کیک سیبدارچین گردویی بدون قند مصنوعی، شیرینشده با شیرهی انگور رونمایی جدید اینجانب به مناسبت روز پدر 


۱۵:۵۶
۱۵:۵۶
۱۵:۵۶
۶:۴۹
غمت مباد که دنیا ز هم جدا نکندرفیقهای درآغوش هم گریسته را#فاضل_نظری
۱۵:۲۲
دلتنگ قرن پانزدهم
چقدر زود رفتی از دیار صخرههای من من از سقوط بیامان آبشار دلخورم #حکیمه_سلمانی @deltanginevesht9
تو کوپه کوپه کوپه کوپه کوپه دور میشویمن از قطار... از قطار... از قطار دلخورم...#مهدی_جهاندار@deltanginevesht9
۴:۴۸
آیا رواست مرده بمانیدر بند آن که زنده بمانی؟#قیصر_امین_پور
۱۲:۰۵
کسی از سرو، سبزبالاتر... از قیام شکوفه غوغاتراو که در روی آن تکبر سردایستاد از طلوع زیباتر
#حکیمه_سلمانی@deltanginevesht9
۱۶:۲۲
۸:۴۸
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
بعثت-320.mp3
۰۴:۱۵-۹.۷۴ مگابایت
۱۹:۲۰
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
۹:۵۶
.
۱۶:۱۶
دلتنگ قرن پانزدهم
.
واقعا اومد؟ 
۱۶:۱۶
تشییع همدانشگاهیمون،دانشجومعلم بسیجیای که اون شب به دست شرورترین افراد، به جرم دفاع از امنیت شهر قطعه قطعه شد. شهیدمحمدمهدی فدائیاون روز که ایشون رو تا گلزارشهدای شهرشون مشایعت کردیم، وقتی دیدم حرکتشون رو بهسمت جمع شهدا، وقتی دیدم که به جمع سیدحسن و سردار سلیمانی و شهید رئیسی و... ملحق میشدن؛توی قلبم یه حفرهی خیلییی عمیق احساس کردم. از ته دلم گفتم: به شکوفهها، به باران... برسان سلام ما را... . از اون روز توی تشییع، مدام غزل آقای بیاتانی با مطلع معروف :«دیر آمدم... دیر آمدم در داشت میسوخت» توی ذهنم پلی میشد.و در آخر رسید به نیمهشبی که طبع من هم به استقبال این غزل رفت و در سوگ همدانشگاهی شهیدمون و همهی شهدای امنیت، به تغزل زبان باز کرد:
۱۶:۲۷
دلتنگ قرن پانزدهم
تشییع همدانشگاهیمون، دانشجومعلم بسیجیای که اون شب به دست شرورترین افراد، به جرم دفاع از امنیت شهر قطعه قطعه شد. شهیدمحمدمهدی فدائی اون روز که ایشون رو تا گلزارشهدای شهرشون مشایعت کردیم، وقتی دیدم حرکتشون رو بهسمت جمع شهدا، وقتی دیدم که به جمع سیدحسن و سردار سلیمانی و شهید رئیسی و... ملحق میشدن؛ توی قلبم یه حفرهی خیلییی عمیق احساس کردم. از ته دلم گفتم: به شکوفهها، به باران... برسان سلام ما را... . از اون روز توی تشییع، مدام غزل آقای بیاتانی با مطلع معروف :«دیر آمدم... دیر آمدم در داشت میسوخت» توی ذهنم پلی میشد. و در آخر رسید به نیمهشبی که طبع من هم به استقبال این غزل رفت و در سوگ همدانشگاهی شهیدمون و همهی شهدای امنیت، به تغزل زبان باز کرد:
تقدیم به شهدای امنیت، این جوانان کامیاب...به تاریخ دیماه ١۴٠۴
جنّات عدن
از داغ، حنجر تا به حنجر، داشت میسوختآن شب گلوی شعر قیصر داشت میسوخت
از رستخیز نوحه طبعِ محتشمهاتا صورخوانِ روز محشر داشت میسوخت
اما نه تنها نازکای طبع شاعرحتی دل سرسخت خنجر داشت میسوخت
افتاد خرازی دوباره پشت سنگرلبخندهایش سرخ و پَر پَر داشت میسوخت...
سنگر که نه... اینبار ماشین پلیسیدر آتشِ این سد معبر داشت میسوخت
اینبار قرآنهای جیبیِ شهیداندر جنگ تبیین، روی منبر داشت میسوخت
آقامعلمها بهجای مشق دادنسرمشق میدادند و دفتر داشت میسوخت...
دیر آمدم در کوچهای افتاده بودی«دیر آمدم دیر آمدم در داشت میسوخت»
در کوچهباغت باز هم آتش فشاندند این سروزار یاسپیکر داشت میسوخت
نه این جهنم نیست این جنّات عدن استپروانهای در عشق حیدر داشت میسوخت
#حکیمه_سلمانی٢۵ دی ١۴٠۴#شهدای_امنیت@deltanginevesht9
جنّات عدن
از داغ، حنجر تا به حنجر، داشت میسوختآن شب گلوی شعر قیصر داشت میسوخت
از رستخیز نوحه طبعِ محتشمهاتا صورخوانِ روز محشر داشت میسوخت
اما نه تنها نازکای طبع شاعرحتی دل سرسخت خنجر داشت میسوخت
افتاد خرازی دوباره پشت سنگرلبخندهایش سرخ و پَر پَر داشت میسوخت...
سنگر که نه... اینبار ماشین پلیسیدر آتشِ این سد معبر داشت میسوخت
اینبار قرآنهای جیبیِ شهیداندر جنگ تبیین، روی منبر داشت میسوخت
آقامعلمها بهجای مشق دادنسرمشق میدادند و دفتر داشت میسوخت...
دیر آمدم در کوچهای افتاده بودی«دیر آمدم دیر آمدم در داشت میسوخت»
در کوچهباغت باز هم آتش فشاندند این سروزار یاسپیکر داشت میسوخت
نه این جهنم نیست این جنّات عدن استپروانهای در عشق حیدر داشت میسوخت
۱۶:۴۳
دلتنگ قرن پانزدهم
تشییع همدانشگاهیمون، دانشجومعلم بسیجیای که اون شب به دست شرورترین افراد، به جرم دفاع از امنیت شهر قطعه قطعه شد. شهیدمحمدمهدی فدائی اون روز که ایشون رو تا گلزارشهدای شهرشون مشایعت کردیم، وقتی دیدم حرکتشون رو بهسمت جمع شهدا، وقتی دیدم که به جمع سیدحسن و سردار سلیمانی و شهید رئیسی و... ملحق میشدن؛ توی قلبم یه حفرهی خیلییی عمیق احساس کردم. از ته دلم گفتم: به شکوفهها، به باران... برسان سلام ما را... . از اون روز توی تشییع، مدام غزل آقای بیاتانی با مطلع معروف :«دیر آمدم... دیر آمدم در داشت میسوخت» توی ذهنم پلی میشد. و در آخر رسید به نیمهشبی که طبع من هم به استقبال این غزل رفت و در سوگ همدانشگاهی شهیدمون و همهی شهدای امنیت، به تغزل زبان باز کرد:
بالابلند مقبرهای دست و پا کنیددر خون تپیده قامت یک نخل خوشتراش
خوش بستهاید بار سفر را به کوی دوستما نیز همرکاب شما میشدیم، کاش!
#فائزه_زرافشان
خوش بستهاید بار سفر را به کوی دوستما نیز همرکاب شما میشدیم، کاش!
#فائزه_زرافشان
۱۹:۳۶
در سینهام دوباره غمی جان گرفته استامشب دلم به یاد شهیدان گرفته است#سلمان_هراتی
۲۱:۲۶
به بهانهی بعثت رسولالله
روانه باز شده طبع شاعری، سویتبه نطق آمده از خلق و خوی نیکویت
وضو گرفتهام از آبروی پیشانیْتکه گوشهای بکنم اقتدا به ابرویت
خطاب ناب خدا: ایهالمزمل قمزدهست عطر تلاوت شبی به گیسویت
مباش تنگدل از طعنههای شبزدگاناگر که چند صباحی صدا نکرد اویت
به خانههای دل ایمان تازه بخشیدیو برق میزند ایوان از آب و جارویت...
#حکیمه_سلمانی٢٧ دیماه و ٢٧ رجب ١۴٠۴@deltanginevesht9
روانه باز شده طبع شاعری، سویتبه نطق آمده از خلق و خوی نیکویت
وضو گرفتهام از آبروی پیشانیْتکه گوشهای بکنم اقتدا به ابرویت
خطاب ناب خدا: ایهالمزمل قمزدهست عطر تلاوت شبی به گیسویت
مباش تنگدل از طعنههای شبزدگاناگر که چند صباحی صدا نکرد اویت
به خانههای دل ایمان تازه بخشیدیو برق میزند ایوان از آب و جارویت...
۸:۰۵
#بازنشر
۱۹:۳۷