اما شاید برایتان یک سؤال پیش آمده باشد:اگر همهی اینها را میدانیم، پس چرا باز هم نگران میشویم؟ چرا آگاهی، به تنهایی، ذهن را آرام نمیکند؟
فرض کنید کودکی یک بار از سگ گاز گرفته است. حتی اگر امروز صد بار برایش توضیح بدهید که «همهی سگها خطرناک نیستند»، ممکن است بدنش باز هم با دیدن یک سگ، ضربان قلبش را بالا ببرد.
نگرانی هم تا حدی شبیه همین است. وقتی هر بار با یک فکر نگرانکننده روبهرو میشویم و ساعتها به آن فکر میکنیم، مغز یک چیز یاد میگیرد: «پس این فکر مهم بوده که اینهمه وقت صرفش کردم.»
یعنی گاهی خود تلاش ما برای خلاص شدن از نگرانی، ناخواسته آن را تمرین میدهد.
🩺 تمرین امروز: دفعهی بعد که متوجه شدید ذهنتان وارد چرخهی نگرانی شده، لازم نیست اول آن را متوقف کنید. فقط از خودتان بپرسید: «اگر قرار نبود این فکر را حل کنم، دوست داشتم پنج دقیقهی بعدی را صرف چه کاری کنم؟»
۲۱۶
۱۸:۲۸