اولین موضوعی که میخوام بگم اینه:
من ذاتاً آدم امیدواری هستم. اهل غرغر کردن، شکایت کردن، گله کردن نیستم.همیشه نیمهٔ پُر لیوان رو میبینم و به آدما هم به راحتی اعتماد میکنم.(نمیگم خوبه یا بد، دارم خودم رو توصیف میکنم که به یه موضوعی برسم)توی این قصهٔ جنگ، شاید ظاهر قضیه این باشه که من دورم و نمیفهمم چی شده ولی در باطن خییییلی بیشتر از شماهایی که وسط جنگین متضرر شدم. روحی و روانی. اما بازم چون آدم امیدواری هستم اصلا نمیترسم و خم به ابروم نمیاد چون معتقدم خدای امروز و این روزا، همون خدای تشنگی اسماعیل و بیتابیِ هاجره، همون خدای سپاه ابابیل و همون خدای هشت سال دفاع مقدس.شاید ایمان من کم و زیاد شده باشه اما خدا همون خداست، این از این!
حالا منِ ساناز با این روحیه که الان واست توصیفش کردم، وقتی یه سری استوریها رو باز میکنم همون لحظه دلم هُرّی میریزه.مثل استوریهای یه خانمِ پرادعایِ مثلاً تحصیلکرده که کارش فقط تخریب و تضعیف ایرانه(چند نفر فرستادن که ببین چه خبره)خواستم بگم دیدن اینا تاثیر داره، حالتو بد میکنه. این جنگ، جنگ رسانه هم هست.نزنی، میخوری. بلد نباشی، محو میشی!دنبال نکنین این آدما رو. امثال صمدپورها یا این خانمها!هیچکس فکرش رو نمیکرد که ایران اینجوری قوی ظاهر شه، بس که چند سال تو چشممون کردن که آخوندا فلانن، حکومت فلانه، اله بله( من همچنان یه معترضِ منتقدم ولی پستفطرت نیستم که بخوام با دریوری گفتن کشورمو ضعیف نشون بدم تو چشم آدما)این روزا بیشتر از همیشه مراقب خوراکی باشید که به چشم و مغزتون میدین.
ارادتمند شما: شیعهٔ غریبِ مرتضیعلی
@citizen_saturn
من ذاتاً آدم امیدواری هستم. اهل غرغر کردن، شکایت کردن، گله کردن نیستم.همیشه نیمهٔ پُر لیوان رو میبینم و به آدما هم به راحتی اعتماد میکنم.(نمیگم خوبه یا بد، دارم خودم رو توصیف میکنم که به یه موضوعی برسم)توی این قصهٔ جنگ، شاید ظاهر قضیه این باشه که من دورم و نمیفهمم چی شده ولی در باطن خییییلی بیشتر از شماهایی که وسط جنگین متضرر شدم. روحی و روانی. اما بازم چون آدم امیدواری هستم اصلا نمیترسم و خم به ابروم نمیاد چون معتقدم خدای امروز و این روزا، همون خدای تشنگی اسماعیل و بیتابیِ هاجره، همون خدای سپاه ابابیل و همون خدای هشت سال دفاع مقدس.شاید ایمان من کم و زیاد شده باشه اما خدا همون خداست، این از این!
حالا منِ ساناز با این روحیه که الان واست توصیفش کردم، وقتی یه سری استوریها رو باز میکنم همون لحظه دلم هُرّی میریزه.مثل استوریهای یه خانمِ پرادعایِ مثلاً تحصیلکرده که کارش فقط تخریب و تضعیف ایرانه(چند نفر فرستادن که ببین چه خبره)خواستم بگم دیدن اینا تاثیر داره، حالتو بد میکنه. این جنگ، جنگ رسانه هم هست.نزنی، میخوری. بلد نباشی، محو میشی!دنبال نکنین این آدما رو. امثال صمدپورها یا این خانمها!هیچکس فکرش رو نمیکرد که ایران اینجوری قوی ظاهر شه، بس که چند سال تو چشممون کردن که آخوندا فلانن، حکومت فلانه، اله بله( من همچنان یه معترضِ منتقدم ولی پستفطرت نیستم که بخوام با دریوری گفتن کشورمو ضعیف نشون بدم تو چشم آدما)این روزا بیشتر از همیشه مراقب خوراکی باشید که به چشم و مغزتون میدین.
ارادتمند شما: شیعهٔ غریبِ مرتضیعلی
۲۰:۱۷
جآنِ مادر
این نامه را در روزهایی برایت مینویسم که سرزمین مادریات درگیر جنگیست که خودش آغازگر نبود. اما روزی که تو این نامه میخوانی، به لطف خدا دنیا به دست شیرمردان ایرانی، از وجود منحوس اسرائیل پاک شده و تو جزئیات آن را لابلای صفحات جدید و درخشانی که به کتاب تاریخ کشورت اضافه شده است، میخوانی.
میوهٔ عمرم! ما هیچوقت نه آغازگر جنگ بودیم، نه مشتاق آن.سالها قبل که ایران مورد تجاوز عراق قرار گرفته بود، من هم مثل تو به دنیا نیامده بودم. جریان جنگ تحمیلی را از زبان پریمامان و آقاجان شنیدم. ایران هشت سال جانانه جنگید تا خاکش را حفظ کند و بهای این حفظ خاک، خون شهدای زیادی بود که ایستادگی کردند تا ما سالها در آرامش باشیم.امروز اما در سی و پنجسالگی، خودم شاهد ماجرا هستم. این بار به دور از وطن، دور از آغوش پدرت و دیگر عزیزانم که همهشان را سپردهام به گوشهٔ عبای امیرالمومنین.در این جنگ هم ما شروعکننده نبودیم اما تمامکننده چرا.ما همیشه مدافع بودیم و نه متجاوز.اما هربار که کسی خیال تجاوز داشت، پاسخ ما محکم بود.در این جنگ دشمن فقط با پهباد و موشک نیامد. با دروغ آمد، با رسانه، با نفوذ و استفاده از بیوطنیِ بعضی از آدمها. کسانی که از ایرانی بودن فقط زبان فارسیاش میدانستند، همانهایی که روزی اهل این خاک بودند اما در خدمت او قرار گرفتند.پشت تریبونهایش نشستند.جانِ مادر!آنها مدتها به موشکهای ما خندیدند، به مردم ما طعنه زدند، به قدرت ما شک داشتند. اما واقعیت در میدان روشن شد.همان موشکهایی که مسخره میکردند، تبدیل به بارانی از آتش شد و بر سرشان ریخت. اقتدار پوشالی تلاویو را برای جهان رو کردیم.آژیر خطر در هیچکدام از خیابانهای ما شنیده نشد اما در شهرها و خیابان آنها پیچید.مردم ما آشفته نشدند و تمام لحظاتی که در صف نانوایی و خرید از ترهبار بودند، آنها از ترس جانشان در پناهگاههای زیرزمینیشان چپیده بودند.در اینجا، زندگی ادامه داشت. خیابانها روشن، نان در سفره و لبخند در صورت کودکان بود.نه چون جنگ آسان است، بلکه چون مردمِ ما ریشه دارند.و ریشه، در طوفان خم نمیشود.دشمن تلاش کرد ما را از درون بشکند.اما این ملت فهمید که پشت هر زخم، دستی هست برای مرهم.جز خودشان، هیچکس برایشان نخواهد بود.این فهم، ما را قویتر کرد.
نور دیدهام! اگر امروز میدانی که باید سرت را بالا بگیری، برای این است که مردمت خم نشدند.اگر پرچم کشورت برافراشته مانده، برای این است که سربازی در میدان ایستاد، مادری دعا کرد، زنی صبر کرد، مردی جنگید و همه فهمیدند که شرافت، با امنیت معامله نمیشود.
ما شروع نکردیم.اما ایستادیم.و وقتی زمانش رسید، نشان دادیم که اقتدار هم در موشک است و هم در وحدت. آرامش در ایمان و زیرکی در تصمیمهای بیصدا اما سرنوشتساز.
فراموش نکن که از کجا آمدهای.فراموش نکن که چه خونهایی از این خاک محافظت کردهاند.و فراموش نکن که حق، همیشه بلندتر از فریاد است.
عاشق تو: مامان ساناز
ساناز قنواتی@citizen_saturn
این نامه را در روزهایی برایت مینویسم که سرزمین مادریات درگیر جنگیست که خودش آغازگر نبود. اما روزی که تو این نامه میخوانی، به لطف خدا دنیا به دست شیرمردان ایرانی، از وجود منحوس اسرائیل پاک شده و تو جزئیات آن را لابلای صفحات جدید و درخشانی که به کتاب تاریخ کشورت اضافه شده است، میخوانی.
میوهٔ عمرم! ما هیچوقت نه آغازگر جنگ بودیم، نه مشتاق آن.سالها قبل که ایران مورد تجاوز عراق قرار گرفته بود، من هم مثل تو به دنیا نیامده بودم. جریان جنگ تحمیلی را از زبان پریمامان و آقاجان شنیدم. ایران هشت سال جانانه جنگید تا خاکش را حفظ کند و بهای این حفظ خاک، خون شهدای زیادی بود که ایستادگی کردند تا ما سالها در آرامش باشیم.امروز اما در سی و پنجسالگی، خودم شاهد ماجرا هستم. این بار به دور از وطن، دور از آغوش پدرت و دیگر عزیزانم که همهشان را سپردهام به گوشهٔ عبای امیرالمومنین.در این جنگ هم ما شروعکننده نبودیم اما تمامکننده چرا.ما همیشه مدافع بودیم و نه متجاوز.اما هربار که کسی خیال تجاوز داشت، پاسخ ما محکم بود.در این جنگ دشمن فقط با پهباد و موشک نیامد. با دروغ آمد، با رسانه، با نفوذ و استفاده از بیوطنیِ بعضی از آدمها. کسانی که از ایرانی بودن فقط زبان فارسیاش میدانستند، همانهایی که روزی اهل این خاک بودند اما در خدمت او قرار گرفتند.پشت تریبونهایش نشستند.جانِ مادر!آنها مدتها به موشکهای ما خندیدند، به مردم ما طعنه زدند، به قدرت ما شک داشتند. اما واقعیت در میدان روشن شد.همان موشکهایی که مسخره میکردند، تبدیل به بارانی از آتش شد و بر سرشان ریخت. اقتدار پوشالی تلاویو را برای جهان رو کردیم.آژیر خطر در هیچکدام از خیابانهای ما شنیده نشد اما در شهرها و خیابان آنها پیچید.مردم ما آشفته نشدند و تمام لحظاتی که در صف نانوایی و خرید از ترهبار بودند، آنها از ترس جانشان در پناهگاههای زیرزمینیشان چپیده بودند.در اینجا، زندگی ادامه داشت. خیابانها روشن، نان در سفره و لبخند در صورت کودکان بود.نه چون جنگ آسان است، بلکه چون مردمِ ما ریشه دارند.و ریشه، در طوفان خم نمیشود.دشمن تلاش کرد ما را از درون بشکند.اما این ملت فهمید که پشت هر زخم، دستی هست برای مرهم.جز خودشان، هیچکس برایشان نخواهد بود.این فهم، ما را قویتر کرد.
نور دیدهام! اگر امروز میدانی که باید سرت را بالا بگیری، برای این است که مردمت خم نشدند.اگر پرچم کشورت برافراشته مانده، برای این است که سربازی در میدان ایستاد، مادری دعا کرد، زنی صبر کرد، مردی جنگید و همه فهمیدند که شرافت، با امنیت معامله نمیشود.
ما شروع نکردیم.اما ایستادیم.و وقتی زمانش رسید، نشان دادیم که اقتدار هم در موشک است و هم در وحدت. آرامش در ایمان و زیرکی در تصمیمهای بیصدا اما سرنوشتساز.
فراموش نکن که از کجا آمدهای.فراموش نکن که چه خونهایی از این خاک محافظت کردهاند.و فراموش نکن که حق، همیشه بلندتر از فریاد است.
عاشق تو: مامان ساناز
ساناز قنواتی@citizen_saturn
۲۰:۱۸
تا قبل از امروز، جملهٔ «تاریخ تکرار میشود» همیشه واسم یه جملهٔ کلیشهای بود. کلیشهای که اتفاقاً مصادیقی هم داشتها ولی خب چون من با چشم خودم ندیده بودم خیلی بهشون اعتنا نمیکردم.امروز اما درست جایی ایستادم که با چشم خودم دیدم که تاریخ تکرار شد. در هیچ برههای از تاریخ، دنیا اینقدر لخت و عور جلومون نایستاده بود. و همین عریان بودن دنیا، معنای واقعی کلمهها و اسامی رو برامون روشن کرد.اینکه تروریست واقعاً کیهدروغگو کیهظالم چه شکلیهمعنای واقعی سازمان ملل متحد چیهسازمان انرژی اتمی دقیقا چه کاری میکنهحق چیهباطل کدومهکسی که توی این مرحله، بازم سمت درست نایسته، هیچوقت نمیتونه در برابر خدا بگه من نمیدونستم!چون احتمالا خدا میگه: ای فرزند آدم من دنیا و معانی دقیق همهچی رو عریان جلوی تو گذاشتم، چطور میگی نمیدونستم؟مگه تو عقل نداشتی؟
من ۳ ساله دارم تاریخ میخونم و میخوام بگم که «تاریخ تکرار میشود».
ارادتمند شما: شیعهٔ غریبِ مرتضیعلی@citizen_saturn
من ۳ ساله دارم تاریخ میخونم و میخوام بگم که «تاریخ تکرار میشود».
ارادتمند شما: شیعهٔ غریبِ مرتضیعلی@citizen_saturn
۲۰:۱۸
از هارت و پورت دشمن نترسید. او همینو میخواد. این گندهگوییهایِ توئیتری یکی از سلاحهای اصلی دشمنیه که متاسفانه رسانه هم دستشه.توی جنگ تحمیلی ما در ظاهر فقط با عراق میجنگیدیم، اما حقیقت داستان چی بود؟توی این جنگ ایران عملاً در مقابل یه ائتلاف جهانی و منطقهای قرار گرفته بود.امریکا، فرانسه، کشورای حاشیه خلیجفارس، مصر، اردن، آلمان، شوروی و…همه اینا به عراق کمک میکردن. مالی و نظامی.ایران اما تنها بود واقعا؟من معتقدم ایرانِ سال ۵۹ تا ۶۷ به شدت و عمیقا به عبارتِ «الله اکبر» باور داشت.همین عبارت خیلی از معادلات جنگی رو بهم ریخت. با ایمان و باور به نصرت الهی خیلیوقتا دو دوتا چهارتا نمیشه، میشه پنجتا.به بزرگ بودن خدا باور داشته باشید:)خدا از تمام موشکها، بمبافکنها، ریزپرندهها، سلاحها، F35ها بزرگتره:)
دعا کنیم برای عزت کشورمونبرای تمام رزمندههایی که دوباره جونشون رو گذاشتن کف دست برای دفاع از میهنبرای خواری دشمن و برگشتن مکر و حیلهشون به خودشون.دعا کنیم برای سلامتی رهبر کشورمون که خودِ من تا ۳سال پیش مخالف ایشون بودم و ۳ ساله فهمیدم که ایران اگه الان عزت داره، قدرت داره، کلی اعتبار بینالمللی کسب کرده از صدقهسر همین پیر فرزانهست.
دعا کنیم برای عزت کشورمونبرای تمام رزمندههایی که دوباره جونشون رو گذاشتن کف دست برای دفاع از میهنبرای خواری دشمن و برگشتن مکر و حیلهشون به خودشون.دعا کنیم برای سلامتی رهبر کشورمون که خودِ من تا ۳سال پیش مخالف ایشون بودم و ۳ ساله فهمیدم که ایران اگه الان عزت داره، قدرت داره، کلی اعتبار بینالمللی کسب کرده از صدقهسر همین پیر فرزانهست.
۲۰:۱۹
آخیشششششششاینجا باز یکم آدمیزادیتره.مرسی از چند نفرتون که بهم گفتین بیام بله.این ریاکشنها نشونهٔ حضور آدمیزاده


۲۰:۳۰
دیشب توی اینستاگرام نوشتم من غمِ بزرگمو تبدیل به کار کردم، تو چیکار کردی واسه خودت؟۷۰ درصد جوابا «هیچی» بود.بیا یکم از خودم بگم تا ببینی شرایط من اگه از تو بدتر نباشه، بهتر نیست.
من و محمدعلی از سال ۹۶ باهم آشنا شدیم.۱۴۰۱ هم عقد کردیم و ۴۰۲ عروسی.الان ۳ ساله داریم برای اومدنش تلاش میکنیم. به هزار و یک مشکل اداری برخوردیم. اولش که خودِ محمدعلی باید کاراشو راست و ریس میکرد بعدش دیگه از خنگ بودنِ مترجم ایرانی بگییییییر تا کند بودن ادارات دانمارکی. هزار و یک سنگ جلوی پامون افتاد ولی خب قطعا خیریتی درش نهفته بوده که ما ازش بیخبریم.تا اینکه بالاخره خدا خواست و ادارهٔ مهاجرت باهاش تماس گرفت و رفت برای مصاحبه. آخرای وقتِ جواب گرفتنش بود که اسرائیل پدرسگ لقمهٔ گندهتر از دهنش برداشت و دوباره ما موندیم و تنهایی و دوری!
همهٔ اینا رو بذارید کنار صدها مورد دیگه که نه اینجا جای گفتنشه نه من آدمِ گفتنشون هستم. این جملات شاید شنیدنشون آسون باشه ولی حقیقتش خیلی سنگینه. تنهایی توی غربت ریشهٔ آدمو میسوزونه اونم وقتی نخوای شبیه بقیه باشی.اولین پیامم توی کانال چی بود؟گفتم من ذاتاً آدم امیدواری هستم، اما چطوری امیدوار میمونم؟من از اُمیدم، مراقبت میکنم، شده با یه نخِ وصله پینه شده اما خودمو به زندگی وصل میکنم. به زندگی وصل شین و از امیدتون مراقبت کنید.
ارادتمند شما: شیعهٔ غریب مرتضیعلیدوشنبه ۲۳ جون/ بیمارستان کپنهاگ
@citizen_saturn
من و محمدعلی از سال ۹۶ باهم آشنا شدیم.۱۴۰۱ هم عقد کردیم و ۴۰۲ عروسی.الان ۳ ساله داریم برای اومدنش تلاش میکنیم. به هزار و یک مشکل اداری برخوردیم. اولش که خودِ محمدعلی باید کاراشو راست و ریس میکرد بعدش دیگه از خنگ بودنِ مترجم ایرانی بگییییییر تا کند بودن ادارات دانمارکی. هزار و یک سنگ جلوی پامون افتاد ولی خب قطعا خیریتی درش نهفته بوده که ما ازش بیخبریم.تا اینکه بالاخره خدا خواست و ادارهٔ مهاجرت باهاش تماس گرفت و رفت برای مصاحبه. آخرای وقتِ جواب گرفتنش بود که اسرائیل پدرسگ لقمهٔ گندهتر از دهنش برداشت و دوباره ما موندیم و تنهایی و دوری!
همهٔ اینا رو بذارید کنار صدها مورد دیگه که نه اینجا جای گفتنشه نه من آدمِ گفتنشون هستم. این جملات شاید شنیدنشون آسون باشه ولی حقیقتش خیلی سنگینه. تنهایی توی غربت ریشهٔ آدمو میسوزونه اونم وقتی نخوای شبیه بقیه باشی.اولین پیامم توی کانال چی بود؟گفتم من ذاتاً آدم امیدواری هستم، اما چطوری امیدوار میمونم؟من از اُمیدم، مراقبت میکنم، شده با یه نخِ وصله پینه شده اما خودمو به زندگی وصل میکنم. به زندگی وصل شین و از امیدتون مراقبت کنید.
ارادتمند شما: شیعهٔ غریب مرتضیعلیدوشنبه ۲۳ جون/ بیمارستان کپنهاگ
@citizen_saturn
۱۱:۳۱
حالا این وسط هم فریبا زایید هم آزیتا.آزیتا ۳قلوفریبا ۲قلونادرم به جای اینکه بزاد، داره خشک میشه نکبت
۱۴:۲۸
محمدعلی ریجکت شد بهخاطر جنگ:)
سلام بر تنهایی ادامهدار و کِششششششدار که واقعا نمیدونم تا کی قراره طول بکشه.
قطعاً خیریته.دعامون کنین لطفا
سلام بر تنهایی ادامهدار و کِششششششدار که واقعا نمیدونم تا کی قراره طول بکشه.
قطعاً خیریته.دعامون کنین لطفا
۱۷:۳۲