عکس پروفایل معرکه الطف💔م

معرکه الطف💔

۱۳۸عضو
thumnail
آقا سیدحسن نصرالله: ما ترکنا یابن الحسین الشهید، ای امام حسین عصر ماundefinedundefined

۸:۳۹

thumnail
undefined

۱۳:۳۵

thumnail
دلتنگ نجم آقااااundefinedundefined

۹:۴۵

thumnail
undefinedundefinedundefined

۹:۴۶

thumnail

۷:۲۷

thumnail
undefined

۱۵:۵۳

thumnail
undefined

۱۱:۰۲

thumnail
undefined

۸:۱۶

thumnail
undefined

۱۴:۰۳

thumnail
undefined

۱۴:۰۴

thumnail
undefined

۱۴:۰۴

thumnail
undefined

۱۴:۱۷

thumnail
و ما ادراک یوم الطفundefined

۲۰:۰۷

مرحوم حاج ملا علی تبریزی نقل میکند که سید فاضلی از علمای عرب برای حقیر نقل کرد که:چون حاج محمد رضا ازریه در قصیده ای که در آن فضایل و مراثی حضرت اباالفضل عالم را بیان کرده این مصرع را گفت: «يَوْمٌ أَبُو الْفَضْلِ اسْتَجَارَ بِهِ الْهُدى» یعنی عاشورا روزی بود که هدایت، یعنی وجود مقدس امام حسین به حضرت ابوالفضل عالم پناه برد. در نظرش بعید شمرد که شاید مورد قبول امام  واقع نشود لذا بیت را تمام نکرد و به همان حال رها نمود.همان شب امام حسین را در خواب دید که تشریف آوردند و فرمودند: آنچه گفته ای صحیح است، من نیز به برادرم ابوالفضل پناه آوردم و خود حضرت مصرع دوم را فرمودند که: «وَ الشَّمْسُ مِنْ كَدَرِ الْعِجَاجِ لِنَامُهَا» یعنی آن وقت من پناه آوردم که آفتاب از شدت غبار معرکه کربلا، نقابی پیدا کرده بود.
undefinedundefinedundefined حسین جان لایوم کیومک


ریاض القدس المسمی بحدائق الانس، صدر الدین واعظ قزوینی (متوفی ۱۳۰۹ ه.ق)، چاپ انتشارات طوبای محبت، جلد ۴، ص۶٠پاورقی
https://chat.whatsapp.com/FM1zz5Iwvb2CoUmrvFvRtD

۱۵:۵۲

دوباره در حرم کربلاست محشرِ عشقدوباره عشق رسیده خودش برابرِ عشقشبیهِ هر شبِ جمعه ببین که امشب همقدم به عرصهٔ جنت گذاشت مادر عشقundefinedundefinedundefinedکاش کربلا بودیم
شادی روح شهدا پدر مادر شهدا علما اموات صلواتی ختم بفرمایید
امشب کربلا قرق زهراست

https://chat.whatsapp.com/FM1zz5Iwvb2CoUmrvFvRtD

۱۸:۵۹

مرحوم ملا تقی گفته است که :
یک روزی از شیطان سؤال کردم : آیا هرگز شده است که تو از کرده خود پشیمان شوی؟ و کدام فعل تو به تو خوش تر و کدام بدتر آمده؟ گفت: چون در این راه دین دام ها گذاشتم اول که به آدم دست یافتم او را از باغ بهشت بیرون کردم هرگز پشیمان نشدم و بعد از آن گروهی را وادار کردم که نوح را سنگ باران کنند هیچ پشیمان نشدم. القصه جمیع امتان پیغمبران را من گمراه کردم که به پیغمبران خود طمع ها کردند تا نوبت به محمد -صلی الله علیه و آله- رسید پس من لشکر در احد جمع کردم تا آن که به یاری از اهل ایمان کشته شدند و فرار کردند و محمد -صلی الله علیه و آله- را تنها گذاشتند من یاور شدم به ایشان از برای قتل محمد -صلی الله علیه و آله- تا آن که سنگ اندازان دندانش را شکستند undefinedundefined پشیمان نشدم بلکه آن روز از قریش خوشحال شدم بعد از آن که من آن قوم را به در خانه رسول خدا بردم بعد از فوت محمد -صلی الله علیه و آله- که درش را سوزانیدند و تازیانه ها به بازوی فاطمه -صلوات الله علیها- زدند و در را به پهلوی آن مخدره زدند و محسن او را شهید کردم undefinedundefined و من باعث شدم که دست های علی -صلوات الله علیه- را بسته به مسجد بردند و شکافتن فرق علی -صلوات الله علیه- undefined از من شد و باعث زهر خوردن حسن -صلوات الله علیه- undefined من بودم از این همه ظلم ها که بر انبیاء خصوصا خانواده محمد -صلی الله علیه و آله- کردم از همه این ها خوشحال شدم ولیکن undefinedundefinedundefined چون حسین -صلوات الله علیه- را به کربلا بردم و آب را بر وی حرام کردم undefined بسیار پشیمان از کرده خود گشتم چرا از این جهت که هر کسی بر حسین -صلوات الله علیه- گرید آمرزش او بر خدا واجب است.
*لایوم کیومک یا عطشان*undefinedundefinedundefined

اصل البکاء، نسخه خطی کتابخانه مرعشی نجفی به شماره ۱۱۰۴۴، کتابت سال ۱۲۷۴ ه.ق، ص۱٠۱
https://chat.whatsapp.com/FM1zz5Iwvb2CoUmrvFvRtD

۱۶:۴۳

thumnail
ماه رجب ما را برسان پابوسundefinedundefinedundefined

۱۷:۵۷

thumnail
undefined

۱۹:۴۸

علی بن محمد شفیع در مقدمه کتاب محرق الفؤاد ذکر نموده است که :من در اوائل جوانی که به سن بیست و دو سال رسیده بودم ناخوش شدم و مرض من به طول انجامید؛ به نحوی که اطباء از من دست کشیدند و اقرباء مأیوس شدند و من مدهوش بودم و در عالم بیهوشی دیدم که حضرت امیرالمؤمنین با فاطمه زهراء تشریف آوردند و من مسائل چندی از حضرت امیرالمؤمنین سؤال نمودم و به جواب آنها فایز گشتم. بعد آن حضرت فرمود: ما آمده ایم به سوی تو از برای شفا دادن تو و از جمله مسائلی که سؤال نمودم از آن حضرت واقعه کربلا بود همین که سؤال از واقعه کربلا کردم، حضرت فاطمه مبادرت ورزید در جواب و به فارسی به من فرمود: ماتم حسين مرا به پای دار که به عدد هر اشکی که از چشم ایشان بر می آوری یا بر می آید خدا هفتاد پشت تو را می آمرزد. مؤلف آن کتاب می گوید: به جان خودم قسم چون این کلمات را از آن حضرت شنیدم، دامن خود را بر کمر زدم از برای تألیف کتابی که مشتمل باشد بر بعضی از ستم هایی که صادر شده است از این امت میشومه بر حسین شهید و ذریه مظلومه او و جمع نمودم مردم را در هر سال طائفه ای بعد از طائفه ای و این وقائع موحشه مولمه را برای ایشان خواندم و اشک های ایشان جاری شد بر خدود منوره ایشان.
مخزن البکاء، ملا محمد صالح برغانی قزوینی (متوفی ۱۲۷۱ ه.ق)
پس ای دوستان بیاییم صبح و شام بر آقای غریب مان نوحه کنیمundefinedundefinedundefinedای کاش کربلا بودیمundefined
https://chat.whatsapp.com/FM1zz5Iwvb2CoUmrvFvRtD

۴:۰۳

ابی عبد الله علیه السلام بلند قامت و خوش اندام و خوش منظر بود و چهره ی گشاده ای داشت وقار و هیبتش همه را جذب خود میکرد جمال نورانیش دلها را می ربود، پیشانی نمایانی داشت محاسن پرپشت و مشکی و در میانش موهای سپید زیادی داشت. وقتی که سخن میگفت کلامش نور بود و هر جا میرفت مردم از بوی عطر آگینش می فهمیدند که آن حضرت از این مسیر عبور کرده است و رسول خدا عشق و علاقه خاصی به حسینش داشت و همواره صورت و لب و دهانش را می بوسید، پیشانی و زیر گلویش را می بوسید. رباب در ماتم ابی عبد الله این چنین وصف نموده:
آن که نور بود به آن روشن می شوددر کربلا از دنیا رفت و دفن نشد
یعنی آنکه همه وجودش نور بود و دیگران از وجود نورانیش بهره مند میشدند اینک در کربلا روی زمین افتاده است.


مَعالِی السِّبْطَیْن فی أحْوالِ السّبْطَیْنِ الاِمامَیْن الحَسَن و الحُسَیْن، محمدمهدی حائری مازندرانی (۱۳۰۲-۱۳۸۵ ه.ق)
امشب کربلا قرق زهراستundefinedکاش کربلا بودیمundefinedundefinedundefined
https://chat.whatsapp.com/FM1zz5Iwvb2CoUmrvFvRtD

۱۵:۰۲