بله | کانال داستان کوتاه 📚☕️
عکس پروفایل داستان کوتاه 📚☕️د

داستان کوتاه 📚☕️

۲۲.۸ هزار عضو
undefinedundefined 
  دروغ بزرگ
روزی هارون رشید تصمیم میگیرد تا در بین مردم شهر خود مسابقه ای به نام  هرکس بزرگترین دروغ را برای من بگوید  دخترم را به او خواهم داد . روز اول چند نفر پیش او می آیند وهرکس دروغی میگوید : یکی میگوید :(من کره زمین را روی دست هایم چرخانده ام ) نفر دیگر میگوید :(من در یک راه که راهزن داشت  همه را کشتم و بقیه رو نجات دادم ) هارون رشید گفت همه راست است روز پنجم به پادشاه خبر آوردند وگفتند بهلول میگوید بزرگترین دروغ را برای پادشاه اورده ام اما دروغ نمی توانداز در ورودی شهر داخل شود باید به بیرون شهر بیایید
هارون گفت باشد قبول است وقتی به بیرون رسیدند بهلول گفت  این سبد بزرگ دروغ من است هارون گفت دروغت را برایمان بگو :بهلول گفت :پدر شما در زمانی که این قصر را ساخت از پدر من ۱۰۰۰۰سکه طلا گرفت وگفت بعدا از پسرم سکه ها را بگیرید  هارون گفت این دروغ است بهلول گفت پس من باید با دختر شما ازدواج کنم هارون گفت این سخن راست است بهلول گفت پس باید سکه های من را بدهید.

┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۷:۱۰

thumbnail
اگر میخوای توی این شرایط جنگی روح و روانتو قوی تر بکنی و هر روز مدیتیشن کنی پیشنهاد می‌کنم با آسترولوژی زندگیتو عوض کنی برای مشاوره رایگان بیا تو کانالمونundefined
ble.ir/join/8zUHFJYMdd

۱۲:۳۸

بازارسال شده از سخن نور
thumbnail


عشق یعنی تپش این دل بارانی من
لطف پیدای تو گریه پنهانی من

۱۸:۳۶

undefinedundefined
مسافر
در ایام جوانی با یک تور زیارتی به مشهد مقدس ثبت‌نام کردیم. در نیم روز گرم تابستان به مشهد رسیدیم. 4 نفر یک اتاق تقسیم شده بود.undefined اتاق ما چشم‌انداز خاصی نداشت و کم‌نور بود. یکی از دوستان بی‌تاب بود و اعتراض داشت و با مسئول تور درگیر شد تا بالاخره به آن اتاق بهتر نقل مکان کرد.حقیر، در معیت استادی بودم که از لحظه ورود به اتاق آرام خواب رفت و پس از چرتی کوتاه با حقیر به زیارت مشرف شدیم.در راه پرسیدم، استاد شما چرا اهمیتی به اتاق ندادید؟تبسمی کرد و گفت: ما برای زیارت امام رضا ع آمده‌ایم یا زیارت اتاق؟ دوم این‌که مگر چند روز قرار است در این اتاق باشیم؟ چشم‌به هم‌زدنی این چند روز تمام می‌شود باید فکر کسب فیض باشیم نه کسب عیش.undefined گفت: دنیا هم مانند اتفاق امروز است، برخی که از آن دنیا غافل هستند (مانند زیارت امام رضا) و نمی‌دانند برای چه و کجا آمده‌اند، عمر خود را به جای اصل، در فرع بی‌خودی، (دنبال نور گیر بودن یا نبودن اتاق) سپری می‌کنند و آرامش در این دنیا ندارند و دست خالی از این دنیا می‌روند. undefined
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
لطفا با عضویت در این کانال از ما حمایت کنیدundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۹:۰۸

undefinedundefined 
تقلید
يك صوفي(درویش) مسافر, در راه به خانقاهي رسيد و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طويله بست. و به جمع صوفيان رفت.
صوفيان که فقير و گرسنه بودند، پنهاني خر مسافر را فروختند و غذا و خوردني خريدند و آن شب جشن مفّصلي بر پا كردند. پس از غذا, رقص و سماع آغاز كردند.
رقص آغاز شد. مُطرب آهنگِ سنگيني آغاز كرد. و مي‌خواند: « خر برفت و خر برفت و خر برفت».undefinedصوفيان با اين ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادي كردند. دست افشاندند و پاي كوبيدند. مسافر نيز به تقليد از آنها ترانه خر برفت را با شور مي‌خواند.undefined
هنگام صبح همه خداحافظي كردند و رفتند. صوفي بارش را برداشت و به طويله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد. اما خر در طويله نبود. با خود گفت: حتماً خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد. خادم آمد ولي خر نبود, صوفي پرسيد: خر من كجاست؟خادم گفت: صوفيان گرسنه حمله كردند, خر را بردند و فروختند. صوفي گفت: حالا آن‌ها همه رفته اند من از چه كسي شكايت كنم؟ خرم را خورده‌اند و رفته‌اند!
خادم گفت: به خدا قسم, چند بار آمدم تو را خبر كنم. ديدم تو از همه شادتر هستي و بلندتر از همه مي‌خواندي خر برفت و خر برفت, خودت خبر داشتي و مي‌دانستي, من چه بگويم؟صوفي گفت: آن غذا لذيذ بود و آن ترانه خوش و زيبا, مرا هم خوش مي‌آمد.
⚘ مرا  تقليدشان  بر  باد  داد/ ⚘ای دو صد لعنت برآن تقليد باد/
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۶:۲۵

undefinedundefined 
صبر
يكى از اصحاب از امام صادق عليه السّلام روايت مى‌كند که فرمود: ما صابر هستيم ولى شيعيان ما از ما صابرتر مى‌باشند. عرض كردم قربانت گردم چگونه شيعيان شما از شما صابرتر هستند؟فرمود: ما مى‌دانيم و صبر مى‌كنيم و آنها صبر مى‌كنند در حالی که نمى‌دانند چه خواهد شد.

عَن بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلامقَالَ إِنَّا صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ وَ شِيعَتَنَا يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُونَ .
بحار الأنوارج68 ص80
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۷:۰۴

thumbnail
undefinedundefined 
شهید علمدار
undefinedایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می‌گذرد و دربازگشت به ساری یادش می‌افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد.جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم. صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سر ما باشد.

┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈* •✾undefined @dastankootah undefined✾•┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefinedhttps://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b*

۱۴:۴۲

thumbnail
undefinedدوره جامع پولسازی با علم متافیزیکundefinedundefined
#درخواستیundefinedمدرس : محمّد بصیریundefined️قیمت دوره : 10,000,000‌میلیون تومانundefined”رایگان به مدت ۲۴ ساعت”undefinedundefinedبهترین دوره در زمینه آموزش جامع پولسازی بدون سرمایه و با علم متافیزیک که با این دوره میتونید به درآمد بالایی برسید پیشنهاد میشه از این ۸ جلسه پولسازی حتما استفاده کنیدundefined
undefined”برای دریافت دوره کلیک کنید”undefined
“آموزش رایگان پولسازی به مدت ۲۴ساعت”
آموزش رایگان پولسازی به مدت ۲۴ساعت

۸:۲۹

undefinedundefined 
نظم امام رضا (علیه السلام)

یاران امام (علیه السلام) هربار که همراه ایشان می‌شدند، متوجه سبک زندگی خاص و زیبای ایشان می‌شدند. مثلا امام (علیه السلام)، برای اینکه برای همه امور خود فرصت کافی داشته باشند، هر روزِ خود را به چهار قسمت تقسیم می‌کردند و به یاران خود هم می‌فرمودند: «بکوشید روزتان را در چهار بخش تنظیم کنید: بخشی برای عبادت و خلوت با خدا، بخشی برای تأمین معاش، بخشی برای معاشرت و مصاحبت با برادران و بخشی برای تفریح. از نشاط به‌دست‌آمده از تفریح، نیرویی برای انجام وظیفه در بخش‌های دیگر به‌دست می‌آورید»
از موارد جالب دیگر این بود که ایشان نه تنها به پاکیزگی و مرتب بودن اهتمام داشتند، حتی برای مثال، مسواکدانی داشتند که پنج مسواک در آن بود. بر هریک نام یکی از نمازهای پنجگانه را نوشته بودند و هنگام هر نماز، با یکی از آنها مسواک می‌زدند.
رفتار امام (ع) همیشه به اطرافیان نشان می‌داد زندگی یک انسان باایمان و باخدا، یک زندگی پریشان نیست؛ بلکه پر از نظم و ترتیبی است که لحظه‌ها را پر می‌کند آرامش و زیبایی
undefinedبرگرفته از عیون اخبار الرضا (علیه السلام). ج۲

┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۰:۰۲

thumbnail

۱۷:۱۱

thumbnail

۱۷:۱۱

undefinedundefined 
undefinedچرا میگویند شیرِ پیل افکن ؟ undefined
undefined شهید ماشاءالله پیل افکن ، در ادامه عملیات چزابه ، به تنهایی شش شبانه روز در مقابل و پشت جبهه دشمن بدون وقفه برای نجات تیپ ۷۷خراسان از محاصره ، با دشمنان بعثی جنگید و آنقدر از مهمات ذخیره و دپو شده یِ دشمن استفاده کرد تا مهمات آن محدوده به پایان رسید. آنگاه با لبان تشنه و بدن خسته و گرسنه ، و چشم ترکش خورده ایی که ۶ شبانه روز نخوابیده بود ، در محاصره دشمن قرار گرفت و به تنهایی به اسارت دشمن در آمد
undefinedاين قهرمانِ ناشناخته یِ ایران به تنهایی دو شبانه روز گردان‌های زرهی و پیاده دشمن را زمین گیر کرد تا تیپ مشهد از محاصره ، رهایی یابد.
undefinedدشمنان بعثی شکست خورده ، خشم خود را ، با شکنجه‌های متعدد بر ایشان ، از جمله بریدن دو دست توانمندش از بازو ، بیرون آوردن دو چشم او ، شکستن دندان هایش ، کندن پوست سر و جمجمه اش و همچنین کندن محاسن شریفش با پوست و گوشت صورتش ، و با نشاندن صد‌ها گلوله در پیکر پاکش ، از او انتقام گرفتند
undefinedو چه عاشقانه به ديدار حق شتافت شهید ماشاءالله پیل افکن قهرمان چزابه ، این شهید عزیز از روستای اسپاهیکُلاهِ دابو شهرستان آمل می باشد
undefined چه شیرِ پیل افکنهایی غریبانه رفتند تا این سرزمین " ایرانمان " بماند
undefinedچرا آنقدر در معرفی قهرمانان بی نظیرمان کوتاهی می شه در حالیکه دشمن از خودشان برای بچه های ما قهرمانان پوشالی درست می کنند؟
undefinedشادی ارواح طیبه شهدا،صلواتی می فرستیم:undefined حالا متوجه شدید تو شیر پیل افکنی یعنی چه؟
☫وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ ۗ☫
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۷:۱۱

undefinedundefined 
از فرزندت مهدی بخواه
مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی میلانی می‌فرمودند:
دو برادر تبریزی که سیّد بودند و یکی از آنها روحانی و دیگری بازاری بود، هر دو مُستطیع شده و امکان تشرّف به مکّه و زیارت خانۀ خدا برایشان فراهم گردید.برادر کاسب و بازاری به برادر روحانی خود پیشنهاد داد و گفت: به خواستِ خداوند، باید امسال به زیارت خانۀ خدا برویم و حج بگزاریم!
برادر روحانی در پاسخ گفت: من امسال آمادگی و فرصت ندارم، از سوی دیگر مُحرّم نزدیک است و به مجالس متعدّدی دعوت شده‌ام، شما امسال خود به تنهایی برو، من ان‌شاءالله سال دیگر مشرّف خواهم شد.
برادر بازاری هر چه اصرار کرد، سودی نبخشید. به ناچار خود به تنهایی عازم زیارت شد و اعمال و مناسکش را انجام داد و بازگشت.
امّا از برادر روحانی بشنوید، او متأسّفانه پس از چند ماه به دلیل حادثه‌ای از دنیا رفت و فریضۀ حج به گردن او ماند.برادر بازاری از این پیشامد و از سستی و اهمال برادر خود خیلی ناراحت و نگران بود و همواره در این اندیشه بود که آیا او به واسطۀ برخی از کارهای نیکش مورد بخشایش قرار گرفته یا اینکه اکنون در برزخ گرفتار است؟!
تا اینکه شبی برادر متوفّای خود را در خواب دید که در باغی زیبا، وضعیّتی دلخواه و فضایی دلگشا زندگی می‌کند و پیش از آنکه از او چیزی بپرسد، برادر روحانی گفت: نگران من نباش، من از نجات‌یافتگانم!
برادرِ بازاری می‌پرسد: چگونه نجات یافتی و مورد لطف واقع شدی؟!و او پاسخ می‌دهد:پس از مرگ، مرا به پای حساب بُرده و به جُرم ترکِ فریضۀ حج در مکانی مُتعفّن و تاریک زندانی کردند. در آن فضایِ وحشتناک، زیر فشار عذاب‌های دردآوری بودم تا اینکه دستِ توسّل به دامان مادرم، حضرت زهرا سلام الله علیها ، زدم و ناامیدانه عرضه داشتم: مادر جان! درست است که من فریضۀ حج را ـ غیر عمدی ـ ترک کرده‌ام، امّا عمری از حسین عزیزت سخن گفته‌ام. شما از خدا بخواه که مرا ببخشاید و از این گرفتاری نجات دهد!
این توسّل، کارساز افتاد و پس از آن بود که درِ زندان گشوده شد و گفتند: آماده شو! مادرت، حضرت زهرا سلام الله علیها  تو را خواسته است!
مرا نزد مادرم بردند و آن حضرت، از امیرمؤمنان صلوات الله علیه  درخواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد.
امیرمؤمنان سلام الله علیه  در پاسخ فرمودند:‌ «دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله ! این شخص بارها روی منبر به مردم می‌گفت: در روایت آمده: اگر کسی فریضۀ حج را در صورت امکان و توان، ترک کند، هنگام مرگ به او گفته می‌شود: یهودی یا نصرانی بمیر! و اینک خودش این فریضه را ترک کرده است، من چه کنم؟!»مادرم فرمود: «او به من توسّل جسته، راهی برای نجات او بیابید!»
در این هنگام امیرمؤمنان علیه السلام  فرمود: «تنها یک راه به نظر می‌رسد و آن اینکه از فرزندت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بخواه که امسال به نیابتِ او حج کند!»مادرم از فرزند عزیزش، حضرت مهدی صلوات الله علیه  خواست و آن بزرگوار پذیرفت و من نجات یافتم و اکنون در این باغ زیبا که می‌بینی، هستم!

undefined کرامات الصّالحین، محمّد شریف رازی، صص ۲۵۷ ـ ۲۵۸
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۸:۰۲

undefinedundefined ‍
رضایت مادر
undefinedجناب شیخ محمد علی ترمذی در ابتدای جوانی با دو نفر از دوستان اهل علمشان قرار میگذارند که برای تحصیل علم به شهر دیگری روند،
شیخ برای گرفتن اجازه نزد مادر میرود اما ایشان رضایت نمیدهند.شیخ از رفتن منصرف میشود ولی حسرت آموختن علم در قلبش باقی است تا اینکه روزی در قبرستان نشسته بود و به دوستانش فکر میکرد ... ناگاه پیرمردی نورانی نزدش می آید و میپرسد چرا ناراحتی؟ شیخ شرح حال خود را میگوید. پیرمرد میگوید: میخواهی من هر روز به تو درس دهم؟
شیخ استقبال میکند و دو سال از محضر ایشان استفاده میکند و متوجه میشود که این پیرمرد جناب خضر میباشد. روزی جناب خضر علیه السلام به شیخ میگوید: حالا که‌ رضایت مادر را بر میل خود ترجیح دادی تو را به جایی میبرم که برایت موجب سعادت است ...با هم حرکت میکنند و بعد از چند لحظه به مکانی سرسبز میرسند که تختی در کنار چشمه ای واقع بود و حضرت صاحب الامر علیه السلام بر آن نشسته بودند ...
از شیخ محمد علی پرسیدند: چطور این مقام را بدست آوردی که حضرت خضرعلیه السلام تو را درس داده و به زیارت آقا ولیعصر ارواحنافداه مشرف شدی؟ شیخ گفت: آنچه پیدا کردم در اثر دعای مادر و رضایت او بود.
undefined شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام
یکی از راههای نزدیک شدن به وجود مقدس حضرت امام زمان علیه السلام عمل کردن به این دستور الهی است یعنی: احسان به والدین.
#التجای_همگانی #اللھم‌عجل‌ݪوݪیڪ‌اݪفࢪج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ undefined
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۲:۲۶

با سلام و سپاس این پرسشنامه مربوط به یک پژوهش در زمینه روانشناسی بالینی در دانشگاه شهید بهشتی است که با هدف بررسی الگوهای شخصیتی نوجوانان انجام می ­شود.اگر دانش ­آموز ۱۶-۱۸ ساله هستی و تمایل داری بهتر با شیوه ­های فکری و هیجانات خودت آشنا شوی، این پرسشنامه را تکمیل کن. بعد از پاسخ به همه سؤالات، در پایان توضیحی از ویژگی های شخصیتی خودت دریافت می ­کنی.برای کمک به پیشبرد علم و شرکت در پژوهش می تونی وارد لینک زیر بشی:
https://survey.porsline.ir/s/TsWogV5t
لطفا این لینک رو با دوستان و آشنایان هم به اشتراک بگذار.

۱۲:۳۱

thumbnail
undefinedundefined ‍
undefined او در حلال بودن کوچکترین لقمه ها هم حساسیت به خرج میدهد.
undefinedپذیرایی مجلس ختم های تهران ، بیش تر از پذیرایی مراسم عروسی پسران او بود ، ضیافت پسرانش به یک شیرینی و یک سیب و یک خیار که توی بشقاب چیده بودند ، خلاصه میشد . مهمان ها ‌کارکنان  دفترش و تعدادی از بستگانش بودند ، مراسم توی همان دو سه تا اتاق دفتر خودش برگزار شد و از تالار خبری نبود .
undefinedاو در حلال بودن کوچکترین لقمه ها هم حساسیت به خرج میدهد ، یکبار که با هواپیمای مسئولین به مشهد می رفت ، متوجه شد که پذیرایی آن با پذیرایی هواپیمای مسافربری معمولی ، متفاوت است  و خوراکی های بیشتری  در آن قرار دارد ، کمی از آنها را خورد ، اما بعدا هزینه اش را از جیب خودش پرداخت کرد  . از آن به بعد ، در سفرهایش ، همان پذیرایی  از او می‌شد که در سایر هواپیماهای مسافربری انجام میشد و با حتی کمتر از آن .undefinedاو هرچند وقت ، مقدار زیادی پول از جیب خودش به حساب دفتر می پردازد ، بابت هزینه های شخصی اش و استفاده از امکانات مثل تلفن و.. او هرگز خودش را مدیون بیت المال نمیکند .
undefined منابع:تداوم آفتاب ، موسسه جام جم ص۳۷سایه خورشید ، هادی قطبی ص۶۱

┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۵:۲۸

undefinedundefined ‍

undefinedدر یزد مرد صالح و فاضلى بود که به فکر آخرت خویش بود و شبها در مقبره اى خارج شهر یزد که به آن مزار گویند، مى خوابید.
undefinedاین مرد همسایه اى داشت که از کودکى در مکتب و غیره با هم بودند، تا اینکه بعدها آن کودک با بزرگ شدنش باج خواهى و پول زورگرفتن از مردم را انتخاب کرد و تا آخر عمر هم چنین مى بود، تا اینکه آن فوت شد و در همان مقبره مذکور دفن کردند.
undefinedهنوز یک ماه نگذشته بود که حاج محمد على او را در خواب دید، با حالت زیبا و سر حال از نعمت!!
undefinedاو گوید: نزدش رفتم و به او گفتم: تو از کسانى نبودى که در باطن نیکو باشی و کار تو جز عذاب نتیجه اى نداشت، چگونه به این مقام رسیدى؟!
undefinedآن مرد گفت: آرى مسئله همانطور است که تو گفتى، من تا دیروز در سخت ترین عذاب بودم،
undefinedتا اینکه همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفت و او را در اینجا دفن کردند و اشاره کرد به مکانى که صد ذراع فاصله داشت undefinedو در همان شبى که او را به خاک سپردند، حضرت امام حسین(علیه السلام) سه بار به دیدن او آمدند.
undefinedو در مرتبه سوم دستور فرمود: تا عذاب را از اهل این قبرستان بردارند، به این جهت حال من نیکو شد و در نعمت و وسعت قرار گرفتم.
undefinedحاج محمدعلى گوید: با تعجب از خواب بیدار شدم، استاد اشرف آهنگر را نمى شناختم و جاى او را نمى دانستم، در میان بازار آهنگرها جستجو نمودم تا استاد اشرف را پیدا کردم.
undefinedاز او پرسیدم،آیا شما همسر دارى؟ گفت: داشتم، ولى دیشب فوت نمود و او را در فلان جا دفن کردیم.
undefinedاز او پرسیدم: آیا همسر شما به زیارت امام حسین (علیه السلام) رفته بود؟ گفت: خیر.
undefinedپرسیدم: آیا مصیبت حضرت را مى نمود؟ گفت: خیر.
undefinedپرسیدم: آیا او براى امام حسین مجلس مصیبت برپا مى کرد؟ جواب داد: خیر، منظورت از این سوالها چیست ؟
undefined آن مرد داستان خواب خود را بیان کرد و گفت مى خواهم رمز آن ارتباط میان او و امام حسین را دریابم.
undefinedاستاد اشرف گفت: آن زن همواره به خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت...
undefinedشیخ عباس قمی، کتاب شریف مفاتیح الجنان
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۵:۴۳

undefinedundefined ‍

undefinedاز یکی از بزرگان دربارهٔ «رفتار و اخلاق یارانِ باوفا» پرسیدم. پاسخ داد: کم‌ترین نشانهٔ رفاقت این است که انسان خواسته و آسایش دوستش را بر مصلحت و منفعت خود مقدم بداند. حکیمان هم گفته‌اند: کسی که فقط به فکر خودش است، نه برادر واقعی است و نه حتی خویشاوند واقعی.سپس گفت:undefined همراه اگر شتاب کند همره تو نیست undefined دل در کسی مبند که دل بسته تو نیستیعنی: کسی که با تو همراهی نمی‌کند و از تو جلو می‌زند، همراهِ حقیقی نیست. و به کسی دل نبند که او به تو علاقه‌ای ندارد.undefinedچون نبود خویش را دیانت و تقوی undefinedقطع رحم بهتر از مودت قربییعنی: اگر خویشاوند، دین‌داری و تقوا نداشته باشد، قطع رابطه با او بهتر است از این‌که بخواهی از سر نزدیکی، با او دوستی کنی.در این‌جا یادم هست که یک نفر به این سخن من اعتراض کرد و گفت: خداوند در قرآن از قطع رحم نهی کرده و به دوستی با خویشاوندان امر کرده؛ پس حرفی که تو می‌زنی خلاف قرآن است. من گفتم: تو اشتباه می‌کنی؛ برعکس، سخن من با قرآن مطابق است، زیرا خداوند فرموده است:
«اگر پدر و مادرت بکوشند که تو را وادار کنند چیزی را شریک من قرار دهی که بدان دانشی نداری، از آن‌ها اطاعت نکن.»
یعنی اطاعت و دوستی با خویشاوندان تا جایی درست است که انسان را از راه حق دور نکنند.سپس گفتم:undefinedهزار خویش که بیگانه از خدا باشد undefinedفدای یک تن بیگانه کآشنا باشد
یعنی: هزار تا خویشاوند که از خدا دور باشند، فدای یک غریبه‌ای که اهل خدا و حق باشد.
undefined حکایات سعدی به قلم ساده و روان باب دوم:در اخلاق درویشان، حکایت ۳۳

┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۵:۱۵

thumbnail
undefined دریافت وام 2۲۰ میلیونی در کمتر از ۲ دقیقه برای هر ایرانی!
undefined بدون نیاز به چک یا ضامنundefined فوری و سریع، در کمتر از ۲ دقیقه
undefined فقط ۲ روز فرصت دارید! undefined
undefined برای دریافت وام، همین حالا از لینک زیر استفاده کنید.دریافت وام

۴:۰۸

undefinedundefined ‍
اربابی، نوکری تنبل داشت. روزی به او دستور داد: برو هویج و خیار بخر و بیاور. نوکر سهل انگاری کرد و جای هر دو، یکی را خرید و آورد.ارباب نوکر را سرزنش کرد و گفت: از این پس، هر وقت از تو کاری خواستم، به جای یک کار باید دو کار انجام بدهی. نوکر تنبل قبول کرد و گفت: چشم. روزی ارباب بیمار شد و به نوکر دستور داد که برود دنبال حکیم. نوکر رفت و حکیم را با یک مرد دیگر حاضر کرد.ارباب گفت: این مرد دیگر کیست؟ نوکر گفت: این قبرکن است. شما فرمودید هر وقت یک کار از من خواستی، دو کار انجام بدهم. اینک فرمان تو را انجام دادم. یک حکیم آوردم با یک قبر کن! اگر حکیم حالت را خوب کرد که چه بهتر وگرنه قبر کن حاضر است و دیگر نیازی به رفتن دوباره برای پیدا کردن قبرکن نیست!

┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
•✾undefined @dastankootah undefined✾•
┈┈┈┈••✾undefinedundefinedundefined✾••┈┈┈┈
مطالب خوب با ما، انتشار با شماundefined
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b

۱۰:۰۲