۱۲:۴۹
در عقدِ بَیْع سرایی مُتَرَدِّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایانِ این محلّتم؛ وصفِ این خانه چنان که هست از من پرس. بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایهٔ منی!
خانهای را که چون تو همسایه استده درم سیمِ بد عیار ارزد
لکن امّیدوار باید بودکه پس از مرگِ تو هزار ارزد
حکایت نهم، باب چهارم، گلستان سعدی
کانــــون کتابخــــوانی: | @Book_Kanoon |
خانهای را که چون تو همسایه استده درم سیمِ بد عیار ارزد
لکن امّیدوار باید بودکه پس از مرگِ تو هزار ارزد
۱۳:۵۱
خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟
آوخ! کلاه نیست وطن تا که از سرمبرداشتند، فکر کلاهی دگر کنم...
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، مننامردم ار که بی کله آنی بهسر کنم
من آن نیام که یکسره تدبیر مملکتتسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ماای چرخ! زیر و روی تو زیر و زبر کنم
جائیست آرزوی من، ار من به آن رسماز روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
من آن نیام به مرگ طبیعی شوم هلاکوین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق «عشقی» ای وطن، ای مهد عشق پاک!ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:
«عشقت نه سرسریست که از سر به در شود»«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم»
«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم»«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم»
میرزاده عشقی 
کانــــون کتابخــــوانی: | @Book_Kanoon |
آوخ! کلاه نیست وطن تا که از سرمبرداشتند، فکر کلاهی دگر کنم...
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، مننامردم ار که بی کله آنی بهسر کنم
من آن نیام که یکسره تدبیر مملکتتسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ماای چرخ! زیر و روی تو زیر و زبر کنم
جائیست آرزوی من، ار من به آن رسماز روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
من آن نیام به مرگ طبیعی شوم هلاکوین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق «عشقی» ای وطن، ای مهد عشق پاک!ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:
«عشقت نه سرسریست که از سر به در شود»«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم»
«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم»«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم»
۱۴:۱۸
آهی کشید و در خاک کمکم حلول کردیماول خلیفه بودیم، بعدا عدول کردیم...
شعرخوانی آقای حامد عسکری، شاعر و نویسنده
کارگاه «مشق نوشتن» با حضور اعضای کانون کتابخوانی شبکهٔ نخبگان ایران
کانــــون کتابخــــوانی: | @Book_Kanoon |
۱۵:۵۰
بازارسال شده از شبکه نخبگان ایران
نشریۀ مبتلا، شمارۀ دوم.pdf
۲۷.۶۳ مگابایت
۱۳:۲۰
بازارسال شده از شبکه نخبگان ایران
*
۲۰:۵۹
🟢 چرا این کارها مفید است؟
🟢 کتاب خواندن (با طاقچه و فیدیبو)چرا کتاب؟
🟢 فیلم و سریالچرا فیلم؟
🟢 هنر یاد بگیریمچرا هنر؟
🟢 چه هنری یاد بگیریم؟
🟢 زبان جدید یاد بگیریمچرا زبان؟
🟢 چطور یاد بگیریم؟
🟢 مدیتیشن و یوگا
🟢 کارهای خانه با خانواده
سخن پایانیاخبار لازم است، اما به اندازه. اگر مدام در حال چک کردن باشی، هم اعصابت خرد میشود، هم وقتت تلف میشود. این روزها میتواند فرصتی باشد برای رشد، برای یادگیری، برای نزدیک شدن به خانواده.
#جنگ
| @Book_Kanoon |
۱۹:۲۹
| @Book_Kanoon |
۱۵:۳۵
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم...
۱۰:۲۲
بازارسال شده از شبکه نخبگان ایران
*| @Hamrah_EliteClub |
۱۱:۵۰
وطن یک کلاف مهربانی درهم بافتهی تاریخی است. یک حس عُطوفت انسانی، یک پولاد آبدیده. وطن عشق است.مگذار که مُزدبگیرانِ اَجانب و ابلهانِ بیوطن، این عشق را از قلبت برانند. هرکس که عشقِ به وطن ندارد، قلبش از ایمان خالیِ خالی است.
| @Book_Kanoon |
۱۲:۱۷
| @Book_Kanoon |
۱۱:۱۹
فغان که آتش کین آشیان ما را سوختبه غیر ناله نخیزد نوایی از دهنی
گسست رشته پیوند، یار دشمن خویشکست حقه الفت، حریف حق شکنی
جفای زاغ و زغن بین که از سیاه دلیبه بلبلان نگذارند گوشه چمنی
به تیره بختی ما شمع انجمن سوزدبه هرکجا که حریفان کنند انجمنی
بنای خانه بیداد واژگون گرددبه دست تیر زنی یا به آه پیرزنی
کسی که بد به وطن گفت بی وطن باداکه بر وطن نزند طعنه غیر بی وطنی
اگر میانه و تبریز و اردبیل افتادبه دست غیر، چو گنجی به دست راهزنی
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند«چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی »
رهی معیری
کانون کتابخوانی شبکهٔ نخبگان ایران:
| @Book_Kanoon |
گسست رشته پیوند، یار دشمن خویشکست حقه الفت، حریف حق شکنی
جفای زاغ و زغن بین که از سیاه دلیبه بلبلان نگذارند گوشه چمنی
به تیره بختی ما شمع انجمن سوزدبه هرکجا که حریفان کنند انجمنی
بنای خانه بیداد واژگون گرددبه دست تیر زنی یا به آه پیرزنی
کسی که بد به وطن گفت بی وطن باداکه بر وطن نزند طعنه غیر بی وطنی
اگر میانه و تبریز و اردبیل افتادبه دست غیر، چو گنجی به دست راهزنی
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند«چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی »
| @Book_Kanoon |
۱۰:۵۵
| @Book_Kanoon |
۹:۴۲