سلام دوست من تو هم علاقه به داستان نویسی داری ؟

می خوای معروف بشی ولی جایی نداری که استعداد هات نشون داده بشه

نگرانی نداره که تو میتونی داستانتو با ما به اشتراک بزاری به صورت کاملا رایگان که بقیه داستانت رو بخونن و کلی تشویق شی

تازه مسابقه های کوتاتو هم قراره سال ۱۴۰۵ شروع شه و با کلی جایزه مهمون خونه هاتون باشیم

پس تا دیر نشده به کانال ما بپیوند تا از مسابقه جا نمونی🥺

@dastannevesi
می خوای معروف بشی ولی جایی نداری که استعداد هات نشون داده بشه
نگرانی نداره که تو میتونی داستانتو با ما به اشتراک بزاری به صورت کاملا رایگان که بقیه داستانت رو بخونن و کلی تشویق شی
تازه مسابقه های کوتاتو هم قراره سال ۱۴۰۵ شروع شه و با کلی جایزه مهمون خونه هاتون باشیم
پس تا دیر نشده به کانال ما بپیوند تا از مسابقه جا نمونی🥺
@dastannevesi
۱۰:۱۲
اگه زیاد شیم آیدی ثبت نام کننده را براتون میزارم 

۱۰:۱۳
جهت ارسال داستان
@ktabrabostdarmiiiiایشان ثبت نام کننده نیستن 
۱۰:۱۸
فردا داستان هایی که نوشتم رو براتون میزارم
۱۸:۴۴
شب خوش
۱۸:۴۴
سلام دوستان 

۱۲:۲۳
کسی داستانشو هنوز نفرستاده 
۱۲:۲۴
اما ما با هوش مصنوعی یک داستان ساختیم که الان براتون میفرستم
۱۲:۲۴
داستان : نازنین و دوستان
روزی روزگاری در یک روستای کوچک، دختری به نام نازنین زندگی میکرد. نازنین همیشه رؤیاهای بزرگی داشت و دوست داشت این دنیا را کشف کند. یک روز، او تصمیم گرفت به جنگل نزدیک روستایش برود و رازهای آن را کشف کند.
در جنگل، نازنین با موجودات جالبی آشنا شد. او یک پرنده رنگارنگ را دید که میتوانست حرف بزند. پرنده به او گفت: "اگر میخواهی به دنیای جادویی بروی، باید چالشهای خاصی را پشت سر بگذاری."
نازنین با شجاعت چالشها را پذیرفت و از میان معماها و آزمونها عبور کرد. در نهایت، او به یک دنیای عجیب و جادویی رسید که پر از رنگها و صدای شادی بود. او در آنجا دوستان جدیدی پیدا کرد و یاد گرفت که قدرت دوستی و امید میتواند هر مانعی را از بین ببرد.
بعد از یک روز پرماجرا، نازنین به روستایش برگشت و با قلبی پر از شادی و عشق، داستان ماجراجوییهایش را برای همه گفت. او فهمید که زندگی همواره پر از شگفتی است، کافیست که شجاع باشی و به دنبال رویاهایت بروی.
#هوش_مصنوعی
روزی روزگاری در یک روستای کوچک، دختری به نام نازنین زندگی میکرد. نازنین همیشه رؤیاهای بزرگی داشت و دوست داشت این دنیا را کشف کند. یک روز، او تصمیم گرفت به جنگل نزدیک روستایش برود و رازهای آن را کشف کند.
در جنگل، نازنین با موجودات جالبی آشنا شد. او یک پرنده رنگارنگ را دید که میتوانست حرف بزند. پرنده به او گفت: "اگر میخواهی به دنیای جادویی بروی، باید چالشهای خاصی را پشت سر بگذاری."
نازنین با شجاعت چالشها را پذیرفت و از میان معماها و آزمونها عبور کرد. در نهایت، او به یک دنیای عجیب و جادویی رسید که پر از رنگها و صدای شادی بود. او در آنجا دوستان جدیدی پیدا کرد و یاد گرفت که قدرت دوستی و امید میتواند هر مانعی را از بین ببرد.
بعد از یک روز پرماجرا، نازنین به روستایش برگشت و با قلبی پر از شادی و عشق، داستان ماجراجوییهایش را برای همه گفت. او فهمید که زندگی همواره پر از شگفتی است، کافیست که شجاع باشی و به دنبال رویاهایت بروی.
#هوش_مصنوعی
۱۲:۲۷
داستان نویسی ✍️
داستان : نازنین و دوستان روزی روزگاری در یک روستای کوچک، دختری به نام نازنین زندگی میکرد. نازنین همیشه رؤیاهای بزرگی داشت و دوست داشت این دنیا را کشف کند. یک روز، او تصمیم گرفت به جنگل نزدیک روستایش برود و رازهای آن را کشف کند. در جنگل، نازنین با موجودات جالبی آشنا شد. او یک پرنده رنگارنگ را دید که میتوانست حرف بزند. پرنده به او گفت: "اگر میخواهی به دنیای جادویی بروی، باید چالشهای خاصی را پشت سر بگذاری." نازنین با شجاعت چالشها را پذیرفت و از میان معماها و آزمونها عبور کرد. در نهایت، او به یک دنیای عجیب و جادویی رسید که پر از رنگها و صدای شادی بود. او در آنجا دوستان جدیدی پیدا کرد و یاد گرفت که قدرت دوستی و امید میتواند هر مانعی را از بین ببرد. بعد از یک روز پرماجرا، نازنین به روستایش برگشت و با قلبی پر از شادی و عشق، داستان ماجراجوییهایش را برای همه گفت. او فهمید که زندگی همواره پر از شگفتی است، کافیست که شجاع باشی و به دنبال رویاهایت بروی. #هوش_مصنوعی 
امیدوارم لذت برده باشید
۱۲:۲۷
ما داریم یک برنامه می سازیم که در اون داستان هست و شما به صورت رایگان و متنی و صوتی اون داستان را گوش میدید امکانات دیگری هم هست
۱۲:۳۰
سلام مجدد
۱۱:۲۳
دوستان بزودی ۱۰۰ نفر خواهیم شد امسال
۱۰:۲۳