مهران موزون :ربطی به فقیر و غنی بودن خانواده نداشت.تا دهه شصت، رسم بود که پسران نوجوان دزفولی بعد از تعطیلی مدارس، یا مشغول شاگردی مغازه ها و اصناف میشدند یا همراه پدر سرگرم تأمین معاش بودند و یا با اندکی سرمایه اقدام به فروشندگی سیار در کوی و برزن میکردند.در فرهنگ عمومی آنزمان، فروشندگی بامیه و عسلیه و تخمریه و خشخاش و تخ شومی و.. نه فقط عیب و ننگ نبود بلکه یک قابلیت و امتیاز مثبت شخصیتی برای نوجوان بیکار در تابستان محسوب میشد.پسران خانواده های دارا نیز، اگر چه به درآمد نیاز نداشتند ولی به قصد عقب نماندن از «غیرت معاش» ، در تابستان کار میکردند لکن فرزندان خانواده های مستضعف ناچار بودند در فرصت تابستان تلاش و کار کنند که خرج لباس و کمک هزینه های تحصیلی پاییز و زمستان خود را تأمین نمایند.من جزو خانواده های متوسط بودم که دستمان به دهانمان میرسید اما خودم عاشق کار و یادگیری بودم.یکبار روی کاغذ شمردم و نوشتم که تا قبل از ۱۷ سالگی، دست کم ۲۲ شغل و کار را تجربه کردم.از فروش بامیه و عسلیه گرفته تا شاگرد برقکاری و نقاشی ماشین و بنایی و کارگری در باغهای انگور نراقی دزفول. یادش بخیر.. t.me/desfilioon/31390 https://ble.ir/desfilioon/-7557560159335842081/1720593845554