بله | کانال دیوار نوشته‌های ماجده محمدی
عکس پروفایل دیوار نوشته‌های ماجده محمدید

دیوار نوشته‌های ماجده محمدی

۲.۴ هزار عضو
عکس پروفایل دیوار نوشته‌های ماجده محمدید
۲.۴ هزار عضو

دیوار نوشته‌های ماجده محمدی

۱۲ اردیبهشت، آفاق ۴ ماهه شد. حدود چهل و چند مرتبه در کمتر از ۱۰ ساعت به سوال: «آخی...چند وقتشه؟» پاسخ دادم. اولیش در برنامه روز معلم در مدرسه بود و آخریش پاسی از شب گذشته کنار خیابان و در حال تکان دادن پرچم. دعاهای بعد از گرفتنِ جواب و البته رُندیِ جواب حالم را خوب می‌کرد:- دقیقا شد ۴ ماه!چهار ماه عدد ناچیزی است. خیلی کم است برای در این دنیا بودن و این همه دوست و رفیق پیدا کردن و این قدر شخصیت داشتن. اما لطف خدا کنتور نمی‌اندازد. وقتی شامل حال کسی بشود یک طوری همه چیز را زیر و رو می‌کند که آدم به سجده بیفتد.من دست کم ۱۶ سال برای این لطف بزرگ خدا انتظار کشیدم. صبری که با احتمال همه‌ی جوانب همراه بود: اگر هیچ وقت شامل حالم نشود... یا اگر همین فردا باشد... تمرین شکرگزاری در هر دو حال... تمرینی که خودش ناشی از لطف خدا بود. همان صبر هم لطف خدا بود. همه چیز مال خودش بود و در مسیر خودش و در دایره محبتش...توی این سال‌ها سنگ صبور خیلی‌ها شده بودم که دردِ دلشان را با این عبارت شروع می‌کردند: «شما که خودتون تجربه‌ش رو دارید...»و از خسته شدن در مسیر رسیدن به خواسته‌ای می‌گفتند که اتفاق نمی‌افتاد. صبرهای یک ساله و دوساله و ۵ ساله... کارکردم توی این سالها این بود که بگویم: «هروقت زمانش باشد اتفاق می‌افتد. تو فقط ادامه بده!...»این جمله خیلی عبارت ساده‌ای است. اما بستگی دارد چه کسی آن را بگوید. از قول آدمی که درد مشترکی را چندین برابر بیشتر تحمل کرده است، به نظر می‌رسید کارکرد و اثری چند برابر داشت. پس دلخوش بودم به همین یک فایده ام!صبور کردنِ دیگران برای ادامه دادن...
صبح، انسیه مثل هر سه ماه گذشته پیام داد و ماهگرد را کوتاه و ساده تبریک گفت. عصر، دیدم که نرگس گوش دردِ آیدا را چند ساعت مُصرانه پیگیری کرد. ما وسطش حرف‌های دیگری می‌زدیم و او یادش نمی‌رفت. گوشی را بر می‌داشت و به دکتر بعدی زنگ می‌زد. هر بار به پیام انسیه و پیگیری نرگس فکر می‌کردم، شعف عجیبی وجودم را پر می‌کرد. اول ربطشان را نفهمیدم و این حالت برایم عجیب بود. خوب که دقت کردم دیدم من دیوانه‌ی استمرارم!انگار بلندترین قله‌ی زندگی من یک خصلت است که آن را همیشه خواسته‌ام و معمولا نداشته‌ام:دوامِ توجه!اینکه یک کسی حواسش به یک چیز باشد و همیشه باشد. این که پای چیزی مدت طولانی بایستد و فراموش نکند و خسته نشود و دست برندارد.آن اسم‌های خدا هست که «یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ، یا مَنْ لا یَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ، یا مَنْ لا یُلْهیهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ...» این دقیقا نقطه ضعف من در زندگی‌ است. اینکه گوش دادن به چیزی حواسم را از شنیدنِ دیگری پرت نکند. انجام کاری، مانع انجام کار دیگرم نشود و خیلی چیزهای دیگر از همین سنخ.در یک کلام می‌شود گفت: چشم دوختن به قله و متمرکز ماندن با حواسی که پرت نمی‌شود.الان که نگاه می‌کنم می‌بینم دقیقا همه زندگی‌ام دنبال چنین چیزی بوده‌ام و آدمهایی که این ویژگی‌ را داشتند من را به شگفتی آورده‌اند.الان یادم می‌آید چرا کنکوری‌های سال کرونا و جنگ را این قدر بیشتر از بقیه دوست دارم. این را توی پیامی که برایشان ضبط کرده بودم هم بهشان گفتم. اینکه چقدر فوق العاده است جهان از هم بپاشد و هر روتینی تعطیل بشود اما آنها همچنان به کنکورشان فکر کنند و دوامِ توجهشان را از دست ندهند...اصلا شاید خدا گذاشته بود آفاق چهار ماهش بشود تا به من دلیل امتحان‌های بزرگ زندگی‌ام را نشان بدهد. هرکس دقیقا با همان چیزی امتحان می‌شود که باید در آن قوی‌تر باشد!حالا بعد از یک ماراتُنِ ۱۶۰ روزه‌ در استمرار توجه، چند تا اتفاق دست به دست هم می‌دهند که موضع ابتلای من را بهم نشان بدهند.و موضع ابتلا همان چیزی است که آدم استغفارها و استغاثه‌های زیادی سر سجاده به آن بدهکار است.
حالا آفاق ۴ ماهه استو سال‌های سال، #مسیر پیش روی ماست.مسیری که در آن هر روز باید چک کنیم چه چیزهایی دیدیم و از چه چیزهایی غافل شدیم و دوامِ توجهِ ما به چه سرنوشتی دچار شد؟
دیوار نوشته‌های ماجده محمدی undefined@divararbaeen1401majedemohammadi

۱۴:۰۶