شايد بهتر باشد اينجورى شروع كنم: از وقتى كه كموبيش خودم را شناختهام ، هيچوقت از آدمهاى عاقل و منطقى خوشم نيامده است . خودم هم هَروَقت خواستهام عاقل و منطقى باشم ، بعد از چند ساعت حالم از خودم به هم خورده است . عقل و منطق ٬ مالِ آدمهاىِ حسابگر است. من هميشه از حساب و هندسه تجديد مىشدم . شايد بهاینخاطر بهاين نتيجه رسيدهام كه زندگى ارزش اینهمه حسابكتاب را ندارد . در واقع سه دسته از آدمها هميشه مرا جذب مىكردهاند : بچهها ، شاعرها ، ديوانهها . دليلش شايد اين باشد كه فكر مىكنم هر بچهاى چيزى از شاعرها در خود دارد و هر شاعرى چيزى از ديوانگان .
۲۳۵
۱۰:۲۲