این عکس یاد من و یکی میندازهولی نمیدونم کی خودش میدونه؟
۵:۴۳
خوب خوب خوب
۶:۳۰
شروع میکنیم
۶:۳۰
بازارسال شده از سازمان مبارزه با جوپ و برادران
۶:۳۳
داستان: شیطان رنگیقسمت دومدینگ.
*سلام لوسی منم امیلی چطوری؟+سلام امیلی ، خوبم تو خوبی ؟اره . ببین من و بچه ها میخوایم بریم تو یه خونه متروکه و میخوام جن احظار کنیم، میای؟+البته ولی کی؟ساعت ۴:۳۰ امروز بیا دم خونه متروکه توی خیابون نزدیک کافه ژاپنی ها.باشهبا خوش حالی مثل بچه هفت ساله به سمت شیطان رنگی رفتم و گفتم : جور شد! بعد اون فقط دو نفر دیگه میمونه!ارهههههه.شیطان رنگی با هیجان بالا گفت : ارههههههههه.'سه ساعت بعد رو به رو خانه متروکه'وقتی لوسی را دیدم اول بهم دست دادیم و بعد وارد خانه شدیم . لوسی با کنجکاوی پرسید: چرا بقیه نیستن؟چون اونا دارن کل خونه رو میگردن و خوب میبینی که خونه سه طبقهس.
اها،درسته.
لوسی یک دقیقه اینجا وایسا من الان میام .
سگ های وحشی گشنه را آوردم و رهایشان کردم. آنها به سمت لوسی دویدند و تا لوسی میخواست فرار کند ، یک سگ ان را محکم گاز گرفت. اول پای چپش زخمی شد و بعد افتاد .
بعد من از پشت با تبر آنچنان کوبیدم بر سرش که انگار مغزش به دو نصف تقسیم شد و در آخر مرد. جسدش را تیکه تیکه کردم و با پلاستیک پرتهش کردم به سمت سطل زباله . شیطان که داشت حرکات من را با تعجب تماشا میکرد امد به سمتم و گفت : من با اینکه یک نوع شیطانم تو زندگیم نتونستم این حرکتو بزنم تو چقدر جنم داری!
هه هه. بیا بریم خونه. خیلی خوابم میاد.
باشه.
دم راه من چیپس سرکه ای خریدم و بعد هردو به خانه رفتیم . من سریع رفتم خوابیدم و شیطان رنگی از بیکاری در گوشیام کارتون میدید.
امیلی،امیلی،امیلیییی.
زهر مار! ببخشید. چیه؟
اسم این کارتونه چیه؟
ابشار جاذبه.
عه خوب این مثلثه رو دوست دارم . بیل سایفر.تو کدومشو دوست داری؟
خوب ، من میبل رو دوست دارم چون تایپ شخصیتیش با من یکیه و اونم مثل من عاشق خوکاس.
عجب... میشه از منم تست شخصیت بگیری؟
باشه...
(بعد ۱۵ دقیقه)
چییییییییی؟ ENFJ؟ مرد حسابی بهت میخوره entp باشی تو.
منم احساس دارمممم.
عجب ادم... باشه باشه.
(ده دقیقه بعد)
هه هه امیلی این میم چینیه رو دیدی؟ هاهاهاههااهاهعا(خنده پولداری)
عه ایننننن اونگ اونگ اونگ اونگ(خنده خوکی)
(یک ساعت بعد)
دل منننننن گریه میخواااااد.
منم میخوام


اخه چرا ناهیدو و بک ایجین به هم نرسیدننننن


نمی دونم




امیلی گشنمه...
باش بیا املت با رب.
ممنون
(تولد گشنهگی مبارک نه چیزه یک ساعت بعد)
رنگیییییی
بلههههههههه
ببین چی پیدا کردم!
چی ، این خو...
بخونش !
سانتریفیوژ سانتیرفیوژ سوسیس بفروش این چیههههه؟؟؟؟
هه هه باحاله مگه نه؟
اره ولی نه.
افرین. راستی چجوری شدی شیطان رنگی؟
من تو زندگی قبلیم ایرانی بودم. وقتی دیدم کسی که دوستش داشتم مرد ، انقدر دیوونه شدم و در آخر خودمو تو وان پر رنگ خفه کردم و رفتم جهنم.
دیوونه ای؟ چرا احمق؟
چون کسی که دوسش داشتم عاشق رنگینکمون بود .وقتی مرد هرشب میاومد تو خوابمو میگفت : «هی عسلی بیا پیش من اینجا خیلی خسته کنندهس .» دختر بیچاره . فقط ۱۸ سالهش بود. ولی خوب تو نامه خودکشیش بهم گفت که تو بدن یکی دیگه به دنیا میاد و باز هم همو ملاقات میکنیم... ولی خوب وقتی خودمو کشتم خدا بهم اجازه رفتن به بیرون رو نداد و منو فرستاد جهنم... یکی از فرشته ها بهم کمک کرد سوسکی فرار کنم و بیام پیش یه نفر ، فرشته تورو بهم معرفی کرد که وقتی دیدمت حس کردم همون عزیز دردونه من بود. همون لبخند ، همون اخلاق و همون سلیقه!
_تو چه سالی مردی؟
_سال ۱۹۹۵.
_اها... ازت ممنونم .
_چرا؟
_چون یه کاری کردی من عقده هامو رو چند نفر خالی کنم.
_واقعا؟
_اره!
بابت جلف بودن این قسمت عذرمیخوام
#لیلی
*سلام لوسی منم امیلی چطوری؟+سلام امیلی ، خوبم تو خوبی ؟اره . ببین من و بچه ها میخوایم بریم تو یه خونه متروکه و میخوام جن احظار کنیم، میای؟+البته ولی کی؟ساعت ۴:۳۰ امروز بیا دم خونه متروکه توی خیابون نزدیک کافه ژاپنی ها.باشهبا خوش حالی مثل بچه هفت ساله به سمت شیطان رنگی رفتم و گفتم : جور شد! بعد اون فقط دو نفر دیگه میمونه!ارهههههه.شیطان رنگی با هیجان بالا گفت : ارههههههههه.'سه ساعت بعد رو به رو خانه متروکه'وقتی لوسی را دیدم اول بهم دست دادیم و بعد وارد خانه شدیم . لوسی با کنجکاوی پرسید: چرا بقیه نیستن؟چون اونا دارن کل خونه رو میگردن و خوب میبینی که خونه سه طبقهس.
اها،درسته.
لوسی یک دقیقه اینجا وایسا من الان میام .
سگ های وحشی گشنه را آوردم و رهایشان کردم. آنها به سمت لوسی دویدند و تا لوسی میخواست فرار کند ، یک سگ ان را محکم گاز گرفت. اول پای چپش زخمی شد و بعد افتاد .
بعد من از پشت با تبر آنچنان کوبیدم بر سرش که انگار مغزش به دو نصف تقسیم شد و در آخر مرد. جسدش را تیکه تیکه کردم و با پلاستیک پرتهش کردم به سمت سطل زباله . شیطان که داشت حرکات من را با تعجب تماشا میکرد امد به سمتم و گفت : من با اینکه یک نوع شیطانم تو زندگیم نتونستم این حرکتو بزنم تو چقدر جنم داری!
هه هه. بیا بریم خونه. خیلی خوابم میاد.
باشه.
دم راه من چیپس سرکه ای خریدم و بعد هردو به خانه رفتیم . من سریع رفتم خوابیدم و شیطان رنگی از بیکاری در گوشیام کارتون میدید.
امیلی،امیلی،امیلیییی.
زهر مار! ببخشید. چیه؟
اسم این کارتونه چیه؟
ابشار جاذبه.
عه خوب این مثلثه رو دوست دارم . بیل سایفر.تو کدومشو دوست داری؟
خوب ، من میبل رو دوست دارم چون تایپ شخصیتیش با من یکیه و اونم مثل من عاشق خوکاس.
عجب... میشه از منم تست شخصیت بگیری؟
باشه...
(بعد ۱۵ دقیقه)
چییییییییی؟ ENFJ؟ مرد حسابی بهت میخوره entp باشی تو.
منم احساس دارمممم.
عجب ادم... باشه باشه.
(ده دقیقه بعد)
هه هه امیلی این میم چینیه رو دیدی؟ هاهاهاههااهاهعا(خنده پولداری)
عه ایننننن اونگ اونگ اونگ اونگ(خنده خوکی)
(یک ساعت بعد)
دل منننننن گریه میخواااااد.
منم میخوام
اخه چرا ناهیدو و بک ایجین به هم نرسیدننننن
نمی دونم
امیلی گشنمه...
باش بیا املت با رب.
ممنون
(تولد گشنهگی مبارک نه چیزه یک ساعت بعد)
رنگیییییی
بلههههههههه
ببین چی پیدا کردم!
چی ، این خو...
بخونش !
سانتریفیوژ سانتیرفیوژ سوسیس بفروش این چیههههه؟؟؟؟
هه هه باحاله مگه نه؟
اره ولی نه.
افرین. راستی چجوری شدی شیطان رنگی؟
من تو زندگی قبلیم ایرانی بودم. وقتی دیدم کسی که دوستش داشتم مرد ، انقدر دیوونه شدم و در آخر خودمو تو وان پر رنگ خفه کردم و رفتم جهنم.
دیوونه ای؟ چرا احمق؟
چون کسی که دوسش داشتم عاشق رنگینکمون بود .وقتی مرد هرشب میاومد تو خوابمو میگفت : «هی عسلی بیا پیش من اینجا خیلی خسته کنندهس .» دختر بیچاره . فقط ۱۸ سالهش بود. ولی خوب تو نامه خودکشیش بهم گفت که تو بدن یکی دیگه به دنیا میاد و باز هم همو ملاقات میکنیم... ولی خوب وقتی خودمو کشتم خدا بهم اجازه رفتن به بیرون رو نداد و منو فرستاد جهنم... یکی از فرشته ها بهم کمک کرد سوسکی فرار کنم و بیام پیش یه نفر ، فرشته تورو بهم معرفی کرد که وقتی دیدمت حس کردم همون عزیز دردونه من بود. همون لبخند ، همون اخلاق و همون سلیقه!
_تو چه سالی مردی؟
_سال ۱۹۹۵.
_اها... ازت ممنونم .
_چرا؟
_چون یه کاری کردی من عقده هامو رو چند نفر خالی کنم.
_واقعا؟
_اره!
بابت جلف بودن این قسمت عذرمیخوام
۷:۱۴
harry_styles_as_it was.mp3
۰۲:۴۷-۲.۶۱ مگابایت
۷:۱۸
✨مرگ خود خواسته✨
داستان: شیطان رنگی قسمت دوم دینگ. *سلام لوسی منم امیلی چطوری؟ +سلام امیلی ، خوبم تو خوبی ؟ اره . ببین من و بچه ها میخوایم بریم تو یه خونه متروکه و میخوام جن احظار کنیم، میای؟ +البته ولی کی؟ ساعت ۴:۳۰ امروز بیا دم خونه متروکه توی خیابون نزدیک کافه ژاپنی ها. باشه با خوش حالی مثل بچه هفت ساله به سمت شیطان رنگی رفتم و گفتم : جور شد! بعد اون فقط دو نفر دیگه میمونه!ارهههههه. شیطان رنگی با هیجان بالا گفت : ارههههههههه. 'سه ساعت بعد رو به رو خانه متروکه' وقتی لوسی را دیدم اول بهم دست دادیم و بعد وارد خانه شدیم . لوسی با کنجکاوی پرسید: چرا بقیه نیستن؟ چون اونا دارن کل خونه رو میگردن و خوب میبینی که خونه سه طبقهس. اها،درسته. لوسی یک دقیقه اینجا وایسا من الان میام . سگ های وحشی گشنه را آوردم و رهایشان کردم. آنها به سمت لوسی دویدند و تا لوسی میخواست فرار کند ، یک سگ ان را محکم گاز گرفت. اول پای چپش زخمی شد و بعد افتاد . بعد من از پشت با تبر آنچنان کوبیدم بر سرش که انگار مغزش به دو نصف تقسیم شد و در آخر مرد. جسدش را تیکه تیکه کردم و با پلاستیک پرتهش کردم به سمت سطل زباله . شیطان که داشت حرکات من را با تعجب تماشا میکرد امد به سمتم و گفت : من با اینکه یک نوع شیطانم تو زندگیم نتونستم این حرکتو بزنم تو چقدر جنم داری! هه هه. بیا بریم خونه. خیلی خوابم میاد. باشه. دم راه من چیپس سرکه ای خریدم و بعد هردو به خانه رفتیم . من سریع رفتم خوابیدم و شیطان رنگی از بیکاری در گوشیام کارتون میدید. امیلی،امیلی،امیلیییی. زهر مار! ببخشید. چیه؟ اسم این کارتونه چیه؟ ابشار جاذبه. عه خوب این مثلثه رو دوست دارم . بیل سایفر.تو کدومشو دوست داری؟ خوب ، من میبل رو دوست دارم چون تایپ شخصیتیش با من یکیه و اونم مثل من عاشق خوکاس. عجب... میشه از منم تست شخصیت بگیری؟ باشه... (بعد ۱۵ دقیقه) چییییییییی؟ ENFJ؟ مرد حسابی بهت میخوره entp باشی تو. منم احساس دارمممم. عجب ادم... باشه باشه. (ده دقیقه بعد) هه هه امیلی این میم چینیه رو دیدی؟ هاهاهاههااهاهعا(خنده پولداری) عه ایننننن اونگ اونگ اونگ اونگ(خنده خوکی) (یک ساعت بعد) دل منننننن گریه میخواااااد. منم میخوام

اخه چرا ناهیدو و بک ایجین به هم نرسیدننننن 

نمی دونم



امیلی گشنمه... باش بیا املت با رب. ممنون
(تولد گشنهگی مبارک نه چیزه یک ساعت بعد) رنگیییییی بلههههههههه ببین چی پیدا کردم! چی ، این خو... بخونش ! سانتریفیوژ سانتیرفیوژ سوسیس بفروش این چیههههه؟؟؟؟ هه هه باحاله مگه نه؟ اره ولی نه. افرین. راستی چجوری شدی شیطان رنگی؟ من تو زندگی قبلیم ایرانی بودم. وقتی دیدم کسی که دوستش داشتم مرد ، انقدر دیوونه شدم و در آخر خودمو تو وان پر رنگ خفه کردم و رفتم جهنم. دیوونه ای؟ چرا احمق؟ چون کسی که دوسش داشتم عاشق رنگینکمون بود .وقتی مرد هرشب میاومد تو خوابمو میگفت : «هی عسلی بیا پیش من اینجا خیلی خسته کنندهس .» دختر بیچاره . فقط ۱۸ سالهش بود. ولی خوب تو نامه خودکشیش بهم گفت که تو بدن یکی دیگه به دنیا میاد و باز هم همو ملاقات میکنیم... ولی خوب وقتی خودمو کشتم خدا بهم اجازه رفتن به بیرون رو نداد و منو فرستاد جهنم... یکی از فرشته ها بهم کمک کرد سوسکی فرار کنم و بیام پیش یه نفر ، فرشته تورو بهم معرفی کرد که وقتی دیدمت حس کردم همون عزیز دردونه من بود. همون لبخند ، همون اخلاق و همون سلیقه! _تو چه سالی مردی؟ _سال ۱۹۹۵. _اها... ازت ممنونم . _چرا؟ _چون یه کاری کردی من عقده هامو رو چند نفر خالی کنم. _واقعا؟ _اره! بابت جلف بودن این قسمت عذرمیخوام
#لیلی
چرا هرکاری میکنم این چیزه نمیاددددد چیز خط فاصله عه
۷:۲۰
عااااااا
۷:۲۰
مشخصات افراد داستانامیلی : قد ۱۶۰ به بالا ،ENFP ،مهربون ،مقداری بد اخلاق و درسخون.
۸:۳۶
شیطان رنگی :قد ۱۷۹ به بالا ، مهربون بیش از حد،ENFJ, تو نگاه اول خیلی خشک به نطر میاد ولی در واقع خیلی لطیفه.تو زندگی قبلیش استعداد خوبی تو فوتبال داشته
۸:۳۷
۱۲:۳۱
ببینید دوستان
۷:۰۳
بنده خیلی از مرگ خوشم میاد
۷:۰۳
ولی خوب نمیتونم بهش برسم
۷:۰۳
عشق من و مرگ یه طرفهس...
۷:۰۴
من مرگ رو دوست دارم ولی اون محل سگم رو نمیزاره
۷:۰۴
هعی...
۷:۰۵
خدایی چطور میشد من نبودم؟
۷:۰۵
اصلا!چرا هر وقت میخوام درد و دل کنم همونو میزنن تو سرم
۷:۰۶
ای کاش میشد منم به همون اندازه ای که بقیه خوشگلن منم خوشگل بودم
۷:۰۸