بسمه تعالی «به راویان پیشرفت، افتخار و آنها را دعا میکنم. اینها خود جزو عناصر پیشرفتند. گامشان استوار باد. کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانشآموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد.»
۲:۲۹
چقدر پیام آقا درباره راویان پیشرفت دلنشین بود.خدا رو شکر میکنم کتابهای من هم گاهی سهم کوچکی در روایت پیشرفت داشته اند.خدا کنه بازم بتونم تو این مسیر قدم بردارم.
توضیح عکس: بابای موشک ها نامزد دومین جشنواره ملی روایت پیشرفت شده بود که البته مقام نیاورد.
دیمزندنیای یک مادر زائر نویسندهhttps://eitaa.com/dimzanhttps://ble.ir/dimzan
توضیح عکس: بابای موشک ها نامزد دومین جشنواره ملی روایت پیشرفت شده بود که البته مقام نیاورد.
۲:۳۰
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
یک بچّهى دوساله، هیچ خوفى از یک آدم قدرتمند ندارد؛ چون نمی داند، قدرت او را نمی فهمد، اصلاً درک نمی کند، لذا هیچ خوفى هم ندارد؛ یک آدم بزرگتر چرا، می فهمد که این آدم قدرتمند است، باید از او ترسید؛ همچنانکه یک بچّهى کوچک براى یک استاد دانشگاه، براى یک عالِم، براى یک دانشمند، براى یک مرجع تقلید احترامى هم قائل نیست؛ چون نمیفهمد که مقامش چقدر است؛ وقتى بزرگ شد، آنوقت می فهمد که مقام او خیلى بالا است.
ما در مقابل پروردگار عالم، خوفمان کم است چون معرفتمان کم است؛ تعظیممان کم است چون معرفتمان کم است...پس بنابراین خوف لازم است،
منتها نباید این خوف بهقدرى باشد که انسان را مأیوس کند؛ اگر جورى شد که انسان یأس پیدا کرد، این حالت] از یک صفت خوب به یک صفت زشت و بد برمی گردد.
[شرح بیانات حدیث در ابتدای جلسه درس خارج فقه؛ ۱۳۹۳/۲/۸
#آیه_نوش#سخن_بزرگان_طورش
یک بچّهى دوساله، هیچ خوفى از یک آدم قدرتمند ندارد؛ چون نمی داند، قدرت او را نمی فهمد، اصلاً درک نمی کند، لذا هیچ خوفى هم ندارد؛ یک آدم بزرگتر چرا، می فهمد که این آدم قدرتمند است، باید از او ترسید؛ همچنانکه یک بچّهى کوچک براى یک استاد دانشگاه، براى یک عالِم، براى یک دانشمند، براى یک مرجع تقلید احترامى هم قائل نیست؛ چون نمیفهمد که مقامش چقدر است؛ وقتى بزرگ شد، آنوقت می فهمد که مقام او خیلى بالا است.
ما در مقابل پروردگار عالم، خوفمان کم است چون معرفتمان کم است؛ تعظیممان کم است چون معرفتمان کم است...پس بنابراین خوف لازم است،
منتها نباید این خوف بهقدرى باشد که انسان را مأیوس کند؛ اگر جورى شد که انسان یأس پیدا کرد، این حالت] از یک صفت خوب به یک صفت زشت و بد برمی گردد.
[شرح بیانات حدیث در ابتدای جلسه درس خارج فقه؛ ۱۳۹۳/۲/۸
#آیه_نوش#سخن_بزرگان_طورش
۹:۴۷
بازارسال شده از نظیفی ( حبیبی)
❁ـ﷽ـ❁
روی صحبتم با مذهبی ها، با حزب اللهی هاست؛چند کلمه خواهرانه
ایران اینهمه سختی، بحران، دشمنی راپشت سر گذاشته و همچنان درگیر است.از فتنههای خیابانی و کودتا بگیر تا جنگ ۱۲ روزه و جنگ های اقتصادی-تحریمی و...برای هیچ کدام،رهبر انقلاب "ابراز نگرانی" نفرمود؛بله کوچکنمایی نکرد، اما بزرگ و وحشتناک هم نشان نداد!
امادر این سالها،درباره یک مسئله،اینگونه فرموده:"یکی از خطراتی که وقتی انسان درست به عمق آن فکر میکند، تن او میلرزد
همین مسئلهٔ ...."
فرمود:"این خبر خیلی خبر دهشتناکی
است، خبر بدی است"
فرمود:"از جمله چیزهایی است که آثار آن در وقتی ظاهر خواهد شد که هیچگونه علاجی
برایش متصوّر نیست..."
فرمود:"فردا گیر میکنید!
اگر امروز به فکرش نباشید، فردا مشکل برای شما درست میشود" 
آن را "آیندهٔ هولناک" نامید.
گفت که باید از آن "ترسید" 
کدام مسئله؟
یک کلمه
جمعیت!تحدید نسل!پیری جمعیت!
مسئله جدی است؛و این ما هستیم که باید آن را جدی بگیریم!
بسیاری از ما شرایط عمومی #فرزند_دار شدن را داریم.اما ترس ها، نگرانی ها، موانع غیرجدی، بهانهها، شبهات و...، ما را از لبیک به خواسته رهبر امت بازداشته.که یقیناً بسیاری از آنها، نجوا و القائات شیطان است!
بیایید کاری کنیم!امسال ماه رمضان رامتفاوت ببینیم.این ماه راعلاوه بر همه فیوضات و برکات،فرصتی حساب کنیم برای یک #پاکسازی_روحی و #پاکسازی_جسمیبه هدف فرزنددار شدن.
#شب_قدر از خدا طلب کنیم!تمنا کنیم!که به ما توفیق لبیک به این امر و دغدغهٔ ولیِّ امر مسلمین جهان را بدهد!به ما فرزند بدهد!هر تعداد فرزند که داریم، بعد از ماه مبارک، با پاکسازی روحی و جسمی حاصل شده، از خدا #یک_فرزند_دیگر طلب کنیم...
نیت کنیم!بگوییم خدا، این ماه یک نیت ویژه دیگر هم داریم!روزه میگیریم، عبادت میکنیم، پرهیز از گناه و خطا میکنیم تا تو، ما را آماده امانتداری و پرورش #یک_شیعه_دیگر قرار دهی!و ما را یاریگر دین خود قرار دهی!
چون ایران را و اسلام را، کاهش فرزندآوری و پیری جمعیت تهدید میکند!
آری شرایط اقتصادی و اجتماعی سخت است،اماامتهای بزرگ و آینده ساز،خود را در شرایط سخت به رخ تاریخ میکشند!
روی سخنم با مذهبی هاست، با حزب اللهی ها،با عاشقان علی و جانفداهای ولی...
هـجرتــــــ | پزشک و مادر ۵ فرزندبله و ایتا @hejrat_kon روبیکا @dr_mother8_hejrat#نشردهید 
#برای_نجات_ایران #برای_نصرت_حق
#وای_اگر_خامنهای_حکم_جهادم_دهد !#فرزندآوری #جمعیت #یکی_بیشتر
روی صحبتم با مذهبی ها، با حزب اللهی هاست؛چند کلمه خواهرانه
ایران اینهمه سختی، بحران، دشمنی راپشت سر گذاشته و همچنان درگیر است.از فتنههای خیابانی و کودتا بگیر تا جنگ ۱۲ روزه و جنگ های اقتصادی-تحریمی و...برای هیچ کدام،رهبر انقلاب "ابراز نگرانی" نفرمود؛بله کوچکنمایی نکرد، اما بزرگ و وحشتناک هم نشان نداد!
امادر این سالها،درباره یک مسئله،اینگونه فرموده:"یکی از خطراتی که وقتی انسان درست به عمق آن فکر میکند، تن او میلرزد
فرمود:"این خبر خیلی خبر دهشتناکی
فرمود:"از جمله چیزهایی است که آثار آن در وقتی ظاهر خواهد شد که هیچگونه علاجی
فرمود:"فردا گیر میکنید!
آن را "آیندهٔ هولناک" نامید.
کدام مسئله؟
یک کلمه
مسئله جدی است؛و این ما هستیم که باید آن را جدی بگیریم!
بسیاری از ما شرایط عمومی #فرزند_دار شدن را داریم.اما ترس ها، نگرانی ها، موانع غیرجدی، بهانهها، شبهات و...، ما را از لبیک به خواسته رهبر امت بازداشته.که یقیناً بسیاری از آنها، نجوا و القائات شیطان است!
بیایید کاری کنیم!امسال ماه رمضان رامتفاوت ببینیم.این ماه راعلاوه بر همه فیوضات و برکات،فرصتی حساب کنیم برای یک #پاکسازی_روحی و #پاکسازی_جسمیبه هدف فرزنددار شدن.
#شب_قدر از خدا طلب کنیم!تمنا کنیم!که به ما توفیق لبیک به این امر و دغدغهٔ ولیِّ امر مسلمین جهان را بدهد!به ما فرزند بدهد!هر تعداد فرزند که داریم، بعد از ماه مبارک، با پاکسازی روحی و جسمی حاصل شده، از خدا #یک_فرزند_دیگر طلب کنیم...
نیت کنیم!بگوییم خدا، این ماه یک نیت ویژه دیگر هم داریم!روزه میگیریم، عبادت میکنیم، پرهیز از گناه و خطا میکنیم تا تو، ما را آماده امانتداری و پرورش #یک_شیعه_دیگر قرار دهی!و ما را یاریگر دین خود قرار دهی!
چون ایران را و اسلام را، کاهش فرزندآوری و پیری جمعیت تهدید میکند!
آری شرایط اقتصادی و اجتماعی سخت است،اماامتهای بزرگ و آینده ساز،خود را در شرایط سخت به رخ تاریخ میکشند!
روی سخنم با مذهبی هاست، با حزب اللهی ها،با عاشقان علی و جانفداهای ولی...
۱۲:۴۰
بازارسال شده از خبر فوری
۱۶:۲۹
این یک ماه متفاوت...
از زبان سیدحسن عزیز...🥲
دیمزندنیای یک مادر زائر نویسندهhttps://eitaa.com/dimzanhttps://ble.ir/dimzan
از زبان سیدحسن عزیز...🥲
دیمزندنیای یک مادر زائر نویسندهhttps://eitaa.com/dimzanhttps://ble.ir/dimzan
۱۹:۰۱
نشستم پشت میز کوچیک وسط آشپزخونه مون یه میوه بخورم توجهم به رومیزی جلب شد.اون قدر دیده بودمش که برام عادی شده بود.
۲:۱۳
پهن شد سفره احسان همه را بخشیدیباز با لطف فراوان همه را بخشیدی
۲:۱۳
ابر وقتی که ببارد همه جا می باردرحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی
۲:۱۳
یک نفر توبه کند با همه خو می گیرییک نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی
۲:۱۵
حیف از ماه تو که خرج گناهان بشودتو همان نیمه شعبان همه را بخشیدی
۲:۱۶
۲:۱۶
https://eitaa.com/abshart1395
۲:۱۹
بیاین!دیدین چی شد؟ پیچائیل کم کاری کرد دفتر خاطرات ننوشت، یه ابلیسچه ای برداشته تو ماه رمضون یه برنامه ی تلویزیونی ساخته (شبیه برنامه ماه عسل) که برای ابلیسچه های دیگه پخش می شه.
دوستم محدثه از طرق سرّی پیاده شده ی این برنامه ها رو به دست آورده و هر روز توی کانالش منتشر می کنه.
مال دیروزشو ببینید مثلا:
۷:۵۸
بازارسال شده از بغض قلم
برنامهی ماه خطر/ قسمت اولاستدیو شمارهی ۶۶۶: بند ابلیسچههامهمان: جاویدنام قابیل
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
۷:۵۹
بازارسال شده از بغض قلم
_ ابلیسچهام.
قراره هر وقت تو این ماه نکبتی که روزهدارها تو خواب غفلت بودند و یکم زنجیرهای ما شلتر شد، به ابلیسچههای همبند روحیه بدم. هر ابلیسچهی دود نشدهای میتونه از طریق ماهوارههای نصب شده روی شاخکش این برنامهی تلویزیونی رو به صورت 4k تماشا کنه.
پارسال دیدم هیچچیزی اندازهی امید نمیتونه یه ابلیسچه رو در این ماه از خطر پودر شدن حفظ کنه.
برای همین کل سال گذشته، رفتم ابلیسگاه و در مقطع دکتری مدیریت رسانه تحصیل کردم و امسال میخوام این برنامهی تلویزیونی رو کارگردانی و اجرا کنم.
امروز، روز اوله و یه مهمان درجه یک داریم. انقدر درجه یک که به آتیش وجودش باید تعظیم کنیم!
جاوید نام قابیل عزیز، انسان والامقامی که اولین مرید تمام عیار ابلیسخان شدند! نه به خاطر دروغ، نه به خاطر خیانت، فقط به خاطر یه ذره حسادت! آفرین به این همه خلاقیت!
بیاین با سوت و کف، از این قهرمان بزرگ استقبال کنیم. استقبال از اولین نجاتبخش تاریخ بشریت که جلوی ناعدالتی خدا ایستاد!
ابلیسچه: جناب قابیل! خیلی ممنونم که از جهنم دعوت ما رو قبول کردی! انقدر خوشحالم که انگار دویستتا روزهدار رو به صورت ویدئوکنفرانس و همزمان گول زدم که جای قرآن خواندن تو گوشی بچرخند.
اجازه بدی ندی میخوام اولین سوال رو همین الان بپرسم، بلاخره تو انقدر شجاعت داشتی که جلوی خدا ایستادی و مثل پدر و مادرت جو گیر نشدی، سریع توبه کنی، حالا به ما بگو احساس خوشبختی داری؟!
قابیل(با ناراحتی): آره گور پدرت خیلی خوشبختم! هنوزم یاد نذری هابیل میافتم حالم بد میشه. دلم میخواد ریز ریزش کنم، گاهی بقیهی قاتلها تو جهنم میان نوع آدم کشتنشون رو برام تعریف میکنند، میبینم قتل چقدر پیشرفت کرده، من دربرابر اینا که زنده زنده آدم میسوزانند، سر بچه رو قطع میکنند کاری نکردم.
(ابلیسچه با دستپاچگی): خوب قابیل جان نمیخوام خیلی اذیتت کنم! شما بلاخره راه ریختن خون روی زمین رو باز کردی این عالیه! ببین، من میخوام ابلیسچهها ازت یاد بگیرن. تو پدر تمام قاتلها هستی، بگو اصلا چطور شد که انقد ساده از خط قرمزهایی که خدا گذاشت رد شدی؟ چهطور تو روی خدا ایستادی و به این مقام والا رسیدی!
قابیل (شانه بالا انداخت): کی گفته ساده بود؟ من پسر پیامبر بودم، پیامبری که همهی فرشتهها بهش سجده کردند، جز رئیس گور به گوری تو. (شاخک ابلیسچه درد میگیرد و پکی به شاخکاش میزند)
بدترین قسمت درآمدم رو نذر خدا کردم، خوب زور داشت، محصول خودم بود. هابیل چاپلوسی کرد، بهترین محصول خودش رو برای خدا فرستاد. قبول شدن نذری هابیل فقط یه نذری ساده نبود، یعنی هابیل میشد جانشین پدرم؛ پیامبر بعدی. من اشتباه نکردم فقط یه کم حسودی کردم. آخه چرا هابیل قربونیش قبول شد، مال من نه. جوش آوردم. هابیل لعنتی اگه دوباره دستم بهت برسه مثل این داعشیها میکشمت. پوستت رو زنده زنده میکنم.
ابلیسچه(با ذوق): دقیقا خدا همیشه میخواد از انسان صدقه و قربانی و خمس و زکات بگیره، خوب انسان اگه حرف خدا رو گوش کنه خودش فقیر میشه. خوب کردی گوش ندادی! گفتی حسادت، حسادتت چهطوری زیاد شد که تصمیم به کشتن برادرت گرفتی؟!
قابیل: اولش یه کم ترسیدم. هی ابلیس تو گوشم وز وز کرد، دیدم بد نمیگه مگه من چی از هابیل کم داشتم؟ خوشگل نبودم که بودم، پسر پیامبر نبودم که بودم. بعد ابلیس گفت: اگه هابیل رو بکشی خودت پیامبر میشی، یه لحظه است تموم میشه. بعد هابیل، حکومت میافته دست تو. تو حاکم بشی خودم هوات رو دارم. هابیل حکومتداری بلد نیست. بعدشم که... فهمیدم چه بلایی سر خودم آوردم. پشیمونی فایده نداشت. اون ابلیس خر اصلا گردن نگرفت! تنهام گذاشت. منم هی جلوی پای شیث سنگ انداختم. آخه دیگه آب از سرم گذشته بود، چه یک وجب چه صد وجب.
ابلیسچه (خطاب به دوربین): خوب ابلیسچههای عزیز وقت برنامه خیلی کمه! سوال آخر برگردی عقب بازم این کار رو انجام میدی؟!
قابیل با خودش حرف میزند؛ آخرش هم شیث جانشین پدر شد و من بدبخت شدم. قابیل بلند شد و با عصبانیت دم ابلیسچه را گرفت و داد زد: میکشمت! همهتون رو میکشم!(کادر فقط روی صورت ابلیسچه) مرسی قابیل جان! واقعا بهت افتخار میکنم که انقدر راحت از قهرمانیات میگی! امیدوارم امشب یکی دو تا از ابلیسچهها با دیدن تو، انقدر روحیه بگیرند که حداقل روشهای انداختن حسادت تو دل انسانها رو مرور کنند! با یه حسادت ساده پسر پیامبر میخوره زمین، پس اصلا کمکاری نکنید و با یه ماه مبارکشون این انسانها پاک شدنی نیستند.
(ابلیسچه بلاخره دماش را از دست قابیل رها میکند، دوربین تندیس کبوتر صلح را در دست قابیل نشان میدهد و صحنه تاریک میشود)
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
https://eitaa.com/bibliophil
https://ble.ir/bibliophils
پارسال دیدم هیچچیزی اندازهی امید نمیتونه یه ابلیسچه رو در این ماه از خطر پودر شدن حفظ کنه.
برای همین کل سال گذشته، رفتم ابلیسگاه و در مقطع دکتری مدیریت رسانه تحصیل کردم و امسال میخوام این برنامهی تلویزیونی رو کارگردانی و اجرا کنم.
امروز، روز اوله و یه مهمان درجه یک داریم. انقدر درجه یک که به آتیش وجودش باید تعظیم کنیم!
جاوید نام قابیل عزیز، انسان والامقامی که اولین مرید تمام عیار ابلیسخان شدند! نه به خاطر دروغ، نه به خاطر خیانت، فقط به خاطر یه ذره حسادت! آفرین به این همه خلاقیت!
بیاین با سوت و کف، از این قهرمان بزرگ استقبال کنیم. استقبال از اولین نجاتبخش تاریخ بشریت که جلوی ناعدالتی خدا ایستاد!
ابلیسچه: جناب قابیل! خیلی ممنونم که از جهنم دعوت ما رو قبول کردی! انقدر خوشحالم که انگار دویستتا روزهدار رو به صورت ویدئوکنفرانس و همزمان گول زدم که جای قرآن خواندن تو گوشی بچرخند.
اجازه بدی ندی میخوام اولین سوال رو همین الان بپرسم، بلاخره تو انقدر شجاعت داشتی که جلوی خدا ایستادی و مثل پدر و مادرت جو گیر نشدی، سریع توبه کنی، حالا به ما بگو احساس خوشبختی داری؟!
قابیل(با ناراحتی): آره گور پدرت خیلی خوشبختم! هنوزم یاد نذری هابیل میافتم حالم بد میشه. دلم میخواد ریز ریزش کنم، گاهی بقیهی قاتلها تو جهنم میان نوع آدم کشتنشون رو برام تعریف میکنند، میبینم قتل چقدر پیشرفت کرده، من دربرابر اینا که زنده زنده آدم میسوزانند، سر بچه رو قطع میکنند کاری نکردم.
(ابلیسچه با دستپاچگی): خوب قابیل جان نمیخوام خیلی اذیتت کنم! شما بلاخره راه ریختن خون روی زمین رو باز کردی این عالیه! ببین، من میخوام ابلیسچهها ازت یاد بگیرن. تو پدر تمام قاتلها هستی، بگو اصلا چطور شد که انقد ساده از خط قرمزهایی که خدا گذاشت رد شدی؟ چهطور تو روی خدا ایستادی و به این مقام والا رسیدی!
قابیل (شانه بالا انداخت): کی گفته ساده بود؟ من پسر پیامبر بودم، پیامبری که همهی فرشتهها بهش سجده کردند، جز رئیس گور به گوری تو. (شاخک ابلیسچه درد میگیرد و پکی به شاخکاش میزند)
بدترین قسمت درآمدم رو نذر خدا کردم، خوب زور داشت، محصول خودم بود. هابیل چاپلوسی کرد، بهترین محصول خودش رو برای خدا فرستاد. قبول شدن نذری هابیل فقط یه نذری ساده نبود، یعنی هابیل میشد جانشین پدرم؛ پیامبر بعدی. من اشتباه نکردم فقط یه کم حسودی کردم. آخه چرا هابیل قربونیش قبول شد، مال من نه. جوش آوردم. هابیل لعنتی اگه دوباره دستم بهت برسه مثل این داعشیها میکشمت. پوستت رو زنده زنده میکنم.
ابلیسچه(با ذوق): دقیقا خدا همیشه میخواد از انسان صدقه و قربانی و خمس و زکات بگیره، خوب انسان اگه حرف خدا رو گوش کنه خودش فقیر میشه. خوب کردی گوش ندادی! گفتی حسادت، حسادتت چهطوری زیاد شد که تصمیم به کشتن برادرت گرفتی؟!
قابیل: اولش یه کم ترسیدم. هی ابلیس تو گوشم وز وز کرد، دیدم بد نمیگه مگه من چی از هابیل کم داشتم؟ خوشگل نبودم که بودم، پسر پیامبر نبودم که بودم. بعد ابلیس گفت: اگه هابیل رو بکشی خودت پیامبر میشی، یه لحظه است تموم میشه. بعد هابیل، حکومت میافته دست تو. تو حاکم بشی خودم هوات رو دارم. هابیل حکومتداری بلد نیست. بعدشم که... فهمیدم چه بلایی سر خودم آوردم. پشیمونی فایده نداشت. اون ابلیس خر اصلا گردن نگرفت! تنهام گذاشت. منم هی جلوی پای شیث سنگ انداختم. آخه دیگه آب از سرم گذشته بود، چه یک وجب چه صد وجب.
ابلیسچه (خطاب به دوربین): خوب ابلیسچههای عزیز وقت برنامه خیلی کمه! سوال آخر برگردی عقب بازم این کار رو انجام میدی؟!
قابیل با خودش حرف میزند؛ آخرش هم شیث جانشین پدر شد و من بدبخت شدم. قابیل بلند شد و با عصبانیت دم ابلیسچه را گرفت و داد زد: میکشمت! همهتون رو میکشم!(کادر فقط روی صورت ابلیسچه) مرسی قابیل جان! واقعا بهت افتخار میکنم که انقدر راحت از قهرمانیات میگی! امیدوارم امشب یکی دو تا از ابلیسچهها با دیدن تو، انقدر روحیه بگیرند که حداقل روشهای انداختن حسادت تو دل انسانها رو مرور کنند! با یه حسادت ساده پسر پیامبر میخوره زمین، پس اصلا کمکاری نکنید و با یه ماه مبارکشون این انسانها پاک شدنی نیستند.
(ابلیسچه بلاخره دماش را از دست قابیل رها میکند، دوربین تندیس کبوتر صلح را در دست قابیل نشان میدهد و صحنه تاریک میشود)
#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه
۸:۰۰
اومده ام نمازجمعه کل مصلا پر شده بیرون هم تو آفتاب تابستونی! مردم نشسته اند.
مگه شما کار و زندگی ندارید؟مگه روزه نیستین؟


دیمزندنیای یک مادر زائر نویسندهhttps://eitaa.com/dimzanhttps://ble.ir/dimzan
مگه شما کار و زندگی ندارید؟مگه روزه نیستین؟
دیمزندنیای یک مادر زائر نویسندهhttps://eitaa.com/dimzanhttps://ble.ir/dimzan
۱۱:۱۰
۱۱:۱۰