بله | کانال دانستنی های تاریخی
د

دانستنی های تاریخی

۱۲ عضو
سلام

۱۴:۱۶

خیلی خوش آمدید

۱۴:۱۶

فعالیت کانال از نیمه شعبان شروع میشه پس عضو شید و لینک کانالو پخش کنید ممنون

۱۴:۱۷

سلام اعضای محترم کانال ضمن تبریک این روز فرخنده فعالیت این کانال را همان طور که وعده داده بودیم از امروز شروع میکنیم . امیدواریم مطالب مفید و جالبی را ببینیدundefinedundefinedundefined

۷:۲۹

undefinedایران در عصر صفویهصفویان حکومتى تشکیل دادند که بیش از دو سده دوام یافت. در پرتو این حکومت مقتدر، علاوه بر برقرارى امنیت و رونق اقتصادى، پیشرفت بازرگانى و کشاورزى و صنعت، تشکیل ارتش منظم و سیاست خارجى مقتدرانه، آنها توانستند فرهنگ و تمدن ایران و اسلام را بار دیگر شکوفا کنند. هنر و معمارى در این دوره نیز از نظر کمى و کیفى توسعه و تحول یافت. اصفهان، پایتخت صفویان، داراى مجموعه اى از معمارى عصر صفوى است که نشان میدهد، معمارى ایرانى اسلامى به روزگار طلایى خود رسیده است.
این شهر در عصر شاه عباس اول یکى از بزرگترین و آبادترین شهرهاى جهان بود، به طورى که شاردن، جهانگرد فرانسوى، آن را بزرگتر و پررونق تر از پاریس توصیف کرده است .undefinedundefinedundefined
@danestanihayetarikhi

۷:۳۰

undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedدﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﺑﯽﺭﺣﻢﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺁﻧﺎﻥ ‏(بیلاﺧﻮﺧﺎﻥ) نام داشت!

ﻭﻱ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽﻧﻤﯽﮐﺸﺖ ﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ می کرد..
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺩﻟﯿﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ" ﮐﻪ ﺍﺯﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ سرﺩﺍﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ آریوبرزنﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺍﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﮐﺮﺩﻃﯽ ﻧﺒﺮﺩﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺍﻻﺧﺮﻩ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﻭ ﺍﺳﯿﺮ "ﺑﯿﻼﺧﻮ" ﺷﺪ! !
ﭼﻬﺎﺭ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ...
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖﺷﺼﺘﺶ ﺑﺎﻗﯽﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...
ﺩﺭ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭﯼ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ "ﺑﯿﻼﺧﻮ" ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﺗﺠﻬﯿﺰ ﻗﻮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﻭﻱ ﺷﺘﺎﻓﺖ ...
ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺟﻬﺖ ﻧﺸﺎﻥﺩﺍﺩﻥ ﺷﻜﺴﺖ ﻭﻱ,ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺳﺒﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﻈﺎﺭ ﻋﻤﻮﻡ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪ ...
ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺷﺠﺎﻋﺖ "ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ" ﺟﻬﺖ ﭘﺎﯾﮑﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﺟﺸﻦﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺁﻧﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ "ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ" ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ را ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ , ﺍﻧﮕﺸﺖﺷﺼﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺑﻬﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ...
ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ‏( ﺑﯽ ﻻﺥ ‏) ﻧﺎﻡ ﮔﺮﻓﺖ ...
ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺂﻣﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﯽﻻﺥ ﻣﯿﺪﺍﺩ ...
ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺭﺍﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺗﻠﻔﻈﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﺒﻮﺩﻥﺣﺮﻑ " ﺥ " ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ, ﺑﯿﻼﺥ ﺑﻪ " ﺑﯽ ﻻﯾﮏ" ﻭﺳﭙﺲ ﻻﯾﮏ‏( like ‏) ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮔﺮﺩﯾﺪ ...
ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪﻭﻓﻮﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﻌﻨﯽ ﻭﺍﺣﺪ ‏( ﺁﻓﺮﯾﻦ ‏) - ‏( ﺍﻭﮐﯽ ‏) ﻣﻮﺭﺩﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ...
ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼﺑﺪﯼ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ...!
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﻧﻘﺎﻁ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ" ﺁﻓﺮﯾﻦ ﺑﺮ ﺗﻮ " ﻣﻌﻨﯽ ﻣﯿﺪﻫﺪundefinedundefinedﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ:
ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ" ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺧﺎﻥ" ﻭ" ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ" ﺑﺮ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯾﯽﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﯾﻦﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻻﺥ می داﺩ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ...
ﺍﺯﯾﻦ ﺭﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ...

ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﮑﻞ ﺑﺪﯼ ﺑﻪﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺖ .undefinedundefinedundefined
@danestanihayetarikhi

۷:۳۱

#طنز_تاریخآورده اند که:
روزی به رضا شاه خبر دادند که نرخ درشکه خیلی زیاد شده. رضاشاه تا این خبر را شنید لباس مبدل شخصی پوشید و رفت میدان توپخانه و یک درشکه چی را صدا کرد و گفت چـقـدر میگیری تا شمیران بری؟
درشکه چی که نمیدانست طرفش کیست، گفت برو ما با نرخ دولتی کار نمی کنیم!رضاشاه گفت پنج شاهی کافیه؟درشکه چی: برو بالارضا: ده شاهی چی؟راننده: برو بالا!رضا: پانزده شاهی چی؟راننده: برو بالارضا: سی شاهی چی؟راننده بزن قـــدش!راننده به رضاشاه نگاهی کرد و گفت شما سربازی؟رضا: برو بالاراننده:گروهبانی ؟رضا: برو بالاراننده: افسری؟رضاشاه: برو بالاراننده: فرمانده ای؟رضا: بروبالاراننده: نکنه رضا شاهی؟رضاشاه: بزن قـــدش!حال رضاشاه قیافه رنگ پریده راننده را دید و گفت ترسیدی؟راننده : بروبالارضا: لرزیدی؟راننده: برو بالارضاشاه: خودتو خیس کردی؟راننده : بزن قـــدش!راننده از رضاشاه پریسد: ایا منو زندان میکنی؟رضا: برو بالاراننده: منو تبعید میکنی؟رضا : برو بالاراننده : منو اعدام میکنی؟رضا : بزن قــدش!!undefinedundefinedundefined
@danestanihayetarikhi

۷:۴۲

متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان تاریخ :
#حافظ
بر سر تربت ما چون گذری همت خواهکه زیارتگه رندان جهان خواهد بود
#سهراب_سپهری
به سراغ من اگر می آییدنرم و آهسته بیامبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
#کوروش_بزرگ
ای انسان هر که باشی و از هر جا که بیاییمیدانم خواهی آمدمن کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادمبدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر
#پروین_اعتصامی
آنکه خاک سیه اش بالین استاختر چرخ ادب پروین استگرچه جز تلخی از ایام ندیدهر چه خواهی سخنش شیرین است
#دکتر_علی_شریعتی
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شدنمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازدگلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوشو او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشاردو خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازدبدین سان بشکندهر دم سکوت مرگبارم را
#نیوتن
طبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی نهان بودخدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید......و همه روشن شد
#خسرو_شکیبایی
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
#وینستون_چرچیل
من برای ملاقات با خالقم آماده اماما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست
#اسکندر_مقدونی
اکنون گور او را بس استآنکه جهان او را کافی نبودundefinedundefinedundefined
@danestanihayetarikhi

۱۵:۵۸

اعضای جدید خوش آمدید

۱۳:۱۰

اگه از مطالب خوشتون اومد به بقیه هم معرفی کنیدundefinedundefined

۱۳:۱۲

در روزگاران قدیم پیر مردی بخت برگشته و ناتوان وجود داشت که زندگی را به سختی سپری میکرد . دختر و پسرش مریض بودند و چیزی برای خوردن نداشتند . پول خود را از راه گدایی از توانگران و ثروتمندان بدست می آورد و عدس و عسل می‌خرید . عدس را با شولوا و عسل را با آب مخلوط میکرد و آنها را می فروخت . در حال گذر از مسیری بود که به خدای خود گفت ای خدای دانا و حکیم تو که اینقدر بخشنده و کریم هستی گره از کار ما بگشای و این مشکلات ما را بر طرف کن . چند قدم که جلو تر رفت ناگهان گره ی کیسه اش باز شد و هر چه گندم داشت ریخت . پیرمرد بسیار عصبانی شد و گفت خدایا تو که این قدر دانا و دادگری فرق بین این گره و آن گره را نمی دانی ؟!من گفتم گره از مشکلاتم باز کنی نه گره کیسه ام که دار و ندارم در آن است !!.در حالی که داشت گندم ها را از روی زمین برمی‌داشت که دستش به کیسه ای برخورد کرد وقتی بازش کرد دید که پر زر و طلا است . سجده کرد و گفت ای خدای بزرگ و حکیم من چه می‌دانستم حکمت تو چیست هر بلایی که از سوی تو باشد رحمتی است گندم مرا ریختی تا به من زر و طلا دهی . من حاکمان زیادی را دیده ام ولی تو حاکم حاکمانی ...
undefined@danestanihayetarikhi

۱۳:۱۳

متن بالا خلاصه ای از شعر « گره گشای » از « پروین اعتصامی » است که می توانید کل شعر را در پیام بعد ببینید . حتماً کل شعر را بخوانید تا بیش تر به هنر این بانوی شاعر معاصر ایرانی پی ببرید .

۱۳:۱۶

نخونیش واقعا از دستت رفته : 

پیرمردی مفلس و برگشته بخت - روزگاری داشت نا هموار و سخت
  هم پسر، هم دخترش بیمار بود - هم بلای فقرو هم تیمار بود
  این دوا می خواستی آن یک پزشک - این غذایش آه بودی آن سرشک

این عسل می خواست آن یک شوربا - این لحافش پاره بود آن یک قبا
  روزها می رفت بر بازارو کوی - نان طلب می کردو می بردآبروی
  دست بر هر خودپرستی می گشود - تا پشیزی بر پشیزی می فزود
  هر امیری را روان می شد ز پی - تا مگر پیراهنی بخشد بوی
  شب بسوی خانه می آمد زبون - قالب از نیرو تهی دل پرز خون
  روز سایل بود و شب بیمار دار - روز از مردم شب از خود شرمسار
  صبحگاهی رفت و از اهل کرم - کس ندادش نه پشیزو نه درم

 از دری می رفت حیران بر دری - رهنورد اما نه پایی نه سری

ناشمرده برزن و کویی نماند - دیگرش پای تکاپویی نماند  

درهمی در دست و در دامن نداشت - ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی اسیا هنگام شام - گندمش بخشید دهقان یک دو جام
  زد گره در دامن آن گندم فقیر - شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری به فضل خویش دست - برگشایی هر گره کایام بست
  چون کنم یا رب در این فصل شتا - من علیل و کودکانم ناشتا

می خرید این گندم ار یکجای کس - هم عسل زان می خریدم هم عدس
  آن عدس در شور با می ریختم - وان عسل با آب می آمیختم

درد اگر باشد یکی دارو یکی است - جان فدای آنکه درد او یکیست

 بس گره بگشوده ای از هر قبیل - این گره را نیز بگشای ای جلیل
  این دعا می کرد و می پیمود راه - ناگه افتادش به پیش پا نگاه
  دید گفتارش فساد انگیخته - وان گره بگشوده گندم ریخته
  بانگ برزد کای خدای دادگر - چون تو دانایی نمی داند مگر
  سال ها نرد خدایی باختی - این گره را زان گره نشناختی

 این چه کار است ای خدای شهرو ده - فرق ها بود این گره را زان گره
  چون نمی بیند چو تو بیننده ای؟ - کاین گره را بگشاید بنده ای

 تا که بر دست تو دادم کار را - ناشتا بگذاشتی بیمار را

هرچه در غربال دیدی بیختی - هم عسل ،هم شوربا را ریختی

 من ترا کی گفتم ای یار عزیز - کاین گره را بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم ای خدای - گر توانی این گره را بگشای
 
آن گره را چون نیارستی گشود - این گره بگشودنت دیگر چه بود
  من خداوندی ندیدم زین نمط - یک گره بگشودی آن هم غلط   
لغرض برگشت مسکین دردناک - تا مگر بر چیند آن گندم ز خاک
  چون برای جستجو خم کرد سر - دید افتاده یکی همیان زر
  سجده کرد و گفت ای رب ودود - من چه دانستم ترا حکمت چه بود
  هر بلایی کز تو آید رحمتی است - هر که را فقری دهی آن دولتی است
  تو بسی زاندیشه برتر بوده ای - هر چه فرمان است خود فرموده ای
  زان به تاریکی گذاری بنده را - تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند - تا که با لطف تو پیوندم زنند
  گر کسی را از تو دردی شد نصیب - هم سر انجامش تو گردیدی طبیب

 هر که مسکین و پریشان تو بود - خود نمی دانست و مهمان تو بود

 رزق زان معنی ندادندم خسان - تا ترا دانم پناه بی کسان

 ناتوانی زان دهی بر تندرست - تا بداند کانچه دارد زان توست
  زان به درها بردی این درویش را - تا که بشناسد خدای خویش را

 اندر این پستی قضایم زان فکند - تا ترا جویم، ترا خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز - گرچه روز و شب در حق بود باز

 من بسی دیدم خداوندان مال - تو کریمی ای خدای ذوالجلال

بر در دونان چو افتادم ز پای - هم تو دستم را گرفتی ای خدای
  گندمم را ریختی تا زر دهی - رشته ام بردی که تا گوهر دهی

 در تو پروین نیست فکرو عقل و هوش - ورنه دیگ حق نمی افتد ز جوش 
undefined@danestanihayetarikhi

۱۳:۱۷

undefinedچرا چینی ها دیوار بزرگشان را ساختند

این دیوار برای دور نگهداشتن حملاب احزاب ایالتها و عشایری مانند مغول، توریچ و ژینگو از مغولستان و منچوری امروزی ساخته شد.اولین امپراطور چین ژین شین هوآنگ اغلب پدر دیوار بزرگ چین تلقی می شود اما حتی قبل از متحد کردن کشور در سال ۲۲۱ پیش از میلاد توسط وی، ایالتها شخصا دیوارهایی را برای دور جلوگیری از مهاجمان در هفت قرن زودتر ساخته بودند. شین آنها را متصل ساخت و دیواری طویل و مستحکم برای محافظت از مرز شمالی طی سالهای ۲۲۱ تا ۲۰۶ پیش از میلاد بنا نهاد. سلسله های بعدی و مینگ به عنوان مهم ترین آنها آن را پایدار و بازسازی کردند.همیشه به عنوان یک دفاع نظامی حفظ شد و در اوج دوران این دیوار در زمان مینگ با بیش از یک میلیون سرباز از آن محافظت می شد. دیوار کاربرد های دیگری را نیز شامل می شد، گذشته از یک ابزار حمل و نقل، از آن برای تنظیم تجارت و یا به عنوان جمع آوری عوارض بر حمل و نقل کالا در جاده ی ابریشم استفاده می شد. این دیوار همچنین برای محدود کر ن مهاجرت نیز استفاده می شد. گفته می شود بیش از یک میلیون نفر برای ساخته آن استفاده شده است.undefinedundefinedundefined
@danestanihayetarikhi

۴:۴۷