۷ درصد دیدگاه منفی دارند.
۶. جمع‌بندیاسرائیل به جنگ‌های بی‌پایان با منابع رو به کاهش و بدون پشتیبانی کامل آمریکا محکوم شده است.@ghoghnoseiran

۱۳:۱۴

گزارش انتقادی رسانه سوئدی از دعوت رضا پهلوی؛ بسیار ساده‌لوحانه
undefinedوب‌سایت Nyheter24 از رسانه‌های معروف سوئد، در گزارشی درباره سفر رضا پهلوی به این کشور، به انتقادها از دعوت وی پرداخت و با تیتر بسیار ساده‌لوحانه آن را بررسی کرده است.
undefinedدر این گزارش آمده است که یکی از مسائل پیرامون سفر وی، بحث بر سر این بوده که کدام سالن پارلمان برای این دیدار اختصاص داده شود تا این نشست به عنوان رسمیت بخشیدن از سوی پارلمان سوئد به نفع پهلوی تلقی نشود.
undefinedدر تصاویر منتشر شده وی در یک اتاق کوچک و با تنها چندتن از نمایندگان دیدار داشته و پرچم سوئد هم در سالن وجود نداشت که همین موضوع گزارش این رسانه را تایید می‌کند.
undefinedنکته جالب‌تر اما موضع دعوت‌کننده پهلوی است؛ براساس این گزارش، اِبا بوش رهبر حزب دموکرات مسیحی گفته که دعوت از وی توسط حزبش نباید به عنوان موضع‌گیری به نفع پهلوی به عنوان شخصی در جایگاه رهبری بخشی از مردم ایران تلقی شود.
undefinedبراساس گفته‌های وی، این دعوت اقدامی تبلیغاتی از سوی راست‌های افراطی در راستای حمایت از اغتشاشات ماه‌های گذشته بوده نه خود شخصیت رضا پهلوی.
undefinedهمچنین یاکوب ریسبری سخنگوی بخش سیاست خارجی حزب سبز سوئد، دعوت از پهلوی را بسیار ساده‌لوحانه خوانده و وی را شخصیتی تفرقه‌انگیز و بحث‌برانگیز در میان مخالفان ایران دانسته است.
undefinedاین رسانه سوئدی می‌نویسد برخلاف برخی که امیدشان رضا پهلوی است، دیگران وی را پسر یک دیکتاتور می‌دانند که که به اندازه کافی از حکومت پلیسی که پدرش پیش از انقلاب در ایران اداره می‌کرد، فاصله نگرفته است.
@ghoghnoseiran

۱۳:۱۵

undefinedروز چهل و هفتم جنگ؛ وقتی «لانچر و میز مذاکره» یکی شد
undefinedمحمد زعیم زاده، روزنامه نگار و سردبیر فرهیختگان
undefined ونس به نمایندگی از ائتلاف اپستین با ساده‌سازی مساله توافق، قصد دارد داخل ایران را بهم بریزد؛ هسته‌ای را بدهید تا ثروتمند شوید، این احمقانه‌ترین شکل صورت‌بندی مساله است.یک بار هسته‌ای را دادیم رفت، آمریکا چه کرد؟ دو سال بعد از توافق خارج شد، در همان دو سال هم به تعهدات پایبند نبود و تنها مغزافزار حکمرانی کشور به این "بدهیم برودها" معتاد شد. صورت مساله ساده است اما آمریکایی‌ها به شدت پیچیده رفتار می‌کنند.
undefined چطور؟ ترامپ روز اول جنگ گفت هدف براندازی است، این ایده با حضور مردم کف خیابان و با پیوستن به جبهه ایران دوستان شکست خورد، آنها به وضوح دوباره بدنه مردمی جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار داده‌اند و با دو طیف کار دارند.ساده‌سازی مساله توافق و فروکاست آن به مساله هسته‌ای برای تحت تاثیر قرار دادن بدنه خاکستری است که در جنگ کنار اسراییل و آمریکا نایستاد. می‌خواهند به این بدنه به دروغ بگویند از اول هم ماجرا تجزیه ایران و براندازی نبوده، مساله فقط هسته‌ای است و ایران در حال سرسختی و لجاجت و فرصت سوزی است.
undefinedدر حالی که هسته‌ای نوک قله یخ است و مطالبات آنها دراز و دامنه‌دارتر از این حرف‌هاست. واقعا آمریکا فقط به خاطر هسته‌ای غرب و شرق ایران را تسلیح کرده است؟ فقط بخاطر هسته‌ای شهرک‌های موشکی را بمباران می‌کند؟ فقط بخاطر هسته‌ای فاجعه میناب را خلق کرده است؟ فقط بخاطر هسته‌ای مرکز هوش مصنوعی شریف را از بین برده است؟ و...
undefined جامعه هدف دوم بدنه متدینین و حزب‌اللهی‌ها هستند، خط مشکوکی به شکل رسمی و غیررسمی راه افتاده است درباره شجاع نبودن و خائن بودن مسئولین، درباره وادادگی آنها و ... دغدغه‌های به جا و پرسش‌های مردم سرجای خودش اما عده‌ای ناجوانمردانه فرماندهانی که بزرگترین حسرت‌شان نپیوستن به خیل رفقای شهیدشان است را متهم به ترس می‌کنند؛ ادمین‌های ساعتی برخی کانال‌های نظامی که بزرگترین تجربه میدانی‌شان تیراندازی با تفنگ آب پاش بوده است فرماندهان رشید میدان را متهم به محافظه کاری می‌کنند و... رهبر شهید در آخرین دیدار دانشجویی پاسخ قاطعی به این طیف دادند.خروجی کنش این لایه هم دلزدگی بخشی از مردم کف خیابان و از بین رفتن انسجام و پرکردن دست ترامپ و نتانیاهو است.
undefined واقعیت آن است آنها که به مذاکره رفته‌اند و آنها که در میدان پای لانچر هستند هر دو یک کار می‌کنند، هر دو می‌جنگند.گذشت آن دوران که بین میدان و دیپلماسی خط می‌کشیدند، امروز آن که پای لانچر است می‌داند هر ضربه دقیق او دست دیپلمات‌ها را پر می‌کند و دیپلمات‌ها می‌دانند هر استدلال درست و هر جمله دقیق او به مثابه یک هایپرسونیک است.و هر دو می‌دانند که وارد یک جنگ طولانی، سنگین، تعیین تکلیف کننده با حکومت تبهکار اپستینی شده‌ایم. در این جنگ گاهی باید با فتاح شلیک کرد و گاهی با کلمات فتح کرد.
رهبر شهید انقلاب:«یکی از توصیه‌های من این است؛ بعضی از ایرادها و انتقادهای دانشجویان به مسئولان، بر اثر بی‌اطّلاعی است. مثلاً فرض کنید چرا وعده صادق۲ در فلان وقت انجام نگرفت؛ اگر در فلان وقت انجام می‌گرفت، فلان حادثه [شهادت سید حسن نصرالله] اتّفاق نمی‌افتاد؛‌ این درست نیست. آن کسانی که متصدی این کارها هستند، دلبستگی‌شان، وابستگی‌شان، عشقشان و آمادگی‌شان به انقلاب کمتر از من و شما نیست؛ آنها را نمیشود متّهم کرد؛ محاسبه دارند، حساب دارند، با محاسبه کار میکنند، اگر شما هم جای آنها بودید همین کار را انجام میدادید»
«این احتمال را همیشه در ذهنتان داشته باشید و متّهم نکنید افراد را؛ یعنی در حوادثی که مشاهده میکنید احیاناً یک ابهامی برای شما دارد، احتمال یک محاسبه درست را همیشه بدهید، که ممکن است پشت این تصمیم‌گیری یک محاسبه‌ی درستِ واقعی‌ای وجود داشته باشد»

@ghoghnoseiran

۱۳:۵۴