۱۷:۰۲
این کتاب مکالمات یه بچه با خداست تمام سوالایی که یه بچه ممکنه تو ذهنش درباره ی خدا داشته باشه توی این کتاب هست اگر دنبال جواب سوالات درباره ی خدا هستی حتتتتما این کتاب و بخون که از صفحه صفحه اش مطلب یاد میگیری
۱۷:۰۶
یک صفحه از کتاب۲۵۷ صفحه ی کتاب خدایا اجازه را برایتان خواندم
۱۷:۲۳
خدا با ماست
۱۹:۴۲
از اون پدر همچین پسر کتابخونی بعید نیست
۹:۲۳
و حالا کتاب بعدی
۱۶:۳۲
۱۶:۳۲
Sat 19.53.m4a
۰۰:۴۹-۷۹۴.۵۵ کیلوبایت
۱۶:۳۳
این هم توضیحی درباره کتاب
۱۶:۳۴
خلاصه ی قصهٔ «مردی که یکی را دوتا میدید» (قصۀ مرد لوچ)













مردی لوچ بود و همه چیز را دوتا میدید. به همین دلیل کار درست و حسابی نمیتوانست بکند و زندگیاش سخت بود. یک روز به شهری رسید و به او گفتند پیش حاکمی برود که به ناتوانها ماهانه کمک میکند.
وقتی نزد حاکم رفت، برای جلب توجه گفت: «من یکی را دو تا میبینم، پس اگر چیزی به من بدهید، دو برابر خوشحال میشوم و دو برابر به شما دعا میکنم.» حاکم که لکنت زبان داشت و معمولاً دستورها را مینوشت، اینبار چون عجله داشت گفت: «ده… ده دینار!» و منظورش همان ده دینار بود.
مرد لوچ که از لکنت حاکم بیخبر بود، خیال کرد ده ضربدر ده = صد دینار است. پیشکار هم فریب حرفهای مرد را خورد و برایش صد دینار سند کرد.
وقتی پیشکار فهمید ماجرا چه بوده، مرد را برگرداند و توضیح داد که جملهٔ «ده ده دینار» فقط از لکنت حاکم بوده، نه صد دینار. مرد لوچ هم ترسید و گفت: «این نود دینار اضافه را پس میدهم؛ همان ده دینار برایم بس است.»
در پایان قصه، مهدی آذریزدی نشان میدهد که:نقص و کمبود جسمی گناه نیست؛ نیت انسان مهم است.و اینکه بدبختیها همیشه از نقصها نیست؛ گاهی از سوءبرداشت و دروغ خودِ آدم است.




وقتی نزد حاکم رفت، برای جلب توجه گفت: «من یکی را دو تا میبینم، پس اگر چیزی به من بدهید، دو برابر خوشحال میشوم و دو برابر به شما دعا میکنم.» حاکم که لکنت زبان داشت و معمولاً دستورها را مینوشت، اینبار چون عجله داشت گفت: «ده… ده دینار!» و منظورش همان ده دینار بود.
مرد لوچ که از لکنت حاکم بیخبر بود، خیال کرد ده ضربدر ده = صد دینار است. پیشکار هم فریب حرفهای مرد را خورد و برایش صد دینار سند کرد.
وقتی پیشکار فهمید ماجرا چه بوده، مرد را برگرداند و توضیح داد که جملهٔ «ده ده دینار» فقط از لکنت حاکم بوده، نه صد دینار. مرد لوچ هم ترسید و گفت: «این نود دینار اضافه را پس میدهم؛ همان ده دینار برایم بس است.»
در پایان قصه، مهدی آذریزدی نشان میدهد که:نقص و کمبود جسمی گناه نیست؛ نیت انسان مهم است.و اینکه بدبختیها همیشه از نقصها نیست؛ گاهی از سوءبرداشت و دروغ خودِ آدم است.
۱۹:۵۴
Zeinab Sadrnezhad - مردی ک یکی را دوتا میدید.mp3
۱۱:۳۵-۱۰.۶۱ مگابایت
مردی که یکی را دوتا میدید
قصۀ مرد لوچ
از کتاب: قصه های خوب برای بچه های خوب
نگارش: مهدی آذریزدیبازخوانی: زینب صدرنژاد
قصۀ مرد لوچ
۱۹:۵۶
کتاب خوران
مردی که یکی را دوتا میدید
قصۀ مرد لوچ
از کتاب: قصه های خوب برای بچه های خوب
نگارش: مهدی آذریزدی بازخوانی: زینب صدرنژاد
زینب خانم یکی از اعضای خوب کانالمون هستن 
۲۰:۰۷
تمجید رهبری از کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب 
۵:۲۶
۶:۳۷
کانال ما رو به دوستان کتاب خورتون معرفی کنید
۶:۳۷
#فاطمیه
۶:۴۰
اثر جدید استاد حسن روحالامین
روحالامین در توضیح همراه این اثر، بخشی از روایت تاریخی شهادت حضرت زهرا(س) را نقل کرده و نوشته است:
«قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ؛ اکنون امانت به صاحبش بازگشت و پس گرفته شد، و زهرا از دست من رفت.»
روحالامین در توضیح همراه این اثر، بخشی از روایت تاریخی شهادت حضرت زهرا(س) را نقل کرده و نوشته است:
«قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ؛ اکنون امانت به صاحبش بازگشت و پس گرفته شد، و زهرا از دست من رفت.»
۱۵:۵۳
سلام طاها هستم یک کتاب خور
@tahasadr92
۲۱:۴۱
کتاب خوران
سلام طاها هستم یک کتاب خور
@tahasadr92
اینجا برام ویس های قشنگتون رو بفرستید
۱۸:۵۳