عکس پروفایل "گدازاده""
۵۲ عضو

"گدازاده"

یک نیمچه خادم. همین و‌لاغیر.
.«فحش خورها»
ما خادم‌ها فحش‌خورمان ملس است؛این را همان بار آخر گفتی!وقتی فحش خوردم، چشم‌هایم پر شد؛تا لبِ گریه رفتم و برگشتم!وقتی دستت لای در ماند و برید،گفتم بیا به حرم بگو تو را بیمه‌ی بدنه کند،این‌طوری خسارتت کمتر می‌شود!خندیدی و گفتی: «کوفت!»توی گیت بودیم.حواست به همه بود؛یعنی خبری از خواب و کسالت نبود!تا صبح درباره‌ی نوشته‌هایم می‌پرسیدی،و مسخره‌بازی‌هایتهمیشه به راه بود!سنت از من بیشتر بود،اما شعورم نمی‌رسید احترامت را نگه دارم.ساعت استراحت،کنارت نماندم و خواستم بخوابم؛اما صدای قهقهه‌هایتاز بیرون می‌ریخت توی سرم!آمدم توی سالن،دست به کمر ایستادم و نگاهت کردم.سنگینی نگاهم را فهمیدی و گفتی:«تو یکی حق نداری به خنده‌های من گیر بدی؛ تو اوضاعت از همه خراب‌تره!»خندیدمو آمدم توی جمع‌تان؛گورِ بابای خواب!اسم‌ما چند نفر را گذاشته بودی «مثلث شوم»می‌خندیدی و میگفتی:« هر جا شماها باشید توی اون در خبری از شهادت نیست! بسکه آدم نیستید» راست میگفتی!وقت‌هایی که با هم توی در بودیم،از شکلات‌هایی که به بچه‌ها می‌دادمچند تا برایت کنار می‌گذاشتم؛می‌دانستم قند داریو فشارت می‌افتد! اسمت را گذاشته بودم خبرنگارِ تزریقی!گفتی می‌روی مشهد؛التماس دعا گفتیم.گفتی نیمه‌شعبان،دلت قم استاما باید بروی!بعد خبر آمد!خبر آمده تصادف کردی هانیه؛خبر آمده به سرت ضربه خورده؛خبر آمده حالت خوب نیست هانیه؛میشود بلند شوی؟بلند شوی و اصلا نگذاری تا صبح بخوابیمفقطبلند شو هانیه!
برای دوستم، و همه‌ی مریض‌ها،منت بگذارید و یک «حمد»از ته دلبخوانید!.
undefined۱۳
undefined۵
undefined۱

۱۹۶

۱۹:۴۱