بله | کانال ★◆چُـــــــپُـق¶◆★
عکس پروفایل ★◆چُـــــــپُـق¶◆★

★◆چُـــــــپُـق¶◆★

۱,۰۴۰عضو
thumbnail
آغازها همیشه لباسِ تمیزی می‌پوشند. هیچ‌کس چهره‌ی واقعی‌اش را در سلامِ اولرو نمی‌کند.این زمان است که نقاب‌ها را خسته می‌کند،و حقیقت را بی‌اجازه بیرون می‌کشد."داستایفسکینه از بدبینی،بلکه از شناختِ انسان می‌گوید:زیباییِ ابتدادلیلِ خوبیِ ادامه نیست،و قضاوتهمیشه باید کمی صبر بلد باشد.
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۹:۰۵

mohammadreza_shajarian_dosh_dosh 128.mp3

۰۲:۱۹-۳.۴۵ مگابایت

۱۹:۳۸

thumbnail
اَفسردگی‌، یک خشم علیه خوده!انتقامیه که آدم به جای زندگی، از خودش می‌گیره.وقتیه که حس میکنی دنیا، خدا، سرنوشت بهت ظلم کردن و به‌جای مبارزه یا پذیرش خودت، با پوچی و بی‌معنایی خودتو مجازات میکنی.
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۹:۱۸

thumbnail
"فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن نیستند درست!اما اگر من اینجا گریه کنمآیا در دور دست ها گونه هایت خیس خواهند شد ؟@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۹:۳۹

thumbnail
انتقام چیز قشنگی نیست من منتظر میمونم تا پشیمون بشی پشیمونیتو ببینم قشنگ تره؟ @chopoqundefinedundefinedundefined

۱۹:۴۱

thumbnail
'در شب کوچک من ، افسوسباد با برگ درختان میعادی دارددر شب کوچک من دلهره‌ی ویرانیستگوش کنوزش ظلمت را می شنوی ؟من غریبانه به این خوشبختی می نگرممن به نومیدی خود معتادم•••
undefinedفروغ_فرخزاد"@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۹:۴۳

thumbnail
"دلتنگی های نیمه شب،
آدمهایی بسیاری را نویسنده کرده است"
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۹:۴۹

thumbnail
لُطف خیال بود اگر شَب به شَب توراهم داشتم کنار خودم هم نداشتم...
undefinedشَب نوشت"@chopoqundefinedundefinedundefined

۲۱:۱۴

thumbnail
"فروغ فرخ زاد گفت :ز جمع آشنایان می‌گریزمبه کُنجی می‌خزم آرام و خاموش.هوشنگ ابتهاج گفت:خیال دیدنت چه دلپذیر بود ،جوانیم در این اُمید پیر شد نیامدی و دیر شد ...شهریار گفت :نوش دارویی و بعد از مرگ سُهراب آمدیسَنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا ؟!بَنان گفت:آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود...هیچوقت دیر نکن ،،،همین... !!!
@chopoqundefinedundefinedundefined

۲۱:۳۴

thumbnail
قشنگ یعنی چه؟قشنگ یعنی تعبیر عاشقانهٔ اِشکال و عشق، تنها عشقتو را به گرمی یک سیب می‌کند مانوسو عشق، تنها عشقمرا به وسعت اندوه زندگی‌ها بردمرا رساند به امکان یک پرنده شدن'
undefinedسهراب_سپهری" @chopoqundefinedundefinedundefined

۱۳:۴۵

thumbnail
"شاید کارِ درستی کردند عشق را در کتاب‌ها گذاشتند؛شاید عشق نمی‌توانست جایِ دیگری زنده بماند . . .
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۳:۵۱

thumbnail
صد خوبیُ و؛یک گَند؟ به گَندت بنویسند!صدقهقهه یک وَنگ؟ به وَنگت بنویسند!صد جایزه یک نَنگ؟به ننگت بنویسند!صد گُل بفرستی ویک سنگ؟به سنگتت بنویسند!دیوانه مشو،حرف نزن،مهر نسوزاناین قافله تک تک به مَشنگت بنویسند!
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۷:۴۳

thumbnail
"زمستان گرچه طولانی ست،آخر نوبهاری هست... یک نفس تا خانه می دویمآن روز همه چیز زیبا خواهد بودحتی قارقار کلاغ ها"
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۸:۵۱

thumbnail
"‏راز خوشبختی و اِمروز تو کتاب آشپزی خوندم؛نوشته بود :" هَمِش نَزَن "
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۸:۲۰

thumbnail
بهش گفتم : زندگی ما زندگی جالبیه. بینِ تراژدی محض و کمدی ناب، دائم داره پیچ و تاب می خوره ؛یعنی یه جورِ غم انگیز، خنده داره.یا شایدم یک جورِ خنده دار، غم انگیز .
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۸:۲۷

thumbnail
نُخست گندم بکارید که نان از بیگانه نخوریم
سِپس انسان پرورش دهیدتا عزت این مملکت در دست فرزندانش بماند.
undefined«امیر کبیر»@chopoqundefinedundefinedundefined

۵:۱۹

thumbnail
خندها گم شدند نه چون ضعیف بودیم، چون زیاد دوام آوردیم.آرزوها کمرنگ شدند نه چون کوچک بودند، چون هر روز مجبور شدیمواقعی‌تر زندگی کنیم.و ما…آرام‌آرام از خودِ سابق‌مان فاصله گرفتیم. نه قهرمان شدیم،نه شکست‌خورده؛ فقط خسته.اینجاآدم‌ها زودتر بزرگ می‌شوند، زودتر می‌فهمندبعضی رویاها در این جغرافیا قد نمی‌کشند.
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۷:۲۹

thumbnail
'داشتن دوست خوب غم رو از بين نمی بره! اما كمك مى‌كنه محكم سرپا باشيمدرست مثل چتر خوب كه بارون رو متوقف نمی‌کنهاما به ما كمک می كنه راحت زير بارون قدم بزنيم...
undefinedويكتور هوگو"
@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۹:۰۶

thumbnail
سپاس خدایی را که به من عشق می‌ورزددر حالیکه از من بی نیاز است
🪷 تمنا... undefinedابوحمزه ثمالی"@chopoqundefinedundefinedundefined

۲:۰۳

thumbnail
'سی سالگی به بعدکه عاشق شویدیگر اسمش را نمی نویسیکف دستتودورش قلب بکشییا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی اتوهی نگاهش کنیسی سالگی به بعد که عاشق شوییک عصر جمعه ی زمستانییک لیوان چای می ریزیمی نشینی پشت پنجرهو تمام شهر رادر بارانی که نمی باردبا خیالش قدم می زنی !
undefinedروشنک_شولی"
@@chopoqundefinedundefinedundefined

۱۸:۲۰