آکادمی سجاد یوسفی | دادرُز | آزمون وکالت | تدریس جزا | تست سنوات حقوق
چرا مغزت به درس سخت مقاومت میکنه؟ چرا هر کاری میکنی جز شروع کردن اون مبحث؟ تا حالا شده کتاب رو باز کنی، به یه مبحث سخت از حقوق مدنی یا تجارت برسی و با خودت بگی: «الان نه! بذار اول یه درس دیگه بخونم، بعداً برمیگردم سراغ این یکی!» بعد همون «*بعداً*» چند روز طول بکشه؟!
جالب اینجاست که ممکنه همون روز ساعتها درس بخونی، اما درست همون مبحثی که بیشتر بهش نیاز داری، مدام عقب بیفته.
میخوای بدونی چرا این اتفاق میافته؟
وقتی یه مبحث رو خوب بلدی، خوندنش برات راحتتره و سریعتر احساس میکنی داری پیشرفت میکنی.
اما وقتی سراغ یه مبحث دشوار میری، باید بیشتر فکر کنی، مطالب رو چند بار بخونی و برای فهمیدن نکات وقت بذاری.
اینجاست که ممکنه ذهنت بهت پیشنهاد بده بری سراغ یه کار آسونتر؛ مثلاً مرور مطالب قبلی، مرتب کردن جزوهها یا حتی چک کردن گوشی!
این کارها گاهی حسِ مفید بودن میدن، اما لزوماً تو رو به یادگیری مبحث سخت نزدیک نمیکنن.
فرض کن داری یه مبحث قانونی رو میخونی، اما هرچی جلوتر میری، نکات بیشتری برات مبهم میمونه.
ممکنه با خودت بگی: «من چرا اینو نمیفهمم؟ اگه سر آزمون هم نتونم جواب بدم چی؟»
وقتی مطالعه با احساس سردرگمی یا ترس از نتیجه همراه میشه، عقب انداختن اون مبحث میتونه موقتاً از این احساس ناخوشایند کم کنه.
اما مشکل اصلی همچنان باقی میمونه و ممکنه دفعهی بعد، شروع کردن حتی سختتر هم بشه.
وقتی به خودت میگی «امروز باید کل این فصل رو تموم کنم و همهی نکاتش رو هم یاد بگیرم»، شروع کردن واقعاً میتونه سنگین به نظر برسه.
اما اگه همون کار رو به چند قدم کوچیک تقسیم کنی، شروع کردن راحتتر میشه.
مثلاً بهجای اینکه بگی «امروز باید کل مبحث رو جمع کنم»، بگو:«فعلاً ۲۰ دقیقه این قسمت رو میخونم، بعد ۵ تست ازش میزنم.»
لازم نیست از همون لحظهی اول، کل مسیر رو تموم کنی؛ فقط باید قدم اول رو برداری.
@dadrose
۱.۲K
۱۷:۲۷