بله | کانال دیدار با حضرت ولیعصر علیه السلام.
عکس پروفایل دیدار با حضرت ولیعصر علیه السلام.د

دیدار با حضرت ولیعصر علیه السلام.

۵۲عضو
thumbnail
محبت امام صادق علیه السلام به دوست دار حضرت زهرا سلام الله علیها:مسجد سهله:در وسط حیاط مسجد سهله محرابی قرار دارد که می گویند محل عبادت امام صادق علیه السلام است و به مقام امام صادق علیه السلام مشهور است.اما علت شهرت :در ایامی که امام صادق علیه السلام در کوفه اقامت داشتند روزی در منزل مشغول تناول خرما بودند , مهمانی بر ایشان وارد شد , حضرت خرما تعارف کردند اما او برنداشت و خیلی غمگین و افسرده بود ؛ بار دیگر حضرت او را به خوردن خرما دعوت کردند اما او باز هم نخورد و همچنان ملول و ناراحت بود ؛ حضرت امام صادق علیه السلام جویای علت ناراحتی شدند و پرسیدند: چرا ناراحتی؟عرض کرد: در میان راه که برای زیارت شما می آمدم اتفاقی افتاد که سخت فکرم را مشغول کرد.چه اتفاقی؟از بازار که می گذشتم بانوی بارداری را دیدم که ناگهان روی زمین افتاد ؛ هنگام برخاستن (به یاد مصائب جده بزرگوارتان افتاد و ) گفت: یا حضرت زهرا خداوند دشمانت را از رحمت خودش دور کند. بلافاصله ماموران حکومتی این زن را دستگیر کردند و برای محاکمه به دادگاه بردند.امام صادق علیه السلام با شنیدن این مطلب خیلی ناراحت شدند و فورا از جا برخاستند و از منزل خارج شدند ؛ یکی از فرزندانشان را برای آزادی این زن و شفاعت او به دادگاه فرستادند و خود به مسجد سهله آمدند و برای آزادی او در وسط مسجد 2 رکعت نماز خواندند و سر به سجده قرار دادند و فرمودند تا خبر آزادی او را نشنوم سر از سجده برنمی دارم. امام علیه السلام در حالت سجده مشغول راز و نیاز با خدای تعالی بودند که فرزندشان نوید آزادی و رهایی زن را آورد.
اللهم عجل لولیک الفرج

۱۰:۰۹

شهید دستغیب نقل می کند : روز ۲۱ فروردین سال ۱۳۵۱ (ه ش) زلزله بزرگ و شدیدی در جنوب شرقی شیراز اتفاق افتاد و بیشتر از همه جا ، شهرستان قیر را زیر و رو کرد به طوری که حتی یک ساختمان سالم نماند و حدود یک سوم اهالی جان سپردند و بزرگترها مانند چنین حادثه و حشتناکی را بخاطر ندارند.
خانمی اهل ایمان و تقوا از اهالی قیر می گوید: شبی که صبح آن ، زلزله شد ، خواب دیدم ؛ سیدی معمم همراه خانمی نقاب به صورت انداخته مرا صدا می زند ، از خواب بیدار شدم ، فرمود؛ چراغ روشن کن و با همسر و فرزندانت از خانه بیرون روید، عرض کردم : چندین سال متحمل زحمت ساختن این خانه شدیم و آمده ایم تا در آن زندگی کنیم ؛ فرمود: بیرون بروید که بلا نازل می شود.همسرم را صدا زدم و بچه ها را بیدار کردم که زلزله شروع شد و به مجردی که از خانه بیرون رفتیم ، منزل ویران شد و الحمدلله هیجکدام از خانواده آسیبی ندیدند.
ملاقات بانوان با امام زمان علیه السلام صفحه ۲۴۰؛

۵:۱۳

thumbnail

۴:۱۳

هر کجا باشم نمازم را به امامت حضرت بقیة الله الاعظم می خوانم.
سید یونس از اهالی آذربایجان برای زیارت حضرت رضا علیه السلام به مشهد مقدس مشرف می شود ،اما پس از ورود همه پولش مفقود و بدون خرجی ماند.
می گوید: پس از گم شدن پولم به حرم مطهر رفتم و عرض کردم « مولای من! می دانید که پولم رفته و در این دیار غریب ، نه راهی دارم و نه می توانم گدایی کنم و جز به شما به دیگری نخواهم گفت.»شب در عالم رویا حضرت رضا علیه السلام فرمودند: « سید یونس! فردا هنگام طلوع فجر ، به بست پایین خیابان برو و زیر غرفه نقاره خانه، بایست، اولین کسی که آمد رازت را به او بگو تا مشکلت را حل کند.»
فردا قبل از طلوع فجر به همان جا رفتم و منتظر اولین نفر بودم که ناگهان « آقا تقی آذر شهری» که در شهرمان معروف به « تقی بی تماز» است، از راه رسید ، با خودم گفتم مشکلم را به این بگویم ؟ اینکه متهم به بی نمازی است و در صف نمازگزاران نمی نشیند؟ چیزی نگفتم ، او هم رفت.دوباره به حرم مطهر مشرف شدم و با دلی لبریز از غم، عرض حاجت کردم .روز گذشت باز شب دوم هم همان خواب را دیدم و صبحش همان انفاق روز قبل تکرار شد. شب سوم باز در عالم رویا حضرت رضا علیه السلام همان دستور قبلی را فرمودند ، صبح روز سوم فهمیدم رازی در این خواب تکراری است لذا به اولین نفری که وارد صحن شد و همان « آقا تقی» بود سلام کردم و جریان مفقودی پولم را گفتم .او مخارج یک ماه توقف در مشهد مقدس به همراه هزینه خرید سوغات را به من داد و گفت بعد از یک ماه ، فلان روز و ساعت ، آخر بازار سرشور باش تا ترتیب بازگشت به شهرت را بدهم.
یک ماه گذشت ، در ساعت مقرر در مکانی که گفته بود حاضر شدم ، « آقا تقی» هم آمد و گفت: آماده رفتن هستی ؟ گفتم : بله ، گفت: سوار دوشم شو ، تعجب کردم و پرسیدم مگه میشه ؟ گفت بشین ، همین که نشستم، احساس کردم مثل اینکه پرواز می کند، و به سرعت فاصله مشهد مقدس تا آذر شهر از زیر پای ما می گذرد ، در اندک زمانی خودم را در حیاط خانه ام دیدم ، دقت کردم ، درست می بینم اینجا خانه من در آذر شهر است .
« آقا تقی» خواست برگردد ، دامانش را گرفتم و گفتم: به خدا قسم! تو را رها نمی کنم ، در شهر به تو اتهام بی نمازی می زنند و الان دیدم تو از دوستان خاص خدایی! از کجا به این مقام رسیدی و نمازهایت را کجا می خوانی؟ گفت: چرا تفتیش می کنی؟ باز قسمش دادم .ازم تعهد گرفت تا زنده است رازش را آشکار نکنم ، گفت: سید یونس ! عشق به اهل البیت علیهم‌السلام و اظهار ارادت به امام عصر علیه السلام ، همراه خودسازی و خدمت به خوبان و محرومان ، باعث شد مورد عنایت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه قرار بگیرم و هر کجا باشم با طی الارض ، خودم را به حضرت می رسانم و نمازهایم را در خدمت او و به امامت آن حضرت می خوانم.
شیفتگان حضرت مهدی جلد دوم با اندکی تلخیص و تصرف

۴:۱۳

thumbnail

۱۰:۲۱

سالروز شهادت جانسوز حضرت امام موسی کاظم علیه السلام را محضر مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه دوستان حضرتش تسلیت عرض میکنم undefined@didarbahazratvaliasr

۱۰:۲۳

undefinedامام حسن عسکری علیه السلام فرمودند :
undefined«خداوند به پیامبرش وحی کرد که من تو را با دو گروه از پیروانت یاری نمودم؛ گروهی که تو را در نهان یاری داده و گروهی که آشکارا یاری‌ات رساندند. از میان گروه اوّل، سید و افضل آنان عمویت، ابوطالب است و از میان گروه دوّم فرزند او، علی(ع) است. آنگاه فرمود: ابوطالب همچون مؤمن آل فرعون بود که ایمانش را کتمان می‌کرد.»
undefinedابن معد، الحجة علی الذاهب، ۱۴۱۰ق، ص۳۶۲
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedوفات جد والای ائمه هدی مؤمن آل محمد علیهم السلام جناب ابوطالب تسلیت باد.undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۸:۳۴

thumbnail
وَ قالَ السَّجادُ عليه السلام:
عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ وَلايَحْتَمى مِنَ الذَّنْبِ لَمِعَرَّتَهِ.
[كشف الغمه، ج 2، ص 107.]
امام سجاد عليه السلام فرمود: در شگفتم از كسى كه از غذا مى پرهيزد تـا گـرفـتـار زيـان آن نشـود ؛ ولى از گـناه پـرهـيز نمى كـند تا گرفتار ننگ و عار آن نگردد.

۸:۳۴

thumbnail

۸:۳۵

سالروز میلاد خجسته حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین علیهماالسلام را محضر مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و دوستان حضرتش تبریک و تهنیت عرض میکنم.
خداوندا به حق امام سجاد علیه السلام ، ظهور امام زمان علیه السلام را برسان.
اللهم عجل لولیک الفرج.

۸:۳۶

thumbnail

۱۱:۲۹

undefinedشرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضی انصاری خدمت امام زمان (علیه السلام) وپرسیدن سؤالات از آن حضرت
undefinedیکی از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری می گوید: «نیمه شبی در کربلای معلاّ از خانه بیرون آمدم، در حالی که کوچه ها گل آلود وتاریک بودند ومن چراغی با خود برداشته بودم.
از دور شخصی را مشاهده کردم، که چون به او نزدیک شدم دیدم، استادم شیخ انصاری است.
با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم واز خود پرسیدم که آن بزرگوار در این موقع از شب، در این کوچه های گل آلود با چشم ضعیف به کجا می روند؟!از بیم آنکه مبادا کسی در کمین ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت کردم.
شیخ آمد وآمد تا در کنار خانه ای ایستاد ودر کنار در آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّی خواند، سپس داخل آن منزل گردید.من دیگر چیزی نمی دیدم امّا صدای شیخ را می شنیدم که با کسی سخن می گفت.ساعتی بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم وشیخ را در آنجا دیدم.
بعدها که به خدمت آن جناب رسیدم وداستان آن شب را جویا شدم پس از اصرار زیاد به من، فرمودند: «گاهی برای رسیدن به خدمت «امام عصر» (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) اجازه پیدا می کنم ودر کنار آن خانه (که تو آن را پیدا نخواهی کرد) می روم وزیارت جامعه را می خوانم، چنانچه اجازه ثانوی برسد خدمت آن حضرت شرفیاب می شوم ومطالب لازم را از آن سرور می پرسم ویاری می خواهم وبرمی گردم».
سپس شیخ مرتضی انصاری از من پیمان گرفت که تا هنگام حیاتش این مطلب را برای کسی اظهار نکنم».
undefinedملاقات با امام زمان (علیه السلام)

۱۱:۲۹

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail

۲۰:۵۵

thumbnail
مانده‌ام با غم هجران نگارم چه كنمعمر بگذشت و نديدم رخ يارم چه كنمچشم آلوده كجا ديدن دلدار كجاچشم ديدار رخ دوست ندارم چه كنم
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۸:۱۱

thumbnail

۲:۱۷

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

undefinedundefined
undefined من ضامن ایرانم!
در حدود سال‌های ۱۳۲۰ که اوج به‌هم‌ریختگی کشور و تسلط کمونیست‌ها بر شمال ایران بود، به بیماری سختی دچار شدم. معالجات اثری نبخشید و به‌ناچار به‌قصد استشفاء، با کاروانی عازم مشهد شدم. در بین راه حالتی برایم پیش آمد که همراهان گمان کردند مشکل قلبی پیدا کرده‌ام. بنابراین اتوبوس را متوقف کرده، مشغول درمان من شدند. اما در واقع، من در آن حالت خود را در صحرای عرفات می‌دیدم. مشاهده می‌کردم که نور آن صحرا به‌سمت آسمان درحال‌انتشار است و مردم حیران و مشعوف مشغول تماشای نور آن صحرا هستند.
سؤال کردم، چه خبر است؟ گفتند: رسول خدا (ص) به صحرای عرفات آمده‌اند! ناگهان چهارده خیمهٔ متصل‌به‌هم را مقابل خود دیدم که بزرگ‌ترین و اولین آن‌ها متعلق به رسول گرامی اسلام بود. به حضورشان شرفیاب شدم. سلام کردم. به گرمی پاسخ فرمودند. همین که تصمیم گرفتم حاجات خود را بیان کنم، فرمودند: چون زائر فرزندم «رضا» هستی، به نزد ایشان برو و حاجت بخواه. عازم خیمهٔ حضرت رضا (ع) شدم و پس از سلام و ادب، سه حاجت خود را مطرح کردم:
۱. مولای من! شفای خود را از این بیماری می‌خواهم- خداوند مقدر فرموده است تا آخر عمر چنین باشی ۲. بدهی قابل‌توجهی دارم که مستحضر می‌باشید- به‌زودی ادا می‌کنیم ۳. نگران فتنهٔ کمونیست‌هایی مانند... برای ایران هستم - من ضامن ایرانم. ایرانیان تا وقتی با ما هستند، به زیارت ما می‌آیند و در مجالس عزای ما شرکت می‌کنند، در امانند.
راوی: مرحوم آیت الله میرزامهدی آشتیانی
undefined از کتاب «عنایات امام رضا(ع) به روایت عالمان» صفحات ۵۴ و ۵۵

۱۲:۱۴

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail

۱۰:۴۰