انسان، خودآی هر دولت، خودآی هر قدرت و ابرقدرت، خودآی هر سازمان، هر نهاد و نهاده و بالاخره یکتا خودآی روی زمین است؛ منواره یا خودآی که هر چه در هر سامانهای میگذرد به تدبیر و ارادهی او برمیگردد؛ اما «او»، انسان، گرچه یکتاست روی زمین اما یکی نیست؛ خداوندی او آلوده به شرک است و بهتبع مخلوقات او قراردادی، مجازی و خلقالساعه - برخلاف خدای بیشریک که خلقتش حقیقی، جوهری و دیرین است - لذاست که بشر به قدمت مخلوقات خود میبالد؛ قدمت مخلوق قراردادی مایهی تشبه به مخلوق دیرین است و مایهی تشبه بشر به خالق دیرین؛ ایرانیان به قدمت تمدن خود میبالند و بهراستی که بالیدن دارد هفت هزار سال حفظ یک عنوان قراردادی و پیوستگی موضوعیت آن در واقعیت خارجی.
پایداری مخلوق در گروی ارادهی خودآی آن است؛ «انسان» نه به مثابهی حیوان صانع و صنعتگر و نه حتی به مثابهی حیوان ناطق و مدنی بلکه در مفهومی فراتر به مثابهی خودآی روی زمین مقصود سخن ماست. صانع صنعتگری میکند، ناطق نطق میکند و آفرینش همین است که نه صنع است نه نطق است و اعم از هر دو؛ آفرینش همین است که از هیچ است، که بدیع است، که بیتا و بینظیر است؛ خودآی پدیده را در درونگاه خود از هیچ میآفریند؛ خودآی ناممکن را ممکن میکند؛ امکانات او را میتوان واکافت و در بند احتمالات کشید اما خود و خویشتن او گوهرِ نامکشوفی است که در هیچ چارچوب و محاسبه نمیگنجد. بااینتفاسیر آفرینندگی مهمترین خصیصهی انسان است و این قول نه شرک به حق تعالی بلکه تفسیر نفیسی از آیت اوست که در گرامیداشت خلقت اشرف مخلوقات فرمود: «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ».
مقام ابرانسان، در اندیشهی نیچه، دستاورد انسانِ خودآگاه به این خودآوندی است؛ لفظ ابرانسان صنیع و زیباست اما «پیشوا» را ترجیح میدهم چراکه خودآگاهی انسان از انسان واسطهی کمال بهره از انسانیت است نه به خودیخود کمال انسانیت یا ابرانسانیت؛ تعالی پیشوا در رکود خویشتن نیست بلکه خودآگاهی را خارجی و بالفعل کرده تا در پی خودْ تعالی جمهور را محقق کند. نیچه جمعیت را تحقیر میکند و پیروی را پست میانگارد حالآنکه جمعیت همواره گله و مجبور نیست؛ میتواند انتخاب کند تا جمهور باشد؛ خودآوندی پیشوا در اشتعال جمعیت و خودآوندی جمعیت در انتخاب جمهوریت و پیروی از پیشوا تجلی میکند؛ تجلی انسانیت در پیشوایی جمعیت با پیشوایی گلهی گوسپند همسنگ نیست؛ جمهور کالبد پیشواست؛ پیروان دستان پیشوا، چشمان پیشوا و هوش پیشوا هستند؛ جمهوریت وحدت پیشوا در کثرت است و پیروان، که در مبدأ به دعوت پیشوا مشتعل شدند، در طریقت و تعالی پیشوا شریک هستند.
گلوله تانک از ضربهی مشت سهمگینتر است؛ چرخ موتور از پای پیاده سریعتر است؛ هوش مصنوعی از هوش طبیعی بیدارتر است؛ یک دولت عظیم از یک شهروند ساده تواناتر است؛ یک شرکت بزرگ از یک کاسب خُرد ثروتمندتر است؛ اما به خوبی میدانیم، سرنوشت را ارادهی خودآیان رقم میزند نه آلات و آنوارهها؛ بشر کهن چنان گوهر خودآوندی انسان را بازشناخته بوده و باور داشت که در منطق جهانبینیاش حتی خلقت و دولت ابر و آب و مه و خورشید و فلک جز در ید قاهر منوارگان و خودآیان انسانوار توجیه نمیشد. خودآی دریا و خودآی آذرخش مخلوق داستانسرایی هومر و هزیود و مایهی سرگرمی نبود؛ بشر به واقع گوهر آفریننده را میشناخت و خاستگاهی والاتر و برازندهتر از کالبد انسان سراغ نداشت و بهتبع نظام شرکآلود و ستمآلود ایشان را خلاف اقتضای خداوندی نمیدید چنانکه موحدین میبینند.
در اندیشهی توحیدی، نظام خداوندی، نظام توحیدی و عادلانه است؛ نظامی که از وحدت و عدالت فاصله بگیرد، از خداوندی ساقط شده و بهخودیخود رو به زوال میرود. اندیشهی سکولار اقتضای این دو اصل را در نظامسازی و خداوندی آن بازمیشناسد اما گزینشی. نیچه به توحید چنگ میزند و عدالت را وامیگذارد؛ ابرانسان از جمعیت و عدالت جمعی فارغ است؛ همین که خود را از بند محاسبات دیگران رها ببیند و گوهر نامکشوف خود را بازشناسد به خودآوندی رسیده؛ طرف دیگر کانت و هگل، توحید را واگذاشتند و آستین بالا زدند، با معماری پیچیده کمر به جعل دستگاهی اخلاقی و عادلانه بستند که به قول کییرکگور: «قصری عظیم و باشکوه است اما من ترجیح میدهم در خلا زندگی کنم».1/2
۶۸
۱۳:۵۸