هیچکس از ابر نپرسید که چه برایش رخ داده بود. که چرا اشک هایش یک زمین را خیس کردند،چه شد که آن قدر دلش گرفت که روزها بارید،شب ها بارید،حتی صبح هایی که قرار بود با شادی آغاز شوند را نیز آب برد،ابر کوچک من،با غم هایت باعث شدی همگان خوشحال شوند اما حال که کسی نمی شنود،بگو کدام بخش وجودت از دست رفت که دردش همچو رعد به جانت افتاد؟
#نوشتههام
#نوشتههام
۵۵
۱۷:۵۴