چارسو فرهنگ
« دنا» نوشته ابراهیم امینی منتشر شد 🟢تا چند دقیقه دیگر شماره ششم «فتحنامه» را به نام «دنا» میخوانید. روایتی که ابراهیم امینی، نویسنده و کارگردان سینما، آن را به نگارش برای «فرهیختگان» درآورده... 🟢شماره اول، دوم، سوم و چهارم را هم اینجا ببینید، بشنوید و بخوانید: مکتوب شماره اول: ویایآر (V.A.R) فایل صوتی شماره اول: ویایآر (V.A.R) فایل تصویری شماره اول: ویایآر (V.A.R) مکتوب شماره دوم: لانچر فایل صوتی شماره دوم: لانچر فایل تصویری شماره دوم: لانچر مکتوب شماره سوم: سلفی(پردیس) فایل صوتی شماره سوم: سلفی(پردیس) فایل تصویری شماره سوم: سلفی(پردیس) مکتوب شماره چهارم: تو تنها نیستی فایل صوتی شماره چهارم: تو تنها نیستی فایل تصویری شماره چهارم: تو تنها نیستی مکتوب شماره پنجم: سیاوش فایل صوتی شماره پنجم: سیاوش فایل تصویری شماره پنجم: سیاوش #وطن
️ FarhikhteganDaily.com روبیکا | اینستاگرام | بله | تلگرام | توییتر | سروشپلاس @charsoofarhang
فتحنامه| شمارهی ششم| دنا
🟢احسان در بیمارستان ناوچه دنا مشغول بخیه زدن زخم یکی از ناوبانهاست که ناگهان انفجاری عظیم اتفاق میافتد. اژدر زیردریاییِ امریکایی اصابت کرده و ناوچه دنا تقریباً از وسط دو نیم شده است. احسان و بقیهی بچههای ناوچه به سمت پاشنه یا همان عقب ناوچه میروند. جایی که قایقهای نجات میتوانند آنها را از این مهلکه نجات بدهد. تعدادی از بچهها به اقیانوس پرتاب شدهاند و تعدادی هم که نزدیک محل انفجار بودهاند در اثر آتش سوزی شهید شدهاند.
🟢احسان یاد پسر هفت سالهاش میافتد؛ آراد. و همسرش. آنها بدون او چه کار خواهند کرد. باید زنده بماند. به آراد قول داده بود وقتی از این سفر برگردد با هم یک سفر دریایی خانوادگی بروند. او همیشه روی آب است و خانوادهاش را یک دل سیر ندیده است در این چند سال. سفرهای دریایی هم طولانیاند. آنقدر طولانی که هر بار میرود و برمیگردد آراد قدری بزرگ شده.
🟢احسان با شتاب خودش را به سمت پاشنهی ناوچه میرساند. ناوبانها در تلاشند قایقهای نجات را راه بیندازند. هنگامهای به پا شده. اژدر دوم شلیک شده و دقیقاً به پاشنهی دنا اصابت میکند. به همین جایی که احسان ایستاده. احسان و تعداد زیادی از بچهها پرتاب میشوند تویِ اقیانوس بی انتها و مواج. آب و آتش قاطی میشوند. تکه پارههای بزرگ فلز و آهن هم از راه میرسند برای دریدن تنهای بیپناه. احسان دستش را به یکی از همین تکهها گرفته تا روی آب بماند.
🟢احسان یاد پدر و مادرش میافتد. هر دو را از دست داده. آن هم وقتی روی آب بوده. حسرت به دلش مانده بود روزهای آخر پدر یا مادرش را میدید. اما ماموریتهای روی آب نگذاشت. حالا جانش را هم روی آب دارد از دست میدهد. اصلاً یادش نمیآید چطور شد که آب اینقدر در زندگیاش پررنگ شد. او در کودکی ترس از آب داشت. بعد به کمک پدر این ترس را کنار گذاشت. پزشک شد. اما از قضای روزگار شد پزشک نیروی دریایی.
🟢تکیه گاه احسان خیلی سنگین است و روی آب نمیماند. احسان را هم با خودش به زیرِ آب میکشد. هر چه تلاش میکند نمیتواند روی آب بماند. با همهی وجود فریاد میزند: آرااااد....آرااااد...اما آب صدایاش را خفه میکند. احسان در آب غوطهور میشود و پایین میرود. پایین میرود و دور میشود. آنقدر دور که هیچوقت پیدا نمیشود. اما نامش تا همیشه خواهد ماند؛ او احسان کاویانیست.
برای شهدای ناوچه دنافروردین 405
#وطن
️ FarhikhteganDaily.com
روبیکا | اینستاگرام | بله | تلگرام | توییتر | سروشپلاس
@charsoofarhang
🟢احسان در بیمارستان ناوچه دنا مشغول بخیه زدن زخم یکی از ناوبانهاست که ناگهان انفجاری عظیم اتفاق میافتد. اژدر زیردریاییِ امریکایی اصابت کرده و ناوچه دنا تقریباً از وسط دو نیم شده است. احسان و بقیهی بچههای ناوچه به سمت پاشنه یا همان عقب ناوچه میروند. جایی که قایقهای نجات میتوانند آنها را از این مهلکه نجات بدهد. تعدادی از بچهها به اقیانوس پرتاب شدهاند و تعدادی هم که نزدیک محل انفجار بودهاند در اثر آتش سوزی شهید شدهاند.
🟢احسان یاد پسر هفت سالهاش میافتد؛ آراد. و همسرش. آنها بدون او چه کار خواهند کرد. باید زنده بماند. به آراد قول داده بود وقتی از این سفر برگردد با هم یک سفر دریایی خانوادگی بروند. او همیشه روی آب است و خانوادهاش را یک دل سیر ندیده است در این چند سال. سفرهای دریایی هم طولانیاند. آنقدر طولانی که هر بار میرود و برمیگردد آراد قدری بزرگ شده.
🟢احسان با شتاب خودش را به سمت پاشنهی ناوچه میرساند. ناوبانها در تلاشند قایقهای نجات را راه بیندازند. هنگامهای به پا شده. اژدر دوم شلیک شده و دقیقاً به پاشنهی دنا اصابت میکند. به همین جایی که احسان ایستاده. احسان و تعداد زیادی از بچهها پرتاب میشوند تویِ اقیانوس بی انتها و مواج. آب و آتش قاطی میشوند. تکه پارههای بزرگ فلز و آهن هم از راه میرسند برای دریدن تنهای بیپناه. احسان دستش را به یکی از همین تکهها گرفته تا روی آب بماند.
🟢احسان یاد پدر و مادرش میافتد. هر دو را از دست داده. آن هم وقتی روی آب بوده. حسرت به دلش مانده بود روزهای آخر پدر یا مادرش را میدید. اما ماموریتهای روی آب نگذاشت. حالا جانش را هم روی آب دارد از دست میدهد. اصلاً یادش نمیآید چطور شد که آب اینقدر در زندگیاش پررنگ شد. او در کودکی ترس از آب داشت. بعد به کمک پدر این ترس را کنار گذاشت. پزشک شد. اما از قضای روزگار شد پزشک نیروی دریایی.
🟢تکیه گاه احسان خیلی سنگین است و روی آب نمیماند. احسان را هم با خودش به زیرِ آب میکشد. هر چه تلاش میکند نمیتواند روی آب بماند. با همهی وجود فریاد میزند: آرااااد....آرااااد...اما آب صدایاش را خفه میکند. احسان در آب غوطهور میشود و پایین میرود. پایین میرود و دور میشود. آنقدر دور که هیچوقت پیدا نمیشود. اما نامش تا همیشه خواهد ماند؛ او احسان کاویانیست.
برای شهدای ناوچه دنافروردین 405
#وطن
روبیکا | اینستاگرام | بله | تلگرام | توییتر | سروشپلاس
@charsoofarhang
۱۹:۴۶