بله | کانال داستان نویسی ✍️
عکس پروفایل داستان نویسی ✍️د

داستان نویسی ✍️

۷۰عضو
thumbnail
سلام دوست من تو هم علاقه به داستان نویسی داری ؟undefinedundefined
می خوای معروف بشی ولی جایی نداری که استعداد هات نشون داده بشه undefinedundefined

نگرانی نداره که تو میتونی داستانتو با ما به اشتراک بزاری به صورت کاملا رایگان که بقیه داستانت رو بخونن و کلی تشویق شی undefinedundefinedundefined

تازه مسابقه های کوتاتو هم قراره سال ۱۴۰۵ شروع شه و با کلی جایزه مهمون خونه هاتون باشیم undefinedundefined

پس تا دیر نشده به کانال ما بپیوند تا از مسابقه جا نمونی🥺undefinedundefined
@dastannevesi

۱۰:۱۲

اگه زیاد شیم آیدی ثبت نام کننده را براتون میزارم undefinedundefined

۱۰:۱۳

جهت ارسال داستان undefined‎@ktabrabostdarmiiiiایشان ثبت نام کننده نیستن undefined

۱۰:۱۸

فردا داستان هایی که نوشتم رو براتون میزارم

۱۸:۴۴

شب خوش

۱۸:۴۴

سلام دوستان undefinedundefined

۱۲:۲۳

کسی داستانشو هنوز نفرستاده undefined

۱۲:۲۴

اما ما با هوش مصنوعی یک داستان ساختیم که الان براتون میفرستم

۱۲:۲۴

داستان : نازنین و دوستان
روزی روزگاری در یک روستای کوچک، دختری به نام نازنین زندگی می‌کرد. نازنین همیشه رؤیاهای بزرگی داشت و دوست داشت این دنیا را کشف کند. یک روز، او تصمیم گرفت به جنگل نزدیک روستایش برود و رازهای آن را کشف کند.
در جنگل، نازنین با موجودات جالبی آشنا شد. او یک پرنده رنگارنگ را دید که می‌توانست حرف بزند. پرنده به او گفت: "اگر می‌خواهی به دنیای جادویی بروی، باید چالش‌های خاصی را پشت سر بگذاری."
نازنین با شجاعت چالش‌ها را پذیرفت و از میان معماها و آزمون‌ها عبور کرد. در نهایت، او به یک دنیای عجیب و جادویی رسید که پر از رنگ‌ها و صدای شادی بود. او در آنجا دوستان جدیدی پیدا کرد و یاد گرفت که قدرت دوستی و امید می‌تواند هر مانعی را از بین ببرد.
بعد از یک روز پرماجرا، نازنین به روستایش برگشت و با قلبی پر از شادی و عشق، داستان ماجراجویی‌هایش را برای همه گفت. او فهمید که زندگی همواره پر از شگفتی است، کافیست که شجاع باشی و به دنبال رویاهایت بروی.
#هوش_مصنوعی undefined

۱۲:۲۷

داستان نویسی ✍️
داستان : نازنین و دوستان روزی روزگاری در یک روستای کوچک، دختری به نام نازنین زندگی می‌کرد. نازنین همیشه رؤیاهای بزرگی داشت و دوست داشت این دنیا را کشف کند. یک روز، او تصمیم گرفت به جنگل نزدیک روستایش برود و رازهای آن را کشف کند. در جنگل، نازنین با موجودات جالبی آشنا شد. او یک پرنده رنگارنگ را دید که می‌توانست حرف بزند. پرنده به او گفت: "اگر می‌خواهی به دنیای جادویی بروی، باید چالش‌های خاصی را پشت سر بگذاری." نازنین با شجاعت چالش‌ها را پذیرفت و از میان معماها و آزمون‌ها عبور کرد. در نهایت، او به یک دنیای عجیب و جادویی رسید که پر از رنگ‌ها و صدای شادی بود. او در آنجا دوستان جدیدی پیدا کرد و یاد گرفت که قدرت دوستی و امید می‌تواند هر مانعی را از بین ببرد. بعد از یک روز پرماجرا، نازنین به روستایش برگشت و با قلبی پر از شادی و عشق، داستان ماجراجویی‌هایش را برای همه گفت. او فهمید که زندگی همواره پر از شگفتی است، کافیست که شجاع باشی و به دنبال رویاهایت بروی. #هوش_مصنوعی undefined
امیدوارم لذت برده باشید

۱۲:۲۷

ما داریم یک برنامه می سازیم که در اون داستان هست و شما به صورت رایگان و متنی و صوتی اون داستان را گوش میدید امکانات دیگری هم هستundefined

۱۲:۳۰

سلام مجددundefined

۱۱:۲۳

دوستان بزودی ۱۰۰ نفر خواهیم شد امسال

۱۰:۲۳