واقعگرا (یادداشتهای حسین درودیان)
جنگی که الان در آتشبس آن قرار داریم دو نکته غافلگیرکننده و غیرقابل پیشبینی برای من داشت: 1. حمله دشمن به زیرساختهای اقتصادی که بعضا حتی در زنجیره تولید جهانی هم اختلال ایجاد میکند (مشخصا تولید کود اوره که ما در آن سومین تولیدکننده و چهارمین صادرکننده جهان هستیم و بخشی از کشاورزی جهان وابسته به آن است) 2. نافذبودن اهرم مسدودسازی تنگه هرمز، که عامل اصلی در جلوگیری از تغییر موازنه به زیان ما بود در مورد تنگه هرمز بارها به این اشاره شده که کسب درآمد از محل گرفتن عوارض، راهکاری معقول و موجه و دارای ظرفیت درآمدزایی بزرگ نیست. (مثلا صوت اخیر آقای الحسینی را بشنوید https://ble.ir/sadegh_alhosseini/7769115282163395208/1776682599469) این مطلب کاملا صحیح است. میخواهم این را اضافه کنم که استفاده از قدرت، قدرت را مستهلک میکند. اقتدار و جذبه پدر تا زمانی کار میکند که دست روی فرزندش بلند نکند. اگر تنبیه فرزند عادی شود، این ابزار و تهدید پدر فرسوده خواهد شد. اهرم تنگه هرمز هم نافذ خواهد بود اگر زمان بستن تنگه کوتاه باشد و مجدداً ترافیک پرحجمی در آن برقرار شود. این تردد پرحجم و روان، ازقضا اهرم ما روی تنگه را تقویت میکند. لذا بهترین رویکرد در قبال تنگه این است که از آن نه به عنوان عاملی درآمدزا، بلکه به مثابه اهرمی برای گرفتن حقوق مشروع خود بهره ببریم؛ یعنی بازشدن تنگه در ازای تخفیفهای تحریمی، آزادسازی داراییها، یا معافیتهای مؤثر تحریمی. هم به منافعی فراتر از باجگیری دست خواهیم یافت، هم این منافع مشروع و در زمرۀ حقوق خود ماست، هم این ابزار را لوث و مستهلک نمیکند
در سریال شبهای برره یک چاله بود در روستای برره بهش میگفتند چالاسکندرون. میگفتند اسکندر مقدونی زمان حمله به برره در آن افتاده بوده. یک روز آمدند دیدند چاله نیست و زمین صاف شده. همه یک صدا گفتند "چالاسکندرون را بردند"!https://www.aparat.com/v/d73sz66
گاهی اوقات میشنویم برخی میگویند "در مذاکرات تنگه هرمز را ندید بره". این شبیه همان بردن چالاسکندرون است. مگر میشود تنگه هرمز را داد رفت؟ تا وقتی جغرافیا آن شکلی است و نیروی نظامی ایران میتواند برای کشتیها مزاحمت درست کند (که کار سادهای است) ابزار مسدودسازی تنگه نافذ و باورپذیر است. بازکردن تنگه به معنی دادن آن نیست. تنگه هرمز دادنی نیست. اتفاقا آنها که بر مسدودماندن تنگه یا تداوم اعمال قدرت ما در آن اصرار دارند، همانهایی هستند که همه ایدهها برای کاهش وابستگی کشورها به تنگه هرمز را جدی و پرطرفدار میکنند و از این طریق این اهرم نفوذ ما را در مسیر تضعیف قرار میدهند
@doroodianhossein
گاهی اوقات میشنویم برخی میگویند "در مذاکرات تنگه هرمز را ندید بره". این شبیه همان بردن چالاسکندرون است. مگر میشود تنگه هرمز را داد رفت؟ تا وقتی جغرافیا آن شکلی است و نیروی نظامی ایران میتواند برای کشتیها مزاحمت درست کند (که کار سادهای است) ابزار مسدودسازی تنگه نافذ و باورپذیر است. بازکردن تنگه به معنی دادن آن نیست. تنگه هرمز دادنی نیست. اتفاقا آنها که بر مسدودماندن تنگه یا تداوم اعمال قدرت ما در آن اصرار دارند، همانهایی هستند که همه ایدهها برای کاهش وابستگی کشورها به تنگه هرمز را جدی و پرطرفدار میکنند و از این طریق این اهرم نفوذ ما را در مسیر تضعیف قرار میدهند
@doroodianhossein
۱۱:۲۶
یکی از نتایج تحلیلی جنگ اخیر، اثبات ناکارایی تز بازدارندگی از محل قرارگرفتن در آستانه سلاح هستهای است. احتمالا تصور میشد اگر سلاح هستهای بازدارندگی میسازد، پس لابد آستانه سلاح هستهای هم بخشی از این بازدارندگی را بوجود میآورد.اما در عمل مشخص شد وضعیتی که ما سالها برای تثبیت آن تلاش کردیم -یعنی حفظ توان فنی غنیسازی در سطحی پایینتر از تولید سلاح اتمی- نهتنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه برعکس، طرفهای متخاصم را به سوی اعمال فشار حداکثری و حمله نظامی برای متوقفکردن و عقبراندن ما از این نقطه سوق دادشاید مبادله چنین قابلیت پرمخاطرهای در ازای یک گشایش اقتصادی، از هر دو جهت - هم داده و هم ستانده- برای ما سود باشد
@doroodianhossein
@doroodianhossein
۱۹:۰۹
معروف است یک فرمانروای یونانی پس از پیروزی پرتلفات در جنگ علیه روم گفت اگر یکبار دیگر چنین پیروز شویم بکلی نابود شدهایم. این بیانگر واقعیتی است که براساس آن جنگ معمولا یک بازی باخت-باخت است که در آن هر دو طرف آسیب میبینند. نهایتا پیروزی یکی در تضعیف بیشتر طرف مقابل معنا میشود
آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر پیروز نشدند چون به اهدافشان نرسیدند. ج.ا. همچنان پابرجاست و سقوط نظام چه از محل حملات خارجی و چه پیوستن ناراضیان داخلی بوقوع نپیوست. تصور خارجیها از ایران معمولا با واسطه رابطان و رسانههای مخالف ج.ا. شکل میگیرد. این رسانهها پس از دی۱۴۰۴ تصویری در آستانه فروپاشی از ج.ا. ساختند و بویژه رهبران امریکا را دچار این سوءمحاسبه کردند که سقوط ج.ا. فقط منتظر یک لگد محکم است. حمله آنها نهتنها چنین دستاوردی نداشت، بلکه ج.ا. بدنامشده در وقایع دی را بدل به موجودیتی مظلوم و همدلیبرانگیز نزد قشر خاکستری کرد و سمپاتی دولتها و ملتها نسبت به حکومت ایران را تقویت کرد. ماشین نظامی ایران متوقف نشد و ضرباتش به آمریکا و اسرائیل تا روز پایان ادامه داشت طوری که حمایت از جنگ در اسرائیل از بیش از 80 درصد در ابتدای جنگ به 45 درصد در روز پایان تنزل کرد. گذشته از اینها کارت تهدید نظامی آمریکاییها و عبارت هميشگی "همه گزینهها روی میز است" بازی شد و مشخص شد ج.ا. با چنین حملهای رفتنی نیست. ج.ا. تبعات جنگ را جهانی کرد و نیروهایی قوی در جهت متوقفساختن آن برانگیخت. متحدان خاورمیانهای آمریکا از این پس در بیم و هراسی بیشتر از قبل زندگی خواهند کرد، بیمی ناشی از اراده ج.ا به گرفتن خفت ایشان و تردید در توان و انگیزه آمریکا در حمایت از آنها. مخالفان ج.ا. که ناامید از ثمربخشبودن حرکتهای داخلی، چشم به حمایت ماشین جنگی قویترین قدرت نظامی جهان دوخته بودند، حالا سرخورده و مأیوس، دیگر قادر به ارائه روشی باورپذیر برای ساقطکردن ج.ا. نزد طرفداران خود نیستند. مهمترین تیر آنها به سنگ خورد. احتمالا اغلب تحلیلگران بیطرف ناکامی امریکا و اسرائیل در تغییردادن صحنه برضد ج.ا. را تصدیق میکنند
اما اینها به معنی کامیابی ج.ا. نیست. معضل اصلی ج.ا. این بود که در اثر تداوم فشارهای خارجی، سیر اقتصادی اجتماعی رو به پایینی را طی میکرد، افولی که پیوسته بر دامنه ناراضیان افرود و طبقه ناراضی را از مخالفان سنتی ج.ا. به مردم عادی و قشر خاکستری توسعه داد. دی ۱۴۰۴ شاهد بزرگترین خیزش ضدحکومتی بود، خیزشی که بوضوح از افسارگسیختگی قیمت ارز و تنگنای مداوم معیشتی تغذیه شده بود. بزرگترین لکه ننگ و بدنامی برای نظام در اثر این وقایع به ثبت رسید.ج.ا. اکنون پیروز نیست چون همه نیروهایی که او را به نقطه دی ۱۴۰۴ رسانده بود، حالا پس از جنگ، قدرتی مضاعف یافتهاند. درواقع همه چیزهایی که سیر افول ایران را رقم زده بود، بدتر از قبل شدهاند. مهمترین جلوه فشار خارجی و افول اقتصادی، کنترلناپذیری قیمت ارز آزاد بود. اکنون ظرفیت صادراتی و ارزآوری کشور به شکل چشمگیری تنزل کرده است. بزرگترین اقلام صادراتی غیرنفتی ایران شامل محصولات پتروشیمی است و این درحالیست که صنایع اصلی تولیدکننده این محصولات با لطمه جدی مواجه شدهاند. منطقه اقتصادی عسلویه در اثر حمله به دو تولیدکننده اصلی زیرساختهای انرژی، دچار توقف شده و پتروشیمیهای ماهشهر نیز آسیبهایی مشابه به زیرساختهای انرژی و حتی خطوط تولید را متحمل شدهاند. دو مجتمع عظیم فولادی، فولاد مبارکه و فولاد خوزستان، تخریب فیزیکی وسیعی متحمل شدند که وضعیت کشور در تولید محصولات نهایی فولادی را از صادرکننده به واردکننده تغییر خواهد داد. تنزل احتمالا ده تا بیست میلیارد دلاری صادرات پایان ماجرا نیست چرا که بازسازی صنایع آسیبدیده، نیاز به ارز دارد. فراموش نکنیم که منطقه اقتصادی عسلویه و ماهشهر عمدتا ازطریق فاینانس خارجی توسعه داده شدند. پس نیازهای ارزی برای بازسازی را باید به افت درآمدهای ارزی افزود. باز هم این پایان تبعات ارزی جنگ اخیر نیست، چرا که صنایع بزرگی در ایران که به تولیدات فولادی و پتروشیمی وابستگی دارند حالا برای تداوم تولید خود نیازمند واردات هستند. زنجیره تولید داخلی ایشان پاره شده است. سرجمع عدمالنفع صادراتی، نیاز به بازسازي و واردات، خسارت ارزی چشمگیری به کشور وارد کرده است (از بیان برآورد دقیق خود پرهیز دارم). برای کشوری که پیش از این دچار تنش ارزی بوده، این یک فاجعه است
ایران پیش از جنگ با مسئله کسری انرژی روبرو بود. قطعی برق ناشی از کمبود سوخت نیروگاهی، کسری بنزین که از طریق واردات جبران میشد حالا به دلیل نبود ارز کافی، تشدید میشود. بخشی از خوراک پالایشگاه ستاره خلیج فارس از عسلویه
آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر پیروز نشدند چون به اهدافشان نرسیدند. ج.ا. همچنان پابرجاست و سقوط نظام چه از محل حملات خارجی و چه پیوستن ناراضیان داخلی بوقوع نپیوست. تصور خارجیها از ایران معمولا با واسطه رابطان و رسانههای مخالف ج.ا. شکل میگیرد. این رسانهها پس از دی۱۴۰۴ تصویری در آستانه فروپاشی از ج.ا. ساختند و بویژه رهبران امریکا را دچار این سوءمحاسبه کردند که سقوط ج.ا. فقط منتظر یک لگد محکم است. حمله آنها نهتنها چنین دستاوردی نداشت، بلکه ج.ا. بدنامشده در وقایع دی را بدل به موجودیتی مظلوم و همدلیبرانگیز نزد قشر خاکستری کرد و سمپاتی دولتها و ملتها نسبت به حکومت ایران را تقویت کرد. ماشین نظامی ایران متوقف نشد و ضرباتش به آمریکا و اسرائیل تا روز پایان ادامه داشت طوری که حمایت از جنگ در اسرائیل از بیش از 80 درصد در ابتدای جنگ به 45 درصد در روز پایان تنزل کرد. گذشته از اینها کارت تهدید نظامی آمریکاییها و عبارت هميشگی "همه گزینهها روی میز است" بازی شد و مشخص شد ج.ا. با چنین حملهای رفتنی نیست. ج.ا. تبعات جنگ را جهانی کرد و نیروهایی قوی در جهت متوقفساختن آن برانگیخت. متحدان خاورمیانهای آمریکا از این پس در بیم و هراسی بیشتر از قبل زندگی خواهند کرد، بیمی ناشی از اراده ج.ا به گرفتن خفت ایشان و تردید در توان و انگیزه آمریکا در حمایت از آنها. مخالفان ج.ا. که ناامید از ثمربخشبودن حرکتهای داخلی، چشم به حمایت ماشین جنگی قویترین قدرت نظامی جهان دوخته بودند، حالا سرخورده و مأیوس، دیگر قادر به ارائه روشی باورپذیر برای ساقطکردن ج.ا. نزد طرفداران خود نیستند. مهمترین تیر آنها به سنگ خورد. احتمالا اغلب تحلیلگران بیطرف ناکامی امریکا و اسرائیل در تغییردادن صحنه برضد ج.ا. را تصدیق میکنند
اما اینها به معنی کامیابی ج.ا. نیست. معضل اصلی ج.ا. این بود که در اثر تداوم فشارهای خارجی، سیر اقتصادی اجتماعی رو به پایینی را طی میکرد، افولی که پیوسته بر دامنه ناراضیان افرود و طبقه ناراضی را از مخالفان سنتی ج.ا. به مردم عادی و قشر خاکستری توسعه داد. دی ۱۴۰۴ شاهد بزرگترین خیزش ضدحکومتی بود، خیزشی که بوضوح از افسارگسیختگی قیمت ارز و تنگنای مداوم معیشتی تغذیه شده بود. بزرگترین لکه ننگ و بدنامی برای نظام در اثر این وقایع به ثبت رسید.ج.ا. اکنون پیروز نیست چون همه نیروهایی که او را به نقطه دی ۱۴۰۴ رسانده بود، حالا پس از جنگ، قدرتی مضاعف یافتهاند. درواقع همه چیزهایی که سیر افول ایران را رقم زده بود، بدتر از قبل شدهاند. مهمترین جلوه فشار خارجی و افول اقتصادی، کنترلناپذیری قیمت ارز آزاد بود. اکنون ظرفیت صادراتی و ارزآوری کشور به شکل چشمگیری تنزل کرده است. بزرگترین اقلام صادراتی غیرنفتی ایران شامل محصولات پتروشیمی است و این درحالیست که صنایع اصلی تولیدکننده این محصولات با لطمه جدی مواجه شدهاند. منطقه اقتصادی عسلویه در اثر حمله به دو تولیدکننده اصلی زیرساختهای انرژی، دچار توقف شده و پتروشیمیهای ماهشهر نیز آسیبهایی مشابه به زیرساختهای انرژی و حتی خطوط تولید را متحمل شدهاند. دو مجتمع عظیم فولادی، فولاد مبارکه و فولاد خوزستان، تخریب فیزیکی وسیعی متحمل شدند که وضعیت کشور در تولید محصولات نهایی فولادی را از صادرکننده به واردکننده تغییر خواهد داد. تنزل احتمالا ده تا بیست میلیارد دلاری صادرات پایان ماجرا نیست چرا که بازسازی صنایع آسیبدیده، نیاز به ارز دارد. فراموش نکنیم که منطقه اقتصادی عسلویه و ماهشهر عمدتا ازطریق فاینانس خارجی توسعه داده شدند. پس نیازهای ارزی برای بازسازی را باید به افت درآمدهای ارزی افزود. باز هم این پایان تبعات ارزی جنگ اخیر نیست، چرا که صنایع بزرگی در ایران که به تولیدات فولادی و پتروشیمی وابستگی دارند حالا برای تداوم تولید خود نیازمند واردات هستند. زنجیره تولید داخلی ایشان پاره شده است. سرجمع عدمالنفع صادراتی، نیاز به بازسازي و واردات، خسارت ارزی چشمگیری به کشور وارد کرده است (از بیان برآورد دقیق خود پرهیز دارم). برای کشوری که پیش از این دچار تنش ارزی بوده، این یک فاجعه است
ایران پیش از جنگ با مسئله کسری انرژی روبرو بود. قطعی برق ناشی از کمبود سوخت نیروگاهی، کسری بنزین که از طریق واردات جبران میشد حالا به دلیل نبود ارز کافی، تشدید میشود. بخشی از خوراک پالایشگاه ستاره خلیج فارس از عسلویه
۵:۵۳
تامین میشد که با توقف تولید در عسلویه، تولید ستاره کاهش خواهد یافت. تولید 120 میلیون لیتری بنزین در روز به زیر ۱۰۰ تنزل خواهد کرد.ناترازی بودجه و بانکها به سطحی بالاتر از قبل سر خواهد زد. جبران خسارات، بودجه دولت را تحت فشاری شدید قرار میدهد. بخش مهمی از دارایی بانکها به مجتمعهای بزرگ فولادی و پتروشیمی و سایر کسبوکارهای آسیبدیده گره خورده بود. با کاهش شدید سودآوری و درآمدزایی این بخشها، ناترازی بانکها بدتر خواهد شد. کمبود مسکن که پیشتر به دلیل کاهش سرمایهگذاری در تولید مسکن رخ داده بود، اکنون به دلیل تخریب وسیع ساختمانهای مسکونی چند پله ما را به عقبتر از وضع نامساعد قبلی برده است.
اقتصاد ایران بدون شک روزهایی سخت، اگر نگویم تیره، پیش رو دارد. کاهش درآمد ملی خود را در تورمها و نرخهای ارز بسیار بالاتر از قبل نشان خواهد داد. همدلی و اتحاد نسبی که در کوران جنگ شکل گرفته، پس از توقف جنگ بصورت طبیعی تدریجا در اثر فشار اقتصادی رنگ میبازد و نارضایتیها به سطوحی بالاتر از گذشته خواهد رسید. اگر پیشتر به سرانجام ناخوشایند اقتصادی مشکوک بودیم، اکنون چنین سرانجامی تقریبا قطعی است. این همه به معنای آن است که جای شادی برای رهبران ج.ا. پس از آرامگرفتن آتش جنگ وجود ندارد. اقتصاد ایران ضربهای کاری با تبعات بزرگ دریافت کرده است
تنها نقطه امید این است که این جنگ به معامله و توافقی با امریکا منتهی شود که چشماندازی باورپذیر از کاهش موثر تحریمها را نوید دهد. این چشمانداز گشایش، امکانها برای بازسازی را وسعت داده و همدلی ملی برای تحمل سختیهای بازگشت به نقطه پیش از جنگ را تقویت میکند. بدون چنین دستاوردی، و اگر قرار باشد به وضعیت تحریمی و تنگنای پیش از جنگ بازگردیم با این تفاوت که میلیاردها دلار خسارت هم روی دست ما مانده، صادقانه بعید است ج.ا. بتواند با این اقتصاد تضعیفشده دربرابر مردمی ناراضی، دوام بیاورد. این کشور پیش از تحمل خسارات اخیر هم در شرایطی ناپایدار و نهایتا در مرز جنگ داخلی قرار داشت. تکلیف او حالا به طریق اولی روشن است
@doroodianhossein
اقتصاد ایران بدون شک روزهایی سخت، اگر نگویم تیره، پیش رو دارد. کاهش درآمد ملی خود را در تورمها و نرخهای ارز بسیار بالاتر از قبل نشان خواهد داد. همدلی و اتحاد نسبی که در کوران جنگ شکل گرفته، پس از توقف جنگ بصورت طبیعی تدریجا در اثر فشار اقتصادی رنگ میبازد و نارضایتیها به سطوحی بالاتر از گذشته خواهد رسید. اگر پیشتر به سرانجام ناخوشایند اقتصادی مشکوک بودیم، اکنون چنین سرانجامی تقریبا قطعی است. این همه به معنای آن است که جای شادی برای رهبران ج.ا. پس از آرامگرفتن آتش جنگ وجود ندارد. اقتصاد ایران ضربهای کاری با تبعات بزرگ دریافت کرده است
تنها نقطه امید این است که این جنگ به معامله و توافقی با امریکا منتهی شود که چشماندازی باورپذیر از کاهش موثر تحریمها را نوید دهد. این چشمانداز گشایش، امکانها برای بازسازی را وسعت داده و همدلی ملی برای تحمل سختیهای بازگشت به نقطه پیش از جنگ را تقویت میکند. بدون چنین دستاوردی، و اگر قرار باشد به وضعیت تحریمی و تنگنای پیش از جنگ بازگردیم با این تفاوت که میلیاردها دلار خسارت هم روی دست ما مانده، صادقانه بعید است ج.ا. بتواند با این اقتصاد تضعیفشده دربرابر مردمی ناراضی، دوام بیاورد. این کشور پیش از تحمل خسارات اخیر هم در شرایطی ناپایدار و نهایتا در مرز جنگ داخلی قرار داشت. تکلیف او حالا به طریق اولی روشن است
@doroodianhossein
۵:۵۳
چیزی که ما دورادور از مذاکرات فهمیدهایم این است که اختلافات پیرامون غنیسازی، اورانیوم انباشته و تاحدی تنگه است و موضوعاتی مثل موشکی یا منطقهای مورد مطالبه طرف آمریکایی نیست
با توجه به وضعیتی که اقتصاد ایران قبل از جنگ داشت و آسیبهایی که در طول جنگ به آن وارد شد، اجمالا اینطور که من میفهمم اگر میشود این غنیسازی را به نحوی برگشتپذیر متوقف کرد تا در ازای آن گشایش اقتصادی -ولو دو سه ساله- گرفت، لحظهای نباید در انجام چنین معاملهای درنگ کرد. بازگشایی تنگه هم نهتنها چیزی از اهرم فشار ما برای بستن مجدد آن کم نمیکند، بلکه ضامنی برای بقای معامله خواهد بود
سابقا رفقای انقلابی علیه مذاکره میگفتند "اصلا میز مذاکرهای در کار نیست ... اگر هم باشد از ما موشکی و منطقهای را میخواهند". بفرما! این هم میز مذاکره بدون مطالبه موشکی و منطقه
@doroodianhossein
با توجه به وضعیتی که اقتصاد ایران قبل از جنگ داشت و آسیبهایی که در طول جنگ به آن وارد شد، اجمالا اینطور که من میفهمم اگر میشود این غنیسازی را به نحوی برگشتپذیر متوقف کرد تا در ازای آن گشایش اقتصادی -ولو دو سه ساله- گرفت، لحظهای نباید در انجام چنین معاملهای درنگ کرد. بازگشایی تنگه هم نهتنها چیزی از اهرم فشار ما برای بستن مجدد آن کم نمیکند، بلکه ضامنی برای بقای معامله خواهد بود
سابقا رفقای انقلابی علیه مذاکره میگفتند "اصلا میز مذاکرهای در کار نیست ... اگر هم باشد از ما موشکی و منطقهای را میخواهند". بفرما! این هم میز مذاکره بدون مطالبه موشکی و منطقه
@doroodianhossein
۱۵:۰۵
حالا که همه جای دنیا صحبت از افزایش تورم در اثر بحران قیمت بالای انرژی است رفقای جریان اصلی بنا ندارند در گزاره "تورم صرفا پدیدهای پولی است" و " فقط نقدینگی مهمه" تجدیدنظر کنند؟
@doroodianhossein
@doroodianhossein
۱۵:۳۲
۵:۴۱
اگر خدا قبول کنه بیش از یک ماه قبل از محاصره پیشبینی کردم که درصورت تداوم بستن تنگه هرمز، آمریکا هم ما را محاصره خواهد کرد
@doroodianhossein
@doroodianhossein
۵:۴۱
درباره مطالبه دخالت خارجی
یکی از رخدادهای تلخ در ماههای اخیر، مطالبه حمله خارجی از سوی برخی ایرانیان بود. از قول دوستی شنیدم برطبق یک نظرسنجی (که وثاقتش برای من محرز نیست) پس از وقایع دی ماه میزان حمایت از این اتفاق در بین ایرانیان به ۲۰٪ رسیده بود! باورنکردنی. مشاهدات مستقیم دستکم در بین طبقه متوسط هم خیلی دور از این برآورد نبود. این وضعیت آنجا تبدیل به فاجعه میشود که بنظر میرسد این قضیه در حمله نظامی اخیر آمريکا و اسرائیل بیاثر نبوده است.
سادهترین واکنش به این موضوع، تقلیل موضوع به سطح اخلاقی و بیوطن و بدجنس دانستن آدمهاست. پیداست که این مواجهه، غیرتحلیلی و به دور از آسیبشناسی است و از محرکها و عوامل زمینهساز غفلت میورزد.
دو عامل را در جدیشدن و وسعت این مطالبه دخیل میدانم. اولی افول دائمی اقتصادی است. طی سالهای اخیر ایرانیان در گذران زندگی روزمره با دردسر دائمی روبرو بودهاند. تورم بالای خوراکی، افت شدید دسترسی به مسکن، کاهش کیفیت خدمات عمومی و جاماندگی دستمزدها از تورم و بیمهاری قیمت ارز، مهمترین جلوههای اختلال در زندگی روزمره مردم است. بویژه که هیچ افقی برای پایان این وضعیت هم موجود نبوده است. طبیعی است که وقتی کاسه صبر آدمها لبریز میشود، فکر میکنند کاش یک نیروی نجاتبخش بیرونی وارد شود و این روند را متوقف کند
عامل دوم، انسداد سیاسی است. نظام عملا ثابت کرده راه مسالمتآمیز و مبتنی بر صندوق رأیی برای تغییر سیاستهای داخلی و خارجی وجود ندارد. نمایندگان چنین تغییری اساسا راهی به انتخابات نمییابند و حذف میشوند. اگر هم ناغافل از درز و سوراخی رد شده و وارد حاکمیت شوند، مهار میشوند. هیچوقت یادم نمیرود یکی در توییتر نوشته بود ما برای ایجاد تغییر مسالمتآمیز به ریشهری و دری نجفآبادی هم رأی دادیم. اشارهاش به انتخابات سال ۹۴ خبرگان بود که طبقه تغییرخواه با یک مشارکت گسترده، افرادی مثل مرحوم مصباح یزدی را از مجلس خبرگان حذف کردند. مرحوم آقای خامنهای از آن اتفاق برآشفته شد و علنا از این رأی و نتیجهاش انتقاد کرد. سپس آقای جنتی به عنوان رئيس خبرگان تعیین شد تا به رأیدهندگان پیام دهند که بیخودی زور نزنید ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم.
هدف نظام، طبعا منصرفکردن مردم از تغییرخواهی بود. البته این هدف تا حد خوبی هم محقق شد. الان مدتهاست جامعه ایران، بهشدت درمقایسه با قبل نسبت به سیاست داخلی بی اعتناست. نرخ مشارکت در انتخابات که سابقا بهندرت زیر ۶۰٪ میآمد و حتی نصاب ۸۵٪ را هم داشت، حالا به زحمت به ۴۰ میرسد. نظام به خواستهاش رسید اما شاید حواسش نبود که انتخاب همه آدمها پس از ناامیدشدن از تغییر، بیتفاوتی نیست، بلکه برخی هم به فکر راههای بدیل میافتند. مداخله خارجی یکی از این راههاست.
خلاصه اینکه مطالبه مداخله نظامی خارجی در بین ایرانیان به عنوان یک حرکت بر ضد منافع ایرانیان، ریشه در سرخوردگی مردم از افول ممتد اقتصادی و انسداد مسیر تغییرات مسالمتآمیز سیاسی است و تقلیل آن به سطح اخلاقی نادقیق و ناکافی است
@doroodianhossein
یکی از رخدادهای تلخ در ماههای اخیر، مطالبه حمله خارجی از سوی برخی ایرانیان بود. از قول دوستی شنیدم برطبق یک نظرسنجی (که وثاقتش برای من محرز نیست) پس از وقایع دی ماه میزان حمایت از این اتفاق در بین ایرانیان به ۲۰٪ رسیده بود! باورنکردنی. مشاهدات مستقیم دستکم در بین طبقه متوسط هم خیلی دور از این برآورد نبود. این وضعیت آنجا تبدیل به فاجعه میشود که بنظر میرسد این قضیه در حمله نظامی اخیر آمريکا و اسرائیل بیاثر نبوده است.
سادهترین واکنش به این موضوع، تقلیل موضوع به سطح اخلاقی و بیوطن و بدجنس دانستن آدمهاست. پیداست که این مواجهه، غیرتحلیلی و به دور از آسیبشناسی است و از محرکها و عوامل زمینهساز غفلت میورزد.
دو عامل را در جدیشدن و وسعت این مطالبه دخیل میدانم. اولی افول دائمی اقتصادی است. طی سالهای اخیر ایرانیان در گذران زندگی روزمره با دردسر دائمی روبرو بودهاند. تورم بالای خوراکی، افت شدید دسترسی به مسکن، کاهش کیفیت خدمات عمومی و جاماندگی دستمزدها از تورم و بیمهاری قیمت ارز، مهمترین جلوههای اختلال در زندگی روزمره مردم است. بویژه که هیچ افقی برای پایان این وضعیت هم موجود نبوده است. طبیعی است که وقتی کاسه صبر آدمها لبریز میشود، فکر میکنند کاش یک نیروی نجاتبخش بیرونی وارد شود و این روند را متوقف کند
عامل دوم، انسداد سیاسی است. نظام عملا ثابت کرده راه مسالمتآمیز و مبتنی بر صندوق رأیی برای تغییر سیاستهای داخلی و خارجی وجود ندارد. نمایندگان چنین تغییری اساسا راهی به انتخابات نمییابند و حذف میشوند. اگر هم ناغافل از درز و سوراخی رد شده و وارد حاکمیت شوند، مهار میشوند. هیچوقت یادم نمیرود یکی در توییتر نوشته بود ما برای ایجاد تغییر مسالمتآمیز به ریشهری و دری نجفآبادی هم رأی دادیم. اشارهاش به انتخابات سال ۹۴ خبرگان بود که طبقه تغییرخواه با یک مشارکت گسترده، افرادی مثل مرحوم مصباح یزدی را از مجلس خبرگان حذف کردند. مرحوم آقای خامنهای از آن اتفاق برآشفته شد و علنا از این رأی و نتیجهاش انتقاد کرد. سپس آقای جنتی به عنوان رئيس خبرگان تعیین شد تا به رأیدهندگان پیام دهند که بیخودی زور نزنید ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم.
هدف نظام، طبعا منصرفکردن مردم از تغییرخواهی بود. البته این هدف تا حد خوبی هم محقق شد. الان مدتهاست جامعه ایران، بهشدت درمقایسه با قبل نسبت به سیاست داخلی بی اعتناست. نرخ مشارکت در انتخابات که سابقا بهندرت زیر ۶۰٪ میآمد و حتی نصاب ۸۵٪ را هم داشت، حالا به زحمت به ۴۰ میرسد. نظام به خواستهاش رسید اما شاید حواسش نبود که انتخاب همه آدمها پس از ناامیدشدن از تغییر، بیتفاوتی نیست، بلکه برخی هم به فکر راههای بدیل میافتند. مداخله خارجی یکی از این راههاست.
خلاصه اینکه مطالبه مداخله نظامی خارجی در بین ایرانیان به عنوان یک حرکت بر ضد منافع ایرانیان، ریشه در سرخوردگی مردم از افول ممتد اقتصادی و انسداد مسیر تغییرات مسالمتآمیز سیاسی است و تقلیل آن به سطح اخلاقی نادقیق و ناکافی است
@doroodianhossein
۱۷:۰۴
چند وقت پیش به سفارش مادرم برای چکاپ پیش دختر یکی از دوستانش که متخصص تغذیه بود رفتم. (بیربط بگویم این خانم برای امر خیر کیس بسیار خوبی است). پس از چند آزمایش و بررسی سرپایی با دستگاههای خاص، فورا یک گزارش نسبتا جامع از وضعیت جسمانیام ارائه کرد که خلاصهاش را اینطور گفت: تنها عضو بدنت که درست کار میکند مغز است! (آن لحظه نفهمیدم خوشحال شوم یا ناراحت) حرفش معقول بود که علتش این است که فقط از این عضو داری بطورجدی کار میکشی Use it or Lose it. نتیجه آزمایش، بدن من را از حیث ترکیب چربی و عضله، 8 سال پیرتر از سنم نشان میداد
. پرسیدم چه باید کرد؟ گفت راه حلش تمرینات مستمر بدنسازی است. با اینکه همیشه از بدنسازی و فضای آن خیلی بدم میآمد، ناچارا یک باشگاه پیدا کردم و پس از گرفتن برنامه تمرینی از مربی شروع به تمرین کردم.
به فاصله کوتاهی جنگ شد و مدتی تهران نبودم لذا مجبور شدم در شهرستان بصورت نصفه و نیمه به تمرین ادامه دهم. یکبار در باشگاه از مربی سراغ دستگاه پارالل را گرفتم. البته در تهران هم هرقدر زور میزدم نهایتا فقط یک بار میتوانستم این حرکت را بزنم. مربی شهرستانی که ظاهرا خیلی با غریبهها یا بچههای تهران اوکی نبود، با بیمیلی دستگاه را نشانم داد. بعد از اینکه نگاهی به هیکلم کرد پرسید چه کسی برای تو پارالل تجویز کرده؟ گفتم مربیام در تهران. بیتعارف گفت پارالل حرکت خیلی خوبیه، ولی برای تو نیست
این جمله را که از او شنیدم بیاختیار یاد حرفهای وزیر خارجه ترکیه در همان روزهای جنگ افتادم که بطور کنایه بدون نام آوردن از ایران گفته بود: "اطلاعات سایبری، اطلاعات سیگنال، اطلاعات الکترونیکی، اطلاعات پیشگیرانه، شناسایی مسیرهای هوایی، اطلاعات تصویری، مبتنی بر فضا ... اول از همه، اگر در این زمینهها تکالیف خود را انجام ندادهاید و توانمندیهای خود را توسعه ندادهاید، حتی نباید وارد جدال لفظی با اسرائیل یا آمریکا شوید ... این یک نکته مهم است. یک قدرت باید در این زمینهها در وضعیت بینقصی باشد اگر واقعاً خود را برای چنین مبارزهای آماده میکند. علاوه بر این، سیستمهای دفاع هوایی، سیستمهای رادار، سیستمهای اخلال... باید در این زمینهها بسیار مؤثر بود تا یک کشور بتواند حریم هوایی خود را محافظت کند."
مبارزه با ظالمان و مستکبران، نابودکردن اسرائیل، آزادسازی قدس، و ... همه اینها نه تنها کارهای بدی نیست، بلکه اهداف بسیار خوب و مقدسی است. اما این ربطی به توان و قدرت واقعبینانه برای تحققش ندارد. اگر قرار باشد سردادن این شعارها و تعقیب این اهداف به توان کافی مستظهر نباشد، میشود مصداق فرمایش امیرالمومنین درخطبه 5 که قیام بدون توان کافی را به چیدن میوه پیش از رسیدن تعبیر فرمود.
جمله ساده اما عمیق آن مربی شهرستانی، همان نکته معقولی است که رهبران ما بسادگی نادیده گرفتند: "پارالل خیلی خوب است، اما برای تو نیست"@doroodianhossein
به فاصله کوتاهی جنگ شد و مدتی تهران نبودم لذا مجبور شدم در شهرستان بصورت نصفه و نیمه به تمرین ادامه دهم. یکبار در باشگاه از مربی سراغ دستگاه پارالل را گرفتم. البته در تهران هم هرقدر زور میزدم نهایتا فقط یک بار میتوانستم این حرکت را بزنم. مربی شهرستانی که ظاهرا خیلی با غریبهها یا بچههای تهران اوکی نبود، با بیمیلی دستگاه را نشانم داد. بعد از اینکه نگاهی به هیکلم کرد پرسید چه کسی برای تو پارالل تجویز کرده؟ گفتم مربیام در تهران. بیتعارف گفت پارالل حرکت خیلی خوبیه، ولی برای تو نیست
این جمله را که از او شنیدم بیاختیار یاد حرفهای وزیر خارجه ترکیه در همان روزهای جنگ افتادم که بطور کنایه بدون نام آوردن از ایران گفته بود: "اطلاعات سایبری، اطلاعات سیگنال، اطلاعات الکترونیکی، اطلاعات پیشگیرانه، شناسایی مسیرهای هوایی، اطلاعات تصویری، مبتنی بر فضا ... اول از همه، اگر در این زمینهها تکالیف خود را انجام ندادهاید و توانمندیهای خود را توسعه ندادهاید، حتی نباید وارد جدال لفظی با اسرائیل یا آمریکا شوید ... این یک نکته مهم است. یک قدرت باید در این زمینهها در وضعیت بینقصی باشد اگر واقعاً خود را برای چنین مبارزهای آماده میکند. علاوه بر این، سیستمهای دفاع هوایی، سیستمهای رادار، سیستمهای اخلال... باید در این زمینهها بسیار مؤثر بود تا یک کشور بتواند حریم هوایی خود را محافظت کند."
مبارزه با ظالمان و مستکبران، نابودکردن اسرائیل، آزادسازی قدس، و ... همه اینها نه تنها کارهای بدی نیست، بلکه اهداف بسیار خوب و مقدسی است. اما این ربطی به توان و قدرت واقعبینانه برای تحققش ندارد. اگر قرار باشد سردادن این شعارها و تعقیب این اهداف به توان کافی مستظهر نباشد، میشود مصداق فرمایش امیرالمومنین درخطبه 5 که قیام بدون توان کافی را به چیدن میوه پیش از رسیدن تعبیر فرمود.
جمله ساده اما عمیق آن مربی شهرستانی، همان نکته معقولی است که رهبران ما بسادگی نادیده گرفتند: "پارالل خیلی خوب است، اما برای تو نیست"@doroodianhossein
۶:۰۳
تنگه هرمز و تضمین توافق
گرچه مسدودکردن تنگه هرمز با واکنش آمریکا و محاصره دریایی همراه شد و محاسبات اولیه ما را به هم ریخت، اما اینها تردیدی در این واقعیت ایجاد نمیکند که بستن تنگه واقعا اهرم نافذی است. همین واکنش آمریکا در محاصره دریایی دربرابر بستن تنگه خودش علامتی از نافذبودن این ابزار است که آمریکا را به این واکنش واداشته
بدست آوردن ابزار بستن تنگه هرمز از حیث ایجاد ضمانت برای کارکردن هر توافقی، یک پیشرفت نسبت به گذشته است. سابقا، مثلا زمان برجام، ابزار ما برای پشیمان کردن طرف مقابل درصورت نقض عهد، راهاندازی مجدد غنیسازی در سطوح بالا بود، کاری ذاتاً با محدودیتهای فنی جدی و زمانبر؛ کمااینکه دیدیم انباشت اورانیوم بسیار غنیشده فعلی هم سالها طول کشید. تحریمها بسادگی با یک اراده قابل برگشت بود اما برگشتپذیری غنیسازی، کند و لَخت بود.حالا اما ابزار بستن تنگه را داریم که دقیقا مثل بازگرداندن تحریمها، مستلزم یک اراده است؛ مایهاش یک پیام رادیویی از نیروی دریایی سپاه خطاب به شناورها و نهایتا رهاکردن یک پرتابه ناقابل به یک شناور. اتفاقی که ظرف دقایقی تحقق یافته و قابلیت فنی عجیب و غریبی نمیخواهد.
چنین اهرمی حتما در کارکردن و بقای معامله تأثیر خواهد داشت. یادم هست زمان خروج ترامپ از برجام آقای روحانی تهدید به بستن تنگه کرد که با واکنش مثبت سپاه هم روبرو شد. نمیدانم چرا آن موقع این تهدید را عملی نکردیم. ممکن بود یک درگیری محدود پیش بیاید اما احتمالا آسیبها و خساراتش از جنگ اخیر بیشر نمیبود. و چهبسا همان موقع به معامله مجددی منتهی میشد و تا الان به تأخیر نمیافتاد. لااقل چند سال جلو افتاده بودیم
@doroodianhossein
گرچه مسدودکردن تنگه هرمز با واکنش آمریکا و محاصره دریایی همراه شد و محاسبات اولیه ما را به هم ریخت، اما اینها تردیدی در این واقعیت ایجاد نمیکند که بستن تنگه واقعا اهرم نافذی است. همین واکنش آمریکا در محاصره دریایی دربرابر بستن تنگه خودش علامتی از نافذبودن این ابزار است که آمریکا را به این واکنش واداشته
بدست آوردن ابزار بستن تنگه هرمز از حیث ایجاد ضمانت برای کارکردن هر توافقی، یک پیشرفت نسبت به گذشته است. سابقا، مثلا زمان برجام، ابزار ما برای پشیمان کردن طرف مقابل درصورت نقض عهد، راهاندازی مجدد غنیسازی در سطوح بالا بود، کاری ذاتاً با محدودیتهای فنی جدی و زمانبر؛ کمااینکه دیدیم انباشت اورانیوم بسیار غنیشده فعلی هم سالها طول کشید. تحریمها بسادگی با یک اراده قابل برگشت بود اما برگشتپذیری غنیسازی، کند و لَخت بود.حالا اما ابزار بستن تنگه را داریم که دقیقا مثل بازگرداندن تحریمها، مستلزم یک اراده است؛ مایهاش یک پیام رادیویی از نیروی دریایی سپاه خطاب به شناورها و نهایتا رهاکردن یک پرتابه ناقابل به یک شناور. اتفاقی که ظرف دقایقی تحقق یافته و قابلیت فنی عجیب و غریبی نمیخواهد.
چنین اهرمی حتما در کارکردن و بقای معامله تأثیر خواهد داشت. یادم هست زمان خروج ترامپ از برجام آقای روحانی تهدید به بستن تنگه کرد که با واکنش مثبت سپاه هم روبرو شد. نمیدانم چرا آن موقع این تهدید را عملی نکردیم. ممکن بود یک درگیری محدود پیش بیاید اما احتمالا آسیبها و خساراتش از جنگ اخیر بیشر نمیبود. و چهبسا همان موقع به معامله مجددی منتهی میشد و تا الان به تأخیر نمیافتاد. لااقل چند سال جلو افتاده بودیم
@doroodianhossein
۵:۱۵
جهش عجیب قیمت مسکن
ظاهرا قیمت مسکن در طول مدت جنگ، به طور شدیدی افزایشیافته است. این واقعا عجیب است. پیش از جنگ یکی از علل رکود بازار مسکن و جاماندن قیمت ملک از بقیه بازارها، ریسک وقوع جنگ و خرابی ساختمانها عنوان میشد. حتی شنیدم برخی خریداران با فروشندگان درباره اینکه اگر جنگ شد، خسارت احتمالی وارد بر ساختمان به عهده کدام طرف است، چک و چانه میزدهاند. حالا که خود جنگ واقع شده و بیش از 130هزار واحد مسکونی در کشور آسیب دیده، بجای کاهش قیمت، شاهد افزایش شدید در قیمت مسکن هستیم! جل الخالق
طبق منطق سرمایهگذاری در شرایط جنگی و پرریسک، داراییهای منقول با مقبولیت فرامرزی مثل ارزهای جهانروا و طلا باید مورد اقبال قرار گیرد، چرا که صاحب طلا و دلار حتی در بدترین شرایط امنیتی و هر جای دنیا که باشد میتواند مایحتاج موردنیازش را تهیه کند ولی داشتن ملک چنین انعطافی به افراد نمیدهد. اما قضیه در ایران برعکس درآمده
غالبا این گرانی شدید مسکن به افزایش قیمت مصالح ساختمانی و آسیبهای وارده به زنجیره تولید ساختمانی در اثر حمله به زیرساختهای صنعتی کشور مرتبط میشود که البته تحلیل بیربطی نیست. ولی میدانیم بطورکلی هزینه مصالح ساختمانی در مقایسه با هزینه زمین، سهمی حدوداً 30 به 70 درصدی از قیمت تمام شده دارد، جدا از اینکه افزایش قیمت مصالح یک رخداد همیشگی و تقریبا تابع تورم عمومی کشور است که رفتار قیمت مسکن دقیقا و بطورکوتاهمدت از آن تبعیت نمیکند، و حتی اگر بخواهد بالاخره در نقطهای تورم قیمت مصالح را در خود نشان دهد، زمان جنگ و تخریب ساختمانها بیربطترین زمان برای چنین اتفاقی است.
خلاصه افزایش اخیر قیمت مسکن از حیث تحلیلی ابعادی دارد که هنوز ناپیداست
@doroodianhossein
ظاهرا قیمت مسکن در طول مدت جنگ، به طور شدیدی افزایشیافته است. این واقعا عجیب است. پیش از جنگ یکی از علل رکود بازار مسکن و جاماندن قیمت ملک از بقیه بازارها، ریسک وقوع جنگ و خرابی ساختمانها عنوان میشد. حتی شنیدم برخی خریداران با فروشندگان درباره اینکه اگر جنگ شد، خسارت احتمالی وارد بر ساختمان به عهده کدام طرف است، چک و چانه میزدهاند. حالا که خود جنگ واقع شده و بیش از 130هزار واحد مسکونی در کشور آسیب دیده، بجای کاهش قیمت، شاهد افزایش شدید در قیمت مسکن هستیم! جل الخالق
طبق منطق سرمایهگذاری در شرایط جنگی و پرریسک، داراییهای منقول با مقبولیت فرامرزی مثل ارزهای جهانروا و طلا باید مورد اقبال قرار گیرد، چرا که صاحب طلا و دلار حتی در بدترین شرایط امنیتی و هر جای دنیا که باشد میتواند مایحتاج موردنیازش را تهیه کند ولی داشتن ملک چنین انعطافی به افراد نمیدهد. اما قضیه در ایران برعکس درآمده
غالبا این گرانی شدید مسکن به افزایش قیمت مصالح ساختمانی و آسیبهای وارده به زنجیره تولید ساختمانی در اثر حمله به زیرساختهای صنعتی کشور مرتبط میشود که البته تحلیل بیربطی نیست. ولی میدانیم بطورکلی هزینه مصالح ساختمانی در مقایسه با هزینه زمین، سهمی حدوداً 30 به 70 درصدی از قیمت تمام شده دارد، جدا از اینکه افزایش قیمت مصالح یک رخداد همیشگی و تقریبا تابع تورم عمومی کشور است که رفتار قیمت مسکن دقیقا و بطورکوتاهمدت از آن تبعیت نمیکند، و حتی اگر بخواهد بالاخره در نقطهای تورم قیمت مصالح را در خود نشان دهد، زمان جنگ و تخریب ساختمانها بیربطترین زمان برای چنین اتفاقی است.
خلاصه افزایش اخیر قیمت مسکن از حیث تحلیلی ابعادی دارد که هنوز ناپیداست
@doroodianhossein
۱۱:۴۰
ظاهرا در بین انقلابیها این بحث افتاده که اصلا نباید درباره موضوع هستهای با آمریکا مذاکره کنیم! همواره ایشان بیم میدادند که مذاکره با آمریکا خطرناک است چون آنها در زمینه موشکی و منطقهای هم مطالباتی خواهند داشت. نمیفهمم حالا که میز مذاکرهای بدون این مطالبات هست، چطور همچنان بر رویه خود پافشاری میکنند. یک احتمال این است که ایشان حتی یک مذاکره موفق و حاوی دستاورد را هم خلاف منافع خود میدانند چرا که اگر توافق با ترامپ به گشایش اقتصادی منجر نشود، از منظر منافع ملی کاری اشتباه است؛ اگر به گشایش منجر بشود باز هم موضع آنها در سياست داخلی ایران را تضعیف میکند. لذا راهبرد صحیح از نگاه آنها، مخالفت با هر نوع معامله است. بههرحال اگر موضوع هستهای سوژه مذاکره نباشد، به طریق اولی موشکی و منطقهای هم نخواهد بود و این به معنای منتفی بودن امکان هر نوع توافق و مصالحه است.
حتی به فرض اینکه محاصره دریایی آمریکا هم برداشته شود (که بسیار بعید است) خساراتی که به ما وارد شده و عدمالنفع آن و سرمایه لازم جهت بازسازیاش و ضرورت وارداتی که قبلا نیازش نبود، برای فشار شدید ارزی و تورمی در ماههای آتی کافیست. برای کشوری که چند ماه پیش در اثر یک شوک ارزی به مرزهای جنگ داخلی رسید، جای هشدار و چارهجویی است
@doroodianhossein
حتی به فرض اینکه محاصره دریایی آمریکا هم برداشته شود (که بسیار بعید است) خساراتی که به ما وارد شده و عدمالنفع آن و سرمایه لازم جهت بازسازیاش و ضرورت وارداتی که قبلا نیازش نبود، برای فشار شدید ارزی و تورمی در ماههای آتی کافیست. برای کشوری که چند ماه پیش در اثر یک شوک ارزی به مرزهای جنگ داخلی رسید، جای هشدار و چارهجویی است
@doroodianhossein
۱۶:۳۲
بانک مرکزی تورم ماهانه کشور را در فروردین ماه معادل ۷ درصد اعلام کرد. برای اینکه بدانیم تورم ماهانه ۷درصدی به چه معناست، توجه کنید اگر همه ماههای سال چنین تورمی داشته باشد، تورم سالانه در پایان اسفند ۱۴۰۵ معادل ۱۲۵ درصد خواهد بود. بالاترین نرخ تورم در اقتصاد ایران تاکنون تورم ۵۰.۶ درصدی سال ۱۴۰۴ بوده است
@doroodianhossein
@doroodianhossein
۱۷:۵۰
واقعگرا (یادداشتهای حسین درودیان)
بانک مرکزی تورم ماهانه کشور را در فروردین ماه معادل ۷ درصد اعلام کرد. برای اینکه بدانیم تورم ماهانه ۷درصدی به چه معناست، توجه کنید اگر همه ماههای سال چنین تورمی داشته باشد، تورم سالانه در پایان اسفند ۱۴۰۵ معادل ۱۲۵ درصد خواهد بود. بالاترین نرخ تورم در اقتصاد ایران تاکنون تورم ۵۰.۶ درصدی سال ۱۴۰۴ بوده است @doroodianhossein
در این محاسبه عدد ۱۲۵ درصد صحیح است نه ۲۲۵
۱۹:۰۰
از چند نفر مطلع شنیدم در جریان جنگ آسیب اساسی به زنجیره تولید نظامی و زیرساختهای نظامی (غیر از آنها که زیر زمین بوده) وارد شده. یاد تحلیل برخی از دوستان پیش از جنگ افتادم که با استناد به حملات اسرائیل به سوریه میگفتند اگر دربرابر آمریکا تسلیم شویم، به ما حمله خواهند کرد. یا برخی دیگر که معتقد بودند اگر اورانیوم غنیشده را بدهیم، حمله خواهد شد. حالا بدون تسلیم و دادن اورانیوم، به همین سرانجام دچار شدیم
البته اینها به معنی رد این امکان نیست که درصورت تسلیمشدن، چنین اتفاقاتی نمیافتاد. واقعیت این است که مخابرۀ تصویری ضعیفشده و ناتوان از یک بازیگر، دشمن را به طمع میاندازد. درواقع صحیح این است که بگوییم مقاومت ناپایدار و تحلیلبرنده، چه به تسلیم منجر شود چه نشود، ریسک حمله نظامی را در پی دارد.
مغالطهای هست به نام مغالطه ذوحدین جعلی که شخص مغالطهگر فقط دو حالت حدی مورد نظر خود را در نظر گرفته و سایر حالتها را نادیده می گیرد. کاربردش در این بحث میشود همان دوگانه جعلی که ما در دوراهی تسلیم یا تقابل با آمریکا و اسرائیل هستیم و چون تسلیم، خطر عواقبی مثل حمله نظامی را دارد، پس هیچ راه دیگری وجود نداشته است. درواقعیت اما حالات متعدد بینابینی در ارتباط با قدرتهای زورگو قابل تصور بود که هم با غرور و عزت ما و هم با امکاناتمان متناسب باشد، کمااینکه کشورهای دنیا هم الان بطورساده به دو دسته ذلیل آمریکا یا مبارزهکننده با آمریکا تقسیم نمیشوند. بعید میدانم بدون تجدیدنظر در این چارچوبهای فکری، راه برونرفتی برای ما وجود داشته باشد
@doroodianhossein
البته اینها به معنی رد این امکان نیست که درصورت تسلیمشدن، چنین اتفاقاتی نمیافتاد. واقعیت این است که مخابرۀ تصویری ضعیفشده و ناتوان از یک بازیگر، دشمن را به طمع میاندازد. درواقع صحیح این است که بگوییم مقاومت ناپایدار و تحلیلبرنده، چه به تسلیم منجر شود چه نشود، ریسک حمله نظامی را در پی دارد.
مغالطهای هست به نام مغالطه ذوحدین جعلی که شخص مغالطهگر فقط دو حالت حدی مورد نظر خود را در نظر گرفته و سایر حالتها را نادیده می گیرد. کاربردش در این بحث میشود همان دوگانه جعلی که ما در دوراهی تسلیم یا تقابل با آمریکا و اسرائیل هستیم و چون تسلیم، خطر عواقبی مثل حمله نظامی را دارد، پس هیچ راه دیگری وجود نداشته است. درواقعیت اما حالات متعدد بینابینی در ارتباط با قدرتهای زورگو قابل تصور بود که هم با غرور و عزت ما و هم با امکاناتمان متناسب باشد، کمااینکه کشورهای دنیا هم الان بطورساده به دو دسته ذلیل آمریکا یا مبارزهکننده با آمریکا تقسیم نمیشوند. بعید میدانم بدون تجدیدنظر در این چارچوبهای فکری، راه برونرفتی برای ما وجود داشته باشد
@doroodianhossein
۶:۰۳
ترامپ بدتر از یزید و فرعون؟!
برخی رفقای انقلابی در توجیه رد مصالحه با آمریکا میگویند "ترامپ از یزید بدتر است" یعنی نباید سازش کرد. یا درباره استناد مرحوم آقای خامنهای به آیه "انّ معی ربی" دوست عزیزی میگفت "ترامپ از فرعون بدتر است". منظورش این بود خدایی که دریا را برای موسی شکافت و فرعون را غرق کرد، قاعدتاً ما را هم پیروز خواهد کرد.
اما این استدلالها چه اشکالی دارد؟اشکالش این است که ملاک مقایسه را میزان خباثت و بدبودن افراد قرار داده.
طوری که فهمیدهام، یک خط قرمز پررنگ برای خدا، حفظ اصل دین است. وقتی اصل و بقای دین در خطر باشد، خیلی از معادلات تغییر میکند. مثلا تقیه که روایاتی عجیب درباب ضرورت و اهمیتش وارد شده (تقیه نهدهم دین است، دین من و پدرانم تقیه بوده، دو گناه از مومن قابل بخشش نیست حق الناس و ترک تقیه و ...) همین تقیه در شرایطی که اصل دین در خطر باشد، ممنوع است. شما حق ندارید تقیهای کنید که دین را به خطر اندازد، بلکه در چنین حالتی باید همه چیزت را بدهی تا بتوانی دین را نگه داری. به همین علت است که پیامبر اسلام جز در مواردی نادر که به اصل رسالتش لطمه نمیزد (نظیر صلح حدیبیه) اهل تقیه نبود. معلوم است که تقیه پیغمبر برابر ابوسفیان و ابوجهل مستلزم این بود که رسالتش را کنار بگذارد! یا برداشت امام حسین این بود که بیعت با یزید و تأیید ضمنی او، برای اصل دین مخاطره دارد. لذا تصمیم گرفت با خونش یزید را بیاعتبار کند.وقتی اساس دین در خطر باشد انتظار معجزه هم میرود. لحظهای که فرعون در حال رسیدن به موسی و قوماش در کنار نیل بود، اگر به آنها دست مییافت، دیگر چیزی از پیام رسالت موسی باقی نمیماند. موسی و پیروانش همه از بین میرفتند.اما در مواردی که بقای دین در مخاطره نیست، تقیه رواست و انتظار نصرت معجزهوار هم بیجا. به همین خاطر است که غالب ائمه تقیه میکردند و خیلی اوقات هم برای مؤمنین پیروزی معجزهواری رخ نمیدهد. چون در این موارد اساس دین در خطر نبوده
برخی ایدئولوگها و رهبران انقلاب به شکلی منعندی (دلبخواهی) تطبیقهایی انجام میدهند و شواهدی را در توجیه ترک تقیه میآورند که اساسا آن واقعه تاریخی مربوط به جایی بوده که اصل دین در خطر قرار داشته. مثال بارزش بیانات معروف رهبری مرحوم مبنی بر اینکه ایشان مانند امام حسین دربرابر یزید هستند پس جای نرمش و مصالحه نیست. یا سخن گفتن ایشان به سیاق جناب موسی در کنار نیل و ذکر آیه "انّ معی ربی" حاوی این معنی که نگران نباشید خدا کار را برای ما درمیآورد همانطور که برای موسی درآورد. این در حالی است که نرمش نظام ج.ا. دربرابر قدرتها اصل و اساس دین را مخدوش نمیکند تا انتظار نزول یک نصرت خاص به نفع خود را داشته باشیم. تا اینجا هم میبینیم در مصاف نظامی ما با آمریکا و اسراییل اتفاق غیرمنتظرهای رخ نداد و امور کمابیش طبق قواعد طبیعی پیش رفت و حتی این دفعه موسی بود که غرق شد! (منظورم ناواردبودن این قبیل تطبیقها و مقایسههاست). این در حالی است که وعده جناب موسی در کنار نیل به رخدادی منجر شد که به کلی صحنه را عوض و شرایط را زیر و رو کرد. این توقع که الان باید برای ما هم چیزی شبیه به این رخ دهد، یک جور حرف گذاشتن در دهان خداست.
خلاصه اینکه خط قرمز خدا بقای اصل دین است و ترک تقیه یا انتظار نصرت معجزهوار در جایی وارد است که اصل دین مورد تهدید باشد. این ربطی به درجه خوب یا بد بودن طرفهای درگیری ندارد و اینکه ترامپ از یزید و فرعون بدتر هست یا نیست، اهمیتی ندارد. اشخاص موضوعیت ندارند، موقعیت (درخطر بودن دین) موضوعیت دارد. اینطور نیست که خیال کنیم خدا برای فلان پیغمبر نصرت خاص فرستاد یا امام حسین کوتاه نیامد چون طرفهای مقابلشان آدمهای خیلی بدی بودند پس الان هم چون ما آدمهای خوبی هستیم و طرفهای روبهروی ما انسانهای خیلی بدی هستند، پس لابد باید منتظر تکرار همان سناریوها باشیم یا درصدد بازآفرینی آنها برآییم
@doroodianhossein
برخی رفقای انقلابی در توجیه رد مصالحه با آمریکا میگویند "ترامپ از یزید بدتر است" یعنی نباید سازش کرد. یا درباره استناد مرحوم آقای خامنهای به آیه "انّ معی ربی" دوست عزیزی میگفت "ترامپ از فرعون بدتر است". منظورش این بود خدایی که دریا را برای موسی شکافت و فرعون را غرق کرد، قاعدتاً ما را هم پیروز خواهد کرد.
اما این استدلالها چه اشکالی دارد؟اشکالش این است که ملاک مقایسه را میزان خباثت و بدبودن افراد قرار داده.
طوری که فهمیدهام، یک خط قرمز پررنگ برای خدا، حفظ اصل دین است. وقتی اصل و بقای دین در خطر باشد، خیلی از معادلات تغییر میکند. مثلا تقیه که روایاتی عجیب درباب ضرورت و اهمیتش وارد شده (تقیه نهدهم دین است، دین من و پدرانم تقیه بوده، دو گناه از مومن قابل بخشش نیست حق الناس و ترک تقیه و ...) همین تقیه در شرایطی که اصل دین در خطر باشد، ممنوع است. شما حق ندارید تقیهای کنید که دین را به خطر اندازد، بلکه در چنین حالتی باید همه چیزت را بدهی تا بتوانی دین را نگه داری. به همین علت است که پیامبر اسلام جز در مواردی نادر که به اصل رسالتش لطمه نمیزد (نظیر صلح حدیبیه) اهل تقیه نبود. معلوم است که تقیه پیغمبر برابر ابوسفیان و ابوجهل مستلزم این بود که رسالتش را کنار بگذارد! یا برداشت امام حسین این بود که بیعت با یزید و تأیید ضمنی او، برای اصل دین مخاطره دارد. لذا تصمیم گرفت با خونش یزید را بیاعتبار کند.وقتی اساس دین در خطر باشد انتظار معجزه هم میرود. لحظهای که فرعون در حال رسیدن به موسی و قوماش در کنار نیل بود، اگر به آنها دست مییافت، دیگر چیزی از پیام رسالت موسی باقی نمیماند. موسی و پیروانش همه از بین میرفتند.اما در مواردی که بقای دین در مخاطره نیست، تقیه رواست و انتظار نصرت معجزهوار هم بیجا. به همین خاطر است که غالب ائمه تقیه میکردند و خیلی اوقات هم برای مؤمنین پیروزی معجزهواری رخ نمیدهد. چون در این موارد اساس دین در خطر نبوده
برخی ایدئولوگها و رهبران انقلاب به شکلی منعندی (دلبخواهی) تطبیقهایی انجام میدهند و شواهدی را در توجیه ترک تقیه میآورند که اساسا آن واقعه تاریخی مربوط به جایی بوده که اصل دین در خطر قرار داشته. مثال بارزش بیانات معروف رهبری مرحوم مبنی بر اینکه ایشان مانند امام حسین دربرابر یزید هستند پس جای نرمش و مصالحه نیست. یا سخن گفتن ایشان به سیاق جناب موسی در کنار نیل و ذکر آیه "انّ معی ربی" حاوی این معنی که نگران نباشید خدا کار را برای ما درمیآورد همانطور که برای موسی درآورد. این در حالی است که نرمش نظام ج.ا. دربرابر قدرتها اصل و اساس دین را مخدوش نمیکند تا انتظار نزول یک نصرت خاص به نفع خود را داشته باشیم. تا اینجا هم میبینیم در مصاف نظامی ما با آمریکا و اسراییل اتفاق غیرمنتظرهای رخ نداد و امور کمابیش طبق قواعد طبیعی پیش رفت و حتی این دفعه موسی بود که غرق شد! (منظورم ناواردبودن این قبیل تطبیقها و مقایسههاست). این در حالی است که وعده جناب موسی در کنار نیل به رخدادی منجر شد که به کلی صحنه را عوض و شرایط را زیر و رو کرد. این توقع که الان باید برای ما هم چیزی شبیه به این رخ دهد، یک جور حرف گذاشتن در دهان خداست.
خلاصه اینکه خط قرمز خدا بقای اصل دین است و ترک تقیه یا انتظار نصرت معجزهوار در جایی وارد است که اصل دین مورد تهدید باشد. این ربطی به درجه خوب یا بد بودن طرفهای درگیری ندارد و اینکه ترامپ از یزید و فرعون بدتر هست یا نیست، اهمیتی ندارد. اشخاص موضوعیت ندارند، موقعیت (درخطر بودن دین) موضوعیت دارد. اینطور نیست که خیال کنیم خدا برای فلان پیغمبر نصرت خاص فرستاد یا امام حسین کوتاه نیامد چون طرفهای مقابلشان آدمهای خیلی بدی بودند پس الان هم چون ما آدمهای خوبی هستیم و طرفهای روبهروی ما انسانهای خیلی بدی هستند، پس لابد باید منتظر تکرار همان سناریوها باشیم یا درصدد بازآفرینی آنها برآییم
@doroodianhossein
۱۱:۱۰
آیا تعویق و طولانیشدن مذاکرات به سود ماست؟
این دو مطلب را کنار هم ملاحظه کنید:۱۲۷ فروردین: "وال استریت ژورنال به نقل از مقامات [آمریکایی]: ممکن است ماهها طول بکشد تا ایران درد اقتصادی را احساس کند که آن را مجبور به عقبنشینی در مذاکرات کند"۲امروز: "ایران به میانجیگران پیشنهاد جدیدی ارائه داده است که بر اساس آن، تنگه هرمز را در ازای پایان کامل جنگ، از جمله لغو محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا و به تعویق افتادن مذاکرات هستهای، [بازگشایی] خواهد کرد"
اینطور که پیداست ایران تمایل دارد مذاکرات اصلی درباره موضوع هستهای را به تعویق بیندازد و فعلا موقتا به یک توافق محدود پیرامون تنگه هرمز، رفع محاصره و تضمین پایان قطعی جنگ برسد.از آنجا که تحلیل اول، یعنی واردشدن درد و رنج جنگ پس از چند ماه به اقتصاد ایران، به نظرم تحلیل دقیقی است، به نظر نمیرسد تعویق یا طولانیشدن مذاکرات به سود ما باشد. چهبسا دست برتر و وجهه آبرومند فعلی ما چند ماه بعد در اثر فشارهای داخلی دگرگون شود.
فراموش نکنیم بحران دی ماه هم چند ماه بعد از جنگ ۱۲روزه بوقوع پیوست. و پشتبند مخابره تصویری تضعیفشده از ایران در اثر وقایع دی بود که حمله نظامی اسفند واقع شد. اینها درحالیست که خسارات جنگ اخیر بهمراتب بیش از جنگ ۱۲روزه است و افول اقتصادی متعاقب آن ابعادی جدیتر دارد.
خلاصه بدون حصول یک معامله با حداکثر جامعیت در مقطع فعلی که چشمانداز اقتصادی کشور را امیدوارکننده و امکانهای مالی و فنی ما را وسیعتر سازد، بعید است ایران در ماههای آینده بتواند موضعی قویتر از حالا بدست آورد
@doroodianhossein
این دو مطلب را کنار هم ملاحظه کنید:۱۲۷ فروردین: "وال استریت ژورنال به نقل از مقامات [آمریکایی]: ممکن است ماهها طول بکشد تا ایران درد اقتصادی را احساس کند که آن را مجبور به عقبنشینی در مذاکرات کند"۲امروز: "ایران به میانجیگران پیشنهاد جدیدی ارائه داده است که بر اساس آن، تنگه هرمز را در ازای پایان کامل جنگ، از جمله لغو محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا و به تعویق افتادن مذاکرات هستهای، [بازگشایی] خواهد کرد"
اینطور که پیداست ایران تمایل دارد مذاکرات اصلی درباره موضوع هستهای را به تعویق بیندازد و فعلا موقتا به یک توافق محدود پیرامون تنگه هرمز، رفع محاصره و تضمین پایان قطعی جنگ برسد.از آنجا که تحلیل اول، یعنی واردشدن درد و رنج جنگ پس از چند ماه به اقتصاد ایران، به نظرم تحلیل دقیقی است، به نظر نمیرسد تعویق یا طولانیشدن مذاکرات به سود ما باشد. چهبسا دست برتر و وجهه آبرومند فعلی ما چند ماه بعد در اثر فشارهای داخلی دگرگون شود.
فراموش نکنیم بحران دی ماه هم چند ماه بعد از جنگ ۱۲روزه بوقوع پیوست. و پشتبند مخابره تصویری تضعیفشده از ایران در اثر وقایع دی بود که حمله نظامی اسفند واقع شد. اینها درحالیست که خسارات جنگ اخیر بهمراتب بیش از جنگ ۱۲روزه است و افول اقتصادی متعاقب آن ابعادی جدیتر دارد.
خلاصه بدون حصول یک معامله با حداکثر جامعیت در مقطع فعلی که چشمانداز اقتصادی کشور را امیدوارکننده و امکانهای مالی و فنی ما را وسیعتر سازد، بعید است ایران در ماههای آینده بتواند موضعی قویتر از حالا بدست آورد
@doroodianhossein
۱۸:۵۴