به نام خدا
۱۵:۴۰
جشن امضا و رونماییاز کتاب جدید نشر شهید کاظمیپنجشنبه هفت آذرماهساعت ۱۵کانون ادبی اسم
چوبِالف، دنیای یک کتابفروش
چوبِالف، دنیای یک کتابفروش
۱۸:۵۶
:چرا در ایران، ۱۶ آذر را روز دانشجو نامگذاری کردهاند؟!این روز، به یاد مصطفی بزرگنیا، احمد قندچی و آذر شریعترضوی نامگذاری شده است. دانشجویانی که در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲، چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد، در اعتراض به از سرگیری روابط ایران با بریتانیا و ملاقات معاون رئیسجمهور وقت ایالات متحده آمریکا(ریچارد نیکسون)، در دانشگاه تهران کشته شدند.
#مهدی_شریعت_رضوی ، معروف به آذر شریعترضوی، متولد ۱۶ آذر ۱۳۱۱، برادر پوران شریعترضوی همسر علی شریعتی بود. علی شریعتی در رابطه با او گفتهاست: «اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همان جایی که بیست و دو سال پیش آذرمان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای نیکسون قربانی کردند.»..#احمد_قندچی ، متولد ۱۳۱۲ و از طرفداران جبهه ملی بود. برادر وی اصغر قندچی، کارآفرین ایرانی و پدر صنعت کامیونسازی در ایران بود...#مصطفی_بزرگ_نیا ، متولد ۱۳۱۳ و عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران بود.
#روز_دانشجوروز مبارزه با استکبار و استبداد
#مهدی_شریعت_رضوی ، معروف به آذر شریعترضوی، متولد ۱۶ آذر ۱۳۱۱، برادر پوران شریعترضوی همسر علی شریعتی بود. علی شریعتی در رابطه با او گفتهاست: «اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همان جایی که بیست و دو سال پیش آذرمان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای نیکسون قربانی کردند.»..#احمد_قندچی ، متولد ۱۳۱۲ و از طرفداران جبهه ملی بود. برادر وی اصغر قندچی، کارآفرین ایرانی و پدر صنعت کامیونسازی در ایران بود...#مصطفی_بزرگ_نیا ، متولد ۱۳۱۳ و عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران بود.
#روز_دانشجوروز مبارزه با استکبار و استبداد
۷:۰۵
همیشه فاجعه بعد از سکوت رخ میدهد.#برشی_از_کتابصفحه ۳۶
حواستون باشه، این کتاب خود مصداق این برش است.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عکس هم بیربط و تنها ربطش با کتاب و محتوایش بیربطیهایی است که در بالا طرح شد. و البته غذای محلی بیرجند است و فوقالعاده لذیذ. جای شما خالی.ـــــــــــــــــــــکتاب #طریق_بسمل_شدن
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
۴:۱۴
هرچقدر نقاط کوچکتر را هدف بگیرم، خطاها کوچکتر میشود#برشی_از_کتابصفحه ۱۹۷ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#معرفی_کتاببارها با خویش اندیشیدهام که در همین لحظاتی که طعم لذیذ بستنی را درک میکنم، چه اتفاقاتی در جهان در حال وقوع است. بارها وقتی در استخر، رو به سقف، شناور بودهام و زیر آب بودنِ گوشهایم، سکوت رازآلودی را برایم به ارمغان آورده است؛ به جنگ اندیشیدهام. جنگ، با تمام ابعادش. این اندیشیدن، هیچگاه شیرینی بستنی را در دهانم تلخ نساخته، اما، آگاهم ساخته است. به بودنهایی که باید لحظه به لحظه متولد شود. و انتخابی که هر لحظه اتفاق میافتد.
کتاب کشش زیادی داشت. من را کاملاً با خود همراه کرد. با خود به عراق برد. در دو داستان، که در طول کتاب از آن به این و از این به آن میپریدیم. داستانهایی که یکی، از چند هفته قبل، پیش از سفر آغاز میشد و آن دیگری، از زمان به اسارت درآمدن. اسارت در میان دولت اسلامی عراق و شام. بخشهایی که به داستان دوم مربوط بود هیجان زیادی داشت و نویسنده از همین هیجان برای جذابیت بخشیدن به کلِّ قصه بهره میجست و با بخشهای مربوط به داستان اول، اطلاعات مخاطب را تکمیل میکرد. توصیفات و فضاسازیهای عمیق و جانداری داشت و این ویژگی باعث میشد صحنههایی که افراد داعش در آن نقشآفرینی میکردند، دهشتناک و بعضاً دلهرهآور باشد. گاهی حس میکردم، خود در عراق، در میان نیروهای داعشی گرفتار شده و جدا شدنم از فضای داستان سخت میشد. خُب، نویسنده تلاش کرده بود با به تصویر کشیدن زندگی و مرگ در کنار هم، ما را به خویش آورده و یادآور شود که غرق شدن در دنیای ظواهر ما را از مواجهه با حقیقت نمیرهاند و دیر یا زود باید با آن چشم در چشم شویم و دست به انتخاب بزنیم. انتخابی بین انتخاب کردن یا غرق کردن خویش در تمام وجوه فریبنده و لذیذ عالم ماده. در مجموع کتابی خواندنی بود. توصیه میکنم بخوانید و با آن چند هفته اسارت، درد، تنهایی و درنهایت به خویش برگشتن را تجربه کنید.ـــــــــــــــــــــکتاب #ابدی
#مهدی_صفریانتشارات #شهرستان_ادبــــــــــــــــــشناسه معرفی: #باکتاب_ابدی02
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
کتاب کشش زیادی داشت. من را کاملاً با خود همراه کرد. با خود به عراق برد. در دو داستان، که در طول کتاب از آن به این و از این به آن میپریدیم. داستانهایی که یکی، از چند هفته قبل، پیش از سفر آغاز میشد و آن دیگری، از زمان به اسارت درآمدن. اسارت در میان دولت اسلامی عراق و شام. بخشهایی که به داستان دوم مربوط بود هیجان زیادی داشت و نویسنده از همین هیجان برای جذابیت بخشیدن به کلِّ قصه بهره میجست و با بخشهای مربوط به داستان اول، اطلاعات مخاطب را تکمیل میکرد. توصیفات و فضاسازیهای عمیق و جانداری داشت و این ویژگی باعث میشد صحنههایی که افراد داعش در آن نقشآفرینی میکردند، دهشتناک و بعضاً دلهرهآور باشد. گاهی حس میکردم، خود در عراق، در میان نیروهای داعشی گرفتار شده و جدا شدنم از فضای داستان سخت میشد. خُب، نویسنده تلاش کرده بود با به تصویر کشیدن زندگی و مرگ در کنار هم، ما را به خویش آورده و یادآور شود که غرق شدن در دنیای ظواهر ما را از مواجهه با حقیقت نمیرهاند و دیر یا زود باید با آن چشم در چشم شویم و دست به انتخاب بزنیم. انتخابی بین انتخاب کردن یا غرق کردن خویش در تمام وجوه فریبنده و لذیذ عالم ماده. در مجموع کتابی خواندنی بود. توصیه میکنم بخوانید و با آن چند هفته اسارت، درد، تنهایی و درنهایت به خویش برگشتن را تجربه کنید.ـــــــــــــــــــــکتاب #ابدی
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
۷:۲۵
ما دیگر بلد نیستیم درباره فیلم یا کتاب صحبت کنیم. لحظهای فرا رسیده است که فیلم و رمان دیگر اهمیتی ندارد، حالا فقط آن زمانی اهمیت دارد که صرف دیدن و خواندن کردهایم:کجا بودهایمچهها کردهایمکی بودهایم
#برشی_از_کتابصفحه ۹۱ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#معرفی_کتابآخرین روز سفر بود و برخلاف ارزیابیها کتابِ رمانی که همراه خود آورده بودم تمام شد. دو کتاب دیگر همراه داشتم که رمان نبودند و در برنامه روزانه صفحاتی از آنها را مطالعه میکردم. یکی از آنها را برداشتم و گفتم تا تهران همین را علاوه بر برنامه منحصر به خودش، به جای رمان هم مطالعه میکنم. در کنار این تصمیم به دو کتابفروشی هم سر زدم تا شاید کتابی بیابم، تا این که در کتابفروشی سوم این کتاب در لابهلای قفسهها توجه مرا به خود جلب کرد. کتاب را باز کردم و بخش درباره نویسنده را مطالعه کردم:آلهخاندرو سامبرا شاعر، نویسنده و منتقد ادبی شیلیایی، سال ۱۹۷۵ در سانتیاگو به دنیا آمد. او پیش از این، دو رمان به نامهای زندگی خصوصی درختان و بونسای نوشته است که جایزه منتقدان... همینقدر کفایت میکرد. نام رمانهای پیشینِ نویسنده حسابی کنجکاوم کرده بود و مرا به میانهٔ کتاب کشاند. سریع کتاب را حساب کردم و بدو بدو خود را به محل قرار با دیگر اعضای خانواده رساندم.کتاب غافلگیرکنندهتر از چیزی بود که پیشبینی کرده بودم. دو داستانِ درون هم که شخصیت اصلی یکی از داستانها خودِ نویسنده و شخصیت اصلی آن دیگر داستان، مخلوق نویسنده و به بیانی برگرفته از زندگی نویسنده داستان اول، یعنی همان نویسنده کتاب بود. داستانی که در کنار روایتی سیاسی، اجتماعی، از تحولات شیلی و کودتا و نظام دیکتاتوری و آشنایی با کمونیست آمریکای لاتین و دموکرات مسیحی، نظریاتی هم در باب خاطره، نوستالژی، عشق و زندگی و حتی کتاب، مطالعه و خواندن و نوشتن بیان میکند. کتاب بیش از پیش مرا جذب ادبیات آمریکای لاتین کرد و مرا از انتخابم برای مطالعه خشنود و راضی ساخت. امیدوارم ترجمه آن دو رمان قبلی نویسنده را هم بیابم و بخوانم.ـــــــــــــــــــــکتاب #راه_های_برگشتن_به_خانه
#آله_خاندرو_سامبرابرگردان #ونداد_جلیلینشر چشمهــــــــــــــــــشناسه معرفی: #باکتاب_راه_های_برگشتن_به_خانه03
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
#برشی_از_کتابصفحه ۹۱ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
۶:۱۷
علی گفته بود اگر خوب باشی، که هستی، همین طبیعت رازهای پنهانش را به تو بیشتر از دیگران برخواهد نمایاند. درختها، گلها از تو دلربایی میکنند. همین خاک چنان رنگی از خود نشانت میدهد که چشم از آن برنمیتوانی داشت. و آب، زینب عزیزم، آب آنچنان برایت خودنمایی میکند که دیدنش عین آن است که تو را بشوید، عین آنکه به گوارایی بنوشیاش.#برشی_از_کتابصفحه ۸۴ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#معرفی_کتابکتاب پیش از چاپ، به دستم رسید و نام حضرت زینب سلاماللهعلیها برای حساس شدن روی کلمه به کلمه کتاب، کفایت میکرد. بانویی که بدون او #نهضت_عاشورا شکل نمیگرفت.کتاب داستان یک خبرنگار جوان به نام مسعود است که از طریق خوابی که خواهرش برایش دیده عازم سفری در زمین و زمان میشود. سفری که گویا با احضاریهای وی را به دشت نینوا و حادثه عظیم عاشورا میکشاند. حضوری که پشت پرده باور، طالب و مطلوب را مبهم و رازآلود کنار هم مینشاند. توفیقی که شاید به جای وی باید نصیب خواهرش میشد. نصیب کسی که به لیوان آب ناباورانه خیره نماند و آن را یک نفس سر کشید.با مطالعه این کتاب علاوه بر لذت مطالعه، اطلاعات جدیدی از تاریخ و زندگی حضرت زینب سلام الله علیها به دست آوردم و جواب خیلی از سؤالات و ابهامات خویش را یافتم و خواندنش را به هرکسی که سر و سِرّی با این خاندان دارد، توصیه میکنم.ـــــــــــــــــــکتاب #احضاریه
#علی_موذنی#نشر_اسمــــــــــــــــــشناسه معرفی: #باکتاب_احضاریه04
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
۸:۳۹
شاید محبت و دوستی را در جایی پیدا کنیم، که هرگز انتظارش را نداریم.در لحظهای که چیز قشنگی را برای اولین بار میبینیم.یعنی وقتی پرندهای در اوج آسمان آبی پرواز میکند.و وقتی که گل قشنگی را پیدا میکنیمکه هیچکس به آن توجهی نمیکند
دوست داشتن، یک احساس عجیب استکه در قلب میماندو در تمام زندگیت
#برشی_از_کتابصفحههای ۱۸،۱۶ و ۳۰ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
#معرفی_کتاباین کتاب کوچک، کتابیست مصور درباره حسهایی که بین همه ما انسانها مشترک است، حسهایی که زبان مشترک بشریت در تمام زمین و زمانها بوده و هست. راجع به اعجاب و اعجاز این احساسات عمیق که در چیزهایی به ظاهر مادی و ساده جلوه کرده و ظهور مییابند.ـــــــــــــــــــکتاب #دوست_داشتن_یک_احساس_عجیب
#جوآن_والش_انگلاندبرگردان #فاطمه_تجربه_کار#نشر_قوــــــــــــــــــشناسه معرفی: #باکتاب_دوست_داشتن_یک_احساس_عجیب05
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
دوست داشتن، یک احساس عجیب استکه در قلب میماندو در تمام زندگیت
#برشی_از_کتابصفحههای ۱۸،۱۶ و ۳۰ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
۳:۰۸
به آنچه که دیگران به شما میگویند، گوش بدهید.به آنچه که خودتان به خود میگویید، به دقت گوش بدهید
#برشی_از_کتابصفحههای ۳۲ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#معرفی_کتابکتاب برخلاف کتابسازی و طرح جلد افتضاح، کتابی کاربردی و مبتنی بر علم روانکاویست. به طوری که رضا رستمی، استاد توانمند روانشناسی دانشگاه تهران و همچنین عضو هیئت علمی این دانشگاه به سراغ ترجمه و عرضه کتاب رفته است. البته بعدتر متوجه شدم این سبک کتابسازی مربوط به یک مجموعه کتاب، شبیه کتابهای دامیز، در حوزههای مختلف است و مترجم در واقع طرح جلد و کتابسازی را هم بدون تغییر، صرفاً ترجمه کرده است. کتاب بر پایه درمان شناختیرفتاری استوار است که برخلاف دیگر رویکردها، خودیاری محور و بر اساس مطالعه و تمرین و به نوعی انجام تکالیف پیش میرود. لُبِّ کلام در کتاب این است که بیش از آنکه رویدادهای فعالکننده بر هیجانات تاثیرگذار باشند، خودگویهها و باورهایمان، بر هیجانات ما تاثیرگذار هستند و هر اتفاقی فارغ از ماهیت آن، از فیلتر مذکور به درون ما راه یافته و عکسالعملی متناسب را برای عبور مجدد از فیلتر خروجی، در ما، برمیانگیزد.کتاب را به شدت به کسانی که قصد مدیریت خشم، اضطراب و افسردگی را در خود دارند، توصیه میکنم. چه بسا بعد از مطالعه آن با ذهنیتی کاملاً متفاوت به دنیای بیرون، درون و رابطه این دو بنگرید.ـــــــــــــــــــکتاب #کمک_در_مورد_هیجانات
#لین_کلارکبرگردان #رضا_رستمی و #علی_نیلوفری#نشر_تبلورــــــــــــــــــشناسه معرفی: #باکتاب_کمک_در_مورد_هیجانات06
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
#برشی_از_کتابصفحههای ۳۲ــــــــــــــــــــــــــــــــ
چوبِالفدنیای یک کتابفروش
۳:۱۰
من هم با شمایی کهمردم را انکار میکنید، در تعداد افراد کفخیابان همنظرممعترضان کفخیابان بسیار اندک و اغلب جوانان هیجانزده هستندچون بیشتر معترضان اهل تعقل و تحلیل،کارد به استخوان رسیده، در خانههایشان دوران برزخ و بیخبری را به تماشا نشستهانداین خانهنشینی نه از سر حمایت از شما و نه از ترس و بزدلی که از استیصال و ناامیدی استبرای رسیدن به نقطه اعتراض کف خیابان، حداقل امید به اصلاح نیاز استو اگر حکومت فعلی که واقعا از به کار بردن اصطلاح «جمهوری اسلامی» برای آن اکراه دارم، اصلاحات اساسی در شیوه حکمرانی خود نداشته باشد این ناامیدی در خوشبینانهترین حالت به انفکاک کامل این قشر از حکومت ختم خواهد شد. البته نقطه یأس اینجاست که برای سیاستگذاران فعلی حکومت، نه تنها سرمایه اجتماعی اهمیتی ندارد که اصلا درکی از مفهوم سرمایه اجتماعی ندارند.این حرفها را برای اصلاح این تفکر اصلاحناپذیر اینجا نمیزنم. اینجا میگم تا مالهکشها و شعبانبیمخهای نظام بخوانند، چون به اصلاح آنها و خروجشان از فضای بدون تخیل ذهنیشان هنوز امید دارم. یا شاید هم آنها در جواب امثال من حرفی زدند که ما به خودمان آمدیم و فهمیدیم که اشتباه میکردیم و هم میدانند سرمایه اجتماعی چیست و هم هر روز سرمایه اجتماعی آنها بیش از پیش است. مثلا بگویند «سلام بر فرمانده را ندیدید، اینها دهه هفتاد و هشتادی واقعی هستند، این دهه هفتاد و هشتادی کف خیابان اصلا آدم نیستن که مردم فرض شوند، حتی مردم احمق»متاسفم دوستان به خاطر آنچه که حکومت میتوانست به پشتوانه خون خالص شهدا و مخلصان انقلاب بشود و نشد.
۱۵:۰۷