بچه ها امشب نمیتونم رمان رو بزارم دارم از درد متلاشی میشم
_
۲۲:۰۲
𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅𝒚 𝒃𝒖𝒕𝒕𝒆𝒓𝒇𝒍𝒚
پارت:ششم
رمان:#شکوفه_ای_گیلاس
کانائه وارد اتاق میشه با صورتی پریشون... سانمی:کانائه؟(بلند میشه و به سمت کانائه میره و دست هاشو میزاره روی شونه هاش) سانمی:ح_حالت خوبه؟ کانائه:آ_آره که سانمی دست و پایی کانائه که زخمی شده رو میبینه.... سانمی:کانائه...چه اتفاقی برات افتاده... کانائه بغض میکنه و میگه:سانمی تو باید با من به یک جایی بیایی سانمی:گفت باشه ولی اول... پرش به 5 دقیقه بعد سانمی:(در حال زدن چسب زخم) کانائه:لازم نبود تو باید با من به جایی بیایی سانمی:کجا؟ کانائه:(بلند شدن) کانائه:توی راه بهت میگمم توی راه بودن و کم کم داشتن به مقصد میرسیدن..... #شکوفه_ای_گیلاس❕🦋 #little_master❕🦋
میخوام داستانو تغییر بدم پارت هارو از اول میزارم و از پارت 5 تغییر میدم بعضی از سکانس هارو
_
۱۴:۲۹
هایییی
_
۱۵:۴۷
چطوریددد
_
۱۵:۴۷
میخواستم بگم نمیتونم رمان شکوفه گیلاسو ادامه بدم چون واقعا ایده ی به ذهنم نمیرسه
_
۱۵:۴۹
ی ناشناس میزارم درخواستی سناریو/رمان با هر موضوعی از هر انیمه ای یا ایدلی/گروه ای بدید و یا یه ایده بدید که چطوری رمان شکوفه ی گیلاسو ادامه بدم و کلا موضوعش چطوری باشه....
_
۱۵:۵۰
https://daigo.ir/secret/7870675755 لینک ناشناس،، منتظر درخواستی هاتون هستم
_
۱۵:۵۲
بچه ها من واقعا ایده ی برای ادامه این رمان ندارم....
اگه کسی ایده ی به ذهنش میرسه برای ادامه ی رمان شکوفه ی گیلاس توی ناشناس بگه
_
اگه کسی ایده ی به ذهنش میرسه برای ادامه ی رمان شکوفه ی گیلاس توی ناشناس بگه
۷:۲۵
و ی چیزی وقتی که درخواستی میدید از رمان یا سناریو بگید از چه انیمه ای و اینکه برای سناریو تک پارتی میخواید یا چند پارتی یا از کل شخصیت ها یا دو تا شیپ
_
۷:۲۷
درخواست سناریو زیاد بودش دوستان
توی دیدگاه/ناشناس بگید از چه انیمه/شیپی میخواید
_
توی دیدگاه/ناشناس بگید از چه انیمه/شیپی میخواید
۷:۲۸
از چه شیپی و از چه انیمه ای بگید توی دیدگاه/ناشناس

_
۷:۲۹
𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅𝒚 𝒃𝒖𝒕𝒕𝒆𝒓𝒇𝒍𝒚
𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒐𝒗𝒆𝒍:استاد زندگی من 𝑷𝒂𝒓𝒕:هفدهم/آخر اینوسکه بعد از اون تماس به ی حاله ی از ترس و وحشت تبدیل شده بود ولی هنوزم تو ی شک بود (راوی:توی اون تماس سنپایی اینوسکه به اینوسکه گفت که شینوبو مرده(قضیه همون قاتل زنجیره ای توی اخبار[همون قاتله شینوبو رو کشتش]) اینوسکه اون روز رو کاملا توی اتاقش و روی تختش میگذرونه در صورتی که همه ی به مراسم تشییع جنازه شینوبو رفته بودن فلش بک به دیروز بعد از اینکه اینوسکه از خونه شینوبو رفت(راوی:انگار ی حسی به به شینوبو میگفت که دیگه قرار نیست زنده بمونه پس همون لحظه وقتی دفترچه ی با جلد گیلاس رو به اینوسکه داد دفترچه خاطراتش رو وسط اون کتاب جا داد) (راوی:خلاصه بخوام بگم اینوسکه وقتی شب میشه دفترچه ای شکوفه ی گیلاس رو باز میکنه و با دفترچه خاطرات شینوبو رو به رو میشه و تک تک صفحه هارو [شینوبو برای هر شخص چند صفحه نوشته بود(برای خداحافظی)] اینوسکه صفحه ی مربوط به خودش رو می خونه و گریه میکنه و فردای اون روز تمام صفحات مربوط به هر اشخاص رو به اونا می رسونه و بعد از دو سال خواب شینوبو رو می بینه و تازه قبول میکنه که شینوبو کشته شده و خودکشی میکنه.... <<پایان>> امیدوارم لذت برده باشید. 
این رمان خیلی وقته تموم شده بچه ها
_
۷:۳۲
𝐒𝐜𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐨: بی تی اس
𝒔𝒖𝒃𝒋𝒆𝒄𝒕: وقتی توی بیمارستان بهشون میگن بین همسرتون و بچه کدوم رو نجات بدیم؟
جین : چی میگییییییی من هردویی اونا رو می خوامممم هردوتاشونوو(ترکیبی از داد و گریه)
نامجون:من هرچقدر پول بخوایی بهت میدم فقط دوتاشون و بهم بده(بغض)
شوگا:اصن میفهمی چی میگی اگر یه تارمو از هردوتاشون کم بشه مطمئن باش زندگیت و جهنم میکنم(الان عصبی دیگه چی بگم والا
)
جیهوپ:من هر دوتاشونو و می خوام و به غیز از این چیزی نمی خوام تا هردوتاشون و بهم برنگردونی حق نداری از اون اتاق کوفتی بیای بیرون(ترکیبی از بغض و اعصبانی...الهیی)
جیمین:باید هردوتاشون و بهم برگردونیییی هردوتاشون(گریه)
تهیونگ:هردوتاشونننن حق نداری این حرف و بزنی یا هردوتاشون و بهم برگردون یا بدون زندگیت تمومه(بسیار بسیار اعصبانی
)
جونگکوک:مرتیکه میفهمی چی میگییییی بهتره حواست باشه چی میگی من هردو تاشون و می خوام اگر هر اتفاق براشون بیفته خودتو این بیمارستان رو به آتیش میکشممم (داد)
از یک منبع پیدا کردم و ویرایشش دادم
𝒔𝒖𝒃𝒋𝒆𝒄𝒕: وقتی توی بیمارستان بهشون میگن بین همسرتون و بچه کدوم رو نجات بدیم؟
جین : چی میگییییییی من هردویی اونا رو می خوامممم هردوتاشونوو(ترکیبی از داد و گریه)
نامجون:من هرچقدر پول بخوایی بهت میدم فقط دوتاشون و بهم بده(بغض)
شوگا:اصن میفهمی چی میگی اگر یه تارمو از هردوتاشون کم بشه مطمئن باش زندگیت و جهنم میکنم(الان عصبی دیگه چی بگم والا
جیهوپ:من هر دوتاشونو و می خوام و به غیز از این چیزی نمی خوام تا هردوتاشون و بهم برنگردونی حق نداری از اون اتاق کوفتی بیای بیرون(ترکیبی از بغض و اعصبانی...الهیی)
جیمین:باید هردوتاشون و بهم برگردونیییی هردوتاشون(گریه)
تهیونگ:هردوتاشونننن حق نداری این حرف و بزنی یا هردوتاشون و بهم برگردون یا بدون زندگیت تمومه(بسیار بسیار اعصبانی
جونگکوک:مرتیکه میفهمی چی میگییییی بهتره حواست باشه چی میگی من هردو تاشون و می خوام اگر هر اتفاق براشون بیفته خودتو این بیمارستان رو به آتیش میکشممم (داد)
از یک منبع پیدا کردم و ویرایشش دادم
۸:۳۱
𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅𝒚 𝒃𝒖𝒕𝒕𝒆𝒓𝒇𝒍𝒚
𝐒𝐜𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐨: بی تی اس 𝒔𝒖𝒃𝒋𝒆𝒄𝒕: وقتی توی بیمارستان بهشون میگن بین همسرتون و بچه کدوم رو نجات بدیم؟ جین : چی میگییییییی من هردویی اونا رو می خوامممم هردوتاشونوو(ترکیبی از داد و گریه) نامجون:من هرچقدر پول بخوایی بهت میدم فقط دوتاشون و بهم بده(بغض) شوگا:اصن میفهمی چی میگی اگر یه تارمو از هردوتاشون کم بشه مطمئن باش زندگیت و جهنم میکنم(الان عصبی دیگه چی بگم والا
) جیهوپ:من هر دوتاشونو و می خوام و به غیز از این چیزی نمی خوام تا هردوتاشون و بهم برنگردونی حق نداری از اون اتاق کوفتی بیای بیرون(ترکیبی از بغض و اعصبانی...الهیی) جیمین:باید هردوتاشون و بهم برگردونیییی هردوتاشون(گریه) تهیونگ:هردوتاشونننن حق نداری این حرف و بزنی یا هردوتاشون و بهم برگردون یا بدون زندگیت تمومه(بسیار بسیار اعصبانی
) جونگکوک:مرتیکه میفهمی چی میگییییی بهتره حواست باشه چی میگی من هردو تاشون و می خوام اگر هر اتفاق براشون بیفته خودتو این بیمارستان رو به آتیش میکشممم (داد) از یک منبع پیدا کردم و ویرایشش دادم
تا سناریویی دیگر بدورد
_
۸:۳۱
𝐒𝐜𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐨: استری کِیذر
𝒔𝒖𝒃𝒋𝒆𝒄𝒕: وقتی (به عنوان عضو نهم) یه پسره بغلت می کنه
چان : بار دیگه دور و برش ببینمت اینطوری رفتار نمیکنم(ای جانمممممم
)
لینو : چپ چپ نگاهش میکنه(لباد تو ذهنشم نفرینش میکنه
)
چانگبین : با مشتی که به پسره میزنه دندونای پسره میریزه تو حلقش و میگه قدم اول بود به کارت ادامه بدی بد تر میشه
هیونجین : دست تو رو میگیره و میبره
هان : پا میشه پسره رو کتک میزنه و میگه زنمه چرا نمیفهمی؟(زن از کجا در اومد دقیقا....)
فیلیکس : از جاش پا میشه تا پسره رو بزنه اما پسره با دیدن فیلیکس فرار میکنه(ابوحتتت)
سونگمین : ببخشید ولی این خانم کوچولو قبلا برا من شده(ذوق مرگ شید)
ای.ان : میدونم میخایش ولی کاری از دستت بر نمیاد اون برا منههه(نیازمند به یک ای.ان
)
#درخواستی.
𝒔𝒖𝒃𝒋𝒆𝒄𝒕: وقتی (به عنوان عضو نهم) یه پسره بغلت می کنه
چان : بار دیگه دور و برش ببینمت اینطوری رفتار نمیکنم(ای جانمممممم
لینو : چپ چپ نگاهش میکنه(لباد تو ذهنشم نفرینش میکنه
چانگبین : با مشتی که به پسره میزنه دندونای پسره میریزه تو حلقش و میگه قدم اول بود به کارت ادامه بدی بد تر میشه
هیونجین : دست تو رو میگیره و میبره
هان : پا میشه پسره رو کتک میزنه و میگه زنمه چرا نمیفهمی؟(زن از کجا در اومد دقیقا....)
فیلیکس : از جاش پا میشه تا پسره رو بزنه اما پسره با دیدن فیلیکس فرار میکنه(ابوحتتت)
سونگمین : ببخشید ولی این خانم کوچولو قبلا برا من شده(ذوق مرگ شید)
ای.ان : میدونم میخایش ولی کاری از دستت بر نمیاد اون برا منههه(نیازمند به یک ای.ان
#درخواستی.
۲۰:۴۰
من هی یادم میرسه سناریو بزارم یکی بگویید چرا
_
۱۶:۴۰
𝐒𝐜𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐨:استری کیذر
𝒔𝒖𝒃𝒋𝒆𝒄𝒕: وقتی به حیوون خونگیت حسودی میکنن(کمبود موضوع
)
بنگ چان: چرا انقدر بغلش میکنی
+خوب که چی
بنگ چان:جواب منو بده
لینو: باشه منم میرم به دوری و دونگی و دونهی
بازی میکنم و فقط به اونا اهمیت میدم
+ یعنی واقعا بهش حسودیت شده؟
چانگبین:(انتظار داری سگت با دیدن بازو هاش همونجا وایسه؟
)
+خیالت راحت شد ترسوندیش رفت....
چانگبین:حداقل الان توجهت به منه(دانلود یک چانگبین
)
هیونجین: چرا انقدر به سگه چسبیدی
+تو الان داری به یه سگ حسودی میکنی
هیونجین:من همچین حرفی زدم آیا؟
هان: سگه رو ول کن دیگهه
+چیه خوبب...وایسا....نکنه بهش حسودی میکنی...هومم؟
هان:نخیرر
+قیافت داره همینو میگه هاا
هان:قیافم غلط کرده با همون سگت(
)
فلیکس : نمیخوای بس کنی از وقتی که این اومده اینجا انگار من دیگه وجود ندارم انقدری که بغلش کردی تو عمرت من رو بغل نکردی(عاقا اینم حقه
)
+(واکنشش با تصور خودتون
)
سونگمین: (میخوای ایشون واکنش نشون بده؟....صد سال دیگه میبینمت
)
ای ان: حسودی؟این بشر؟خودشم از خوشحالیت خوشحاله
#درخواستی.
𝒔𝒖𝒃𝒋𝒆𝒄𝒕: وقتی به حیوون خونگیت حسودی میکنن(کمبود موضوع
بنگ چان: چرا انقدر بغلش میکنی
+خوب که چی
بنگ چان:جواب منو بده
لینو: باشه منم میرم به دوری و دونگی و دونهی
بازی میکنم و فقط به اونا اهمیت میدم
+ یعنی واقعا بهش حسودیت شده؟
چانگبین:(انتظار داری سگت با دیدن بازو هاش همونجا وایسه؟
+خیالت راحت شد ترسوندیش رفت....
چانگبین:حداقل الان توجهت به منه(دانلود یک چانگبین
هیونجین: چرا انقدر به سگه چسبیدی
+تو الان داری به یه سگ حسودی میکنی
هیونجین:من همچین حرفی زدم آیا؟
هان: سگه رو ول کن دیگهه
+چیه خوبب...وایسا....نکنه بهش حسودی میکنی...هومم؟
هان:نخیرر
+قیافت داره همینو میگه هاا
هان:قیافم غلط کرده با همون سگت(
فلیکس : نمیخوای بس کنی از وقتی که این اومده اینجا انگار من دیگه وجود ندارم انقدری که بغلش کردی تو عمرت من رو بغل نکردی(عاقا اینم حقه
+(واکنشش با تصور خودتون
سونگمین: (میخوای ایشون واکنش نشون بده؟....صد سال دیگه میبینمت
ای ان: حسودی؟این بشر؟خودشم از خوشحالیت خوشحاله
#درخواستی.
۱۷:۰۳
𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅𝒚 𝒃𝒖𝒕𝒕𝒆𝒓𝒇𝒍𝒚
https://daigo.ir/secret/7870675755 لینک ناشناس،، منتظر درخواستی هاتون هستم
_
عاقا یکی درخواستی بده با کمبود موضوع مواجه شدم
_
۱۷:۰۶
خوشگلا ی رمان خیلی جالب و خفن گیر آوردم براتون سعی میکنم هر روز/یک روز در میون واستون بزارمش
_
۱۷:۲۰
𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅𝒚 𝒃𝒖𝒕𝒕𝒆𝒓𝒇𝒍𝒚
خوشگلا ی رمان خیلی جالب و خفن گیر آوردم براتون سعی میکنم هر روز/یک روز در میون واستون بزارمش
_
پیدا نمیشههه صهخسهسخیتث
_
۱۳:۵۳