اما اگر اینطور است، پس چرا هرچه بیشتر فکر میکنیم، آرامتر نمیشویم؟ چرا بعد از ساعتها کلنجار رفتن با یک موضوع، اغلب نه جواب تازهای پیدا میکنیم و نه احساس کنترل بیشتری داریم؟
فرض کنید منتظر جواب یک آزمایش پزشکی هستید، یا درباره مهاجرت، آینده شغلی، وضعیت اقتصادی یا یک رابطه مهم فکر میکنید. مغز ما در این موقعیتها، وارد حالت شبیهسازی ذهنی سناریوها میشود و شروع به پرسیدن میکند:«اگر فلان اتفاق بیفتد چه؟»«اگر اشتباه کنم چه؟»«اگر اوضاع بدتر شود چه؟»
هر سناریوی جدید، سؤالهای جدیدی تولید میکند و هر جواب احتمالی، یک «اما و اگر» تازه میسازد. نگرانی که قرار بود ابزاری برای کنترل آینده باشد، خودش تبدیل به کارخانهی تولید عدم قطعیت بیشتر میشود. و به همین دلیل است که بعد از ساعتها فکر کردن، اغلب خستهتر، گیجتر و مضطربتر از قبل هستیم.
حل مسئله: «چطور میتوانم برای این چالش آماده شوم؟»جستجوی قطعیت: «چطور میتوانم مطمئن شوم که هیچ اتفاق بدی رخ نخواهد داد؟»و شاید این دومی، مأموریتی ناممکن باشد که هیچ مغزی برای آن طراحی نشده است.
۲۳۶
۱۶:۰۷