شب به شب منتظر قاصدڪے میمانمتا خبر از تو رساند به تنِ بے جانمپنجره بازشد اما قاصدک پَرپَر بود...دل من ماند و دو چشمان پُر از بارانم.
⃟○━━─
۵:۲۸
.تابستون یعنی صدای یخ تو لیوان شربت..... یعنی پیادهروی تو عصرای کشدار..... یعنی هندونه تو بعد از ظهر داغ مرداد.... یعنی خوابیدن رو پشت بوم.... یعنی بیدار شدن زیر آسمون
۵:۲۸
سر آخر، .......چیزی که به حساب می آید ....تعداد سالهای زندگی شما نیستبلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید
۴:۵۷
دوســـت داشتنت بوی ِ بــــــاران می دهد
همــآن قدر بی مقدمــه
همـــآن قدر بی دغدغــه
فــــــــــقـــــــــــــ ط
یادت باشد مثل ِ بــــــــاران
مـــَرا بـــی واسطه
دوســـت داشته باشـــی
همــآن قدر بی مقدمــه
همـــآن قدر بی دغدغــه
فــــــــــقـــــــــــــ ط
یادت باشد مثل ِ بــــــــاران
مـــَرا بـــی واسطه
دوســـت داشته باشـــی
۱۴:۴۷
صداقت....در مقابل سیاست وخیانت دیگران ....سادگیست.....
۷:۰۱
در اسمان میلیاردها ستاره وجود دارد.......اما هیچکدام....به اندازه لبخندهای زیبای تو نمی درخشد....
۱۷:۴۶
در اسمان میلیاردها ستاره وجود دارد.......اما هیچکدام....به اندازه لبخندهای زیبای تو نمی درخشد....
۱۷:۴۶
به روی ماسه ساحل کشیدم نقشی از یک دل......
همان دل را که امیدی برای ما کند حاصل
دریا از نو خروشان شد....
غریبی کرد و جوشان شد....
کنار بندر و ساحل سرای باد جوشان شد...
تو ای دریا.....
سلامم رو پذیراشو ...پذیرا شو...
تو ای ساحل درود ما پذیرا شو... پذیرا شو...
همان دل را که امیدی برای ما کند حاصل
دریا از نو خروشان شد....
غریبی کرد و جوشان شد....
کنار بندر و ساحل سرای باد جوشان شد...
تو ای دریا.....
سلامم رو پذیراشو ...پذیرا شو...
تو ای ساحل درود ما پذیرا شو... پذیرا شو...
۱۷:۴۶
از طرفی چشم تُ ،از طرفی پاکی ام ،آخ که پیشانی ات...وای...مسلمانی ام...
۱۶:۴۱
اگر خدا بیشتر از نیازتان بهتون بخشید......سفره ای طولانی تر پهن کن....
نه دیواری بلند تر......
نه دیواری بلند تر......
۱۷:۱۵
یه روز دلم گرفته بود مثل هوای بارونی
از اون هواها که خودت حال و هواش می دونی
اگه بشه با واژه ها حالم و تعریف بکنم
تو هم... من و شعر و من و ،با همه حست می خونییه حالی داشتم که نگو
یه حالی داشتم که نپرس
یه تیکه ازروحم و من
جائی گذاشتم که نپرسیه جائی که می گردم ودوباره پیداش می کنمحتا اگه کویر باشهبهشت دنیاش می کنماسم قشنگ شهرم و
تو می دونی چی میزارم
دونه دونه کوچه هاش و
به اسمای کی می ذارمآخه تو هم مثل منی
-مثل دلای ایرونی-
وقتی هوا ابری می شه
حال و هوام و میدونی
از اون هواها که خودت حال و هواش می دونی
اگه بشه با واژه ها حالم و تعریف بکنم
تو هم... من و شعر و من و ،با همه حست می خونییه حالی داشتم که نگو
یه حالی داشتم که نپرس
یه تیکه ازروحم و من
جائی گذاشتم که نپرسیه جائی که می گردم ودوباره پیداش می کنمحتا اگه کویر باشهبهشت دنیاش می کنماسم قشنگ شهرم و
تو می دونی چی میزارم
دونه دونه کوچه هاش و
به اسمای کی می ذارمآخه تو هم مثل منی
-مثل دلای ایرونی-
وقتی هوا ابری می شه
حال و هوام و میدونی
۱۷:۱۶
و چقدر جای امنی ست......
آغوش کسی که بی واهمه....
.....دوستت دارد.......
آغوش کسی که بی واهمه....
.....دوستت دارد.......
۷:۲۷
از فردا به هر کس رسیدی بخند.....
از نکات خوبش بگو.....
او هم از نکات خوب تو خواهد گفت....
بگذار از زیبایهای هم لذت ببرید.....
ما کاشف معایب یکدیگر نیستیم....
ما انتقال دهنده عشقیم.....
از نکات خوبش بگو.....
او هم از نکات خوب تو خواهد گفت....
بگذار از زیبایهای هم لذت ببرید.....
ما کاشف معایب یکدیگر نیستیم....
ما انتقال دهنده عشقیم.....
۶:۰۵
دل را اگر از حسین بگیرم چه کنمبی عشق حسین اگر بمیرم چه کنمفردا که کسی را به کسی کاری نیستدامان حسین اگر نگیرم چه کنم
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد.....
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد.....
۴:۵۶
پیر همه بود اگرچه او کودک بودصبرش ز غریبی پدر اندک بودمی کرد به نی اشاره می گفت ربابای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
۸:۱۵
۵:۴۳
بعد از یه دروغ....
دیگه.......
تمام واقعیتها هم......
مشکوکن
دیگه.......
تمام واقعیتها هم......
مشکوکن
۱۵:۱۷
اگر انسان راستین باشید......
دعای هیچ دعا نویسی بر شما اثر نخواهد کرد.....
این ضعف انرژی درونی شماست....
که تسلیم طلسم ها میشود.....
هوش درونی شما تحت تاثیر هیچ دعا نویسی قرار نمیگیرد....
قدرتی بالاتر از پروردگار عالمیان نیست....
به خدا ایمان داشته باشید...
بهترین دعا نویس زندگی شما....
خود شما هستید
دعای هیچ دعا نویسی بر شما اثر نخواهد کرد.....
این ضعف انرژی درونی شماست....
که تسلیم طلسم ها میشود.....
هوش درونی شما تحت تاثیر هیچ دعا نویسی قرار نمیگیرد....
قدرتی بالاتر از پروردگار عالمیان نیست....
به خدا ایمان داشته باشید...
بهترین دعا نویس زندگی شما....
خود شما هستید
۱۵:۱۷
[۸/۳، ۱۳:۱۰] hamid__motahary: وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصلاست همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..
باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال میبخشد
اما به محض پاره شدن آن بند و جدا شدناز درخت،
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی و ازبین رفتنطراوتش میشود..
?بنده بودن یعنی همین، یعنی بند به خدا بودن،که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل درنابودی ما مؤثر خواهد بود.
?پول ، قدرت، شهرت، زیبایی….تا بند بهخداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوباست اما به محض جدا شدن بند بندگی، همهآن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.↯↯↯[۸/۳، ۱۳:۴۶] hamid__motahary: « تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجدروان سرکشم در قالب پیکر نمیگنجدمرا اسرار از این گفتهها بالاتر است ، امّابه گوش خلق ، از این حرف بالاتر نمیگنجدبه سینه دست نادانی مزن ارباب دانش رااگر علمی تو را در مخزن باور نمیگنجدعجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداریاذان صبح اندر گوشهای کر نمیگنجدمرا خواب آن زمان آید ، که در زیر لَحَد باشمسر پُرشور اندر نرمی بستر نمیگنجدز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتمسخنهای وفایم در دل دلبر نمیگنجدتوانگر را مخوان در گوش دل اسرار ِ درویشیکه در خشخاش ، خورشید بلندْاختر نمیگنجددل سرگشتهام هر لحظه آهنگ عَدَم داردکه رسوایی چو من در عالم ِ دیگر نمیگنجد
?بنده بودن یعنی همین، یعنی بند به خدا بودن،که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل درنابودی ما مؤثر خواهد بود.
?پول ، قدرت، شهرت، زیبایی….تا بند بهخداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوباست اما به محض جدا شدن بند بندگی، همهآن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.↯↯↯[۸/۳، ۱۳:۴۶] hamid__motahary: « تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجدروان سرکشم در قالب پیکر نمیگنجدمرا اسرار از این گفتهها بالاتر است ، امّابه گوش خلق ، از این حرف بالاتر نمیگنجدبه سینه دست نادانی مزن ارباب دانش رااگر علمی تو را در مخزن باور نمیگنجدعجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداریاذان صبح اندر گوشهای کر نمیگنجدمرا خواب آن زمان آید ، که در زیر لَحَد باشمسر پُرشور اندر نرمی بستر نمیگنجدز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتمسخنهای وفایم در دل دلبر نمیگنجدتوانگر را مخوان در گوش دل اسرار ِ درویشیکه در خشخاش ، خورشید بلندْاختر نمیگنجددل سرگشتهام هر لحظه آهنگ عَدَم داردکه رسوایی چو من در عالم ِ دیگر نمیگنجد
۸:۱۶
« تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجدروان سرکشم در قالب پیکر نمیگنجدمرا اسرار از این گفتهها بالاتر است ، امّابه گوش خلق ، از این حرف بالاتر نمیگنجدبه سینه دست نادانی مزن ارباب دانش رااگر علمی تو را در مخزن باور نمیگنجدعجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداریاذان صبح اندر گوشهای کر نمیگنجدمرا خواب آن زمان آید ، که در زیر لَحَد باشمسر پُرشور اندر نرمی بستر نمیگنجدز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتمسخنهای وفایم در دل دلبر نمیگنجدتوانگر را مخوان در گوش دل اسرار ِ درویشیکه در خشخاش ، خورشید بلندْاختر نمیگنجددل سرگشتهام هر لحظه آهنگ عَدَم داردکه رسوایی چو من در عالم ِ دیگر نمیگنجد
۸:۵۰