در سال 1711، The Spectator خاطرنشان کرد: "به طور کلی مشاهده می شود که در کشورهایی که بیشترین فراوانی را دارند، فقیرترین افراد زندگی می کنند ."
@dordnoshan
@dordnoshan
۵:۴۲
توسیدید میگوید: قدرت یک کشور نه به اندازه سنگرهای آن کشور است؛و نه به اندازه کشتیهایش؛بلکهفقط وابسته به مردان آن کشور است.
۶:۴۱
https://hawzah.net/fa/Article/View/86884/انگاره-اقتدارگرایی-در-تحلیل-لمبتون-ازنظریه-دولت-اعتقادی-اسلام-و-تشیع
جاسوس لمبتون سال ۳۲ پیشنهاد تشکیل حکومت اسلامی در ایران رو میده
سال ۴۲ از ولایت فقیه صحبت میکنه
جاسوس لمبتون سال ۳۲ پیشنهاد تشکیل حکومت اسلامی در ایران رو میده
سال ۴۲ از ولایت فقیه صحبت میکنه
۱۲:۱۸
@dordnoshan
۸:۱۶
روزی در مجلس مست کرده بود، به میرزا محمدطاهر تنکابنی گفت: «من به هزار و یک دلیل ثابت میکنم که خدایی وجود ندارد و همه چیز تصادف است...!»(خاطرات قایم مقام الملک رفیع...ص317)بقول عین السلطنه «تا تيمورتاش وزير دربار مقتدر [بود] زن و دخترهاى مردم را بدون پروا، علنى بى عصمتى میکرد».(روزنامه خاطرات...ج10، ص8041)حکیم الهی مینویسد پس از مغضوب شدنش «یکی زنش را طلاق داد پرسیدم چرا؟ گفت آن زن را تنها برای تقرب به تیمورتاش گرفته بودم»!(با من به زندان قصر بیایید...ص93)البته از سماور نیز خیلی متنفر بود می گفت: این سماورها شبیه آخوندها هستند مخصوصا وقتی قوری روی سماور باشد!(همان...ص91)هیچکاری بدون صلاحديدش انجام نمیگرفت، رضاشاه که او را تیمور خطاب میکرد، میگفت: «حرف تیمور حرف من است...». قدرتش بحدی بود که در جزیی ترین کارها، حتی نامگذارى خيابانها، مدرسه ها بنام «پهلوى» ...دخالت میکرد، مردم به چيزهاى ديگر هم نسبتِ پهلوى میدادند: چيت پهلوى، مخمل پهلوى، كبابى پهلوى و ... يك روز شاهزاده مرآت السلطان در مهمانخانه بشوخی گفت: «از آن تربچه پهلوى، ماست پهلوى میخواهم!» مفتش نظميه گزارش داد و مرآت السلطان را به استنطاق بردند! (خاطرات عين السلطنه...ج10ص17) اما ناگهان در 3 دى1311ش.اسب قدرت او را برزمین زد! از زندان به هر کسی حتی به پاسبانها التماس میکرد؛ آن هم با گريه و اشك و آه؛(تاريخ لرستان روزگار پهلوى...ص250). در اوج قدرت یزید بود اکنون شده بود بایزید!سیدجعفر پیشه وری که در زندان او را دیده مینویسد:«آقای وزیر دربار از همان روز اول زبون، بیچاره و حقیر شده بود از صدای جغد میترسید... روی صندلی نشسته دائماً گریه میکرد»(یادداشتهای زندان...ص90)وقتی از زندان، نامه تضرع آمیزی به رضاشاه نوشته و او را به خداوند سوگند داد که از تقصیراتش بگذرد، دیکتاتور به تمسخر جواب داد:«تو که به هفتاد دلیل ثابت میکردی خدا وجود ندارد...!»در موردِ علت مغضوب شدنش زیاد نوشته اند اما رضاشاه مگر تمام اشخاصی که او را بقدرت رسانده بودند نکُشت یا کنار نگذاشت!؟عين السلطنه مینویسد علت مغضوب شدنش«...همان داستان نفط است چهارصدهزار تومان از بانك برده...»(خاطرات...ج10ص7758)روزنامه فكاهى «باباشمل» هم نوشت: «غصه نخوريد بيت المال مسلمين، چاله را پر میكند!» بامزه اينكه، مدير روزنامه حلاج، با مدير روزنامه ديگر، عزل تيمورتاش را به رضاشاه تبریک گفتند، اما دیکتاتور حكم كرد هر دو را نظميه چوب بزند! چون مدیر روزنامه حلاج، چلاق بود آن حكم مبدل شد به اينكه چند روزی عصرها، جلوى نظميه را جاروب كند!...اتهامش ظاهرا رشوه بود وجوهی از حاج امین التجار گرفته و او را تنها صادر کننده تریاك ایران کرده بود، اما دقیقترین جمله را تقی زاده گفته:«اگر رضاشاه غرض شخصی نداشت، اگر پنجاه هزار لیره هم بود اغماض میکرد».@dordnoshan
۱۰:۰۳
او در ازای خدماتش در طی همین سفر به كشور انگلیس، حقوقی از قرار ماهی ۰۰۰‘۱ روپیه از كمپانی هند شرقی دریافت میكرده است (گلبن، «چهارده»، به نقل از تاریخ ذوالقرنین)... میرزاابولحسن خان با این رشوه ها صاحب سرمایه ای شده و به حج رفت و مسجدی نیز در تهران بنا کرد!(حیرت نامه...میرزاحسن خان...ص167)
این هم متن وصیت نامه اش: «چون اجل موعود رسيد و زبان گفتار خاموش گرديد، اولاً امين تعيين كنند عالم به احكام شرعيه تا متوجه تجهيز شود و غسل را نيز، به مرده شور وا نگذارند بلكه عالم عادلى را به جهت آن معين كنند اجراى فاتحه خوانى، چنانچه بايد، بكنند و نماز وحشت به اشخاص ظاهرالصلاح از قرار نمازى هزار دينار بدهند و تا هفت روز طعام بسيار كنند... و به همراهى نعش، شش نفر قارى روانه نمايند و قهوه و غليان و آنچه لازم است، به ايشان بدهند...و اين مخارج به خط عاليجاه شيل صاحب ايلچى دولت بهيه عليّه انگليس است كماً و كيفاً بدون زياده و نقصان، بايد از آن قرار معمول دارند...»!----------------------------------------------------------------------------------------------------------پ.ن. میرزا ابولحسن خان اولین سفیر ایران در انگلستان بود...@dordnoshan
این هم متن وصیت نامه اش: «چون اجل موعود رسيد و زبان گفتار خاموش گرديد، اولاً امين تعيين كنند عالم به احكام شرعيه تا متوجه تجهيز شود و غسل را نيز، به مرده شور وا نگذارند بلكه عالم عادلى را به جهت آن معين كنند اجراى فاتحه خوانى، چنانچه بايد، بكنند و نماز وحشت به اشخاص ظاهرالصلاح از قرار نمازى هزار دينار بدهند و تا هفت روز طعام بسيار كنند... و به همراهى نعش، شش نفر قارى روانه نمايند و قهوه و غليان و آنچه لازم است، به ايشان بدهند...و اين مخارج به خط عاليجاه شيل صاحب ايلچى دولت بهيه عليّه انگليس است كماً و كيفاً بدون زياده و نقصان، بايد از آن قرار معمول دارند...»!----------------------------------------------------------------------------------------------------------پ.ن. میرزا ابولحسن خان اولین سفیر ایران در انگلستان بود...@dordnoshan
۶:۱۲
حکمرانی صنعت نفت جهانی با یک شبکه پیچیده از نهادها مشخص میشه که اوپک نقش مهم ولی محدودی رو ایفا میکنه ("نفت و نهادهای بینالمللی"، 2022).@dordnoshan
۶:۴۲
بخش بزرگی از ادبیات مرتبط با جستجوی رانت نشان میدهد که چگونه نهادهای رسمی و غیررسمی بر فعالیتهای جستجوی رانت تأثیر میگذارند. *فرهنگ نیز بر جستجوی رانت تأثیر دارد*. جوامع میتوانند فرهنگی از جستجوی رانت (CoRS) داشته باشند(به تعبیر فرنگی ها culture of rent seeking)، یعنی یک درک مشترک بین اعضای جامعه که داشتن نفوذ بر تخصیصهای سیاسی یک منبع مهم و به طور بالقوه مطلوب تر از دیگر راههای دستیابی به منفعت اقتصادی است.
مقاله زیر بررسی میکند که چگونه فرهنگ بر ماهیت و سطح جستجوی رانت که یک جامعه دنبال میکند تأثیر میگذارد و آیا تغییرات نهادی میتوانند یک CoRS را تقویت یا تضعیف کنند.(لینک مقاله: https://link.springer.com/article/10.1007/s11127-018-0557-x)
@dordnoshan
مقاله زیر بررسی میکند که چگونه فرهنگ بر ماهیت و سطح جستجوی رانت که یک جامعه دنبال میکند تأثیر میگذارد و آیا تغییرات نهادی میتوانند یک CoRS را تقویت یا تضعیف کنند.(لینک مقاله: https://link.springer.com/article/10.1007/s11127-018-0557-x)
@dordnoshan
۶:۰۷
نامه محمد مصدق نخست وزیر وقت به اسماعیل سامنی مستشار دیوان عالی کشورمبنی بر رعایت مصالح کشور در جریان ملی شدن صنعت نفت
@dordnoshan
@dordnoshan
۱۸:۰۳
4_5947282343378032832.mp3
۰۰:۵۵-۴۲۲.۲۴ کیلوبایت
وقتی در صحنه نیستی،چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکیست.
صدا:علی شریعتی
@dordnoshan
@dordnoshan
۶:۱۰
4_5902327122554262314.mp3
۰۶:۰۱-۱.۳۸ مگابایت
قطعی برق و خاموشی ها در تابستان 54 تا 56"
نظرمحمد یگانه را در این مورد بشنوید.محمد یگانه،دکترای اقتصاد از دانشگاه کلمبیا،مسول حکومت پهلوی در سازمان ملل،معاون وزیر اقتصاد پهلوی،وزیر مسکن و آبادانی پهلوی،مدیر اجرایی صندوق بینالمللی پول،رئیس بانک مرکزی پهلوی،وزیر اقتصاد و دارایی پهلوی.
@dordnoshan
نظرمحمد یگانه را در این مورد بشنوید.محمد یگانه،دکترای اقتصاد از دانشگاه کلمبیا،مسول حکومت پهلوی در سازمان ملل،معاون وزیر اقتصاد پهلوی،وزیر مسکن و آبادانی پهلوی،مدیر اجرایی صندوق بینالمللی پول،رئیس بانک مرکزی پهلوی،وزیر اقتصاد و دارایی پهلوی.
@dordnoshan
۶:۱۵
مذاکره بازرگان با برژنسکی... تاریخ 12 آبانماه 1358...یزدی در یک مصاحبه گفت: «در ملاقات با امام جزئیات ملاقات با فرد فرد اشخاص مطرح نشد زیرا مشخص نبود که دقیقا چه اشخاصی به الجزایر خواهند آمد ولی کلیات این مسایل که جلسهای است با این مشخصات و نمایندگان دولتهایی به این جلسه میآیند و در این جلسه صحبتهایی خواهد شد و موضع ایران در قبال مذاکرات را مطرح ساخته و امام رهنمودهایی در این زمینه دارند که در سفر به کارمان آمد.»
۹:۴۸
درس اصول و فقه ما, صرف خيال يار شدبحث كلام و نحو ما, محو رخ نگار شدتا كه خيال زلف او يافت قرار در دلماين دلِ من ز پيچ او, واله و بى قرار شدبس كه ز هجر روى او از مژه اشك ريختمدامن من ز خون دل, دامن لاله زار شد
۸:۲۸
روز صفرم#سفرنوشت
سفر، همیشه برای من مثل یک رؤیای ناتمام بوده؛ رؤیایی که هر بار با بیبرنامگی و ترس از ناشناختهها شروع میشود. این بار هم از همان الگو پیروی کردم: کلی برنامه ریختم، بلیتها را عوض کردم، مسیرها را تغییر دادم و در نهایت، خودم را به دست جریان زندگی سپردم. شاید این همان چیزی باشد که دوستم به آن میگوید: "این کشور، کشور لحظههاست." هر لحظه، یک اتفاق غیرمنتظره، یک تغییر مسیر، یا یک تجربه جدید.این بار، اما، کمی متفاوت بود. تصمیم گرفتم تنها سفر کنم. تنهای تنها . شاید به دنبال چیزی بودم که در شلوغی و برنامهریزیهای قبلی گمش کرده بودم: *خودم*. با خودم عهد بستم که این بار، هرچه پیش آید، خوش آید.صبح روز حرکت، چمدانم را بستم، اما نه به آن نظم همیشگی. این بار همه چیز شلخته و بیبرنامه بود. حتی بلیط پروازم را تا آخرین لحظه عوض کردم. چند بار بلیط گرفتم و هر بار خسارت کنسلی میدادم. روز سفر با پرواز پنچشنبه تا اتوبوس جمعه متفاوت شده بود.انگار میخواستم از شر برنامههای از پیش تعیین شده فرار کنم. دوستانم میگفتند: "باز هم داری خودت را عذاب میدی!" اما من میدانستم که این بار فرق دارد. این بار میخواستم تنها باشم، تنها با خودم و جادههای ناشناخته.ترس همیشه همراه من بود. ترس از اینکه نکنه نشه، نکنه چیزی را از دست بدهم، نکنه اتفاقی بیفتد که آمادهاش نباشم. اما این بار، ترس را به آغوش کشیدم. به خودم گفتم: "بگذار هر چه میخواهد بشود. این کشور، کشور لحظههاست."
@dordnoshan
سفر، همیشه برای من مثل یک رؤیای ناتمام بوده؛ رؤیایی که هر بار با بیبرنامگی و ترس از ناشناختهها شروع میشود. این بار هم از همان الگو پیروی کردم: کلی برنامه ریختم، بلیتها را عوض کردم، مسیرها را تغییر دادم و در نهایت، خودم را به دست جریان زندگی سپردم. شاید این همان چیزی باشد که دوستم به آن میگوید: "این کشور، کشور لحظههاست." هر لحظه، یک اتفاق غیرمنتظره، یک تغییر مسیر، یا یک تجربه جدید.این بار، اما، کمی متفاوت بود. تصمیم گرفتم تنها سفر کنم. تنهای تنها . شاید به دنبال چیزی بودم که در شلوغی و برنامهریزیهای قبلی گمش کرده بودم: *خودم*. با خودم عهد بستم که این بار، هرچه پیش آید، خوش آید.صبح روز حرکت، چمدانم را بستم، اما نه به آن نظم همیشگی. این بار همه چیز شلخته و بیبرنامه بود. حتی بلیط پروازم را تا آخرین لحظه عوض کردم. چند بار بلیط گرفتم و هر بار خسارت کنسلی میدادم. روز سفر با پرواز پنچشنبه تا اتوبوس جمعه متفاوت شده بود.انگار میخواستم از شر برنامههای از پیش تعیین شده فرار کنم. دوستانم میگفتند: "باز هم داری خودت را عذاب میدی!" اما من میدانستم که این بار فرق دارد. این بار میخواستم تنها باشم، تنها با خودم و جادههای ناشناخته.ترس همیشه همراه من بود. ترس از اینکه نکنه نشه، نکنه چیزی را از دست بدهم، نکنه اتفاقی بیفتد که آمادهاش نباشم. اما این بار، ترس را به آغوش کشیدم. به خودم گفتم: "بگذار هر چه میخواهد بشود. این کشور، کشور لحظههاست."
@dordnoshan
۹:۱۸
سعی کردم در این شهر معنای سکولاریسم را بفهمم... راهی نداشتم جز شرکت در دروس اصلی خارج...تقریبا هیچکدام، هیچ اشارهای(در حد فهم بنده حداقل) به مهمترین مسئله آن کشور نداشتند.یکی از لزوم یا عدم لزوم خواندن سوره در نماز صحبت میکرد و دیگری تفسیر میگفت...
۶:۳۸
کار تمیز فرهنگی
رسیدیم مشهد. برخی متاهلانه آمده بودند. در این میان دو خانواده درست یک هفته بیشتر از زوجیتشان نگذشته بود...
مسئول ما همین که به هتل رسیدیم به بهانه تخصیص اتاق ها ما را برد داخل یک سالنی و آن دو خانواده را به مسئول هتل سپرد نگه دارندشان بابت امضا و...ما رفتیم تو سالن که با غر همرا شد. بابا بریم بخوابیم خسته ایم...آقای مسئول آمد و ماجرا را تعریف کرد... کلی حال کردم... خستگی که چه عرض کنم، عالمی نمانده بود که ببینمش و فقط فوکوس روی همین ماجرا کردم...کیک را آوردند... بهمراه گل که در آخر قسمت ماها شد... آم دو خانوداه به محض ورود با کف و کل و... ما واقعا تعجب کردند... نشستند پشت کیک ها و شمع فشفشانی را روشن کردند
کار بسیار جذابی بود
@dordnoshan
رسیدیم مشهد. برخی متاهلانه آمده بودند. در این میان دو خانواده درست یک هفته بیشتر از زوجیتشان نگذشته بود...
مسئول ما همین که به هتل رسیدیم به بهانه تخصیص اتاق ها ما را برد داخل یک سالنی و آن دو خانواده را به مسئول هتل سپرد نگه دارندشان بابت امضا و...ما رفتیم تو سالن که با غر همرا شد. بابا بریم بخوابیم خسته ایم...آقای مسئول آمد و ماجرا را تعریف کرد... کلی حال کردم... خستگی که چه عرض کنم، عالمی نمانده بود که ببینمش و فقط فوکوس روی همین ماجرا کردم...کیک را آوردند... بهمراه گل که در آخر قسمت ماها شد... آم دو خانوداه به محض ورود با کف و کل و... ما واقعا تعجب کردند... نشستند پشت کیک ها و شمع فشفشانی را روشن کردند
کار بسیار جذابی بود
@dordnoshan
۱۲:۰۵
۱۲:۰۵
غزه جانم، ای نبضِ تپندهی آزادی...میخواهم برایت عاشقانه بنویسم، اما واژهها در برابر عظمتِ ایستادگیات کم میآورند. چگونه میتوان از عشق گفت، وقتی تو خود، عشق را در دلِ آتش و خون، به نابترین شکل معنا کردهای؟شنیدهایم، آری، شنیدهایم که سرور شهیدان فرمود: "اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید." و تو، غزه... تو مصداقِ تمامقدِ این آزادگی شدی. تویی که در تنگنایِ محاصره، در میانِ چکاچکِ شمشیرِ دژخیمان، آزادی را نه فقط فریاد، که زندگی میکنی. هر نفست، هر نگاهِ کودکت، هر مشتِ گرهکردهات، سرودِ رهایی است.گفتی تک و تنها ایستادهاید... راست گفتی. تنها در برابرِ جهانی که چشم بسته یا دست بسته، نظارهگر است. اما بدان، در این تنهایی، شکوهمندترین تجلیِ ارادهی یک ملت نهفته است. شما آزادانه ایستادهاید، و ما...آه از ما... ما محصورانیم. محصور در ترسها، تعلقات، و سنگینیِ این زمین که به آن چسبیدهایم. "أَثَاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ"؟ گویی این آیه شرحِ حالِ دقیقِ ماست. سنگین شدهایم، وابسته شدهایم، پاهایمان در گِلِ دنیا فرو رفته و یارایِ پرواز نداریم. ندایِ "انْفُروا" را نمیشنویم، یا نمیخواهیم بشنویم. شاید در هیاهویِ #محافلِ قرآنیِ بیروحمان، یا در کوچهپسکوچههایِ #پایتختهایِ داستانیمان گم شدهایم.اما تو، غزه... تو پرواز میکنی. بر فرازِ تمامِ این تعلقاتِ زمینی. تو نشان دادی که آزادی، در وسعتِ خاک نیست، در فراخیِ دل است. تو اثبات کردی که حصارِ واقعی، نه دیوارهایِ بتنی، که دیوارهایِ ترس و تردیدِ درونِ ماست.غزه، ای عشقِ سربلند، ای معلمِ آزادگی! تو تنها نقطهی آزادِ این جهانِ محصوری. تو آینهای شدی تا ما اسارتِ پنهانِ خود را ببینیم. ما به تو عشق میورزیم، عشقی آمیخته با شرم و حسرت. شرم از سکونمان، و حسرتِ آن روحی که در تو جاریست.قلبمان با توست، حتی اگر دستانمان بسته و پاهایمان سنگین باشد. دعایمان بدرقهی راهت، ای تجسمِ مقاومت، ای معنایِ حقیقیِ "آزاده بودن".تو بمان و بایست، ای غزه... شاید که ایستادگیِ تو، تلنگری باشد بر این جانهایِ به زمین چسبیدهی ما.
۸:۰۱