رویا های منپارت ۱دختری به نام ماریا بود که آرمی بوداون میخواست به مدرسه برهاما اون هیچ دوستی نداشتیکی از اون دور اومد به نام نامجون همراه با تهیونگاونا خواستن ببینن اون کیه که ناراحتهیهو دیدن دختری نشسته کنار دیوار و داره گریه میکنهنامجون رفت تا ببینه چرا گریه میکنه رفت نزدیک و نزدیک تریهویی ماریا سرش رو آورد بالا و جیغ زدماریا:خدای من نامجوننننتهیونگ هم رفت پیشه نامجون ماریا یه فریاد بلندتر زد گفت جیغغغغغغغتیهیونگ گفت:سلام،من تهیونگمماریا گفت:میدونمممممنماجون گفت:دختر خانم بیا اینجا سرده🥶 بیا بریم تو کلاس بعد کلاس حرف میزنیمماریا قبول کردوقتی کلاس تموم شدماریا گفت:باورم نمیشه من شما ها رو دیدم و یهویی گفت بقیه اعضا کجان؟تهیونگ گفت:بقیه اعضا صبحی بودن مثل ما بعد از ظهری نبودنماریا گفت منو ببرید اونجانامجون گفت:البته ما یه ماشین مخصوص داریم با ما بیاماریا گفت یادم رفت مامانم اجازه نمیده بیامتیونگ گفت:فردا اجازه بگیر و بیا ما تو مدرسه میبینمتماریا گفت باشهو خداحافظی کردنفردای اون روز............... ادامه دارد
۱۹:۴۰
رویا های منپارت ۲فردای اون روز ماریا سعی کرد به مامانش بگه که میخواد بره پیشه اعضای بی تی اسمامانش گفت:تو که اونا رو پیدا نکردی پیداشون کن بعد بگوماریا گفت من پیداشون کردم اونا با من هم دبیرستانی هستنمامانش تعجب کرد گفت باشه برو ولی ساعت ۱۱ شب بیاماریا جوری خوشحال شد تاحالا تو عمرش انقد خوشحال نشده بودماریا رفت ساعت ۷ بود که میخواست بره مدرسه نامجون اومده بود اما تهیونگ نهماریا گفت:سلام نامجون ته ته کونامجون گفت:اون افتاده شیفت بعد از ظهرماریا گفت اشکال نداره تو پیشم هستیبعد مدرسه نامجون گفت:راستی از مامانت اجازه گرفتی؟ماریا گفت آره اجازه گرفتمماشین اومد و اونا سوار ماشین شدن وقتی رسیدن ماریا خیلی خیلی ذوق داشت بقیع رو ببینهنامجون در رو باز کرد یه خونه لوکس بودماریا نامجون شما اول برونامجون رفت و بعد ماریا دوید از نامجون زد جلو ترگفت در قفله کعنامجون گفت نه قفل نیس بعدش در رو باز کردماریا گفت صلامممممماو مای گاد جانگ کوک شوگا جیهوپ جیننننته تهرفت از همشون امضا گرفت اونا گفتن اسم شما چیه؟ماریا گفت اسم من ماریا هستاونا گفتن زیاد هم شدیم بیاید با هم کلی بازی کنیمو ماریا گفت من میدونم چی بازی کنیماونا گفتن چیماریا گفت:قايم موشکماریا چشم گذاشت:و بعد همه قایم شدنماریا اولین نفر رو پیدا کرد اون کسی نیست جز شوگا دومین نفر.........ادامه دارد......
۱۹:۴۰
رویا های منپارت ۳دومین نفر جانگ کوک بودماریا بقیه رو پیدا نکرد اما شوگا جای نامجون رو لو دادیهویی ساعت ۱۲ شدتهیونگ از جایی که قايم شده بود اومد بیرون بعد گفتش ماریا ببخشید ولی من باید برم مدرسه ماریا گفت:باشه برو ته ته مشکلی نیس بعدش برگرد بازی کنیمجانگ کوک شوگا و تهیونگ و جیمین باید میرفتن مدرسهبعد اینکه اونا رفتن بقیه اعضا که صبحی بودن توی خونه موندن که یهو جین نظرتون چیه تا اونا بیان یا اسموتی درست کنیمهمه گفتن:عالیهبعد از چند تا گند کتری بلاخره اسموتی درست شدماریا گفت چند تا لیوان بیاریم و بخوریم که بقیه از مدرسه اومدنماریا گفت چه خوب که شما ها اومدین میخواستیم اسموتی درست کنیمهمه خوردن و نوش جان کردنکه یهویی اعضا گروه گفتن فردا ما کنسرت داریمنامجون گفت باید تمرین کنیمماریا گفت م م م م میتونم منم باهاتون برقصم اما نخونمنامجون گفت البتهاونا بعد از کلی تمرین خسته شدندماریا گفت بچه ها من باید برم خداحافظ دیرم شدهماریا به خونشون رسید و دید همه جا تاریکهمامان باباش هم انگاری نیستنکه یهو برق روشن میشه و میگن تولد تولد تولدت مبارک🥳🥳ماریا یادش رفته بود تولدشهکیک رو بریدنماریا از مامان باباش خیلی تشکر کردفردا صبح بعد از مدرسهماریا گفت امروز کنسرت هست اما ساعت چنداز نامجون پرسبد نامجون گفت ۶ غروبماریا گفت حتما رفت به مامانش بگه مامانش گفت باشه مراقب خودت باشیاماریا گفت مامان هنوز که نرفتموقتی به کنسرت رفت بعد کنسرت که داشتن بر می گشتندیهویی چشم همشون رو بستن سوار ماشین کردنبعد اینکه چشاشون روباز کردن دیدن یه جای ترسناک هستنماریا گفت وای اینجا کجاستیه مردی گفت:ما گروگان گرفتیمتونماریا گفت:.........ادامه دارد