۱:۵۷
لنز تزکیه
شهید دکتر علی لاریجانی مشاور رهبر معظم انقلاب اسلامی و دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
[](https://ble.ir/khamenei_ir/-2919645046172086781/1773784909497)
.khamenei.ir
آن روی دیگر آقای لاریجانی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
فائضه غفارحدادی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
۸:۱۸
ارسالی توسط نازنین رقیه عزیزی و مطهره حیدری
════ ༻ ✿ ༻ ════
╮ #متوسطه_دوم_تزکیه | @dabirestantazkieh ╰
۲۰:۲۵
۲۰:۲۵
۲۰:۲۵
۶:۰۷
۶:۰۷
۶:۰۷
۶:۰۷
۱۵:۰۳
۱۷:۳۵
۱۷:۳۵
حضور حماسی مردم در لحظه تحویل سال
ارسالی توسط ثنا قنادیان در میدان هروی
════ ༻ ✿ ༻ ════
╮ #متوسطه_دوم_تزکیه | @dabirestantazkieh ╰
۱۷:۳۵
بازارسال شده از مختاری
صدقه ماه شوال
*صدقات برای کمک به جبهه مقاومت و نیازمندانیا مقابل القلوب و الابصارحول حالنا الی احسن الحال*
صدقات اول ماهروز شنبه یک فروردین واریز به کارت قرارگاه ۰۴۶۳۹۳۴۶۱۰۳۷۵۰۹۸۸۸بنام آمنه مختاری
*به نیت سلامتی و ظهور آقا امام زمان عجسلامتی رهبر و رزمندگان و حفظ امنیت کشور
پیروزی مقاومت و نابودی دشمنان اسلام و مسلمین,و سلامتی و عافیت همه مسلمین و حوائج شخصی*
صدقات اول ماهروز شنبه یک فروردین واریز به کارت قرارگاه ۰۴۶۳۹۳۴۶۱۰۳۷۵۰۹۸۸۸بنام آمنه مختاری
*به نیت سلامتی و ظهور آقا امام زمان عجسلامتی رهبر و رزمندگان و حفظ امنیت کشور
۸۲,۰۰۰,۰۰۰ ریال
از ۲۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال
۴۱%
تامین شده
مهلت تمام شد
جزئیات
۴:۵۸
بازارسال شده از وحید یامین پور
این شعر و مداحی با شکوه و حماسی را بشنوید. چه ملتی میتواند چنین الهامبخش بسراید و بگرید و بجنگد؟ این هنر استثنایی به این ملت استثنایی اختصاص دارد؛ به ایران اسلامی. به مردمی که چند هزار سال حکمت، هنر و سیاست را در کوران تاریخی طولانی با خود حمل کردهاند تا در پسای بهار انقلاب اسلامی آنرا اینگونه بهبار بنشانند.بگذار بگویم ما ملت برگزیدهایم برای حمل این حقایق و زیباییها؛ ما ملت برگزیدهایم برای به ارث بردن زمین؛ همان مستضعفان سربلند که یاریگران منجی موعودند... 
️
️ "باید جنگید"کربلایی محسن محمدی پناه شاعر: حجتالاسلام محمد مروستیزاده
️ @Yaminpour
۶:۴۹
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۱۱:۳۳
بازارسال شده از تا انتهایِ افق
این ویدئوِ ساخته شده، تمام فضای مجازی دنیا رو گرفته و به اصطلاح وایرال شده..
نوشته: ت را مپ گفت: ارتش ایران نابود شده و ایرانیها هم این ویدئو را در فضای مجازی نشر دادند...
فقط همین یک صفحه که میبینید یک میلیون و چهارصد هزار لایک خورده...
نظرات هم بامزه است. ببینید. یکی نوشته: اگر یک ناشناس به شما زنگ زد جوابش رو ندید. ت را مپ هست برای درخواست کمک به باز شدن تنگه هرمز...
یکی دیگه نوشته: ظاهراً آمریکا خودش رو قویترین ارتش دنیا فرض کرده اما نتوانسته حتی یه توافق با کشوری کنه که از سال ۱۹۸۰ هزاران تحریم را به او تحمیل کرده.
@ninfrance
نوشته: ت را مپ گفت: ارتش ایران نابود شده و ایرانیها هم این ویدئو را در فضای مجازی نشر دادند...
فقط همین یک صفحه که میبینید یک میلیون و چهارصد هزار لایک خورده...
نظرات هم بامزه است. ببینید. یکی نوشته: اگر یک ناشناس به شما زنگ زد جوابش رو ندید. ت را مپ هست برای درخواست کمک به باز شدن تنگه هرمز...
یکی دیگه نوشته: ظاهراً آمریکا خودش رو قویترین ارتش دنیا فرض کرده اما نتوانسته حتی یه توافق با کشوری کنه که از سال ۱۹۸۰ هزاران تحریم را به او تحمیل کرده.
@ninfrance
۱۵:۲۶
FarhikhteganDaily.com @FarhikhteganOnline
۱۶:۱۶
۱۶:۲۰