میخوای بزرگترین راز زندگی رو بدونی؟"بهترین دوست خودت بشو"
چطور این کار رو بکنیم؟!
وقتی در حال تلاش برای رسیدن به چیزی هستیدرست مثل وقتی که دوستت رو تشویق میکنی، خودت رو هم تشویق کن.
وقتی اتفاق خوبی رو تجربه میکنیبرای خودت جشن بگیر، طوری که موفقیت دوستت رو جشن میگیری.
وقتی لحظات سختی رو میگذرونیدرست مثل وقتی که میخوای دوستت رو آروم کنی، به خودت هم دلداری بده.
زندگی به اندازه کافی سخت هست،خودت بهترین دوست خودت باش
@dostybaketab
چطور این کار رو بکنیم؟!
وقتی در حال تلاش برای رسیدن به چیزی هستیدرست مثل وقتی که دوستت رو تشویق میکنی، خودت رو هم تشویق کن.
وقتی اتفاق خوبی رو تجربه میکنیبرای خودت جشن بگیر، طوری که موفقیت دوستت رو جشن میگیری.
وقتی لحظات سختی رو میگذرونیدرست مثل وقتی که میخوای دوستت رو آروم کنی، به خودت هم دلداری بده.
زندگی به اندازه کافی سخت هست،خودت بهترین دوست خودت باش
@dostybaketab
۵:۲۴
داستان کوتاه:
روزی در دُر گرانبهای پادشاه لکه سیاهی مشاهده شد هر کاری درباریان کردند نتوانستد رفع لکه کنند هر جایی وزیر مراجعه کرد کسی علت را نتوانست پیدا کند تا مرد فقیری گفت من میدانم چرا دُر سیاه شده، پس مرد فقیر را پیش پادشاه بردند او به پادشاه گفت در دُر گرانبهای شما کرمی هست که دارد از آن میخورد پادشاه به او خندید و گفت ای مردک مگر میشود در دُر کرم زندگی کند ولی مرد فقیر گفت ای پادشاه من یقین دارم کرمی در آن وجود دارد پادشاه گفت اگر نبود گردنت را میزنم و مرد بیچاره پذیرفت وقتی دُر را شکافتند دیدند کرمی زیر قسمت سیاهی رنگ وجود دارد پادشاه از دانایی مرد فقیر خوشش آمد و دستور داد اورا در گوشه ای از آشپزخانه جا دهند و مقداری از پس مانده غذاها نیز به او دادند.
روز بعد پادشاه سوا بر اسب شد و رو به مرد فقیر کرد و گفت این بهترین اسب من است نظر تو چیست، مرد فقیر گفت بهترین در تند دویدن هست ولی یک ایرادی نیز دارد پادشاه گفت چه ایرادی فقیر گفت در اوج دویدن اگر هم باشد وقتی رودخانه را دید به درون رودخانه میپرد پادشاه باورش نشد و برای امتحان اسب و صحت ادعای مرد فقیر سوار بر اسب از کنار رودخانه ای گذشت که اسب سریع خودش را درون آب انداخت پادشاه از دانایی مرد فقیر متعجب شد و یک شب دیگر نیز او را در محل قبلی با پس مانده غذا جا داد.
روز بعد خواست تا او را بیاورند، وقتی نزد پادشاه آمد پادشاه از او سوال کرد ای مرد دیگر چه میدانی مرد که به شدت میترسید با ترس گفت میدانم که تو شاهزاده نیستی پادشاه به خشم آمد و او را به زندان افکند ولی چون دو مورد قبل را درست جواب داده بود پادشاه را در پی کشف واقعیت وا داشت و پادشاه نزد مادرش رفت و گفت ای مادر راستش را بگو من کیستم این درست است که شاهزاده نیستم مادرش بعد کمی طفره رفتن گفت حقیقت دارد پسرم چون من و شاه بیبهره از داشتن بچه بودیم و از به تخت نشستن برادرزادههای شاه هراس داشتیم وقتی یکی از خادمان دربار تو را به دنیا آورد تو را از او گرفتیم و گفتیم ما بچه دار شدیم و بدین طریق راز شاهزاده نبودن پادشاه مشخص شد.
پادشاه بار دیگر مرد فقیر را خواست ولی این مرتبه برای چگونگی پی بردن به این وقایع بود و به مرد فقر گفت چطور آن دُر و اسب و شاهزاده نبودن مرا فهمیدی مرد فقیر گفت دُر را از آنجایی که هر چیزی تا از درون خودش خراب نشود از بین نمیرود را فهمیدم و اسب را چون پاهایش پشمی بود و کُرک داشتند فهمیدم که این اسب در زمان کُره ای چون اسب ها و گاومیشها یک جا چرا میکردن با گاومیشی اُنس گرفته و از شیر گاومیش خورده بود و به همین خاطر از آب خوشش میآید سپس پادشاه گفت اصالت مرا چگونه فهمیدی، مرد فقیر گفت موضوع اسب و دُر که برایت مهم بودند را گفته بودم ولی تو دو شب مرا در گوشه ای از آشپزخانه جا دادی و پاداشی به من ندادی و این کار دور از کرامت یک شاهزاده بود و من هم فهمیدم تو شاهزاده نیستی.
"آری اکثر خصایص ذاتی است یعنی در خون طرف باید باشد."@dostybaketab
روز بعد پادشاه سوا بر اسب شد و رو به مرد فقیر کرد و گفت این بهترین اسب من است نظر تو چیست، مرد فقیر گفت بهترین در تند دویدن هست ولی یک ایرادی نیز دارد پادشاه گفت چه ایرادی فقیر گفت در اوج دویدن اگر هم باشد وقتی رودخانه را دید به درون رودخانه میپرد پادشاه باورش نشد و برای امتحان اسب و صحت ادعای مرد فقیر سوار بر اسب از کنار رودخانه ای گذشت که اسب سریع خودش را درون آب انداخت پادشاه از دانایی مرد فقیر متعجب شد و یک شب دیگر نیز او را در محل قبلی با پس مانده غذا جا داد.
روز بعد خواست تا او را بیاورند، وقتی نزد پادشاه آمد پادشاه از او سوال کرد ای مرد دیگر چه میدانی مرد که به شدت میترسید با ترس گفت میدانم که تو شاهزاده نیستی پادشاه به خشم آمد و او را به زندان افکند ولی چون دو مورد قبل را درست جواب داده بود پادشاه را در پی کشف واقعیت وا داشت و پادشاه نزد مادرش رفت و گفت ای مادر راستش را بگو من کیستم این درست است که شاهزاده نیستم مادرش بعد کمی طفره رفتن گفت حقیقت دارد پسرم چون من و شاه بیبهره از داشتن بچه بودیم و از به تخت نشستن برادرزادههای شاه هراس داشتیم وقتی یکی از خادمان دربار تو را به دنیا آورد تو را از او گرفتیم و گفتیم ما بچه دار شدیم و بدین طریق راز شاهزاده نبودن پادشاه مشخص شد.
پادشاه بار دیگر مرد فقیر را خواست ولی این مرتبه برای چگونگی پی بردن به این وقایع بود و به مرد فقر گفت چطور آن دُر و اسب و شاهزاده نبودن مرا فهمیدی مرد فقیر گفت دُر را از آنجایی که هر چیزی تا از درون خودش خراب نشود از بین نمیرود را فهمیدم و اسب را چون پاهایش پشمی بود و کُرک داشتند فهمیدم که این اسب در زمان کُره ای چون اسب ها و گاومیشها یک جا چرا میکردن با گاومیشی اُنس گرفته و از شیر گاومیش خورده بود و به همین خاطر از آب خوشش میآید سپس پادشاه گفت اصالت مرا چگونه فهمیدی، مرد فقیر گفت موضوع اسب و دُر که برایت مهم بودند را گفته بودم ولی تو دو شب مرا در گوشه ای از آشپزخانه جا دادی و پاداشی به من ندادی و این کار دور از کرامت یک شاهزاده بود و من هم فهمیدم تو شاهزاده نیستی.
"آری اکثر خصایص ذاتی است یعنی در خون طرف باید باشد."@dostybaketab
۵:۳۱
اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستنداگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیتو بیماری زندگی می کننداگر زیبا نیستی برخورد درستبا زشتی هم وجود دارداگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شونداگر تحصیلات عالی نداریبا کمی سواد هم می توان زندگی کرداگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست
اما، اگر «عزت نفس نداری»، هیچ نداری ..
گوته@dostybaketab
اما، اگر «عزت نفس نداری»، هیچ نداری ..
۵:۳۲
سپردن بار 
نصیب خود را به خداوند بسپار و تو را رزق خواهد داد .»چه بسیارند آیات که مدام گوشزد می کنند که جنگ از آن خدا است ، نه از آن انسان.و تنها وظیفه انسان این است که آرام بگیرد .«بایستید و نجات خداوند را ببینید ،خداوند برای شما جنگ خواهد کرد و شما خاموش باشید.»این نشان می دهد خداوند رهاننده بارهای آدمی است .از این رو اگر انسان باری به دوش کشد ،از قانون تخطی کرده است .بار یعنی هر اندیشه منفی یا اوضاع و شرایط مخالف،که البته ریشه اش را باید در ذهن نیمه هشیار جستجو کرد .
@dostybaketab
۵:۳۵
از خدا پرسیدم:خدایا چطور میتوان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد: گذشته ات رابدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حالت را بگذران،و بدون ترس برای آینده آماده شو!
ایمان را نگه دار وترس رابه گوشه ای انداز،شک هایت را باور نکنوهیچ گاه به باورهایت شک نکن...@dostybaketab
خدا جواب داد: گذشته ات رابدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حالت را بگذران،و بدون ترس برای آینده آماده شو!
ایمان را نگه دار وترس رابه گوشه ای انداز،شک هایت را باور نکنوهیچ گاه به باورهایت شک نکن...@dostybaketab
۵:۳۶
قانون جهان هستی بر پایه احساس است.
اگر به هر دلیلی احساس خوبی نداشته باشید و این احساس را ادامه دار کنید جهان اتفاقات بد را وارد زندگیتان میکند
و این زنجیره آنقدر ادامه پیدا خواهد کرد تا روندتان را تغییر دهید شما از قانون حس خوب= اتفاقات خوب سرپیچی کردید و مجازات آن را با اتفاقات بد زندگیتان میدهید.
میتوانیم بر نکات مثبت زندگیمان تمرکز کنیم و بابتشان سپاسگزار باشیم و اینگونه حس خوبمان را تداوم ببخشیم و طبق قانون جهان پاداش حس خوبمان را با اتفاقات خوب دریافت کنیم.
با پیاده روی کردن؛ با در آغوش کشیدن فرزندمان، با دوش گرفتن با نوشتن با عبادت با مدیتیشن با آواز خواندن با محبت کردن به عزیزانمان با صحبت کردن با خداوند احساسات مثبت ایجاد کنیم.@dostybaketab
اگر به هر دلیلی احساس خوبی نداشته باشید و این احساس را ادامه دار کنید جهان اتفاقات بد را وارد زندگیتان میکند
و این زنجیره آنقدر ادامه پیدا خواهد کرد تا روندتان را تغییر دهید شما از قانون حس خوب= اتفاقات خوب سرپیچی کردید و مجازات آن را با اتفاقات بد زندگیتان میدهید.
میتوانیم بر نکات مثبت زندگیمان تمرکز کنیم و بابتشان سپاسگزار باشیم و اینگونه حس خوبمان را تداوم ببخشیم و طبق قانون جهان پاداش حس خوبمان را با اتفاقات خوب دریافت کنیم.
با پیاده روی کردن؛ با در آغوش کشیدن فرزندمان، با دوش گرفتن با نوشتن با عبادت با مدیتیشن با آواز خواندن با محبت کردن به عزیزانمان با صحبت کردن با خداوند احساسات مثبت ایجاد کنیم.@dostybaketab
۵:۳۹
حضرت سلیمان ومورچه
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه ی گندمی را با خود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود، مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان (ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت: «ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند. خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند ار آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم. خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد. این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد. من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج می شوم». سلیمان به مورچه گفت: «وقتی که دانه گندم را برای آن کرم می بری آیا سخنی از او شنیده ای؟» مورچه گفت آری او می گوید:
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.@dostybaketab
۵:۴۲
برشی از یک کتاب
ماموريت شما در زندگى تغيير جهان نيست، شما مامور تغيير خويشتنى و تمام راه حل ها در درون شماست
هیچ چیز قویتر از تغییر طرز تفکر نیست؛
میتوانی مدل لباس، ماشین محل سکونت خود را تغییر دهیاما اگر طرز تفکرت تغییر نکند، همان تجربه ها و اتفاقات گذشته درزندگیت جاودان خواهند شد.
پاکسازی و تغییر درون راهی است برای کم کردن فاصله، و نزدیک شدن به خداوند
می خواهیم به خدا بگوییم:تا امروز ما برطبق خاطرات تصمیم گرفتیم و امروز این همه گرفتار شدیم
پروردگارا:از امروز همه چیز را به تو می سپاریم تا هر آنچه به صلاحمان هست برایمان مقدر کنی.
آمین 
کتاب نیمه تاریک وجود نویسنده " دبی فورد "
درود دوستان روزتون خدایی
@dostybaketab
ماموريت شما در زندگى تغيير جهان نيست، شما مامور تغيير خويشتنى و تمام راه حل ها در درون شماست
هیچ چیز قویتر از تغییر طرز تفکر نیست؛
میتوانی مدل لباس، ماشین محل سکونت خود را تغییر دهیاما اگر طرز تفکرت تغییر نکند، همان تجربه ها و اتفاقات گذشته درزندگیت جاودان خواهند شد.
پروردگارا:از امروز همه چیز را به تو می سپاریم تا هر آنچه به صلاحمان هست برایمان مقدر کنی.
کتاب نیمه تاریک وجود نویسنده " دبی فورد "
۵:۴۵
به محض اینکه انسان دریابد که شر قدرتی ندارد ،«در یک چشم به هم زدن». رهایی او نیز از راه می رسد .عالم مادی محو و عالم چهار بعدی یا «دنیای شگفتیها » آشکار می شود 

چه بسا ترس انسان از شخصیت برخی از افراد باشد .در این صورت ،از آنها نپرهیزید ،با اشتیاق هر چه تمامتر به دیدارشان بشتابید تا دریابید که آنها حلقه هایی هستند «طلایی »در زنجیر خیر و صلاح تان .و اگر چنین نباشد ،آنها خود به طرزی هماهنگ از سر راهتان کنار خواهند رفت

@dostybaketab
چه بسا ترس انسان از شخصیت برخی از افراد باشد .در این صورت ،از آنها نپرهیزید ،با اشتیاق هر چه تمامتر به دیدارشان بشتابید تا دریابید که آنها حلقه هایی هستند «طلایی »در زنجیر خیر و صلاح تان .و اگر چنین نباشد ،آنها خود به طرزی هماهنگ از سر راهتان کنار خواهند رفت
۱۸:۴۶
واپسین روزهای به جا مانده از پاییز زیبامون رو باسپاسگزاری از معبود ستودنی آغاز کنیم. خدایاشڪرتبرایجزئیاتقشنگزندگی
با قلبی شکرگزار، اول صبح
خدایاشکرت برای یه صبح فوقالعاده ی دیگه
خدایا شکرت بابت حضورت در زندگیم که همراه و نگهدار منی
خدایاشکرت همه مسیر های خوشبختی به رویم باز است
خدایاشکرت که روزی من در دستان توانمند توست
خدایا شکرت جهان هستی هر لحظه در حال هدایت من به سمت ثروت بی کران است
خدایاشکرت دریایی ازپول وثروت به سویم درحال حرکت است
خدایا شکرت بابت تمام وقت هایی که فکر میکردم نمیشه ولی شد
خدایا بی پایان و پر تکرار شکر گزارتم ....
خدایاشکرت برکت وسعادت وثروت درزندگیم جریان دارد
خدایا شکرت شنونده و اجابت کننده دعاهامی
خدایاشکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
۷:۱۴
سلام و درود زندگی را گوهر فرض کن از آن گنج استخراج کنبارها باید بگوییم ای آدم ها توانتان را برای نفرین هیچ ادمی تلف نکنید, بیهوده آرزوی به خاک سیاه نشستن هیچ بشری را در دل نپرورانید, شما یک آفریدگار داریدبا هم متحد شویددست دعا برای نابودی هیچ ادمی بلند نکنید چرا که آرزوی سیاه بختی شاید گاه گاهی برای دیگری تیره روزی بیاورد اما برای شما حتما و همیشه سیاه دلی می اورد.انرژیت را در راه همدلی و همراستایی با خداوند خرج کنخیرخواه دیگران باشمهربان باشمعجزه در راه است .دستانت را بگشا با دست بسته چگونه هدایا را خواهی گرفت@dostybaketab
۷:۲۰
سلام و درود میدانی هنرمند کیست ؟اگر امروز را در امروز زندگی کنی هنرمندی .اگر همه قشنگیه، نعمتها،خیر و برکت امروز را دیدی ،هنرمندی.اگر زیباییها را خوب دیدی و جهان پیرامونت را زیبا تر کردی ،هنرمندی.اگر صدای پرنده ها ،مادر ،پدر،همسر و فرزندانت را موهبت بدانی و خوب بشنوی و عشق بورزی ،هنرمندی.اگر به هر انسان و حیوان و گیاهی محبت کردی ،هنرمندی.حالا که فهمیدی هنرمند بودن بدون هزینه است ،پس هر روز به هنرهایت بیفزا.از خلقتت احساس رضایت کنهنرمند دوست داشتنی سلام
@dostybaketab
۷:۳۶
# افزایش و تقویت عزت نفس
1. از خودت تعریف کن!2. از مقایسه کردن خودت با دیگران دست بردار3. هرروز بیشتر لبخند بزن!



4. با خودت مهربان باش!5. روی این که چقدر جلو آمدهای تمرکز کن، نه اینکه چقدر باید پیش بروی
6. کانال ارتباطی قوی با افراد مثبت داشته باش!



7. قدردان چیزهای منحصر به فردی باش که روز تو را می سازند!
8. غذاهای سالم و ارگانیک بخور!
9. کاری را انجام بده که دنبال کننده علاقه تو است و خوشحالت میکند!



10. ورزش کن،یوگا انجام بده
از برنامههای خودسازی استفاده کن مدیتیشن کن یا حتی برای فعال ماندن فقط چند فصل از کتاب مورد علاقهات را بخوان
@dostybaketab
1. از خودت تعریف کن!2. از مقایسه کردن خودت با دیگران دست بردار3. هرروز بیشتر لبخند بزن!
4. با خودت مهربان باش!5. روی این که چقدر جلو آمدهای تمرکز کن، نه اینکه چقدر باید پیش بروی
6. کانال ارتباطی قوی با افراد مثبت داشته باش!
7. قدردان چیزهای منحصر به فردی باش که روز تو را می سازند!
8. غذاهای سالم و ارگانیک بخور!
9. کاری را انجام بده که دنبال کننده علاقه تو است و خوشحالت میکند!
10. ورزش کن،یوگا انجام بده
از برنامههای خودسازی استفاده کن مدیتیشن کن یا حتی برای فعال ماندن فقط چند فصل از کتاب مورد علاقهات را بخوان
۸:۱۲
دیر زمانی نیست که دریافتهام، وقتی از کسی رنجش و کینهای به دل میگیرم، در حقیقت بردهی او میشوم؛ او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛ اشتهایم را از بین میبرد؛ آرامش ذهن و نیات خوبم را میرباید و لذت کار کردن را از من میگیرد..،
اعتقاداتم را از بین میبرد و مانع از اجابت دعاهایم میگردد؛ او آزادی فکرم را میگیرد و هر کجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛ هیچ راهی برای فرار از او ندارم.
تا زمانی که بیدارم، با من است و وقتی که خوابیدهام، وارد رویاهایم میشود وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنارم است؛ هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم...
او حتی به روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛ او مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛ او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من میدزد؛ بنابر این در یافتهام اگر نمیخواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم !
خود را در آینه نگریستم و دریافتم ارزش من بیش از یک فکر نا آرام است .
لوئیز هی@dostybaketab
اعتقاداتم را از بین میبرد و مانع از اجابت دعاهایم میگردد؛ او آزادی فکرم را میگیرد و هر کجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛ هیچ راهی برای فرار از او ندارم.
تا زمانی که بیدارم، با من است و وقتی که خوابیدهام، وارد رویاهایم میشود وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنارم است؛ هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم...
او حتی به روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛ او مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛ او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من میدزد؛ بنابر این در یافتهام اگر نمیخواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم !
خود را در آینه نگریستم و دریافتم ارزش من بیش از یک فکر نا آرام است .
لوئیز هی@dostybaketab
۸:۴۹
داستان کوتاه امروز
مسافرخسته
مسافری خسته كه از راهی دور می آمد ، به درختی رسید و تصمیم گرفت كه در سایه آن قدری اسـتراحت كند غافـل از این كه آن درخت جـادویی بود ، درختی كه می توانست آن چه كه بر دلش می گذرد برآورده سازد...!
وقتی مسافر روی زمین سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب می شداگـر تخت خواب نـرمی در آن جا بود و او می تـوانست قـدری روی آن بیارامد. فـوراً تختی كه آرزویـش را كرده بود در كنـارش پدیـدار شـد !!! مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. كاش غذای لذیـذی داشتم... ناگهان میـزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیـر در برابرش آشـكار شد. پس مـرد با خوشحالی خورد و نوشید...
بعـد از سیر شدن ، كمی سـرش گیج رفت و پلـك هایش به خاطـر خستگی و غذایی كه خورده بود سنگین شدند. خودش را روی آن تخت رهـا كرد و در حالـی كه به اتفـاق های شـگفت انگیـز آن روز عجیب فكـر می كرد با خودش گفت : قدری می خوابم. ولی اگر یك ببر گرسنه از این جا بگـذرد چه؟و ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید...
هر یك از ما در درون خود درختی جادویی داریم كه منتظر سفارش هایی از جانب ماست. ولی باید حواسـمان باشد ، چون این درخت افكار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق می بخشد. بنابر این مراقب آن چه كه به آن می اندیشید باشید @dostybaketab
مسافرخسته
مسافری خسته كه از راهی دور می آمد ، به درختی رسید و تصمیم گرفت كه در سایه آن قدری اسـتراحت كند غافـل از این كه آن درخت جـادویی بود ، درختی كه می توانست آن چه كه بر دلش می گذرد برآورده سازد...!
وقتی مسافر روی زمین سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب می شداگـر تخت خواب نـرمی در آن جا بود و او می تـوانست قـدری روی آن بیارامد. فـوراً تختی كه آرزویـش را كرده بود در كنـارش پدیـدار شـد !!! مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. كاش غذای لذیـذی داشتم... ناگهان میـزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیـر در برابرش آشـكار شد. پس مـرد با خوشحالی خورد و نوشید...
بعـد از سیر شدن ، كمی سـرش گیج رفت و پلـك هایش به خاطـر خستگی و غذایی كه خورده بود سنگین شدند. خودش را روی آن تخت رهـا كرد و در حالـی كه به اتفـاق های شـگفت انگیـز آن روز عجیب فكـر می كرد با خودش گفت : قدری می خوابم. ولی اگر یك ببر گرسنه از این جا بگـذرد چه؟و ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید...
هر یك از ما در درون خود درختی جادویی داریم كه منتظر سفارش هایی از جانب ماست. ولی باید حواسـمان باشد ، چون این درخت افكار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق می بخشد. بنابر این مراقب آن چه كه به آن می اندیشید باشید @dostybaketab
۹:۰۳
۱. من و تو دشمن هم نیستیم و مهم ترین افراد زندگی هم هستیم
۲.وقتی که عصبانی هستیم حرف یا حرکتی انجام ندیم که حرمت ها بشکنه
۳. ناراحتی و بحث کردن یه چیز کاملا غیر قابل اجتناب در همه ی روابطه و این به معنای بد بودن رابطمون نیست
۴. تو بحث و بگو مگوهای بینمون ، هدف این نباشه که کسی پیروز بحث بشه ، سعی کنیم از دیدهمدیگه به موضوع نگاه کنیم و درک کنیم
۵. گاهی سوءتفاهم بینمون پیش میاد اما نباید دور بشیم از هم و سکوت کنیم و قهر کنیم ، باید حرف بزنیم و حلش کنیم
۱۴:۱۷
گران باش ؛گاهی برای خودت هم خط ونشان بکشرژیمِ ارزشمندی و غروربگیر به دلت اجازه نده هرکارکه دلش خواست بکندوبامنتِ هرکس راکشیدن،تمامِ هویت وارزشت را لگدمال کند.خودت راتحمیل نکن،بگذارانتخابت کنندیادبگیراگرکسی تورا نادیده گرفت؛بی هیچ حرف وسوالی،مسیرت راجداکنی.خودت را از دوست داشتن واحترام هایِ یک طرفه تحریم کن.آدم هایِ این زمانه ظرفیتِبیش ازحددوست داشته شدن راندارند،آدم هایِ این زمانه،عجیبند،هرچقدرمتواضع ترباشی،بیشترتورا لِه میکنندباارزش باش ،بگذارشبیهِ یک گنجینه،دنبالت بگردند،خودت راپشت هیچ ویترینی عرضه نکن،اگر هم کردی، لااقل؛ گران باش.|ناشناس|
@dostybaketab
@dostybaketab
۱۴:۱۹
سالم و سلامت باشید
۱۰:۲۸
تکیه کلام های زنانه که میتونید تو صحبت هاتون استفاده کنید 
به جای قربونت برم
بگو عزیز دلمی
به جای ایول
بگو چه فوق العاده
به جای الهی بمیرم
بگو عزیز دلم ناراحت شدم
به جای هیچ کاری نکردم
بگو شما بیشتر از این ها برای ما عزیزید
#مهارت_کلامی @dostybaketab
#مهارت_کلامی @dostybaketab
۱۰:۳۰
#یک_تکه_کتاب
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم!بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران، بر باد رفته اند…
هنر عشق ورزیدناریک_ فروم@dostybaketab
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم!بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران، بر باد رفته اند…
۱۴:۳۸