بله | کانال دل نوشته💌
عکس پروفایل دل نوشته💌د

دل نوشته💌

۱۸۹ عضو
ز شب بیداری من تا سحر چشمش کجا داند؟
که او شب تا سحر، کاری به جز خفتن نمی‌داند

#امیرخسرو_دهلوی

دل نوشته

۱۹:۲۹

شب بود و هوای کربلا عالی بود
در مصرع قبل جای ما خالی بود...

دل نوشته

۱۹:۲۹

ﺍﮔﺮﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﮏ ﺑﺮﮒ ﺍﺳﺖ،
ﻣﻦ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺯﻭﻣﯿﮑﻨﻢ

ﺍﮔﺮﺍﻣﯿﺪﯾﮏ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺳﺖ،
ﻣﻦ ﺩﺭﯾﺎﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺯﻭﻣﯿﮑﻨﻢ

ﻭﺍﮔﺮﺩﻭﺳﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺍﺳﺖ،
ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺑﺮﺍﯾﺖ آرزو میکنم

بنویس؛ زندگی سخت میگذرد ,
اما آخرش نقطه نگذار چون دائما یکسان نماند حال دوران

undefined[دل نوشته](@del_neveshteh5)

۱۸:۱۵

ﺷﻬﺮﯾﺎر از رخ اﺣﺒﺎب ﻧﻈﺮ ﺑﺎز ﻣﮕﯿﺮ
ﮐﻪ دﮔﺮ ﻗﺴﻤﺖ دﯾﺪار ﻧﻪ ﭘﯿﺪا ﺑﺎﺷﺪ

#شهریار
پ.ن: خداحافظ ای برادر زینب...

دل نوشته

۱۸:۱۶

گفتی که «مرا به خواب خواهی دیدن»
این را به کسی بگو که خوابی دارد...

#طغرا_مشهدی

دل نوشته

۱۸:۱۶

*ز اعماق قرون از بین جمعیت تو را دیدیمتو هم ای ناز مطلق از همان بالا ببین ما را
دل نوشته

۱۸:۲۵

«*بالغ شدن» يعنى بفهمى يه گفتگوى عميقو يه معذرت خواهى، مى تونه خيلى ازتنش ها رو حل كنه؛ ولى خيلى از آدما به اين اندازه بالغ نشدن*.

دل نوشته

۱۹:۰۰

ما را هدفِ ناوکِ بیداد نوشتند
آن روز که ابروی بُتان شکل کمان یافت

#کلیم_کاشانی

دل نوشته

۱۷:۴۸

گر دل به مذهب تو، جز این گوشت‌پاره نیست
قصّاب شهر به ز تو داند بهای دل

#اوحدی_مراغه‌ای


دل نوشته

۴:۳۶

ما را نگهِ چشم تو از چشم تو، خوش‌تر
بادام، صفای گلِ بادام ندارد

#صامت_بروجردی

دل نوشته

۱۴:۱۱

دوش از نظر خیال تو دامن‌کشان گذشتاشک آنقدر دوید ز پی کز فغان ‌گذشت
تا پر فشانده‌ایم ز خود هم گذشته‌ایمدنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت
دارد غبار قافله‌ی ناامیدی‌اماز پا نشستنی که ز عالم توان گذشت
برق و شرار محمل فرصت نمی‌کشدعمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت
تا غنچه دم زند ز شکفتن بهار رفتتا ناله گل کند ز جرس کاروان گذشت
بیرون نتاخته‌ست ازین عرصه هیچ کسواماندنی‌ست اینکه تو گویی فلان گذشت
ای معنی، آب شو که ز ننگ شعور خلقانصاف نیز آب شد و از جهان گذشت
یک نقطه پل ز آبله‌ی پا کفایت استزین بحر همچو موجِ ‌گهر می‌توان ‌گذشت
گر بگذری ز کشمکش چرخ، واصلیمحو نشانه است چو تیر از کمان‌ گذشت
واماندگی ز عافیتم بی‌نیاز کردبال آنقدر شکست که از آشیان‌ گذشت
طی شد بساط عمر به پای شکست رنگبر شمع یک بهار، گل زعفران ‌گذشت
دلدار رفت و من به وداعی نسوختمیارب چه برق بر من آتش به جان گذشت؟
تمکین ‌کجا به سعی خرامت رضا دهد؟کم نیست اینکه نام توام بر زبان ‌گذشت
بیدل چه مشکل است ز دنیا گذشتنمیک ناله داشتم‌ که ز هفت آسمان‌ گذشت
#بیدل_دهلوی دل نوشته

۱۴:۱۲

ز سودای تو جانم سوخت سرتاسر همه تن هم
چنانکه دوست بر حالم پریشان گشت دشمن هم

#عاصی_خراسانی
دل نوشته

۶:۱۰

سخن در آینه تکثیر شد یکی نشِنیدیهزار پند سرازیر شد یکی نشِنیدی
چه مایه حرف که گفتیم با تو در همه حالیجوانِ موعظه هم پیر شد یکی نشنیدی
چه آه‌ها که بر آیینه‌ات نشست و کدر شدچه ناله‌ها که زمینگیر شد، یکی نشنیدی
چه قصّه‌ها که به پایان رسید و پند نبردیچه شعرها که به زنجیر شد، یکی نشنیدی
هزار داغِ جوان سر رسید و مرثیه خواندیمهزار بغض گلوگیر شد، یکی نشنیدی
تمامِ عمر سخن بود بینِ ما و تو، اماسخن سر آمد و هم دیر شد، یکی نشنیدی
#جویا_معروفیدل نوشته

۶:۱۰

کسی که روی تو بیند نگه به کس نکندز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکند
در این روش که تویی پیش هر که بازآییگرش به تیغ زنی روی بازپس نکند
چنان به پای تو در مردن آرزومندمکه زندگانی خویشم چنان هوس نکند
به مدتی نفسی یاد دوستی نکنیکه یاد تو نتواند که یک نفس نکند
ندانمت که اجازت نوشت و فتوی دادکه خون خلق بریزی، مکن که کس نکند
اگر نصیب نبخشی نظر دریغ مدارشکرفروش چنین ظلم بر مگس نکند
بنال سعدی اگر عشق دوستان داریکه هیچ بلبل از این ناله در قفس نکند
#سعدیدل نوشته undefined

۱۱:۴۱

‏کم خریداری برای ما هنر باشد نه عیب!
کِی توان بهرِ کِسادی، طعنه بر گوهر زدن؟

#کلیم_کاشانی
دل نوشته

۲۰:۴۲

اگر نمی‌تپدم دل زِ آرمیدن نیست
که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست

#صائب_تبريزی
دل نوشته

۲۰:۴۳

تابوت تیر خورده و یک قبر بی‌حرم
این هم جزای این همه آقایی و کرم

دل نوشته

۱۵:۲۴

محمد کآفرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ‌افروزِ چشم اهلِ بینِشطرازِ کارگاهِ آفرینش
سر و سرهنگْ میدان وفا راسپه‌سالار و سر خیلْ انبیا را
مرقّع بر کشِ نر ماده‌ای چندشفاعت‌خواهِ کار افتاده‌ای چند
ریاحین‌بخشِ باغ صبحگاهیکلید مخزن گنج الهی
یتیمان را نوازش در نسیمشاز آن‌جا نام شد دُرِّ یتیمش
به معنی‌، کیمیا‌ی خاک آدمبه صورت توتیا‌ی چشم عالم
سرای شرع را چون چار حد بستبنا بر چار دیوار ابد بست
ز شرع خود نبوّت را نَوی دادخرد را در پناهش پیروی داد
اساس شرع او ختم جهان استشریعت‌ها بدو منسوخ از آن است
جوانمردی رحیم و تند چون شیرزبانش گه کلید و گاه شمشیر
ایاز‌ی خاص و از خاصان گزیدهز مسعودی به محمودی رسیده
خدایش تیغ نصرت داده در چنگکز آهن نقش داند بست بر سنگ
به معجز بدگمانان را خجل کردجهانی سنگ‌دل را تنگ‌دل کرد
چو گل بر آبروی دوستان شادچو سرو از آب‌خورد عالم آزاد
فلک را داده سَروَش سبز پوشیعمامش باد را عنبر فروشی
زده در موکب سلطان سوارشبه نوبت پنج نوبت چار یارش
سریر عرش را نعلین او تاجامین وحی و صاحب سِرِّ معراج
ز چاهی برده مهدی را به انجمز خاکی کرده دیوی را به مردم
خلیل از خیل‌تاشان* سپاهشکلیم از چاوشان بارگاهش
به رنج و راحتش در کوه و غاریحرم ماری و محرم سوسماری
گهی دندان به دست سنگ دادهگهی لب بر سر سنگی نهاده
لب و دندانش از آن در سنگ زد چنگکه دارد لعل و گوهر جای در سنگ
سر دندان‌کنش را زیر چنبرفلک دندان‌کنان آورده بر در
بصر در خواب و دل در استقامتزبانش امّتی گو تا قیامت
من آن تشنه‌لبِ غم‌ناکِ اویمکه او آب من و من خاک اویم
به خدمت کرده‌ام بسیار تقصیرچه تدبیر ای نبی‌الله چه تدبیر‌؟
کنم درخواستی زان روضهٔ پاککه یک خواهش کنی در کار این خاک
برآری دست از آن بُردِ یمانینمایی دست‌برد آن گه که دانی
کالهی بر نظامی کار بگشایز نفس کافر‌ش زنّار بگشای
دلش در مخزن آسایش آوربر آن بخشودنی بخشایش آور
اگر چه جرم او کوه گران استتو را دریای رحمت بی‌کران است
بیامرزش روان‌آمرزی آخرخدای رایگان‌آمرزی آخر
#نظامی*: فرمانده سواراندل نوشته undefined

۱۵:۲۵

ای خاک طوس! چشم مرا توتیا توییماییم دردمند و سراسر دوا تویی
داری دمِ مسیح تو ای خاک مشگ‌بویا نکهت بهشت که دارالشّفا تویی
ای خاک طوس چون تو مقام رضا شدیبرتر هزار پایه زعرش علا تویی
ای خاک طوس درد دلم را تویی علاجبر دردها، طبیب و به غم‌ها دوا تویی
ای ارض طوس خاکِ تو گوگرد احمرستقلب وجود ما همه را، کیمیا تویی
ای خاک طوس رتبه‌ات این بس که از شرفمهد امان و مشهد شاه رضا تویی
شاهنشهی که سلسله‌ی انبیا تمامگویندش ای فدای تو چون مقتدا تویی
شاها! زبان خامه به مدح تو قاصر استلیک اینقدر بس است که دست خدا تویی
ای دست کردگار، که چون جدّ تاجداردر کارهای مشکله مشکل گشا تویی
ای کشتی نجات ندانم تو ‌را، صفاتدانم به بحر علم خدا، ناخدا تویی
جبریل طبع باز، زعرش خیال منآورده مطلعی که از آن مدّعا تویی
#وفایی_شوشتریدل نوشته undefined

۸:۱۱

ما اگر گمگشته‌ی راهیم عیب از جاده نیست
جاده‌ها جا می‌گذارند آنکه را آماده نیست

آب و نان از آنِ دونان، آسمان از آنِ ما
این قفس سقف نگاه مردم آزاده نیست

پیش پای دوست سر افتاد، اما سربلند
پیش پا افتاده اما پیش پا افتاده نیست

از وضو با خون دل آن گونه گل انداخته
خنده ی مستانه‌ی این زخم‌ها از باده نیست

ساده از این کوچه‌ها، این نام‌ها رد می‌شویم
رد شدن از معبر خون شهیدان ساده نیست

#حسین_مؤدب

دل نوشته

۱۷:۱۴