بازارسال شده از دلنوشته ها
۱۵:۳۰
*- یه جا نزار قبانی به یارش میگه :‹ وقتی خدا زنان را بین مردان قسمت کرد و تو را به من داد ؛ احساس کردم به من شراب داده و به دیگران گندم
@delneveshtehayennab
@delneveshtehayennab
۷:۳۵
۱۳:۲۷
چنگیزخان به آن ها نوشت: با همشهریان مخالف بجنگید، و هر چه غنیمت بهدست آوردید، از آن شما باشد و حاکمیت شهر را نیز. ایشان پذیرفتند و آتش جنگ بین این دو گروه مسلمان شعلهور شد و در نهایت، گروه مزدوران چنگیز خان پیروز شدند. اما شکست بزرگ آن بود که او دستور داد گروه پیروز خلع سلاح و سربریده شوند! چنگیز گفتهی مشهورش را گفت: اگر اینان وفا میداشتند، به خاطر ما بیگانگان به برادرانشان خیانت نمیکردند!این عاقبت خود فروشان است
۲۰:۵۵
۲۰:۳۹
*مهربان باش!این بهترین نشانه ی قلب های پاک است...
خوبی اش اینجاست کهاگر کسی به روی خودش هم نیاورد،غمی نیست!
سرت را بالا بگیر!
تو..تا آخر ِعمربوی انسان خواهی داد!@delneveshtehayennab
خوبی اش اینجاست کهاگر کسی به روی خودش هم نیاورد،غمی نیست!
سرت را بالا بگیر!
تو..تا آخر ِعمربوی انسان خواهی داد!@delneveshtehayennab
۲۱:۲۳
با توام، ای بهترین خاطره در شب هایم با توام، ای حرف پنهان شده ی لب هایم
با توام با تو که از دور به من نزدیکی با توام ،تو که مه و ماه شب تاریکی
با توام ای نفسِ سوخته در سینه ی غم با تو ای رازِ برافروخته در پینه ی غم
با توام، ای قفس واژه ی پژمرده ی من با توام با خودِ تو، عشق قسم خورده ی من
با توام با تو که در شهر ، هوایم گشتی با توام با تو که در شعر ، صدایم گشتی
با توام ای سبب عشق فرو مانده به جااین همه با توام و بی <تو> ولی مانده به جا...@delneveshtehayennab
با توام با تو که از دور به من نزدیکی با توام ،تو که مه و ماه شب تاریکی
با توام ای نفسِ سوخته در سینه ی غم با تو ای رازِ برافروخته در پینه ی غم
با توام، ای قفس واژه ی پژمرده ی من با توام با خودِ تو، عشق قسم خورده ی من
با توام با تو که در شهر ، هوایم گشتی با توام با تو که در شعر ، صدایم گشتی
با توام ای سبب عشق فرو مانده به جااین همه با توام و بی <تو> ولی مانده به جا...@delneveshtehayennab
۱:۵۱
دعا کردم که برگرددشده با دیگری باشد
دعاهایی به این تلخیهمان بهتر نمیگیرد...
نفیسه_سادات_موسوی@delneveshtehayennab
دعاهایی به این تلخیهمان بهتر نمیگیرد...
نفیسه_سادات_موسوی@delneveshtehayennab
۱۴:۲۴
مثل یک کودک بد خواب که بازیچه شدهخستهام خستهتر از انکه بگویم چه شده
در خیالات بهم ریخته ى دور و برمخیره بر هر چه شدم خاطرهاى زد به سرم..
سیدتقی_سیدی
@delneveshtehayennab
۱۸:۵۰
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.
عشق یعنی مشکلی اسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
شـــعر@delneveshtehayennab
عشق یعنی مشکلی اسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
شـــعر@delneveshtehayennab
۱۲:۳۲
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنیچای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر استباز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنندیاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمیدستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نروپشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شودباز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست
شـــعر@delneveshtehayennab
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنیچای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر استباز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنندیاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمیدستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نروپشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شودباز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست
شـــعر@delneveshtehayennab
۵:۲۹
زن اگر عاشق نباشدخانه چون ویرانه اسرنگ و رویش نا مرتب زلف او بی شانه اس
گر برایش کاخ شاهنشاه بسازد شوهرشخوش نباشدحالاو چون مرغکیبی لانه اس
گرمی و مهر و محبت ز میان برداشتع است عاشق شوهر نباشد خانه چون سردخانه اس
در میان خنده هایش غم فراوان است و بس از شریک زندگی دور است چو یک بیگانه اس
عاشق شوهر ک باشد ماجرا فرق میکنداز میان جمع خانه شوهرش دردانه اس
تکه نانی هم ک باشد خنده بر لب می زندخانهی ویرانه اش هم از نظر کاشانه اس
شـــعر@delneveshtehayennab
گر برایش کاخ شاهنشاه بسازد شوهرشخوش نباشدحالاو چون مرغکیبی لانه اس
گرمی و مهر و محبت ز میان برداشتع است عاشق شوهر نباشد خانه چون سردخانه اس
در میان خنده هایش غم فراوان است و بس از شریک زندگی دور است چو یک بیگانه اس
عاشق شوهر ک باشد ماجرا فرق میکنداز میان جمع خانه شوهرش دردانه اس
تکه نانی هم ک باشد خنده بر لب می زندخانهی ویرانه اش هم از نظر کاشانه اس
شـــعر@delneveshtehayennab
۱۹:۰۶
آمدی اما چقدر دیر آمدی آمدی لبریز احساسم هنوز
یک بغل فاصله دارم از تو منیک دنیا پر از آهم هنوز
آمدی نفرین شوی یا دل دهیآمدی اندوه شوی یا دل شوی
آمدی محتاج هر خارم کنییا آمدی از غصه بیدارم کنی
شـــعر@delneveshtehayennab
یک بغل فاصله دارم از تو منیک دنیا پر از آهم هنوز
آمدی نفرین شوی یا دل دهیآمدی اندوه شوی یا دل شوی
آمدی محتاج هر خارم کنییا آمدی از غصه بیدارم کنی
شـــعر@delneveshtehayennab
۵:۳۹
ترسم این است نیایی نفسم تنگ شودنقش رویایی تو هی کم و کم رنگ شود
ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شونددل خوش باورم آواره و دلتنگ شود
ترسم این است از این خانه دلت قهر کندقصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود
نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشوددل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود
نکند فاحـ ، ـشه گی معنی لبخند دهدبوسه ای گُل بدهد ترجمه اش ننگ شود
نکند شاخه ی لرزان بشود شانه ی منهق هق گریه ی بندآمده آهنگ شود
تلخی قهوه ی لب های تو زجرم بدهدلب بچیند دل و با گریه هماهنگ شود
وای اگر در دل مرداد زمستان بشودقلب بی عاطفه ات یک سره از سنگ شود
سینه را آه! دل سنگ تو آزار دهدوای اگر سادگی ام..مایه ی نیرنگ شود
شـــعر@delneveshtehayennab
ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شونددل خوش باورم آواره و دلتنگ شود
ترسم این است از این خانه دلت قهر کندقصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود
نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشوددل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود
نکند فاحـ ، ـشه گی معنی لبخند دهدبوسه ای گُل بدهد ترجمه اش ننگ شود
نکند شاخه ی لرزان بشود شانه ی منهق هق گریه ی بندآمده آهنگ شود
تلخی قهوه ی لب های تو زجرم بدهدلب بچیند دل و با گریه هماهنگ شود
وای اگر در دل مرداد زمستان بشودقلب بی عاطفه ات یک سره از سنگ شود
سینه را آه! دل سنگ تو آزار دهدوای اگر سادگی ام..مایه ی نیرنگ شود
شـــعر@delneveshtehayennab
۱۷:۴۳