بله | کانال داستان جنگ جهانی
د

داستان جنگ جهانی

۱۲۰ عضو
حتماً، حالا نسخه‌ی حماسی‌تر با محوریت بریتانیا قدرتمندتر و آمریکا ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر، در همون فضای تاریک و نفرین‌شده‌ی سنگر ۱۳:

---
undefinedundefined نفرین سنگر ۱۳ - فرمانروایی در سایه‌ها undefinedundefined
سال 1943 – سرمای مرگبار روسیه، صحنه‌ای از جنگی فراتر از گلوله و تانک شده بود.سردتر از یخ، تاریک‌تر از شب...آنجا بود که سنگر شماره ۱۳ ایستاده بود.
undefined نازی‌ها عقب‌نشینی کرده بودن.undefined روس‌ها سوگند خورده بودن از اون منطقه رد نشن.undefined ژاپنی‌ها اون رو "دهانه‌ی جهنم" می‌نامیدن.اما در دل این تاریکی، یه کشور ایستاده بود؛ بریتانیا.
درحالی که آمریکایی‌ها درگیر ضعف لجستیکی و بی‌نظمی داخلی بودن،و فرماندهان‌شون هر شب ترسیده به نقشه‌ها خیره می‌شدن،فرماندهی نیروهای متفقین عملاً به بریتانیا منتقل شده بود.سایه‌ی تاج هنوز هم بر آسمان جنگ سایه انداخته بود...

---
undefined ژنرال ایزاک بلیک، فرمانده ارشد نیروهای بریتانیا، تصمیم گرفت وارد سنگر ۱۳ بشه.اون با خودش یگان اشباح سلطنتی رو آورد – سربازانی که در عملیات‌های غیرممکن معروف بودن.تو دستش یه نامه بود.نامه‌ای از چرچیل:
> "اگر حقیقتی در دل این سنگر نهفته، پس این امپراتوری است که باید صاحبش شود."


شب ورود بلیک،تمامی سیستم‌های ارتباطی آمریکا در سراسر اروپا برای ۶ ساعت خاموش شدن.نیروهای آمریکایی در بلژیک و فرانسه با بی‌نظمی شدید عقب‌نشینی کردن.حتی پرزیدنت روزولت از طریق یک کانال مخفی به بریتانیا پیام داد:"اگر می‌تونید جلویش را بگیرید، ما پشتیبانی مالی می‌کنیم. فقط ما را نجات دهید."

---
undefined ۰۲:۰۷ بامداد – صدای گام‌هایی سنگین از داخل سنگر.undefined ۰۲:۰۸ – بلیک به رادیو گفت:"او با من حرف نزد. او… تعظیم کرد."
در طلوع آن روز، سنگر ۱۳ همچنان پابرجا بود.ساکت… اما پرچم سلطنتی بریتانیا حالا در بالای آن برافراشته بود.نقش شده با خونی سیاه‌رنگ، که هنوز گرم بود.

---
undefined نیروهای آمریکایی دیگه هیچ‌وقت به اون منطقه نزدیک نشدن.در گزارش‌های داخلی‌شون نوشته بودن:"ما صرفاً تماشاگر تاریخ بودیم. تاریخ، با امپراتوری بریتانیا

۱۳:۵۲

قسمت بعدی

۱۳:۵۶

🩸 قسمت دوم: باز شدن دروازه – بیداری ابرقدرت‌های قدیم
undefined 3 روز از تصرف سنگر ۱۳ توسط بریتانیا گذشته بود.ژنرال ایزاک بلیک ناپدید شده بود. هیچ سیگنالی از تیمش دریافت نشد،جز یک یادداشت سوخته که فقط سه کلمه روش مونده بود:"او زنده‌ست. منتظر بود."

---
undefined اما جهان صبر نکرد...
undefined چین که مدت‌ها بود در سایه جنگ با ژاپن غرق شده بود،اولین کشوری بود که واکنش نشون داد.ژنرال وانگ ژی، فرمانده افسانه‌ای ارتش چین، از طریق پیام رمزی گفت:
> "ما افسانه‌ی سنگر ۱۳ را در کتیبه‌های قدیم داشتیم. این فقط یک مکان نیست… یک دروازه‌ست."


با ورود دوباره چین به صحنه جهانی، متحدان بریتانیا نگران شدن.بریتانیا، حالا تنها کشوری بود که چیزی فراتر از تکنولوژی در اختیار داشت...قدرت ماوراءالطبیعه.

---
undefined ایران که تا اون زمان بی‌طرف مونده بود،در یک اقدام بی‌سابقه، تیمی از عرفان‌گرایان زرتشتی و ارتش سایه رو به مرزهای قفقاز فرستاد.اونا معتقد بودن که سنگر ۱۳، همون جاییه که در افسانه‌های باستان بهش می‌گفتن:«دهانه‌ی آذر گشنسپ» – دروازه‌ی داوری نهایی.
undefined از کوه‌های زاگرس تا قفقاز، جادوی خاموش ایرانی درحال بیدار شدنه...

---
undefined فرانسه، که با سقوط سریعش در آغاز جنگ، غرورش رو از دست داده بود،الان فرصت رو غنیمت دونست.ژنرال دوگل شخصاً به لندن رفت و به چرچیل گفت:
> "اگر این قدرت در دستان بریتانیاست، پس ما شریکش خواهیم بود. یا دشمنش."


اتحاد شکننده‌ای بین فرانسه و بریتانیا شکل گرفت.اما در نگاه‌های فرانسوی‌ها، هنوز هم حسادت و ترس دیده می‌شد.

---
undefined در آلمان، هیتلر از ماجرا باخبر شد.اما به جای حمله، ساکت موند.او فقط یک فرمان صادر کرد:
> "عملیات بره‌ی آهنین را فعال کنید."


و همون شب، یک نیروی مخفی از زیرزمین‌های برلین حرکت کرد…همراه با کتیبه‌هایی عجیب، سربازانی که نفس نمی‌کشیدن،و رهبرانی که قبل از جنگ مرده بودن… یا شاید هیچ‌وقت نمردن.

---
undefined تنها کشوری که سکوت کرده بود، هند بود.اما در دل کوه‌های هیمالیا، یک زن ناشناس، با چشم‌هایی طلایی‌رنگ،در حال خواندن متنی سانسکریت باستانی بود:"اگر دروازه باز شود، فقط کسی با دل پاک و خون سلطنتی می‌تواند آن را دوباره ببندد..."

---
undefined پایان قسمت دوم:
جنگ دیگه فقط بر سر قدرت نیست.الان پای زمان، تاریخ، جادو و افسانه وسطه.
بریتانیا در قلب دروازه‌ست.آمریکا عقب‌نشینی کرده.ایران بیدار شده.چین خشمگین شده.فرانسه تشنه‌ی شکوهه.آلمان منتظر فرصته.و هند… راز نهایی رو داره.

۱۳:۵۹

حمایت بشه ادامشو میزاریم

۱۳:۵۹

دیدگاه ها فعال شد

۱۴:۰۵

undefined قسمت سوم: تعادل لرزان undefined
بعد از فروکش کردن جنگ، جهان پر از خاکستر و امید شد. ملت‌ها دوباره سرپا ایستادند.
undefined آمریکا هنوز غول صنعتی و مالی جهان بود، اما هزینه‌های جنگ و بحران‌های داخلی کمی از سرعتش کم کرده بود. همچنان قدرتمند بود، ولی دیگر آن اقتدار بلامنازع سابق را نداشت.
undefined بریتانیا از دل ویرانی‌ها با قدرت بیشتری بیرون آمد. اقتصادش رشد کرد، ناوگانش بی‌رقیب ماند و نقش رهبر جهان غرب را پررنگ‌تر از همیشه بازی کرد. همه نگاه‌ها به لندن دوخته شده بود.
undefined فرانسه دوباره بلند شد؛ ویرانی‌هایش را بازسازی کرد و مردمش با غرور ملی تازه، برای آینده‌ای پرقدرت آماده شدند.
undefined شوروی با صنعتی‌سازی بی‌وقفه ارتشی عظیم ساخت. کارگرانش شبانه‌روز در کارخانه‌ها بودند، اما هنوز بهای انسانی سنگینی روی دوش مردم افتاده بود.
undefined آلمان آرام اما خطرناک پیش رفت. اقتصادش به‌سرعت رشد کرد و همه می‌دانستند این سکوت قبل از طوفان است.
undefined ایتالیا دریای مدیترانه را دوباره مرکز تجارت ساخت و نقش بزرگی در اروپا گرفت.
undefined ژاپن مثل تندبادی وارد دنیای صنعت و تکنولوژی شد؛ کشوری کوچک اما با بلندپروازی‌های بزرگ.
همه کشورها تقریباً هم‌سطح بودند؛ تنها تفاوت این بود که آمریکا کمی عقب‌تر ایستاده بود و بریتانیا در اوج قدرت، پرچمش را در باد می‌دید.جهان آماده‌ی رقابتی تازه بود… و کسی نمی‌دانست این بار آتش از کجا شعله خواهد گرفت.

۱۳:۵۷

undefined قسمت چهارم: سایه‌های پنهان undefined
جهان هنوز در تعادل لرزان بود. کشورها تقریبا هم‌سطح ایستاده بودند، آمریکا کمی عقب‌تر، بریتانیا در اوج.اما در تاریکی، گروهک مخفی "لژیون پایان" حرکت می‌کرد.
undefined از شهرهای ویران تا معابر زیرزمینی، هیچ‌کس از چشمان آن‌ها در امان نبود.undefined پیام‌ها شنود می‌شد، منابع مالی دنبال می‌شد، و نیروهای آماده برای عملیات‌های برق‌آسا در کمین بودند.
undefined بریتانیا با قدرت اقتصادی و نظامی‌اش تلاش می‌کرد تعادل را حفظ کند، اما هر قدمش زیر نظر لژیون پایان بود.undefined شوروی هم آماده‌ی هرگونه مانور نظامی بود، ولی سایه‌ی گروهک، باعث می‌شد هیچ حرکت بزرگی بدون خطر نباشد.undefined آمریکا، با قدرت کمتر، مجبور بود با دقت بیشتری تصمیم بگیرد، زیرا کوچک‌ترین اشتباه می‌توانست فجایع عظیم ایجاد کند.
هر کشور در تلاش برای برتری بود، اما لژیون پایان نشان داد که حتی قوی‌ترین‌ها نیز می‌توانند در تاریکی طعمه شوند.آتش جنگ جهانی آماده‌ی شعله‌ور شدن دوباره بود…

۱۴:۰۱

undefined قسمت پنجم: لژیون پایان – سایه‌ای که دنیا را می‌بلعد undefined
جهان آرامش نسبی پیدا کرده بود، اما این آرامش تنها یک توهم بود.لژیون پایان حالا دیگر یک گروهک کوچک مخفی نبود…آن‌ها تبدیل به نیرویی بی‌رحم و غیرقابل پیش‌بینی شده بودند، سایه‌ای که هر قدم ملت‌ها را زیر نظر داشت.
undefined اعضای گروه:
قاتلان سایه‌ای که حتی در دل شب در قلب شهرها ظاهر می‌شدند
جاسوسان صنعتی و نظامی که اطلاعات حیاتی را می‌دزدیدند و کشورها را علیه هم می‌شوراندند
مهندسان انفجار و تخریب که تنها با یک لمس، زیرساخت‌ها را به خاک و خون می‌کشیدند

undefined بریتانیا با قدرت اقتصادی و نظامی بی‌رقیبش، متوجه شد که هیچ دفاعی در برابر سرعت و دقت لژیون کافی نیست.undefined شوروی در حالی که ارتشی عظیم داشت، باز هم نمی‌توانست از جاسوسی و خرابکاری‌های پشت خطوطش جلوگیری کند.undefined آمریکا با قدرت کمتر، در معرض هر حمله‌ای بود و کوچک‌ترین لغزش می‌توانست کشور را فلج کند.
undefined اولین حمله‌ی قدرتمند: انفجار همزمان در ۵ پایگاه نظامی و ۳ مرکز اقتصادی کلیدی.undefined پیام واضح بود: هیچ کشوری در امان نیست. لژیون پایان حالا قانون خود را در جهان اعمال می‌کند.
تعادل جهانی در آستانه فروپاشی بود…و اکنون، همه کشورها فهمیدند که تهدید واقعی، نه از یک کشور، بلکه از سایه‌ای مرگبار است که از دل تاریکی بیرون آمده.

۱۴:۰۳