بسمــ رب الزهرا(سلام الله علیها)
دلنوشته های یک طلبهخوش اومدی رفـیق پاتوق بروبچ دهه هشتادی-هفتادی
" />
ارتباط با من پیوی
@shayanshayanfarارتباط با من به صورت ناشناس:
https://daigo.ir/pm/SDcg1z
https://harfeto.timefriend.net/16894905997584
۵:۳۰
گفت: چون به من دو گوش داده اند و یک زبان، یعنی دو برابر آنچه می گویم، می شنوم.
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی، چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی، از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند، یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
۵:۴۸
*
#داستان_کوتاه_آموزنده
روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانشآموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که خیلی دوست دارند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچههای فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی یکی از دانشآموزان نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد. او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟
بچههای کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند. یکی از بچهها گفت: «من فکر میکنم این دست خداست که به ما غذا میرساند.»یکی دیگر گفت: «شاید این دست کشاورزی است که گندم میکارد و بوقلمونها را پرورش میدهد.»
هر کس نظری میداد تا این که معلم بالای سر پسر رفت و از او پرسید: «این دست چه کسی است؟»پسر در حالی که خجالت میکشید، آهسته جواب داد: «خانم معلم، این دست شماست.»
معلم به یاد آورد از وقتی که این دانشآموز پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانههای مختلف نزد او میآمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد.
شما چطور؟! آیا تا بحال بر سر کودکی یتیم دست نوازش کشیدهاید؟ بر سر فرزندان خود چطور؟
❖┈┈•✾

✾•┈┈
بـا فروارد کردن داســــتانهای کــانــال از ما #حمایت کنـیـد
دلنوشته های یک طلبه
͜͡❥ https://ble.ir/delneveshtehay_yek_talabe
روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانشآموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که خیلی دوست دارند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچههای فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی یکی از دانشآموزان نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد. او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟
بچههای کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند. یکی از بچهها گفت: «من فکر میکنم این دست خداست که به ما غذا میرساند.»یکی دیگر گفت: «شاید این دست کشاورزی است که گندم میکارد و بوقلمونها را پرورش میدهد.»
هر کس نظری میداد تا این که معلم بالای سر پسر رفت و از او پرسید: «این دست چه کسی است؟»پسر در حالی که خجالت میکشید، آهسته جواب داد: «خانم معلم، این دست شماست.»
معلم به یاد آورد از وقتی که این دانشآموز پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانههای مختلف نزد او میآمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد.
شما چطور؟! آیا تا بحال بر سر کودکی یتیم دست نوازش کشیدهاید؟ بر سر فرزندان خود چطور؟
❖┈┈•✾
دلنوشته های یک طلبه
۸:۵۶
⚘﷽⚘
#شهیدمستجاب_دعوه علی ماهانی
چیزهایی از خدا درخواست می کنم؛ همین که از خدا می خواهم بهم می دهد.
بیست و هفت هشت نفر از بچّه ها دوره اش کرده بودند تا برایشان قرآن بخواند و تفسیر کند از کنارشان که رد شدم علی آقا گفت: تو نمی آیی کلاس قرآن؟
گفتم: دارم می روم تیربار را بگذارم بالاتر؛ بر می گردم.
برگشتنم نیم ساعت طول کشید وقتی رفتم طرف بچّه ها و علی آقا...
دیدم یک هندوانه بزرگ را خورده اند و فقط یک کم از آن مانده که من آن را با دست تراشیدم و خوردم.
گفتم: هندوانه از کجا آوردید؟
️ گفت: نبودی چه خبر شد؟
تو که رفتی کلاس قرآن علی آقا تموم شد پرسید بچّه ها چی دوست دارید؟
هر کسی یک جوابی داد در جواب بچّه ها علی آقا گفت: نه! خدا باید برای کسی که توی این گرما قرآن یاد می گیرد یک هندوانه خنک بفرستد.
آمدیم به حرف علی آقا بخندیم که آب این هندوانه را با خودش آورد طرف بچّه ها...
پنج شش روز بعد که علی آقا را دیدم به شوخی گفتم: شما موقع کلاس قرآن به بچّه ها هندوانه می دهید؟
گفت: اگر می خواهی باهم دوست باشیم تا من زنده ام این حرف را به کسی نزن...
بعضی وقت ها چیزهایی از خدا درخواست می کنم؛ همین که از خدا می خواهم بهم می دهد.
از کتاب پیراهن خاکی #شهید_علی_ماهانی...
#اللهمعجللولیکالفرج
#نشر = #صدقه_جاریه
✿
کانال دلنوشته های یک طلبه
✿
─┅─┅─═ঊঈ
️ঊঈ═─➯ https://ble.ir/delneveshtehay_yek_talabe
─═ঊঈ
️ঊঈ═─┅─┅─
کانالمون در روبیکا: @talabe_robik
کانالمون در ایتا: @delneveshtehay_yek_talabe
لایک
فراموش نشه
*
#اللهمعجللولیکالفرج
#نشر = #صدقه_جاریه
✿
─┅─┅─═ঊঈ
─═ঊঈ
کانالمون در روبیکا: @talabe_robik
کانالمون در ایتا: @delneveshtehay_yek_talabe
لایک
۹:۰۷
shayan_shayanfar:shayan_shayanfar:یاامیرالمومنین روحی فداک:سوال چرا نظرات وفتوای مراجع تقلید باهم تفاوت داره وچرا نظراتشون رو باهم یکی نمیکنن که باعث این همه اختلافات وچند دستگی نشه ؟
پاسخ
۱-یکی از نشانه های پویایی مذهب شیعه همین تعدد فقهاست زیرا نشانه رشد و بالندگی علم دینی است وگرنه می بایست مثل فقه اهل سنت نسبت به امور جدید فاقد حکم باشد
۲-علاوه برانکه در امور اساسی اختلافی وجود ندارد بلکه امور فرعی و غیر مضر به کلیت دین است۳- اختلافات کارشناسان امر طبیعی است مثل علم پزشکی یا اقتصادی لذابرخی اختلافات بخاطر اختلاف اهل لغت است مثلا در روایت آمده درقصد ده روز درصورتی (رَحل )نیافکنده باشدکلمه( رحل)در لغت معنای متفاوت داردیا مثلا احرام در مسجد شجره باید باشد بعضی معتقدند همان که در عصر نبی بوده نه آنچه جدید اضافه شده
shayan_shayanfar:❖┈┈•✾

✾•┈┈
بـا فروارد کردن داســــتانهای کــانــال از ما #حمایت کنـیـد
دلنوشته های یک طلبه
͜͡❥ https://ble.ir/delneveshtehay_yek_talabe :کانالمون در بله
@talabe_robik :کانالمون در روبیکا
کانالمون در ایتا: @delneveshtehay_yek_talabe
پاسخ
۱-یکی از نشانه های پویایی مذهب شیعه همین تعدد فقهاست زیرا نشانه رشد و بالندگی علم دینی است وگرنه می بایست مثل فقه اهل سنت نسبت به امور جدید فاقد حکم باشد
۲-علاوه برانکه در امور اساسی اختلافی وجود ندارد بلکه امور فرعی و غیر مضر به کلیت دین است۳- اختلافات کارشناسان امر طبیعی است مثل علم پزشکی یا اقتصادی لذابرخی اختلافات بخاطر اختلاف اهل لغت است مثلا در روایت آمده درقصد ده روز درصورتی (رَحل )نیافکنده باشدکلمه( رحل)در لغت معنای متفاوت داردیا مثلا احرام در مسجد شجره باید باشد بعضی معتقدند همان که در عصر نبی بوده نه آنچه جدید اضافه شده
shayan_shayanfar:❖┈┈•✾
دلنوشته های یک طلبه
@talabe_robik :کانالمون در روبیکا
کانالمون در ایتا: @delneveshtehay_yek_talabe
۱۱:۵۷
shayan_shayanfar:⚘﷽⚘
آخرین یادگار هنری طلبهای که پرچم گنبدِ
#امام_حسین(علیهالسلام) را با خونش رنگین کرد!
محمدجواد در تبلیغات لشکر بود
و کارهای نقاشی با او بود
نزدیک غروب وقتی محمدجواد
بارگاه امام حسین (علیهالسلام) را کشید،
با اشاره به پرچم کنار گنبد گفت:
این پرچم باید قرمزِ خونی رنگ شود!
هنوز جمله محمدجواد تمام نشده بود
که صدای سوت خمپاره پیچید
ترکش به پیشانی محمدجواد بوسه زد
و خون سر محمدجواد بر بالای گنبد
درست در محل پرچم پاشید.!!
و خواسته شهید برآورده شد...
#شهید_محمدجواد_روزیطلب
#نشر = #صدقه_جاریه
✿
دلنوشته های یک طلبه
✿
─┅─┅─═ঊঈ
️ঊঈ═─➯
کانال بله : https://ble.ir/delneveshtehay_yek_talabe─═ঊঈ
️ঊঈ═─┅─┅─کانال ایتا:@delneveshtehay_yek_talabe─═ঊঈ
️ঊঈ═─┅─┅─کانال روبیکا: @talabe_robik
┈┈•✾

✾•┈┈
بـا فروارد کردن داســــتانهای کــانــال از ما #حمایت کنـیـد
͜͡❥
لایک
فراموش نشه 
#امام_حسین(علیهالسلام) را با خونش رنگین کرد!
و کارهای نقاشی با او بود
نزدیک غروب وقتی محمدجواد
بارگاه امام حسین (علیهالسلام) را کشید،
با اشاره به پرچم کنار گنبد گفت:
که صدای سوت خمپاره پیچید
ترکش به پیشانی محمدجواد بوسه زد
و خون سر محمدجواد بر بالای گنبد
درست در محل پرچم پاشید.!!
و خواسته شهید برآورده شد...
#شهید_محمدجواد_روزیطلب
#نشر = #صدقه_جاریه
✿
─┅─┅─═ঊঈ
┈┈•✾
لایک
۱۱:۵۶
تاجر و باغ
مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند. رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس ناراحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...
مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتما این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتما می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم.
داستان به انتخاب#محمدجوادپسند
فراموش نشه
@https://ble.ir/delneveshtehay_yek_talabe
مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند. رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس ناراحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...
مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتما این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتما می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم.
@https://ble.ir/delneveshtehay_yek_talabe
۰:۵۵
آره داداش!ما خوشتیپ ترین طلبه هارو داریم...
۸:۴۱
۳:۰۳
نمیخوام پیام تخدیر کننده بدم و امید الکی بدم اما واقعیت میدان خیلی خیلی خیلی خوب و امیدوار کنندست ... تو این پونزده بیست روز جنگ و شهادت صدر تا ذیل مسئولین نظام که شاید روزهای بعد بیشتر هم بشند نشون داد نظام جمهوری اسلامی متکی به هیچ شخصی نیست و واقعا ریشه ای که داره خیلی خیلی مستحکمه هرچند واقعا این مردمی هم که تربیت شده آقا بودند و هرشب اومدن پای کار و میدانداری کردن در این استحکام نقش اساسی دارند و واقعا هم از همون شب اول شام غریبان آقا مشخص بود که دل همه رو و حرکت مردم رو انگار خود امام زمان دارن هدایت میکنن ... بعضی صحنه هایی که تو میادین و خیابونها آدم میبینه واقعا اشک آدم رو در میاره
یه نکته از ضعف دشمن بگم و یه نکته از قوت خودمون در ضعف اسرائیل همین بس که تو لبنان از پس یک گروه کوچیکِ ضربه خورده ای که همه خونواده هاشون آواره و سرگردونند و داره تو یک میدان و جبهه خیلی کوچیک میجنگه هم برنمیاد چه برسه به اینکه با جمهوری اسلامی که وسعتش و استحکامش و تجهیزاتش و عده و عُدش اصلا با حزب الله قابل قیاس نیست!
در قوت نظامی جمهوری اسلامی هم همین بس که با اطلاع میگم خدمتتون که اگر جنگ ده سال هم طول بکشه همین الان به اندازه ده سال پهپاد و موشک دارن یعنی شاید به هر خونواده اسرائیلی یکی برسه
در مورد شهر های موشکی هم یه نکته بگم .یکی از دوستان ما تو یکی از شهرهای موشکی مشغوله . یکی از شهرهایی که بارها از رسانه های معاند شنیدیم که شخم خورده من خودم چند روزی بود دنبال جنازه اش میگشتم . شواهد و قرائن نشون میداد تو اون سایت هیچ جنبنده ای زنده نمونده باشه دیشب بعد از ۱۳ روز دیدمش و میگفت شلیک از سایت ما یک روز هم متوقف نشد . رژیم و آمریکا هر چی داشتن اونجا ریخته بودن ولی بعد از هر بار بمباران بعد از یک وقفه کوچیک مجدد شلیک داشتیم
خلاصه اینکه اوضاع خیلی خوبه حتی اگر تک تک مسئولین هم برند باز مشخصه که مردم بقول آقا مبعوث شدن که با هدایت امام زمان کار رو تموم کنند
یه نکته از ضعف دشمن بگم و یه نکته از قوت خودمون در ضعف اسرائیل همین بس که تو لبنان از پس یک گروه کوچیکِ ضربه خورده ای که همه خونواده هاشون آواره و سرگردونند و داره تو یک میدان و جبهه خیلی کوچیک میجنگه هم برنمیاد چه برسه به اینکه با جمهوری اسلامی که وسعتش و استحکامش و تجهیزاتش و عده و عُدش اصلا با حزب الله قابل قیاس نیست!
در قوت نظامی جمهوری اسلامی هم همین بس که با اطلاع میگم خدمتتون که اگر جنگ ده سال هم طول بکشه همین الان به اندازه ده سال پهپاد و موشک دارن یعنی شاید به هر خونواده اسرائیلی یکی برسه
در مورد شهر های موشکی هم یه نکته بگم .یکی از دوستان ما تو یکی از شهرهای موشکی مشغوله . یکی از شهرهایی که بارها از رسانه های معاند شنیدیم که شخم خورده من خودم چند روزی بود دنبال جنازه اش میگشتم . شواهد و قرائن نشون میداد تو اون سایت هیچ جنبنده ای زنده نمونده باشه دیشب بعد از ۱۳ روز دیدمش و میگفت شلیک از سایت ما یک روز هم متوقف نشد . رژیم و آمریکا هر چی داشتن اونجا ریخته بودن ولی بعد از هر بار بمباران بعد از یک وقفه کوچیک مجدد شلیک داشتیم
خلاصه اینکه اوضاع خیلی خوبه حتی اگر تک تک مسئولین هم برند باز مشخصه که مردم بقول آقا مبعوث شدن که با هدایت امام زمان کار رو تموم کنند
۲۰:۵۹
بازارسال شده از آقای قاضی
من ياد گرفتم که به جای ناراحت بودن، توضیح دادن، دلیل آوردن و بحث کردن با آدمایی که میخوان از زندگیم برن، یک بار برای آخرین بار بغلشون کنم و بگم:ممنون بابت خاطره های خوب و بدی که برام ساختی، وقتي كه باهام گذروندي و چیزای مختلفی که بهم یاد دادی.بعدم با لبخند براشون دست تکون بدم و بگم :“به سلامت”چون زندگي بهم ثابت كرده كه آدما اگر بخوان بمونن حتی اگر هزار تا دلیل برای رفتن داشته باشن، بهانه واسه موندن رو پیدا میکنن...
◍⃟
@Mr_ghazi1 ◍⃟
┗━━━━━━━━
◍⃟
۱۹:۴۳
بازارسال شده از کف خیابون
بصیرتی که این دختر داره منو متعجب کرده:کشورگشایی هم میکنیمبحرین رو پس میگیریمآرارات رو پس میگیریم@kafekhiaboon
۹:۱۴