'ناپلئون میگفت : دنیا پر از تباهیست ،نه بخاطر وجود آدمای بد ؛بلکه بخاطر سکوتآدمای خوب!🤍
@deklame1
@deklame1
۱۶:۰۵
وقتی در شهر صدای خنده هیچکس نمیاددیگه اهمیتی نداره تو خونت کجاست،ماشینت چیه یا چقدر پول داریاگر انسان باشی تو هم غمگین خواهی بوداگر انسان باشی...🤍
@deklame1
@deklame1
۱۶:۰۶
میگذرد، اما جان میگیرد تا بگذرد.
🤍
۱۸:۰۴
مکثی کرد و نوشت: ”ممنون که در دلم ریشه دواندی”در جواب برایش نوشتم: “خاکت خوب بود؛ من گیاهی نیمهجان بودم خسته از زیستن و از ماندنهوای تو سبزم کرد.”
۲۰:۳۴
ای که راز دیگران را زود افشا میکنیرازهای خویشتن را از چه حاشا میکنی
قلب من یا تو ندارد آبرو بازیچه نیستعیب ونقص دیگران را از چه انشا میکنی
ستر عیب دیگران کردن مرام حق بودبا چه رویی عیب مردم را تماشا میکنی
غافل از عیب خودی وغرق درعیب همهدرمسیر عیب جویی سعی کوشا میکنی
خانه ی یکتا پرستان حرمتش چون کعبه استزندگی بر مردمان اینگونه نوشا میکنی؟!
@deklame1
قلب من یا تو ندارد آبرو بازیچه نیستعیب ونقص دیگران را از چه انشا میکنی
ستر عیب دیگران کردن مرام حق بودبا چه رویی عیب مردم را تماشا میکنی
غافل از عیب خودی وغرق درعیب همهدرمسیر عیب جویی سعی کوشا میکنی
خانه ی یکتا پرستان حرمتش چون کعبه استزندگی بر مردمان اینگونه نوشا میکنی؟!
@deklame1
۱۸:۱۷
اونجایی ك محمود درویش میگه :چه فایدهای دارد نگران من باشی اما از من دفاع نکنی ، خیلی دوستم داشته باشی اما مرا نفهمی ، جای ِخالی ام را حس کنی اما سراغم را نگیری ، چه فایدهای دارد که میان ِدارایی های تو باشم اما مهم ترینش نباشم ؟!
@deklame1
@deklame1
۶:۳۵
عشقی که فقط با غم دنیا سپری شد رفت و بغلش قسمت فردِ دگری شد
من ماندم و یک شعر به تنهایی احساس درحسرت او از غم وصلش خبری شد
فریاد که از دردِ جدایی ، قلمم سوختهر دم که به سودای محبت گذری شد
در خواب و خیال ازغم صدساله بگویمرویا ی وصالش که چو حسرت نظری شد
آخر به لب این زمزمهها نغمهگری کردآشفته که دیدم به ورق چشم تری شد
در خواب از آهوی چمن بوسه گرفتم این مصرع بالاست چو مرهم ،اثری شد
غمنامه سرایم به سحر عشق مسیحا شعرم به سر آمد که لبم نوحهگری شد
@deklame1
من ماندم و یک شعر به تنهایی احساس درحسرت او از غم وصلش خبری شد
فریاد که از دردِ جدایی ، قلمم سوختهر دم که به سودای محبت گذری شد
در خواب و خیال ازغم صدساله بگویمرویا ی وصالش که چو حسرت نظری شد
آخر به لب این زمزمهها نغمهگری کردآشفته که دیدم به ورق چشم تری شد
در خواب از آهوی چمن بوسه گرفتم این مصرع بالاست چو مرهم ،اثری شد
غمنامه سرایم به سحر عشق مسیحا شعرم به سر آمد که لبم نوحهگری شد
@deklame1
۱۳:۵۳
۲۰:۱۸
از غزل های نگاهت ساز من پر شور شدنت به نت مضراب دل بر سینه ی سنتور شد
با دلی لبریز از عشق و جنون تا پای جانبا خلوص دل زدم تا نغمه ی ماهور شد
تا شدم شاعر قلم حرف دلم را سر دهدخط به خط این واژه هایم وصله ی ناجور شد
آرزوهایم گمانم پشت در جا مانده اندسهم من از عاشقی قلبی فقط رنجور شد
شعرهایم را نگاهی کن که درگیر تو اندبیت بیت هر غزل از چشم تو پر نور شد
هر نگاهت شعله ای در جان بی تابم زندبا تو شاید می توان از غصه هایم دور شد
جز رخت دنیای من زیبا ندارد نازنیندرد دوری بر وجودم زخمه ی ساطور شد
@deklame1
با دلی لبریز از عشق و جنون تا پای جانبا خلوص دل زدم تا نغمه ی ماهور شد
تا شدم شاعر قلم حرف دلم را سر دهدخط به خط این واژه هایم وصله ی ناجور شد
آرزوهایم گمانم پشت در جا مانده اندسهم من از عاشقی قلبی فقط رنجور شد
شعرهایم را نگاهی کن که درگیر تو اندبیت بیت هر غزل از چشم تو پر نور شد
هر نگاهت شعله ای در جان بی تابم زندبا تو شاید می توان از غصه هایم دور شد
جز رخت دنیای من زیبا ندارد نازنیندرد دوری بر وجودم زخمه ی ساطور شد
@deklame1
۱۳:۰۵
هستی ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرمباخبر باش که بعد از تو چه آمد به سرمدر قضاوت همه حق را به تو دادند ولینکته اینجاست که من رازنگه دار ترم.
@deklame1
@deklame1
۱۳:۴۳
۱۵:۵۰
مرد آنست كه در عشق صداقت دارددر رهِ منزلِ ليلاش، شهامت دارد
مرد آنست كه در قهر وُ جدايی حتّیاز عزيزش همه جا قصدِ حمايت دارد
مرد آنست كه وقتی دلِ او درگير استدر نه گفتن به هوس، دستِ صراحت دارد
مرد آنست كه وقتی گُلِ او غمگين استدر به رقص آورِيَش، سازِ درايت دارد
مرد آنست كه حتّی جسدِ بی جانشبا رقيبان سرِ معشوق، رقابت دارد!
"ای كه از كوچه معشوقه ما ميگذری"چشم درويش بكن! عشق، قداست دارد
@deklame1
مرد آنست كه در قهر وُ جدايی حتّیاز عزيزش همه جا قصدِ حمايت دارد
مرد آنست كه وقتی دلِ او درگير استدر نه گفتن به هوس، دستِ صراحت دارد
مرد آنست كه وقتی گُلِ او غمگين استدر به رقص آورِيَش، سازِ درايت دارد
مرد آنست كه حتّی جسدِ بی جانشبا رقيبان سرِ معشوق، رقابت دارد!
"ای كه از كوچه معشوقه ما ميگذری"چشم درويش بكن! عشق، قداست دارد
@deklame1
۱۶:۰۴