۱۳:۲۴
.
در تصویر بالا مشاهده کنید (۲)
برگزاری روز سوم مدرسه و کارگاه حکمرانی رفتاری
پیج اینستاگرام https://instagram.com/wiki_talangor?igshid=YmMyMTA2M2Y=
لینک کانال بله هسته خط مشی رفتاری:
@bpp_isu
۱۳:۲۸
گزارش سوگیری های تصمیم گیری.pdf
۴.۰۱ مگابایت
--------------
۲۰:۲۸
جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲
پنجشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲
تیم دوم: ۳۰ میلیون ریال
تیم سوم: ۲۰ میلیون ریال
--------------
۱۹:۱۷
هسته خطمشی رفتاری
واحد فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (علیه السلام) با همراهی معاونت پژوهشی دانشکده معارف اسلامی و هسته علوم رفتاری برگزار میکند:
رویداد پرنیان
استفاده از ظرفیت فکری نخبگان دانشگاهی و حوزوی در جهت سیاستگذاری عفاف و حجاب
با رویکرد تحلیل رفتاری و توجه به افکار عمومی
رقابتی مسئلهمحور میان تیمهای سه یا چهار نفره خلاق و دغدغهمند
زمان های رویداد: پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ پنجشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲
مکان: به صورت حضوری در شهر تهران (مکان دقیق جلسه متعاقبا اعلام خواهد شد)
ارائه طرحهای برتر به نهاد مربوطه جهت اجرا
جوایز: تیم اول: ۵۰ میلیون ریال تیم دوم: ۳۰ میلیون ریال تیم سوم: ۲۰ میلیون ریال
ارائه گواهی معتبر به شرکتکنندگان
هزینه ثبت نام: ثبت نام تیمی: نفری ۷۵ هزار تومان ثبت نام انفرادی: ۱۰۰ هزار تومان
ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر: 09138330254 | @parnian_isu پیام رسان بله _ --------------
لینک کانال بله هسته خطمشی رفتاری:
@bpp_isu
--------------
۱۱:۴۸
با اعلام رسمی استانداری مشهد مشخص گردید که امسال بیش از پنج میلیون و ۲۰۰ هزار زائر در ایام پایانی ماه صفر عازم مشهد مقدس شدند. برای اینکه جایگاه و ارزش این عدد را درک کنیم، میتوانیم آن را با آمار سالهای گذشته مقایسه کنیم. با بررسی گزارشات رسمی که آمار زائرین مشهد در دهه پایانی ماه صفر را اعلام کردهاند، متوجه سیر صعودی و روبهرشد آن میشویم به طوری که این رقم از حدود سه میلیون در سال ۱۳۹۵ به بیش از پنج میلیون در سال ۱۴۰۴ رسیده است. این ارقام و سیر صعودی آن در طی سالهای اخیر به حدی چشمگیر است که واکاوی آن میتواند حاکی از بینشها و نکات مهمی در حوزه سیاستگذاری فرهنگی باشد. برای انجام این بررسی از دانش روانشناسی اجتماعی و تغییر رفتار عمومی کمک میگیریم. به بیان ساده و در یک دیدگاه کلی، روانشناسان اجتماعی بروز یک رفتار را ما حصل دو دسته عوامل میدانند: ۱- عوامل درونی مانند احساسات و باورها که نگرش کلی ما پیرامون یک پدیده را شکل میدهند ۲- عوامل بیرونی مانند دسترسیها و موانع محیطی. با توجه به اینکه نگرش مثبت به زیارت و ارادت به حضرت رضا عليهالسلام برخواسته از انگیزه عمیق معنوی و فرهنگ مذهبی مردم ایران است و از سوی دیگر در زمینه ساخت ذهنیت عمومی مردم در قبال زیارت، نقطه عطف یا اتفاق شگرفی نداشتهایم که بخواهیم آن را نقطه عزیمت تحول در آمار زائرین مشهد عنوان کنیم، درنتیجه باید چرایی افزایش حدوداً دو برابری زائرین را در عوامل بیرونی دنبال کرد. به این معنا که تغییر و بهبود در شرایط محیطی و فرصتها منجر به ظهور نگرش مثبت مردم در رفتار زیارت و حرکت آنها به سمت مشهد مقدس شده است. کما اینکه اخبار خدماترسانی عمومی به زائرین در ایام پایانی ماه صفر و مشاهدات میدانی نیز چنین چیزی را تایید میکند.حدود ده سال پیش اگر کسی میخواست در یکی از صحنها یا رواقهای حرم اندک زمانی را برای استراحت چشم برهمببندد، با تذکر فوری و جدی خدمتگزاران مواجه میشد و یا اینکه بهرهمندی از غذای حضرتی و اطعام در حرم، رویایی دست نیافتنی برای عموم زوّار بود. این وضعیت عملا چنین دیدگاهی را برای مردم به وجود آورده بود که حضور در مشهد و زیارت حضرت، منوط به اقامت در یک هتل یا حداقل مسافرخانه در شهر مشهد است. درنتیجه با توجه به قیمتهای بالای اقامتگاهها و هزینههای جانبی دیگر مانند غذا و حملونقل به حرم، عملاً شرایط برای بسیاری از خانوادههای کمدرآمد مساعد نبود و درواقع علیرغم انگیزه و شوق آنها به زیارت اما امکان آن در محدودیت قرار گرفته بود.اما در طی سالهای اخیر که شروع آن را میتوان همزمان با حضور شهید رییسی در قامت تولیت آستان قدس رضوی دانست، رویکرد اداره حرم به تسهیل حداکثری زیارت برای زوّار تغییر یافت. در بلند مدت نتیجه این تغییر رویکرد، خود را در افزایش آمار زائرین نشان داد تا جایی که امسال شاهد دو برابر شدن تعداد زائرین نسبت به ده سال پیش بودیم. نمودهای این تسهیل زیارت را که امسال نگارنده شخصا شاهد بود به این فهرست است: ۱- افزایش امکان خواب و استراحت زوّار در صحنها، رواقها و پارکینگهای حرم ۲- توزیع گسترده، پرتعداد و بدون محدودیت غذا در حرم ۳- برپایی و معرفی محلهای مجهز اسکان صلواتی به همراه توزیع سه وعده غذای روزانه ۴- تسهیل برپایی موکبهای متعدد پذیرایی در اطراف حرم.
بخشی از این تغییر و تسهیلگری حاصل سیاستهای روادارانه و هوشمند اداره شهری و تولیت حرم بوده است، بخشی دیگر نیز متوجه اهالی خراسان رضوی و ساکنین استانهای همجوار در خدمترسانی به زوّار است. قطعاً عموم مشهدیها از گذشته تاکنون به زائرپذیری معروف و مفتخر بودهاند اما در طی سالهای اخیر با فراگیری موج حیرتانگیز اربعین حسینی، طی یک تعاطی فرهنگی بین مردم ایران و عراق، جنبههایی از زائرپذیری عراقیها در قالب برپایی موکبهای ساده و نوعی از پذیرایی و میزبانی زائران که شاخص اصلیاش سادگی و دوری از تکفّل است، به مردم ایران نیز منتقل شده و این مهم خودش را در میزبانی مشهدیها و سایر استانهای همجوار از زائرین حضرت رضا عليهالسلام، نشان داده است.
درنهایت ایجاد تغییرات محیطی، نگرانی و دغدغههای زائرین را در زمینه امکان و هزینههای زیارت کاهش داده است و با تسهیلگری و افزایش دسترسی، فرصت زیارت را به چند میلیون نفر بخشیده است. نکتهای که در این میان برای سیاستگذار اهمیت دارد، این است که بسیاری از مواقع نیاز به تغییر باور نیست بلکه صرف برداشتن موانع و تسهیلگری برای بروز رفتار کافیست.
#تغییر_رفتار_عمومی#حکمرانی_رفتاری#سیاستگذاری_رفتاری
--------------
۸:۳۸
در این میان آنچه باید محل توجه واقع شود، پازل ناتمام دور اول جنگ یعنی آشوب است. چراکه هم در سناریو جنگ و هم تداوم آتشبس، میل سیستم امنیتی رژیم صهیونیستی به برافروختهشدن آشوب در ایران است. در سناریو اول، آشوب میتواند به عنوان لبه دوم قیچی در کنار جنگ عمل کند و در سناریو دوم، آشوب عامل سستکننده دیوار دفاعی اتحادی است که پس از تجاوز ۱۲ روزه پدید آمد.در دور اول جنگ، رژیم صهیونیستی فریب اپوزیسیون و فضای مجازی ایران با ترند همیشگی هشتگهای ضدایرانی مثل #جاوید_شاه را خورد و دعوت پهلوی برای آشوب نهتنها بیپاسخ ماند بلکه حتی عشوهگری رژیم با زدن صداوسیما، زندان اوین و مقر فراجا تاثیر مطلوب نداشت و درنهایت این بومرنگ با شکلگیری اتحاد ملی مردم ایران به سمت خود رژیم بازگشت. اما حالا به نظر میرسد برنامهریزان آشوب میخواهند سراغ همان الگوهای سابق که کارآمدی خود را در ۴۰۱، ۹۸ و ۹۶ نشان داد، بروند. فرمولی که به بیان ساده عبارت است از سوارکردن جو هیجانی بر نارضایتی عمومی و سپس تمرکز بر یک بهانه یا سوژه اولیه به عنوان پیشران میدانی و درنهایت ناوبری آشوب با کمک اپوزیسیون خارجنشین و عوامل میدانی.
ناظر به قرائن متعدد که در حوصله این یادداشت نمیگنجد، میتوان استنباط کرد که جمهوری اسلامی نیز پالس آشوب را جدی گرفته است و در این راستا یکی از اصلیترین راهکارهایی که در حال به کارگیری است، توسل به «هنر» است.
[ادامه در بخش بعدی]
--------------
۱۲:۰۰
هسته خطمشی رفتاری
#یادداشت_تحلیلی
خشم خفته آشوب و کپسول آتشنشانی هنر روایتی از وضعیت موجود و پیشامدهای محتمل و تحلیل راهکارها
مقدمه پس از دور اول تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران، آمیختهای از مسائل ماسبق و فعالشدن مسائل جدید، موجب شده سایه جنگ بر جای بماند. چالشهایی چون «ثبات تحلیلهای متعدد ناظر به ارزیابی وضعیت ایران با عنوان قرارگرفتن در حضیض تاریخی»، «تداوم اقدامات ضدایرانی در سطح بینالمللی»، «تضعیف موقعیت نیروهای مقاومت»، «فشار لابی اسرائیل در آمریکا به ترامپ با پرونده اپستین» و همچنين «پایداری سران سیاسی رژیم صهیونیستی بر مواضع رادیکال و طرح رسمی پروژه اسرائیل بزرگ»، همه از ارکان جبهه نبرد مستقیم با ایران هستند. هرچند دو عامل «محدودیتهای فنی نظامی» و «عدم رضایت ترامپ به صرفه جنگ جدید» موانع اصلی گشوده شدن مجدد باب آتش هستند. در این میان آنچه باید محل توجه واقع شود، پازل ناتمام دور اول جنگ یعنی آشوب است. چراکه هم در سناریو جنگ و هم تداوم آتشبس، میل سیستم امنیتی رژیم صهیونیستی به برافروختهشدن آشوب در ایران است. در سناریو اول، آشوب میتواند به عنوان لبه دوم قیچی در کنار جنگ عمل کند و در سناریو دوم، آشوب عامل سستکننده دیوار دفاعی اتحادی است که پس از تجاوز ۱۲ روزه پدید آمد. در دور اول جنگ، رژیم صهیونیستی فریب اپوزیسیون و فضای مجازی ایران با ترند همیشگی هشتگهای ضدایرانی مثل #جاوید_شاه را خورد و دعوت پهلوی برای آشوب نهتنها بیپاسخ ماند بلکه حتی عشوهگری رژیم با زدن صداوسیما، زندان اوین و مقر فراجا تاثیر مطلوب نداشت و درنهایت این بومرنگ با شکلگیری اتحاد ملی مردم ایران به سمت خود رژیم بازگشت. اما حالا به نظر میرسد برنامهریزان آشوب میخواهند سراغ همان الگوهای سابق که کارآمدی خود را در ۴۰۱، ۹۸ و ۹۶ نشان داد، بروند. فرمولی که به بیان ساده عبارت است از سوارکردن جو هیجانی بر نارضایتی عمومی و سپس تمرکز بر یک بهانه یا سوژه اولیه به عنوان پیشران میدانی و درنهایت ناوبری آشوب با کمک اپوزیسیون خارجنشین و عوامل میدانی. ناظر به قرائن متعدد که در حوصله این یادداشت نمیگنجد، میتوان استنباط کرد که جمهوری اسلامی نیز پالس آشوب را جدی گرفته است و در این راستا یکی از اصلیترین راهکارهایی که در حال به کارگیری است، توسل به «هنر» است. [ادامه در بخش بعدی] --------------
کانال بله هسته خطمشی رفتاری:
@bpp_isu
[ادامه از بخش قبلی]
تحلیلهنر صرفاً یک کالای مصرفی فرهنگی نیست بلکه میتواند از طریق تاثیرگذاری بر احساسات عمومی و رفتار جمعی در معادلات قدرت و مسائل سیاسی-اجتماعی موثر واقع شود. بهطورکلی در شرایطی که جامعه با التهابات سیاسی و شکافهای اجتماعی روبهرو است، دولتها میتوانند بهواسطه افزایش توزیع محصولات فرهنگی و کالای هنری نشاطآور، نقش کلیدی در کاهش تنشها ایفا کنند.
برای درک بهتر اجازه دهید نمونه اغتشاشات سال ۱۴۰۱ را بررسی کنیم. در این سال پس از شروع موج آشوبهای خیابانی در اوایل مهرماه، علیرغم اینکه محافل هنری در یک دوره چندماهه شدیداً در اغما قرار گرفتند، دولت طی یک اقدام برنامهریزی شده موج توزیع اقلام فرهنگی در جامعه با تمرکز بر کالای هنری نشاطآور و شادابکننده را آغاز کرد. ابتدا کنسرت خنده حسن ریوندی سد را شکست، سپس جشنواره فیلم فجر و بعدتر جشنواره موسیقی فجر نقاط عطفی شدند و درنهایت این روند در کوتاهمدت با رکوردشکنی بیسابقه فیلمهای کمدی و تعداد برگزاری کنسرتهای موسیقی در سراسر کشور تداوم یافت. درواقع برنامهریزان آشوب با سیطره بر شبکههای اجتماعی مردم را تحت فشار برای پذیرش یک سوگ بلندمدت عمومی و همسویی با خشونت رادیکال خیابانی قرار داده بودند. درصورتی که بخش وسیعی از جامعه الزاماً به هیچ قطب سیاسی مشخصی وابستگی نداشت تا از این سبب انگیزه و رفتار بلندمدت سیاسی خود را شکل دهد. درنتیجه با انباشت فشار از قرارگرفتن در وضعیتی که نه طبیعی بود و نه خودخواسته، اصطلاحاً طاقت جامعه تاب شد و با چراغ سبز و تسهیلگری دولت به سمت تخلیه هیجانات از مسیر کنسرتهای موسیقی و فیلمهای کمدی رفت. این استقبال به حدی وسیع و پرشتاب در فضای عمومی تسرّی یافت که دیکتاتوری هنجار آشوبگرانه و احساسات خشونتآمیز را شکست. به این صورت که اولاً معادله «اقلیت/اکثریت» را تغییر داد، با این صورتبندی که عموم جامعه به سمت نشاط و شادی متمایل شدهاند و جمعیت محدودی که در خیابان تنشآفرینی میکند، در انزوا قرار گرفتهاند. دوماً عملاً همزمانی سرپابودن دو احساس شادی و نشاط با خشم و غم ممکن نبود. درنهایت این موج با تنگ کردن فضا برای خشونت رادیکال در قالب بازگشت به زندگی عادی پیروز شد.
حالا باید پرسید که کارکرد هنر در شرایط فعلی پساجنگ و تداوم آتشبس چیست؟ دو مورد از مهمترین کارکردها بدین شرح است:۱- تقویت انسجام اجتماعی: استقبال از یک اثر هنری میتواند عموم مردم را بدون توجه به اختلافات گردهمآورد. وقتی افراد به صورت جمعی در یک رویداد فرهنگی با محوریت حس شادی شرکت میکنند، صاحب تجربه مشترک و در معرض قرارگرفتن یک هویت گروهی بزرگتر میشوند. این همبستگی میتواند شکافهای اجتماعی را پرکند و به جای برجسته کردن تفاوتها، بر نقاط مشترک و انسانیت تاکید کند.۲- تغییر کانون توجه: در شرایطی که ذهن جامعه درگیر فضای سیاسی و تنشهای خبری است، فضا برای افزایش احساس اضطراب و خشم بهواسطه محرکهای جدید مساعد است. توزیع محصولات فرهنگی و هنری که رویکری التیامبخش و سرگرمکننده داشته باشند، میتواند دمای افکارعمومی و هیجانات منفی اجتماعی را از طریق سوقدادن به امورنشاطآور کاهش دهد.
در این راستا آنچه نیاز است دولت در بهرهگیری از این ظرفیت انجام دهد، عبارت است از: ۱-حمایت از تولیدات هنری ۲-تسهیل توزیع محصولات هنری و دسترسیبخشی عمومی ۳-ترغیب و شوقافزایی برای استفاده از کالای نشاطآور.
[ادامه در بخش بعدی]
--------------
کانال بله هسته خطمشی رفتاری:
@bpp_isu
برای درک بهتر اجازه دهید نمونه اغتشاشات سال ۱۴۰۱ را بررسی کنیم. در این سال پس از شروع موج آشوبهای خیابانی در اوایل مهرماه، علیرغم اینکه محافل هنری در یک دوره چندماهه شدیداً در اغما قرار گرفتند، دولت طی یک اقدام برنامهریزی شده موج توزیع اقلام فرهنگی در جامعه با تمرکز بر کالای هنری نشاطآور و شادابکننده را آغاز کرد. ابتدا کنسرت خنده حسن ریوندی سد را شکست، سپس جشنواره فیلم فجر و بعدتر جشنواره موسیقی فجر نقاط عطفی شدند و درنهایت این روند در کوتاهمدت با رکوردشکنی بیسابقه فیلمهای کمدی و تعداد برگزاری کنسرتهای موسیقی در سراسر کشور تداوم یافت. درواقع برنامهریزان آشوب با سیطره بر شبکههای اجتماعی مردم را تحت فشار برای پذیرش یک سوگ بلندمدت عمومی و همسویی با خشونت رادیکال خیابانی قرار داده بودند. درصورتی که بخش وسیعی از جامعه الزاماً به هیچ قطب سیاسی مشخصی وابستگی نداشت تا از این سبب انگیزه و رفتار بلندمدت سیاسی خود را شکل دهد. درنتیجه با انباشت فشار از قرارگرفتن در وضعیتی که نه طبیعی بود و نه خودخواسته، اصطلاحاً طاقت جامعه تاب شد و با چراغ سبز و تسهیلگری دولت به سمت تخلیه هیجانات از مسیر کنسرتهای موسیقی و فیلمهای کمدی رفت. این استقبال به حدی وسیع و پرشتاب در فضای عمومی تسرّی یافت که دیکتاتوری هنجار آشوبگرانه و احساسات خشونتآمیز را شکست. به این صورت که اولاً معادله «اقلیت/اکثریت» را تغییر داد، با این صورتبندی که عموم جامعه به سمت نشاط و شادی متمایل شدهاند و جمعیت محدودی که در خیابان تنشآفرینی میکند، در انزوا قرار گرفتهاند. دوماً عملاً همزمانی سرپابودن دو احساس شادی و نشاط با خشم و غم ممکن نبود. درنهایت این موج با تنگ کردن فضا برای خشونت رادیکال در قالب بازگشت به زندگی عادی پیروز شد.
حالا باید پرسید که کارکرد هنر در شرایط فعلی پساجنگ و تداوم آتشبس چیست؟ دو مورد از مهمترین کارکردها بدین شرح است:۱- تقویت انسجام اجتماعی: استقبال از یک اثر هنری میتواند عموم مردم را بدون توجه به اختلافات گردهمآورد. وقتی افراد به صورت جمعی در یک رویداد فرهنگی با محوریت حس شادی شرکت میکنند، صاحب تجربه مشترک و در معرض قرارگرفتن یک هویت گروهی بزرگتر میشوند. این همبستگی میتواند شکافهای اجتماعی را پرکند و به جای برجسته کردن تفاوتها، بر نقاط مشترک و انسانیت تاکید کند.۲- تغییر کانون توجه: در شرایطی که ذهن جامعه درگیر فضای سیاسی و تنشهای خبری است، فضا برای افزایش احساس اضطراب و خشم بهواسطه محرکهای جدید مساعد است. توزیع محصولات فرهنگی و هنری که رویکری التیامبخش و سرگرمکننده داشته باشند، میتواند دمای افکارعمومی و هیجانات منفی اجتماعی را از طریق سوقدادن به امورنشاطآور کاهش دهد.
در این راستا آنچه نیاز است دولت در بهرهگیری از این ظرفیت انجام دهد، عبارت است از: ۱-حمایت از تولیدات هنری ۲-تسهیل توزیع محصولات هنری و دسترسیبخشی عمومی ۳-ترغیب و شوقافزایی برای استفاده از کالای نشاطآور.
[ادامه در بخش بعدی]
--------------
۱۲:۰۰
هسته خطمشی رفتاری
[ادامه از بخش قبلی]
تحلیل هنر صرفاً یک کالای مصرفی فرهنگی نیست بلکه میتواند از طریق تاثیرگذاری بر احساسات عمومی و رفتار جمعی در معادلات قدرت و مسائل سیاسی-اجتماعی موثر واقع شود. بهطورکلی در شرایطی که جامعه با التهابات سیاسی و شکافهای اجتماعی روبهرو است، دولتها میتوانند بهواسطه افزایش توزیع محصولات فرهنگی و کالای هنری نشاطآور، نقش کلیدی در کاهش تنشها ایفا کنند. برای درک بهتر اجازه دهید نمونه اغتشاشات سال ۱۴۰۱ را بررسی کنیم. در این سال پس از شروع موج آشوبهای خیابانی در اوایل مهرماه، علیرغم اینکه محافل هنری در یک دوره چندماهه شدیداً در اغما قرار گرفتند، دولت طی یک اقدام برنامهریزی شده موج توزیع اقلام فرهنگی در جامعه با تمرکز بر کالای هنری نشاطآور و شادابکننده را آغاز کرد. ابتدا کنسرت خنده حسن ریوندی سد را شکست، سپس جشنواره فیلم فجر و بعدتر جشنواره موسیقی فجر نقاط عطفی شدند و درنهایت این روند در کوتاهمدت با رکوردشکنی بیسابقه فیلمهای کمدی و تعداد برگزاری کنسرتهای موسیقی در سراسر کشور تداوم یافت. درواقع برنامهریزان آشوب با سیطره بر شبکههای اجتماعی مردم را تحت فشار برای پذیرش یک سوگ بلندمدت عمومی و همسویی با خشونت رادیکال خیابانی قرار داده بودند. درصورتی که بخش وسیعی از جامعه الزاماً به هیچ قطب سیاسی مشخصی وابستگی نداشت تا از این سبب انگیزه و رفتار بلندمدت سیاسی خود را شکل دهد. درنتیجه با انباشت فشار از قرارگرفتن در وضعیتی که نه طبیعی بود و نه خودخواسته، اصطلاحاً طاقت جامعه تاب شد و با چراغ سبز و تسهیلگری دولت به سمت تخلیه هیجانات از مسیر کنسرتهای موسیقی و فیلمهای کمدی رفت. این استقبال به حدی وسیع و پرشتاب در فضای عمومی تسرّی یافت که دیکتاتوری هنجار آشوبگرانه و احساسات خشونتآمیز را شکست. به این صورت که اولاً معادله «اقلیت/اکثریت» را تغییر داد، با این صورتبندی که عموم جامعه به سمت نشاط و شادی متمایل شدهاند و جمعیت محدودی که در خیابان تنشآفرینی میکند، در انزوا قرار گرفتهاند. دوماً عملاً همزمانی سرپابودن دو احساس شادی و نشاط با خشم و غم ممکن نبود. درنهایت این موج با تنگ کردن فضا برای خشونت رادیکال در قالب بازگشت به زندگی عادی پیروز شد. حالا باید پرسید که کارکرد هنر در شرایط فعلی پساجنگ و تداوم آتشبس چیست؟ دو مورد از مهمترین کارکردها بدین شرح است: ۱- تقویت انسجام اجتماعی: استقبال از یک اثر هنری میتواند عموم مردم را بدون توجه به اختلافات گردهمآورد. وقتی افراد به صورت جمعی در یک رویداد فرهنگی با محوریت حس شادی شرکت میکنند، صاحب تجربه مشترک و در معرض قرارگرفتن یک هویت گروهی بزرگتر میشوند. این همبستگی میتواند شکافهای اجتماعی را پرکند و به جای برجسته کردن تفاوتها، بر نقاط مشترک و انسانیت تاکید کند. ۲- تغییر کانون توجه: در شرایطی که ذهن جامعه درگیر فضای سیاسی و تنشهای خبری است، فضا برای افزایش احساس اضطراب و خشم بهواسطه محرکهای جدید مساعد است. توزیع محصولات فرهنگی و هنری که رویکری التیامبخش و سرگرمکننده داشته باشند، میتواند دمای افکارعمومی و هیجانات منفی اجتماعی را از طریق سوقدادن به امورنشاطآور کاهش دهد. در این راستا آنچه نیاز است دولت در بهرهگیری از این ظرفیت انجام دهد، عبارت است از: ۱-حمایت از تولیدات هنری ۲-تسهیل توزیع محصولات هنری و دسترسیبخشی عمومی ۳-ترغیب و شوقافزایی برای استفاده از کالای نشاطآور. [ادامه در بخش بعدی] --------------
کانال بله هسته خطمشی رفتاری:
@bpp_isu
[ادامه از بخش قبلی]
جمعبندیاخباری که در مدت اخیر در زمینه رسمیتبخشی و اعطا جواز فعالیت به ارتش رپرهای فارسی و بازگشت خوانندههای لسآنجلسی منتشر شد و همچنین برپایی گسترده کنسرتهای خیابانی در اقصی نقاط کشور، نشاندهنده این است که حاکمیت میخواهد صدای موسیقی را در جامعه زیاد کند تا بانگهای داخلی و خارجی آشوببرانگیز شنیده نشود. نمیتوان ادعا کرد که در ۱۴۰۱ هنر نشاطآور تنها عامل فرونشاندن آشوبها بود و اینکه در شرایط کنونی مولفهای اطمینانبخش خواهد بود اما تاثیرات آن بر روان جامعه غیرقابل انکار است.البته شکست پروژه برگزاری کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی تهران نشان داد که ناهماهنگی دستگاهها و ضعف مدیریت مانند پوست موزی برای هر ایده نجات است.
در پایان آنچه در توصیه به سیاستگذار درباره به کارگیری راهکار «تزریق هیجانات مثبت به مردم از طریق هنر» قابل بیان است، توجه دادن به این مهم است که این امر کارکردی مسکّنبخش دارد نه درمانگرانه. به این معنی که «احتمال کمرنگشدن تاثیر» و خطر تبدیل شدن به «مخدر فرهنگی» پیامدهای بلندمدت استفاده از هنر برای کاهش التهابات است. مویّد این پیامد، اعتیاد مداوم جامعه هنری به تولید کمدی و عموم مردم به مصرف آن در چند سال اخیر است. چراکه فضای موجود هنرهای نشاطآور آلوده به اباههگری و سرگرمسازی مخدّرگونهای است. بنابراین نباید تاثیرگذاری آن به کام سیاستگذار خوش بیاید و به عنوان جایگزینی برای حل ریشهای و ساختاری مسائل اجتماعی تبدیل شود.
تحریریه هسته خطمشی رفتاری
#تغییر_رفتار_عمومی#حکمرانی_رفتاری#سیاستگذاری_فرهنگی#سیاستگذاری_رفتاری
--------------
کانال بله هسته خطمشی رفتاری:
@bpp_isu
در پایان آنچه در توصیه به سیاستگذار درباره به کارگیری راهکار «تزریق هیجانات مثبت به مردم از طریق هنر» قابل بیان است، توجه دادن به این مهم است که این امر کارکردی مسکّنبخش دارد نه درمانگرانه. به این معنی که «احتمال کمرنگشدن تاثیر» و خطر تبدیل شدن به «مخدر فرهنگی» پیامدهای بلندمدت استفاده از هنر برای کاهش التهابات است. مویّد این پیامد، اعتیاد مداوم جامعه هنری به تولید کمدی و عموم مردم به مصرف آن در چند سال اخیر است. چراکه فضای موجود هنرهای نشاطآور آلوده به اباههگری و سرگرمسازی مخدّرگونهای است. بنابراین نباید تاثیرگذاری آن به کام سیاستگذار خوش بیاید و به عنوان جایگزینی برای حل ریشهای و ساختاری مسائل اجتماعی تبدیل شود.
#تغییر_رفتار_عمومی#حکمرانی_رفتاری#سیاستگذاری_فرهنگی#سیاستگذاری_رفتاری
--------------
۱۲:۰۱
در دنیای پرهیاهوی سیاست و رسانه، هر روز با حجم عظیمی از اطلاعات و اخبار روبهرو میشویم. ما برای پردازش این اطلاعات و تصمیمگیریهای سریع، از میانبرهای ذهنی یا سوگیریهای شناختی استفاده میکنیم. این میانبرها گرچه به سرعت عمل ما کمک میکنند، اما گاهی اوقات منجر به قضاوتهای نادرست و غیرمنطقی میشوند. یکی از مهمترین این سوگیریها، اثر هالهای (Halo Effect) است.اثر هالهای زمانی رخ میدهد که یک ویژگی خاص، مانند ظاهر، حرفه، یا یک رفتار، بهعنوان لنزی عمل میکند که تمام جنبههای دیگر فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. برای مثال، اگر فردی ظاهری جذاب داشته باشد، ممکن است بهطور ناخودآگاه او را باهوشتر یا شایستهتر فرض کنیم. این سوگیری ریشه در تمایل مغز انسان به سادهسازی اطلاعات دارد، اما میتواند به قضاوتهای نادرست منجر شود.
ماجرایی که چندی پیش پس از انتشار اظهارات ناپخته مهدی یونسی رستمی، استاندار مازندران، اتفاق افتاد، یکی از نمونههای عُمق ابتلای فرهنگ سیاستورزی ما به اثر هالهای است و حالا که هیاهوها در این زمینه فروکش کرده، میتوان این اتفاق را از منظر اثر هالهای بازخوانی کرد. هنگامی که گفتههای دکتر یونسی از سوی بسیاری خلاف هنجارهای فرهنگی تلقی شد، به سرعت واکنش های منفی را به سمت خود برانگیخت. اما نکته قابلتوجه، تمرکز منتقدان بر حوزه تخصص پزشکی استاندار یعنی اورولوژی (مجاری ادراری) بود. برای نمونه، حمید رسایی، نماینده مجلس، در ویدیویی با کنایه به استاندار به تخصص مجاری ادرار او اشاره کرد و شایستگی استاندار برای تصدی جایگاهش زیر سؤال برد.این درحالی است که حدود یک سال پیش در بالاترین سطح سیاست ایران، فردی نامزد ریاست جمهوری و درنهایت پیروز رقابت شد که او نیز پزشک و یکی از ارکان کمپین تبلیغاتی او مانور روی حرفه شغلیاش یعنی پزشکی و حوزه تخصصی قلب و عروق بود.
مگر نه این است که همه تخصصهای پزشکی محترم و هرکدام در جای خود مورد توجه و گرهگشای مردم هستند؟ پس چرا در یک مورد دستمایه واکنشهای منفی قرار گرفته و در دیگری ارج و قرب آفریده؟ اثر هالهای یکی از بهترین مکانیزمهای روانشناسی است که میتواند این سبک از مواجهه را تبیین کند. در تبلیغات انتخابات اخیر، دکتر مسعود پزشکیان از تخصص پزشکی خود به عنوان یک صفت مثبت برای ساختن هاله شخصیتی (Halo Effect) استفاده کرد. این پدیده روانشناختی به ما میگوید که وقتی فردی یک ویژگی مثبت و برجسته دارد (مثلاً تخصص قلب در پزشکی، که امری ارزشمند محسوب میشود)، تمایل داریم سایر ویژگیهای او را نیز مثبت ارزیابی کنیم. کمپین تبلیغاتی با تأکید بر اینکه پزشکیان «متخصص قلب و عروق» است، بهطور ضمنی این پیام را به مردم میداد که او فردی دلسوز، قابل اعتماد، و دارای دانش و مهارت در حل مشکلات است. درواقع جایگاه بلند بالای متخصص قلب برای مردم، بر شخصیت پزشکیان سایه مثبت انداخت و او را گرامیداشت. در مقابل، دکتر یونسی، استاندار مازندران، مورد طعن و تمسخر واقع شد و تخصص پزشکی او هاله منفی (Horns Effect) برایش ایجاد کرد. تا حدی که این سوال را برانگیخت که اساساً چرا یک پزشک متخصص اورولوژی باید در یک سِمَت مهم سیاسی - اداری قرار بگیرد.
البته برای درک عمیقتر تفاوت این دو واقعه باید به ذهنیت عمومی و تاریخی ایرانیان نیز توجه کرد. قلب در فرهنگ پارسی، از ادبیات کلاسیک تا گفتار روزمره، نمادی از ارزشهای والا مانند عشق، شجاعت، و انسانیت است. این پیشزمینه فرهنگی، تخصص قلب را به یک ویژگی الهامبخش تبدیل کرد که در مورد پزشکیان بهعنوان نشانه شایستگی برجسته شد. از سوی دیگر معمولاً مسائل مرتبط با دستگاه تناسلی همراه با نوعی تلقی پست و شرمآو است که همنشینی هر کلمه و مفهوم در کنار خود را میتواند به نوعی تمسخر و اکراه بکشاند. این تفاوت فرهنگی، زمینه را برای اثر هالهای متفاوت در این دو مورد مساعد کرد.
در نتیجه، یک تخصص پزشکی که در یک زمینه فرهنگی به عنوان فضیلت و در دیگری به عنوان نقص تعبیر میشود، نه تنها بر مسیر شغلی افراد، بلکه بر نحوه قضاوت عمومی درباره آنها نیز تأثیر میگذارد. در پایان باید تاکید کرد که شناختِ نقشِ اثرِ هاله و زمینهٔ فرهنگیِ نمادین میتواند به ما کمک کند که نهفقط این تناقضها را توضیح دهیم، بلکه راههایی برای بهبودِ کیفیتِ فرهنگ سیاستورزی جستجو کنیم.
#تغییر_رفتار_عمومی#روانشناسی_اجتماعی#سوگیری_شناختی#فرهنگ_سیاسی
--------------
۵:۵۹
محور اول: تخریب سیستم انگیزشیِ سرمایهگذاری در تولیدرفتارهای پیچیده و پُرریسک مانند سرمایهگذاری در تولیدی، بر پایهٔ محاسبات عقلانی و احساسی شکل میگیرند. طبق نظریهٔ انتخاب عقلانی**، افراد زمانی دست به اقدام میزنند که باور داشته باشند منافع حاصل از آن بر هزینهها و خطراتش میچربد. حال، برای خنثی کردن این رفتار، کافی است از طریق افزایش هزینههای ملموس و غیرملموس این معادله را برهم بزنیم.
برای مثال قطعی گستردهٔ برق، یک ضربهٔ مستقیم به هستهٔ فیزیکی تولید است. این پدیده، تنها یک مشکل فنی نیست؛ یک **«سیگنال قدرتمند روانشناختی» است. این سیگنال به هر سرمایهگذار بالقوه میگوید: «اینجا حتی پایهایترین نیاز شما برای فعالیت (انرژی پایدار) نیز تضمینشده نیست.» این امر، به شدت «احساس امنیت روانی» لازم برای risk-taking (ریسکپذیری) را کاهش میدهد. از سوی دیگر، آشفتهسازی بازار نیرویکار این ظرفیت را دارد که به شکل سرسامآوری هزینه تولید را افزایش دهد. برای این کار میتوان به سراغ چند میلیون افغان که عمده نیرویکار میدانی و کارگری تولید در ایران را تشکیل میدهند رفت و بهکارگیری آنها را با چالش مواجه کرد.تضعیف دو عامل انرژی و نیرویکار در کنار هم، در زمینه تولید یک «دیوار ادراکی» بلند مقابل سرمایهگذار میسازند که پیامش این است: «ورود ممنوع؛ خطر نابودی سرمایه!».
ادامه در پیام بعدی]
--------------
۱۸:۴۷
هسته خطمشی رفتاری
#یادداشت_تحلیلی
کاشتِ شعار و برداشتِ سکه تحلیل رفتاریِ عدم تحقق شعار «سرمایهگذاری برای تولید»
مقدمه رهبر انقلاب طبق سنت هرساله خود در تعیین شعار سال، عنوان «سرمایهگذاری برای تولید» را در نامگذاری سال ۱۴۰۴ برگزیدند. حال فرض کنید در نخستین روزهای فروردین ۱۴۰۴ هستیم. مأموریتی بسیار خاص به ما محوّل شده است: طراحی یک نقشهٔ راه برای *«عدم تحقق شعار سال»**. چگونه میتوانیم تضمین کنیم که عبارت «سرمایهگذاری برای تولید» تنها بر کاغذ بماند و هرگز به یک حرکت ملی تبدیل نشود؟ چگونه باید ذهنیت و رفتار میلیونها شهروند و هزاران کسبوکار را به گونهای هدایت کنیم که نه تنها به سمت تولید نروند، بلکه از آن فرار کنند؟ بدون آنکه هیچ مقام مسئولی علیه *«سرمایهگذاری برای تولید» سخنی بگوید یا سازوکاری اجبارمدار و تنبیهی برای مقابله با آن وضع کند. طراحی این برنامهی فرضی با کمک مکانیسمهای تغییر رفتار عمومی و روانشناسی تصمیمگیری اقتصادی، کلیدی است برای فهم آنچه در شش ماه گذشته بر اقتصاد ایران گذشت.
تحلیل از منظر روانشناسی اجتماعی و تغییر رفتار، برای منحرف کردن یک جامعه از یک هدف بزرگ (مثلاً سرمایهگذاری تولیدی)، باید بر دو محور تمرکز کرد: ۱- «کاهش شدید هزینه-فایدهٔ رفتار مطلوب» ۲- «افزایش چشمگیر جذابیت رفتارهای جایگزین» . در ادامه به توضیح هرکدام از این دو محور میپردازیم. محور اول: تخریب سیستم انگیزشیِ سرمایهگذاری در تولید رفتارهای پیچیده و پُرریسک مانند سرمایهگذاری در تولیدی، بر پایهٔ محاسبات عقلانی و احساسی شکل میگیرند. طبق نظریهٔ انتخاب عقلانی**، افراد زمانی دست به اقدام میزنند که باور داشته باشند منافع حاصل از آن بر هزینهها و خطراتش میچربد. حال، برای خنثی کردن این رفتار، کافی است از طریق افزایش هزینههای ملموس و غیرملموس این معادله را برهم بزنیم. برای مثال قطعی گستردهٔ برق، یک ضربهٔ مستقیم به هستهٔ فیزیکی تولید است. این پدیده، تنها یک مشکل فنی نیست؛ یک **«سیگنال قدرتمند روانشناختی» است. این سیگنال به هر سرمایهگذار بالقوه میگوید: «اینجا حتی پایهایترین نیاز شما برای فعالیت (انرژی پایدار) نیز تضمینشده نیست.» این امر، به شدت «احساس امنیت روانی» لازم برای risk-taking (ریسکپذیری) را کاهش میدهد. از سوی دیگر، آشفتهسازی بازار نیرویکار این ظرفیت را دارد که به شکل سرسامآوری هزینه تولید را افزایش دهد. برای این کار میتوان به سراغ چند میلیون افغان که عمده نیرویکار میدانی و کارگری تولید در ایران را تشکیل میدهند رفت و بهکارگیری آنها را با چالش مواجه کرد. تضعیف دو عامل انرژی و نیرویکار در کنار هم، در زمینه تولید یک «دیوار ادراکی» بلند مقابل سرمایهگذار میسازند که پیامش این است: «ورود ممنوع؛ خطر نابودی سرمایه!». ادامه در پیام بعدی] --------------
[کانال بله هسته خطمشی رفتاری
هسته خطمشی رفتاری
ادامه از پیام قبلی] محور دوم: ساخت یک ابرجاذبه برای رفتارهای غیرمولد مغز انسان به طور ذاتی به دنبال مسیرهای با کمترین مقاومت و بیشترین پاداش سریع است. این همان «سوگیری وضعیت موجود» و «ترجیح زمانی» است که در اقتصاد رفتاری مورد مطالعه قرار میگیرد. اگر میخواهید کسی از نقطهٔ A (آمادگی برای سرمایهگذاری) به نقطهٔ B (سرمایهگذاری در تولید) نرود، باید یک نقطهٔ C بسیار جذاب و در دسترس درست جلوی پای او قرار دهید. سرمایهگذاری در طلا میتواند به دلایل زیر، نمونهٔ کامل این نقطهٔ C باشد: - پاداش سریع و ملموس (میانبرهای دسترسپذیری و لنگراندازی): روند صعودی قیمت طلا، در یک مداومت میتواند مردم را نسبت به سودآوری آن شرطی کرده و یک پاداش فوری و قابل رؤیت (حداقل به صورت ریالی) ایجاد کند. این در مقابل پاداش کُند، نامطمئن و پرزحمت تولید قرار میگیرد. تبلیغات مداوم و گستردهٔ طلافروشیهای آنلاین و دیجیتال، موجب «دسترسپذیری» خرید طلا میشوند و دائماً بر سودِ سریع «لنگر» میاندازند و ذهن افراد را به این نتیجه میرسانند که این رضایتبخشترین سرمایهگذاری است. - کاهش شدید اصطکاک رفتاری: روانشناسی شناختی از مفهوم «اصطکاک» صحبت میکند. موانع کوچک میتوانند مانع رفتارهای بزرگ شوند. خرید طلا به صورت آنلاین، این اصطکاک را به حداقل رسانده: بدون نیاز به مراجعهٔ حضوری، بدون تشریفات اداری، بدون نیاز به دانش فنی پیچیده و با هر میزان سرمایه. این فرآیند در مقابل ذات پرزحمت و اصطکاک راهاندازی یک واحد تولیدی قرار میگیرد. - کمرنگ بودن بازدارندههای قانونی و اخلاقی: عدم وجود مالیات بر عایدی سرمایه برای طلا، یک مسیر سرازیر و هموار برای این رفتار است. همچنین از منظر روانشناسی، این امر یک «مجوز اخلاقی ادراکشده» ایجاد میکند: «اگر دولت مانع نمیشود، پس کار اشتباهی نیست.» در مقابل، سرمایهگذاری تولیدی با انبوهی از قوانین دست و پاگیر و نظارتهای سنگین مواجه است. [ادامه در پیام بعدی] --------------
[کانال بله هسته خطمشی رفتاری
ادامه در پیام بعدی]
--------------
۱۴:۳۸
این سکوت، نه از سر بیتفاوتی است و نه نشانهی رضایت؛ بلکه برخاسته از یک دگردیسی عمیق در روان جمعی ماست. چرا جامعهای که پیشتر در برابر افزایش قیمت طلا واکنش نشان میداد، اکنون در برابر گران شدنِ نمادینترین کالای تورمی، نه تنها برآشفته نمیشود، بلکه در خفا به تماشای رشد داراییاش مینشیند؟ پاسخ این معما را باید در لایههای زیرین تغییر نقشهای اجتماعی و سوگیریهای شناختی جستجو کرد.
در این حالت، دو پدیده روانشناسی «سوگیری تأیید» و «توهم کنترل» رخ می دهد. از یک سو توهم کنترل به فرد آرامش میدهد که: «من با خرید طلا، خودم را نجات دادم». از سوی دیگر سوگیری تأیید اجازه نمیدهد این آرامش بههم بخورد، زیرا فقط اطلاعاتی را جذب میکند که میگوید: «ببین! قیمت باز هم بالا رفت، پس تو واقعاً بهترین کار را کردهای!». درواقع فرد با خرید قطعهای کوچک از طلا، تصور میکند بر دریای متلاطم تورم افسار زده است. این حسِ کاذبِ امنیت، باعث میشود او افزایش قیمت طلا را نه به عنوان «سقوط ارزش پول ملی»، بلکه به عنوان «رشد ثروت شخصی» ادراک کند. در واقع، ما با افرادی روبرو هستیم که «سودِ اسمی» را با «رفاهِ واقعی» اشتباه گرفته است.
مکانیسمهای دفاعی: چگونه سکوت را برای خودمان توجیه میکنیم؟در این میان، دو مکانیسم روانشناختی قدرتمند مانع از شکلگیری واکنش اعتراضی به این افزایش قیمت میشود. نخست، «سوگیری ترجیح حالنگر» (Present Bias) است. ذهن انسان تمایل دارد لذتِ آنی (دیدن رشد عددِ موجودی طلا در اپلیکیشنهای قیمت) را بر رَنج آتی (گران شدن نان و مسکن در ماههای آینده به دلیل تورم) ترجیح دهد. این «تخفیف هذلولی» باعث میشود ما نسبت به همبستگی تاریخی قیمت طلا و تورم کلی جامعه دچار نوعی نابینایی موقت شویم.دومین مکانیسم، «کاهش ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance Reduction) است. فردی که از افزایش قیمت طلا سود برده، میان «آگاهی از آثار مخرب تورم بر جامعه» و «لذت شخصی از سود خود» دچار تناقض میشود. برای حل این تنش درونی، فرد ناخودآگاه شروع به توجیه سازوکارهای بازار میکند یا دستکم با سکوت خود، به این روند مشروعیت میبخشد. اعتراض عمومی در این شرایط، به معنای آرزو برای کاهش قیمت و در نتیجه، ضرر شخصی است؛ و کیست که داوطلبانه علیه ثروت خود فریاد بزند؟
ادامه در پیام بعدی]
--------------
۱۱:۴۶
هسته خطمشی رفتاری
#یادداشت_تحلیلی
جرم جمعی؛ چرا در عصرِ رکوردهای طلایی، دیگر از گرانی فریاد نمیزنیم؟ واکاوی روانشناختیِ استحاله نقش «شهروند» به «سوداگرِ ناگزیر» در بافتار اقتصادی ۱۴۰۴
مقدمه در چند هفتهٔ اخیر طلا نه تنها در ایران بلکه در بازارهای جهانی به سقفهای بیسابقهای رسید؛ اونس جهانی طلا در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ رکورد شکست و بازارها شاهد جهش قیمتی چشمگیر بودند. همزمان در ایران نیز قیمتهای داخلی طلا و سکه بارها رکورد زدند و پیامدهای اقتصادیِ ملموسی پدید آمد. با این حال یک تناقض ساده اما مهم دیده میشود: برخلاف انتظارات معمول، افزایش شدید قیمت طلا در سطح عمومی به موجی از انتقاد و خشمِ معطوف به سیاستگذاران تبدیل نشد و افکارعمومی در این رابطه یا سکوت را برگزید یا به اظهار شگفتی بسنده کرد. این سکوت، نه از سر بیتفاوتی است و نه نشانهی رضایت؛ بلکه برخاسته از یک دگردیسی عمیق در روان جمعی ماست. چرا جامعهای که پیشتر در برابر افزایش قیمت طلا واکنش نشان میداد، اکنون در برابر گران شدنِ نمادینترین کالای تورمی، نه تنها برآشفته نمیشود، بلکه در خفا به تماشای رشد داراییاش مینشیند؟ پاسخ این معما را باید در لایههای زیرین تغییر نقشهای اجتماعی و سوگیریهای شناختی جستجو کرد.
از «زیور» تا «سنگر»؛ وقتی بدبختی را پیشخرید میکنیم نخستین و کلیدیترین مفهوم برای درک این وضعیت، «تغییر نقش اجتماعی» (Social Role Shift) است. در بافت فرهنگی ایران، طلا همواره جایگاهی فراتر از یک فلز داشته و اندوختن آن به عنوان نمادی از تدبیر و عاقبتاندیشی ستایش شده است. اما در سالهای اخیر، بهویژه در شرایط بیثباتیِ ارزی و نوساناتِ بازارهای مالی، طلا کارکردِ تازهای یافته: از کالای زینتی به «پناهگاهِ سرمایه» و ابزارِ محافظت از دارایی تبدیل شده است و در همین راستا هویت بخش بزرگی از جامعه از «مصرفکننده طلا» (کسی که طلا را برای زینت میخرد) به «سرمایهگذار خرد» (کسی که برای حفظ ارزش پولش به طلا پناه میبرد) تغییر یافته است. هنگامی که هویت فرد به عنوان سرمایهگذار تعریف میشود، سیستم پاداش در مغز او به جای واکنش به «هزینهی زندگی»، به «ارزش دارایی» پاسخ میدهد. در این حالت، دو پدیده روانشناسی «سوگیری تأیید» و «توهم کنترل» رخ می دهد. از یک سو توهم کنترل به فرد آرامش میدهد که: «من با خرید طلا، خودم را نجات دادم». از سوی دیگر سوگیری تأیید اجازه نمیدهد این آرامش بههم بخورد، زیرا فقط اطلاعاتی را جذب میکند که میگوید: «ببین! قیمت باز هم بالا رفت، پس تو واقعاً بهترین کار را کردهای!». درواقع فرد با خرید قطعهای کوچک از طلا، تصور میکند بر دریای متلاطم تورم افسار زده است. این حسِ کاذبِ امنیت، باعث میشود او افزایش قیمت طلا را نه به عنوان «سقوط ارزش پول ملی»، بلکه به عنوان «رشد ثروت شخصی» ادراک کند. در واقع، ما با افرادی روبرو هستیم که «سودِ اسمی» را با «رفاهِ واقعی» اشتباه گرفته است. مکانیسمهای دفاعی: چگونه سکوت را برای خودمان توجیه میکنیم؟ در این میان، دو مکانیسم روانشناختی قدرتمند مانع از شکلگیری واکنش اعتراضی به این افزایش قیمت میشود. نخست، «سوگیری ترجیح حالنگر» (Present Bias) است. ذهن انسان تمایل دارد لذتِ آنی (دیدن رشد عددِ موجودی طلا در اپلیکیشنهای قیمت) را بر رَنج آتی (گران شدن نان و مسکن در ماههای آینده به دلیل تورم) ترجیح دهد. این «تخفیف هذلولی» باعث میشود ما نسبت به همبستگی تاریخی قیمت طلا و تورم کلی جامعه دچار نوعی نابینایی موقت شویم. دومین مکانیسم، «کاهش ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance Reduction) است. فردی که از افزایش قیمت طلا سود برده، میان «آگاهی از آثار مخرب تورم بر جامعه» و «لذت شخصی از سود خود» دچار تناقض میشود. برای حل این تنش درونی، فرد ناخودآگاه شروع به توجیه سازوکارهای بازار میکند یا دستکم با سکوت خود، به این روند مشروعیت میبخشد. اعتراض عمومی در این شرایط، به معنای آرزو برای کاهش قیمت و در نتیجه، ضرر شخصی است؛ و کیست که داوطلبانه علیه ثروت خود فریاد بزند؟ ادامه در پیام بعدی] --------------
[کانال بله هسته خطمشی رفتاری
یکی از استعارههای قابل بیان در زمینه مدیریت، استعاره ارکستر است. با محوریت شاخص «تغییر» این ارکستر میتواند سهحالت پیدا کند: وضعیتی که اعضای ارکستر در سکون قرار گرفتهاند یا در یک تداوم کسالتبار صرفا نتهای تکراری و بدون تغییر مینوازند. وضعیتی که هر کس ساز خود را میزند و نوعی از آشفتگیهای بیحساب برقرار میشود. اما حالت مطلوبی که جذاب و گوشنواز است، سیر در یک ریتم نوساندار همراه با تنوعبخشی به آواها و حتی بداههنوازی قاعدهمند است. این مصداق، بیانی ساده شده از سهگانه معروف آشوب در سیستمهای سازمانی است که در ادامه یادداشت، ابتدا این سهگان را معرفی کرده و سپس به تحلیل سیره حکمرانی رهبر انقلاب در زمینه تغییرات اجتماعی می پردازیم.
در نظریههای پیچیدگی و مدیریت سیستمهای پویا، مفهوم «آشوب» نه لزوماً به معنای هرجومرج مطلق، بلکه به عنوان طیفی از حالات بینظمی و پویایی درک میشود که هر کدام پیامدهای متفاوتی برای بقا و شکوفایی سیستم دارند...برای مطالعه ادامه یادداشت کلیک کنید
#تغییر_رفتار_عمومی#حکمرانی_رفتاری#نظریه_آشوب#متفکر_محوری
--------------
--------------
۱۲:۴۵
در تحلیل آشوبهای اخیر، یکی از پرسشهای بنیادین، چرایی و چگونگی تبدیل اعتراضات به خشونتهایی با شدت و وحشیگری بیسابقه از سوی اغتشاشگران است. اقداماتی چون سربریدن، قطعهقطعهکردن، آتشزدن عمدی و چاقوکشیهای گسترده، از مرزهای معمول کنش اعتراضی فراتر رفت و الگوهای رفتاری نامتعارفی را به نمایش گذاشت. این یادداشت بر آن است تا نقش «توزیع نظاممند محتوای خشونتآمیز و رادیکال» در رسانههای زرد و شبکههای اجتماعی را بهعنوان یکی از عوامل زمینهساز این کنشها بررسی کند. استدلال اصلی این است که پیش از وقوع آشوب، ذهنیت و گنجینه رفتاری بخشی از جامعه، از طریق در معرض قرارگیری مکرر روایتهای خشونت بار، آمادهسازی شده بود.
برای مطالعه ادامه یادداشت کلیک کنید
#تغییر_رفتار_عمومی#حکمرانی_رفتاری#روایت#آشوب
--------------
--------------
۵:۳۲