دین، در معنای نخستین، نه مفهومی مابعدالطبیعی و نه اختراع پیامبران بلکه همچون زبان و خط از جمله کهنافزارهای ارتباطی مایهی بهزیستی بشر است. دینکرد و دین، در تعبیری بکر و لغوی، راه و روش زیستار جمعی مبتنیبر اندیشهای مدون و مقرر است؛ ریسمانی ذهنی است که جمع را انجمن میکند اعم از اینکه نبشته همچون قانون و رساله یا نانبشته همچون سنت یا سودای آبادانی باشد؛ خواهناخواه در شعاع نامرئی دین و خردهادیان اجتماعات پیرامون به سر میبریم.
همه واژگونه بوَد کار دیوکه فریادرس باد گیهان خدیو
دیوکرد خروج علیه دین یا خردهادیان پیرامون است؛ حسب کم و کیف آن را شیطنت، طغیان، ساختارشکنی، ارتداد و قیام نیز مینامند؛ دیوکرد مینامیم چراکه در حیطهاش واژگونه است، در آغاز انفرادی یا اقلیتی است، گاهی جسورانه و گاهی شرورانه و منفور جلو میکند و بالاخره دیوانگی است. دیوانه و مجنون، اگرچه از دین خارج شده، اما ساده نمیتواند از اصل خویش بگذرد؛ گاهی با ترغیب و بشارت، گاهی با تنبیه و انذار، گاهی با دیوگیری و جنگیری به دین رجوع میکند اما گاهی خروج دیوانگی یا شیطنت نیست بلکه تجلی دینکرد دین و اندیشهی دیگر است. دیگرکیش و دیگراندیش دیوانه نیست و دیوانه پنداشتن او خودفریبی است؛ بهتبع نسخهی دیوانه نیز بر او کارگر نیست. اگر شک دارید از تاریخ بپرسید، از آنان که پیامبران را دیوانه و مجنون میخواندند.
گفتیم دینْ کهنافزار ارتباطی است؛ هدف از این ارتباط وصول غایتی است؛ انواع ادیان از حیث جنس غایت تفاوت میکنند همچنانکه هدف از تشکیل اجتماع مدنی با یک باند تبهکاری تفاوت میکند؛ تفاوت میکند دینی که ذاتا از وحدت در عشق به چیزی پدید آمده با دینی که از وحدت در نفرت پدید آمده؛ دینی که تشنهی هدایت و سعادت همگان است با دینی که تشنهی تکفیر و تحکیم اغیار است؛ دینی که غلظت عناصر ایجابی به سلبی میچربد با دینی که عناصر سلبی غالب است؛ دینی که اخلاق دارد و دینی اخلاق ندارد؛ و بالاخره دینی که مقصود نهاییاش - اعم از مادی یا معنوی - بهزیستن و رستگاری است و دینی که از مرگ و تباهی تغذیه میکند.
در تقابل ادیان با دیوانگان من طرف هیچکدام را نمیگیرم چراکه دیوانگی فینفسه خطا نیست؛ به هر دینی نبایست تن داد و همرنگ هر جماعتی نباید شد؛ اما در تقابل دین زیستار با دین مرگخوار، غیر از مرگخواران، بیماران روانپریش و جامعهستیزهای ماقبل بشر بل هم اضل، هیچ بشری با مرگخواران انجمن نمیشود و در اسقاط انجمن ایشان کوتاهی نمیکند؛ معهذا برای اطمینان بایست دین زیستار را دقیقتر و واقعنگرانهتر شناخت.
دین زیستار، به جهت سکون و امنیتی که در باطن دارد، ناگزیر محبوب سستعنصرها و بزدلان است فلذا با دین انفعال و رخوت اشتباه میشود اما این خوانشی خطا و مهلک است؛ دین زیستار دقیقا در تعادل بین شدت و رخوت، احتمال و تغافل، افراط و تفریط برپا میشود. دین زیستار طالب عشق است اما خالی از نفرت نیست؛ تشنهی هدایت است اما از تکفیر غافل نیست؛ طالب زندگی است اما از تنبیه و تحقیر و کشتن نمیهراسد. مرگخواری و انفعال دوگانهی مطلق حیات وحش است و جامعهی مدنی و امن بشر، به کمک دین زیستار، در باریکهی بین این دو بنا شده هر چند همواره گرفتار هر دو بوده. جامعهی مدنی برای زندگی بهتر بنا شده اما از اجرای قانون و مجازات مجرم هراسی ندارد و مدنیت عینا نمونهای از دین زیستار است.1/2
۵۵
۱۲:۱۴