بله | کانال مدرسه زندگی فارسی(ایمان فانی) فن پیج
عکس پروفایل مدرسه زندگی فارسی(ایمان فانی) فن پیجم

مدرسه زندگی فارسی(ایمان فانی) فن پیج

۹۳۴ عضو
اگر دیدگاه دکتر فانی را مبنی بر دشمنی ژئوپلیتیکی و ذاتی بین ایران و آمریکا را بپذیریم و غایت‌نهایی آمریکا و اسرائیل این باشد که ایران کلنگی شود
و در این جنگ تمام عیار تهدید معتبر ایران برای قطع زنجیره تامین انرژی آنها را از این کار باز داشتچه دیدگاهی می‌توان درمورد توافق داشت؟

۱۷:۴۸

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

یادداشت منتشر شده در جنگ ۱۲ روزه
رفتار کنونی قدرت دریایی هیچ دلیلی جز فرار رو به جلو در شرایط تنگنای وجودی ندارد. ناکامی‌های رییس جمهور آمریکا در دفاع از موقعیت منحصر بفرد دلار، این ابرقدرت را به سوی خودویرانگری و باختی سریعتر از انتظار سوق می‌دهد. ناکامی در تحمیل یکجانبه تعرفه‌ها به جهان، ناکامی در نیل به اهداف تعیین شده در تله اوکراین (تجزیه روسیه با محاصره اقتصادی) و وحشت قابل درک از شکست در صورت «فعال کردن جبهه چین و تایوان»، باعث شد ایران را بعنوان ضعیف‌ترین حلقه در اوراسیا ببینند و به آن حمله کنند. متاسفانه این قابل پیش‌بینی بود.
اما دو تصویر غلط، دو خاطره‌ مخدوش و دو خوانش اشتباه‌ِ غرب از تاریخ، این محاسبه را شکل داد: «صلح از طریق قدرت» و «پل پیروزی»
۱-عملا ویران‌سازی با سلاح منحصربفرد اتمی در «ناگازاکی و هیروشیما»، دلار آمریکا را به ارز مرجع تبدیل کرد. اکنون دیگر سلاح اتمی در انحصار یک کشور نیست. حتی اگر ایران آن را نداشته باشد، بالا بردن سطح توحش، ناگزیر دیگران را به معرکه خواهد کشاند. نه بخاطر دفاع از ایران، بلکه چون دارندگان این سلاح، انحصار یک کشور بر «اراده اتمی» را هرگز بر نمی تابند. مقایسه ایران با ژاپن، اشتباه و صرفا حاصل نوستالژی بود؛
«صلح از طریق قدرت» آنطور که ادعا شد، رخ نخواهد داد. زیرا اکنون قدرت قاهر و بی رقیبی وجود ندارد (نه روی زمین و نه در روایت).
۲-حتی اگر قدرت تهاجمی و بازدارندگی موثر ایران را در درگیری اخیر نپذیریم، برخلاف جنگ جهانی قبلی، ایران «پل پیروزی» و وسیله در هم شکستن اوراسیا و تحمیل محاصره دریایی (هدف نهایی تئوری مکیندر) نخواهد شد، زیرا تهاجم به ایران نه در پایان که تازه در آغاز کار رخ داده است. این بار بر خلاف جنگ دوم جهانی، اوراسیا فرسوده و محاصره کننده، تازه‌نفس نیست. برعکس، محاصره کننده فرسوده و هسته مرکزی تمدن اوراسیایی آماده تمام کردن کار است.
این خوانش به آن معنی نیست که ایران آسیب نمی بیند، (غرب ممکن است برای اعاده حیثیت یا ارعاب عربها یا باز کردن راه تجزیه آسیای مرکزی و اخلال در پروژه کمربند و جاده، مخاصمه را ادامه دهد). این خوانش به این معنی است که حتی آسیب ایران و نیل به همه دستاوردهای فوق نمی‌تواند آمریکا را نجات دهد. برتری قاطع فناوری، نظامی و‌ روایتی‌ِ تمدن دریایی از دست رفته است، ناترازی تجاری عظیم قابل جبران نیست و درگیری فراگیر داخلی در میان الیت آمریکا (به گواهی آینده‌شناسان علوم اجتماعی نظیر تورچین) قریب‌الوقوع است.
به پیش‌بینی آلفرد مک‌کوی تاریخدان آمریکایی، پانصد سال استیلای نظم تمدنهای دریایی با سرعتی عجیب به پایان خود نزدیک می‌شود. این پایان تنها در صورت واقع‌بینی و عقلانیت تمدن دریایی در درک جایگاه جدید خود می‌تواند صلح‌آمیز باشد.
@dr_iman_fani

۱۲:۳۳

یادداشت امشب:«مسیحیت قاره‌ای در برابر مسیحیت تر‌انس‌ آتلانتیک»
مشاجره این روزهای پاپ با دونالد ترامپ را می‌توان مبارزه یک «مرد خدای صلح‌طلب» با یک «مستبد خودشیفته» تفسیر کرد اما لایه عمیق‌تری هم وجود دارد؛
به حافظه رجوع کنید، چند فیلم هالیوودی بخاطر می‌آورید که به طور ویژه مذهب کاتولیک را دست می‌اندازند؟ حتی می‌توان همه فیلمهای با موضوع مافیای ایتالیایی در آمریکا و موضوع طنز پایبندی‌ پدرخوانده به کلیسا را اضافه کرد. چند فیلم فرانسوی جشنواره‌ای یا آمریکایی‌پسند بیاد می‌آورید که در آن دختران روسپی همزمان صلیب می‌اندازند و به کلیسای کاتولیک می‌روند؟
در همه این دهه‌هایی که مزرعه پرورش پرستوی جفری اپستین در کمال امنیت در آنسوی اقیانوس اطلس دایر و شکوفا بوده، بصورت مستمر پوشش وسیع خبری می‌شنیدیم در رسانه‌های انگلیسی زبان از فساد سیستماتیک کشیشان کاتولیک و عذرخواهی‌های چندباره پدران کلیسا.
حتی مشاهیر آکادمیک در زمینه تاریخ و علوم طبیعی نظیر هراری، استیون پینکر، ساپولسکی و دیگران هنگام نقد مذهب اغلب بعنوان کیسه بوکس بسراغ کاتولیکها می‌رفتند و عموما کاری بکار پروتستانیسم یا یهودیت نداشتند.
شکی نیست که قدرت بدون پاسخگویی فساد می‌آورد و هدف این یادداشت دفاع از فساد کلیسا نیست اما عجیب نیست که مذهب کاتولیک دقیقا در همان اوراسیایی زندگی می‌کند که با تمدن دریایی دچار تضاد منافع ژئوپولتیک است؟ ایتالیا، اسپانیا، فرانسه، بلژیک و حتی ایرلند استقلال طلب؟ عجیب نیست که مذهب کاتولیک در آمریکای جنوبی‌ای زندگی می‌کند که حداقل دو قرن است در چالش و تنازع بقا با تمدن انگلوساکسون است؟
آیا این موضوع درخور توجه نیست که برخلاف مسیحیت ارض موعودی هشتاد ساله، کلیسای کاتولیک دوهزار ساله همچنان موضع تاریخی خود را درباره قاتلان مسیح تغییر نداده است؟
درست است که این پاپ آمریکایی است اما ساختار تاریخی کلیسای کاتولیک به اوراسیا و اصطلاحا تمدن continental تعلق دارد. دوستان علاقمند به فلسفه، ادامه این درگیری را در دوران پسامذهب می‌توانند در تقابل فلاسفه continental نظیر سارتر و هوسرل و فوکو (تاکید بر حس و تجربه زیسته) با فلاسفه عملگرا، و خردگرای انگلوساکسون نظیر راسل، هیوم و این روزها داوکینز پیگیری کنند.
تقابل بنیادی، میان دو اکوسیستم جغرافیایی است که در سنتهای تمدنی، مذهب و فلسفه اعلام وجود می‌کند.
@dr_iman_fani

۱۷:۴۱

با پذیرش این فرض که هدف نهایی آمریکا و اسرائیل به عنوان قدرت دریایی فروپاشیِ‌کنترل‌پذیر ایران است،تا مسیر‌های تجارت و انرژی که از خلیج‌فارس به شرق آسیا میروند‌ را کنترل کند.ما را به یک بازتعریف واقع‌بینانه از «توافق» می‌رساند.
با توجه به وابستگی عمیق اقتصاد جهانی به زنجیره‌های تأمین انرژی و ترانزیت، و شکست سناریو «حمله برق‌آسا و محدود» به دلیل تواناییِ معتبر ایران در مختل‌سازی کامل تنگه هرمز و مسیرهای انرژی که تبعات آن برای اقتصاد غرب فاجعه‌بار خواهد بود.
از این منظر، توافق نه یک راه‌حل، بلکه یک «بازدارندگی مدیریت‌شده» است. آمریکا به جای حذف فیزیکی ایران که دیگر پرریسک و غیرقابل کنترل است، ناچار به پذیرش وضعیتی می‌شود که ایران به عنوان یک بازیگر مؤثر در معادلات امنیت انرژی و ترانزیت اوراسیا باقی بماند، اما در چارچوبی از قواعد و محدودیت‌ها (مثل توافقات هسته‌ای یا منطقه‌ای). آمریکا به طور کامل از کنترل مناطق مرکزی اوراسیا (مثل آسیای مرکزی) یا تنگه هرمز دست نمی‌کشد، اما تاکتیک خود را تغییر می‌دهد. به جای اشغال مستقیم و پرهزینه، به سمت «بازدارندگی غیرمستقیم» و «رقابت با چین و روسیه در کریدورهای جدید» می‌رود. مثلاً تقویت کریدورهای جایگزین (IMEC، شمال-جنوب از طریق قفقاز) برای کاهش وابستگی به مسیرهای تحت نفوذ ایران. همچنین حفظ حضور دریایی در خلیج فارس را ادامه می‌دهد، اما عملاً کنترل مؤثر تنگه هرمز را به دلیل هزینه‌های گزاف نظامی به ایران واگذار می‌کند.*ادمین@dr_iman_fani

۶:۰۰

thumbnail
در این میدان جنگ، بیش از همیشه روشن شد که جغرافیا می‌تواند در برابر پیشرفته‌ترین سلاح‌ها و ماهرانه‌ترین تاکتیک‌ها قد علم کند. و در درس ‌گفتارهای ژئوپولتیکی و ژئواکونومیکی دکتر فانی متوجه شدیم که فرهنگ، دین، حکومت و اقتصاد یک سرزمین چقدر وابسته به جغرافیا است و انگار جغرافیا مقدم به تمام آنچیزی ست که در هر سرزمینی وجود دارد.
این نکته یادآور مکان‌مند بودن تاریخ، فرهنگ، هستی و زبان بشر است.فیلسوف برجسته ادوارد کیسی معتقد است «ما از بنیان توسط مکان‌ها شکل گرفته‌ایم»و حافظه، تخیل و هویت شخصی بدون مكان امکان پذیر نیستند.
هستی ما به این کوه و بیابان و دره و صخره به دریا و رودخانه‌ ایران وابسته است.ایران تمام ماست و ما غیر ایران هیچ‌ایم.

۱۳:۳۷

در مدرسه زندگی فارسی باور داریم مرز میان علوم ساختگی و قراردادی است.این مرزبندی ممکن است به فرد در تهیه مدرک و یافتن شغل کمک کند اما کسی که تصمیم جدی دارد حقیقتی بدیع و نادیده را کشف کند، حتما لازم است مطالعات میان رشته‌ای و فرارشته‌ای را سرلوحه کار خود قرار دهد.
این دیدگاه تاکید می کند که ادبیات به شدت از اقتصاد و جغرافیای سیاسی تاثیر می پذیرد.اقلیم به جغرافیای سیاسی و تاریخ شکل می‌دهد،،روانشناسی با هیچ‌یک از این علوم بیگانه نیست و فلسفه‌ تنها روایتی است تابع تاریخ، اقتصاد، قدرت و روانشناسی مردمان هر عصر.
تخصصی سازی افراطی در عصر ما راه زایش یک داوینچی، گوته یا ابن سینای جدید را بسته است.
از این رو پیگیری همزمان این موضوعات در مدرسه زندگی فارسی به قصد جلب مخاطب بیشتر در همه این موضوعات نبوده! کسانی که با الگوریتمها و پروتوکولهای شبکه‌های اجتماعی آشنا هستند، می دانند که عدم انتخاب یک موضوع واحد به بالا بردن تعداد مخاطب صدمه جدی می زند.
اما این هدف ما نبوده و نیست. دقیقا برعکس، هدف گزینش آن عده خاص و کم تعدادی است که همت و علاقه مطالعات میان رشته‌ای را داشته باشند.
اگر همزمان همه موضوعات مدرسه زندگی فارسی را پیگیری نمی‌کنید، یا در برابر برخی از آنها در موضع تدافعی هستید، بخشی از داستان را از دست می‌دهید.با مراجعه به وبسایت ما می توانید تصویر ذهنی خود را کامل کنید.undefined
ز هر دانشی چون سخن بشنویاز آموختن یک‌زمان نغنوی
فردوسی
@dr_iman_fani

۵:۲۱

مدرسه زندگی فارسی(ایمان فانی) فن پیج
در مدرسه زندگی فارسی باور داریم مرز میان علوم ساختگی و قراردادی است. این مرزبندی ممکن است به فرد در تهیه مدرک و یافتن شغل کمک کند اما کسی که تصمیم جدی دارد حقیقتی بدیع و نادیده را کشف کند، حتما لازم است مطالعات میان رشته‌ای و فرارشته‌ای را سرلوحه کار خود قرار دهد. این دیدگاه تاکید می کند که ادبیات به شدت از اقتصاد و جغرافیای سیاسی تاثیر می پذیرد. اقلیم به جغرافیای سیاسی و تاریخ شکل می‌دهد، ،روانشناسی با هیچ‌یک از این علوم بیگانه نیست و فلسفه‌ تنها روایتی است تابع تاریخ، اقتصاد، قدرت و روانشناسی مردمان هر عصر. تخصصی سازی افراطی در عصر ما راه زایش یک داوینچی، گوته یا ابن سینای جدید را بسته است. از این رو پیگیری همزمان این موضوعات در مدرسه زندگی فارسی به قصد جلب مخاطب بیشتر در همه این موضوعات نبوده! کسانی که با الگوریتمها و پروتوکولهای شبکه‌های اجتماعی آشنا هستند، می دانند که عدم انتخاب یک موضوع واحد به بالا بردن تعداد مخاطب صدمه جدی می زند. اما این هدف ما نبوده و نیست. دقیقا برعکس، هدف گزینش آن عده خاص و کم تعدادی است که همت و علاقه مطالعات میان رشته‌ای را داشته باشند. اگر همزمان همه موضوعات مدرسه زندگی فارسی را پیگیری نمی‌کنید، یا در برابر برخی از آنها در موضع تدافعی هستید، بخشی از داستان را از دست می‌دهید. با مراجعه به وبسایت ما می توانید تصویر ذهنی خود را کامل کنید.undefined ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک‌زمان نغنوی فردوسی @dr_iman_fani
متاسفانه وب سایت در دسترس نیستصرفا به کانال آپارات ایشان میتوان مراجعه کرد

۵:۲۳

پیش از این در پادکستهای متعدد اشاره شد که راههای آبی در مقایسه با مسیر هوایی و زمینی برای حمل و نقل کلان بین ۱۵ تا ۶۰ برابر به‌صرفه‌تر هستند. در اختیار گرفتن، امن کردن و دسترسی ساده به راههای آبی برای رشد اقتصادی و امتزاج تمدنی- فرهنگی یکی از نخستین گامهاست.
فلاسفه و قوانین مدنی بعدا در اوج شکوفایی تمدن ظهور می‌کنند!
دولت شهرهای آلمانی هم با چنین روندی صنعتی و در قالب کشور آلمان یکپارچه شدند؛هشتاد درصد حمل و نقل داخلی آلمان از راه رود راین انجام میشود و خشکسالی این کشتی‌ها را به گل نشانده است.


سیلابهای احتمالی ناشی از شداید اقلیمی این مشکل را حل نخواهد حتی می‌توان گفت با تغییر توپوگرافی بستر رودخانه، کشتیرانی را سخت‌تر می کنند. (قبلا در یادداشتی در مورد تغییر شبکه رودخانه‌ای ساحل شرقی آمریکا به این موضوع پرداختیم).
تغییرات اقلیمی با همه فجایعش این حسن را دارد که تئوریهای سیاسی درباره دلایل شکست و پیروزی ملت‌ها را به آزمون طبیعی می‌گذارد.
می‌توان تماشا کرد ساختارها و نهادهای سیاسی «اصولی و سالم» آلمان می‌توانند این مشکل را حل کنند یا خیر.ترتیب وقایع در شکل‌گیری و دوام تمدن مهمترین نکته‌ای است که بشر باید بیاموزد.
@dr_iman_fani

۱۸:۳۰

thumbnail
نقد کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» اثر دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون
تقدم جغرافیا بر نهادها: نقدی بر ترتیب وقایع در شکل‌گیری تمدن‌ها
کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» از معدود آثار تأثیرگذار در اقتصاد سیاسی معاصر است که با زبانی شیوا و شواهدی فشرده، نقش نهادهای سیاسی و اقتصادی را در سرنوشت ملت‌ها برجسته می‌کند. استدلال اصلی کتاب ساده و قانع‌کننده به نظر می‌رسد: ملت‌هایی که نهادهای فراگیر (inclusive) دارند موفق می‌شوند و آنها که نهادهای استخراجی (extractive) دارند در فقر و استبداد باقی می‌مانند. اما آیا این ترتیب علّی درست است؟ آیا نهادها مقدم بر شکوفایی هستند یا محصول آن؟
راه‌های آبی و به‌صرفه‌ترین شیوه حمل‌ونقلپیش از هر بحثی درباره نهادها، واقعیتی انکارناپذیر وجود دارد: حمل‌ونقل از راه آبی در مقیاس کلان، بین ۱۵ تا ۶۰ برابر به‌صرفه‌تر از مسیر هوایی و زمینی است. این نسبت صرفاً یک آمار نیست، بلکه قانونی فیزیکی و اقتصادی است که مقدم بر هر ساختار سیاسی و حقوقی وجود دارد. کشتی‌ای که یک تن بار را روی رودخانه جابه‌جا می‌کند، کسری از انرژی و هزینه حمل همان بار با کامیون یا هواپیما را مصرف می‌کند.
در اختیار گرفتن و امن کردن راه‌های آبی، و دسترسی ساده به آنها، از نخستین گام‌های هر تمدنی برای رشد اقتصادی بوده است. رودهای بین‌النهرین، نیل، سند و هوانگ‌هه نخستین زیست‌گاه‌های تمدنی بودند، نه به این خاطر که نهادهای فراگیر داشتند - که نداشتند - بلکه به این دلیل ساده که زمین حاصلخیز و راه آبی داشتند.
اشتباه ترتیب علّی در کتابعجم‌اوغلو و رابینسون استدلال می‌کنند که نهادهای فراگیر باعث ایجاد رونق اقتصادی می‌شوند. اما شواهد تاریخی ترتیب معکوسی را نشان می‌دهند. تمدن‌ها ابتدا بر مبنای مزیت‌های جغرافیایی شکل می‌گیرند و رونق می‌یابند. فلاسفه، قوانین مدنی و نهادهای سیاسی در اوج شکوفایی تمدن ظهور می‌کنند، نه پیش از آن. آتن عصر پریکلس، رم عصر آگوستوس، و ایران عصر ساسانی - در همه این موارد، نخست زیرساخت‌های مادی و تجاری شکل گرفت، سپس نهادهای مدنی متناسب با آن رشد کردند.
کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» این توالی را وارونه می‌کند. با خواندن کتاب چنین تصور می‌شود که گویی ملت‌ها می‌توانند صرفاً با تصویب قانون اساسی خوب و ایجاد نهادهای دموکراتیک - بدون توجه به جغرافیا، منابع طبیعی و زیرساخت‌های مادی - به شکوفایی برسند. این همان خطایی است که اقتصاددانان توسعه در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ مرتکب شدند: تجویز «نهادهای خوب» بدون توجه به بستر مادی.
آلمان و رود راین:مثال آلمان برای سنجش این ادعا بسیار روشنگر است. دولت-شهرهای آلمانی بر خلاف فرض کتاب، ابتدا حول محور رودخانه‌های قابل کشتیرانی - به ویژه راین - رشد کردند. رودخانه‌ای که تا به امروز هشتاد درصد حمل‌ونقل داخلی آلمان را انجام می‌دهد. زغال‌سنگ، مواد شیمیایی، غلات، نفت و فولاد آلمان روی این آبراه ارزان‌قیمت جابه‌جا می‌شوند.
یکپارچگی آلمان در قالب کشور مدرن، محصول این واقعیت جغرافیایی بود، نه صرفاً نهادهای پروسی یا ابتکارات سیاسی بیسمارک. به عبارت دیگر، نخست یکپارچگی اقتصادی مبتنی بر شبکه رودخانه‌ای وجود داشت، سپس نهادهای سیاسی متناسب با آن شکل گرفتند. کتاب عجم‌اوغلو و رابینسون این ترتیب را نادیده می‌گیرد و آلمان را نمونه‌ای از تقدم نهادها معرفی می‌کند.*ادمین@dr_iman_fani

۶:۵۳

thumbnail
ارتباط جغرافیا با فرهنگ جمع‌گرای جنوب شرق آسیا
در جنوب شرقی آسیا، جغرافیای گرمسیری و باران‌های موسمی، نوع خاصی از کشاورزی را رقم زده است: کشت برنج. برخلاف گندم که در دشت‌های وسیع اروپا با مکانیسم و کار فصلی رشد می‌کند، برنج به زمین‌های غرقابی، مدیریت دقیق آب و کار مداوم و ظریف در تمام طول سال نیاز دارد. یک کشاورز برنج نمی‌تواند کارش را به فصل خاصی موکول کند؛ او باید هر روز کانال‌ها را کنترل کند، نشاءها را با دست بکارد و علف‌های هرز را وجین کند. اگر تنها یک مرحله را به تأخیر بیندازد یا کوتاهی کند، کل محصول از بین می‌رود. این جغرافیا و نوع کشاورزی، حداکثر تلاش روزانه و نظم مطلق را نه به عنوان یک فضیلت، بلکه به عنوان شرط بقا نهادینه کرده است.
از سوی دیگر، برنج نسبت به گندم در واحد سطح، کالری بسیار بیشتری تولید می‌کند و همین ویژگی باعث شده زمین‌های محدود جنوب شرقی آسیا بتواند جمعیت بسیار متراکمی را پشتیبانی کند. تراکم بالا و نیاز دائمی به همکاری برای مدیریت آب و زمین، جوامعی پدید آورد که در آنها بقای فرد کاملاً به نظم و سازگاری با گروه گره خورده بود. در چنین محیطی، هر درگیری شخصی یا خودخواهی می‌توانست شبکه شکننده آبیاری را مختل کند و همه را به گرسنگی بکشاند. به همین دلیل، فرهنگ این مناطق به تدریج به سمت ترجیح جمع بر فرد، مدارا و ادب در گفتار، و احترام به سلسله مراتب حرکت کرد. این رفتارها نه از روی خوش‌اخلقی، بلکه برای حفظ هارمونی ضروری برای بقا شکل گرفتند.
جالب آنکه آموزه‌های کنفوسیوس نیز بعدها در همین بستر طبیعی ریشه دواندند. ادب، اطاعت از بزرگتر، نظم جمعی و تلاش بی‌وقفه‌ای که کنفوسیوس تبلیغ می‌کرد، دقیقاً با نیازهای یک جامعه برنج‌خیز هماهنگ بود. اما کنفوسیوس این ارزش‌ها را نیافرید؛ جغرافیا و نوع کشاورزی پیش از او، بستری را ساخته بودند که فقط چنین تفکراتی در آن دوام می‌آوردند. در اروپا که کشاورز گندم می‌توانست تنها زندگی کند و نتیجه تلاشش را به صورت فردی برداشت کند، فردگرایی رشد کرد. اما در جنوب شرقی آسیا، یک کشاورز برنج تنها از گرسنگی می‌میرد، مگر اینکه مودب، منظم و پیرو جمع باشد. به همین دلیل است که در این منطقه، فرهنگ پشتکار، نظم و ترجیح منافع جمعی بر فرد، هزاران سال ریشه دوانده است.
@dr_iman_fani

۱۰:۲۴

مدرسه زندگی فارسی(ایمان فانی) فن پیج
undefined موسیقی
thumbnail
حکومت‌های مرکزی اقتدارگرا محصول جغرافیا ایران ؟
ایران سرزمینی است با اقلیم خشک و منابع طبیعی پراکنده. همین ویژگی باعث شد که در بخش زیادی از تاریخ خود، جمعیت آن کم، پراکنده و جدا از هم باشد. شهرهای ایرانی به‌دلیل فاصله‌ی زیاد از یکدیگر و حجم کم دادوستد برخلاف شهرهای ساحلی ناچار بودند تا حد زیادی خودکفا بمانندبه همین دلیل مزیت تولیدی در یک کالای خاص پیدا نمی‌کردند. در چنین شرایطی، تجارت و دادوستد گسترده نمی‌توانست رونق بگیرد.
این پراکندگی اقتصادی و جغرافیایی باعث شد که جامعه برای ایجاد نظم و امنیت، به‌سوی اقتدار مرکزی گرایش پیدا کند. حکومت‌های ایران از دوران باستان تا دوره‌های اسلامی، غالباً اقتدارگرا و متمرکز بوده‌اند؛ زیرا تنها قدرتی از بالا می‌توانست امنیت جاده‌ها را برقرار کند، منابع کمیاب را توزیع کند، و تولید را با سیاست‌های دولتی و سوبسیدها زنده نگه دارد. در نتیجه، برخلاف تمدن‌های ساحلی و تجاری، در سرزمین‌های خشک و پهناور مانند ایران، دموکراسی‌های محلی شکل نگرفت، بلکه دولت‌های بزرگ و آیینی با قدرت انحصاری پدید آمدند.
حکومت مرکزی یعنی قدرتی عظیم و فراگیر که همه‌ی ابزارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در دست دارد. چنین ساختاری گرچه امنیت و انسجام ملی را ایجاد می‌کرد، اما در روان اجتماعی مردم، دوگانه‌ای اخلاقی میان «حاکم قدرتمند» و «مردم مظلوم» پدید می‌آورد. فاصله‌ی قدرت و مردم نه فقط سیاسی، بلکه معنایی شد: «سلطنت» نماد اقتدار و ضرورت بود، اما در قلب جامعه، همواره حس مظلومیت، حق‌خواهی، و مقاومت در برابر ظلم نیز رشد کرد.
این دوگانه‌ی تاریخی، در ناخودآگاه جمعی ایرانیان به صورت اسطوره‌ای اخلاقی بازتاب یافت. قهرمانانی چون سیاوش در اساطیر و حسین بن علی (ع) در فرهنگ اسلامی، هر دو تصویرهایی از «پاکِ مظلوم در برابر ظالم آلوده» بودند. در هر دو روایت، محورِ داستان نه فقط مرگ یک فردمظلوم، بلکه بازتعریف مفهوم حق و باطل، اهورامزدا و اهریمن است؛ در قالبی انسانی و تاریخی.
ریشه‌ی این تکرار از عمق جهان‌بینی ایرانی می‌آید. فرهنگ ایرانی از دوران زرتشت، بر اساس دوگانه‌ی خیر و شر، نور و ظلمت شکل گرفت. این نظام فکری، در دل باورهای اجتماعی و دینی ایرانیان نفوذ کرد و هر رخداد را به صورت نبرد نیروهای حق و باطل تفسیر نمود. در نتیجه، اسطوره‌ها و ادیان بعدی در ایران، به‌جای روایت رستگاری فردی، بر مقاومت در برابر ظلم و پایداری بر حق تمرکز کردند.
از همین بستر، فرهنگ عزاداری، مظلوم‌دوستی و مقاومت معنوی شکل گرفت. ایرانیان با تاریخ دراز حکومت‌های بزرگ و مرکزگرا، خود را در نقش مردمان صبور و وفادار در برابر قدرت دیدند؛ قدرتی که گاه مظهر نظم، و گاه مظهر ستم بود. عزاداری برای مظلوم، در چنین جامعه‌ای نه فقط سوگواری، بلکه اعتراض مقدس، وفاداری اخلاقی و بازآفرینی عدالت در قالب احساس جمعی شد.
در ایران بیشتر آن نظام‌های سیاسی دوام آورده‌اند که بر اقتدار، مرکزیت و وفاداری تکیه کرده‌اند، نه بر مشارکت افقی و رقابت آزاد؛ جغرافیا خود، ناخودآگاه اجتماعی را به‌گونه‌ای ساخته که ایده‌های باز و دموکراتیک را نه انکار، بلکه با احتیاط و بی‌اعتمادی می‌پذیرد.تصور واگذاری قدرت و تصمیم‌گیری به نهادهای محلی یا توده‌ی مردم، نوعی خطر و تهدید به هرج‌ومرج تلقی می‌شده است.
*ادمین@dr_iman_fani

۶:۴۲

درک قشر تحصیل‌کرده و روشن‌فکر ایرانی، خوشبختانه، از دوران آرمان‌گرایی کلاسیک عبور کرده است. این نسل دیگر به‌دنبال رؤیاهای بزرگِ رهایی یا انقلاب نیست، بلکه با واقعیتی تلخ و زمخت روبه‌رو شده است: آینده سیاسی و اقتصادی کشور در چشم‌انداز کنونی، تاریک و مبهم است.
اما در این مواجهه، روشن‌فکر ایرانی ناگزیر به جست‌وجوی «نسخه‌ای ممکن» برای نجات جمعی یا فردی شده؛ نسخه‌ای که اغلب به شکل پیوستن به بلوک غرب یا قرار گرفتن در مسیر جهانی‌سازی تصور می‌شود. این تصور در ظاهر منطقی است، اما در عمق خود گرفتار چند خطای راهبردی بنیادین است.

نخست آنکه این نگاه، با وجود واقع‌گرایی، هنوز از درک ژئوپولیتیکی جهان بی‌بهره است. نظم جهانی امروز بر منافع قدرت‌های دریایی (آمریکا و متحدانش) استوار است، نه بر مشارکت برابر ملت‌های بزرگِ خشکی‌محور. از دید این قدرت‌ها، ایران با وسعت بالا، جمعیت زیاد، موقعیت خشکی و ظرفیت تمدنی مستقل، برای هژمونی دریایی و نظم سرمایه‌داری جهانی «یک ریسک ساختاری» محسوب می‌شود، نه یک شریک مطلوب. بنابراین انتظار سرمایه‌گذاری گسترده یا پذیرش ایران به‌عنوان عضو واقعی جهان توسعه‌یافته، در عمل ساده‌انگارانه است.
دوم، روشن‌فکر ایرانی در تنظیم نقشه ذهنی جهان، اغلب تمام مسئولیت عقب‌ماندگی را متوجه نظام سیاسی داخلی می‌داند و نقش ساختارهای بین‌المللی در مهار قدرت منطقه‌ای ایران را نادیده می‌گیرد. در نتیجه، نوعی واقع‌گراییِ ظاهری شکل گرفته که فقط «درون را نقد می‌کند» و «بیرون را آرمانی می‌بیند». اما در بازی قدرت جهانی، هیچ هژمونی بزرگی خواهان ظهور یک ایران قدرتمند، مستقل و دارای طبقه متوسط پایدار نیست.
سوم، اینکه گرفتار نوستالژی عصر پهلوی است — تصویری که از اتحاد ایران و آمریکا ساخته و بازتولید شده، ذهن بخشی از جامعه را مشوش کرده است. بسیاری آن دوره را نماد شکوه، ثبات و ارتباط با جهان مدرن می‌دانند،در دهه‌های میانی قرن بیستم، ایران نه به دلیل توسعه‌یافتگی واقعی، بلکه به عنوان سنگر ضدکمونیسم و سپر ژئواستراتژیک در برابر شوروی مورد حمایت غرب قرار گرفت. در حالی که در واقع آن اتحاد مبتنی بر وابستگی ساختاری بود؛ نه تلاشی برای توسعه‌یافتگی پایدار ایران. امروز، همان آمریکا که روزگاری ایران را به‌عنوان متحد می‌خواست، دیگر ایرانِ مستقل و قوی را نمی‌خواهد. به‌جای حمایت از مسیر توسعه، از هر ابزار نظامی، اقتصادی، رسانه‌ای و سیاسی برای تضعیف طبقه متوسط، گسترش نابرابری و ممانعت از رسیدن ایران به توسعه بومی بهره می‌گیرد.

چهارم، نبود تخیل سیاسی برای «مدل توسعه ایرانی» باعث شده ذهن جمعی یا به شرق اقتدارگرایانه متمایل شود یا به غرب لیبرال، بی‌آنکه راه سومی را تصور کند. در حالی که جهان امروز بیش از هر زمان نیازمند الگوهای تمدنی متنوع است، روشن‌فکر ایرانی همچنان در مدار تقابل شرق و غرب سرگردان مانده است.
*ادمین
@dr_iman_fani

۹:۰۲

درسهایی_از_جغرافیای_سیاسی_درس_نخست.pdf

۹۶.۶۷ کیلوبایت

درسهایی از #جغرافیای_سیاسی 1
#پیوستگی_تاریخی#سیاست#جغرافیا#تاریخ#ژئوپولیتیک

منتشر شده در کانال تلگرام مدرسه زندگی فارسی
@dr_iman_fani

۱۵:۵۵

درسهایی از دانش جغرافیای سیاسی-۲.pdf

۷۹.۹ کیلوبایت

درسهایی از #جغرافیای_سیاسی ۲
#پیوستگی_تاریخی#سیاست#جغرافیا#تاریخ#ژئوپولیتیک

منتشر شده در کانال تلگرام مدرسه زندگی فارسیundefined
@dr_iman_fani

۱۵:۵۶

جغرافیای سیاسی-۳.pdf

۱۱۴.۴۷ کیلوبایت

درسهایی از #جغرافیای_سیاسی ۳
#پیوستگی_تاریخی#سیاست#جغرافیا#تاریخ#ژئوپولیتیک

منتشر شده در کانال تلگرام مدرسه زندگی فارسیundefined
@dr_iman_fani

۱۵:۵۶

مدرسه زندگی فارسی(ایمان فانی) فن پیج
جغرافیای سیاسی-۳.pdf
بر اساس متن خلاصه مطالب به شرح زیر است:
این نوشتار به مقایسه دو الگوی تمدنی «خشکی‌بنیان» و «دریاپایه» از نظر جغرافیای سیاسی می‌پردازد:
تمدن‌های دریایی (ساحل‌نشین):
· وابستگی کم به حکومت مرکزی به دلیل دسترسی آسان و کم‌هزینه به تجارت دریایی· شکل‌گیری طبیعی «تجارت آزاد»، «درهای باز» و عدم انحصار· اختلاط زبانی، مذهبی، فرهنگی و نژادی همراه با فرهنگ مدارا (ریشه در نیاز بازار، نه فلسفه)· آسیب‌پذیری در برابر وسوسهٔ دست‌اندازی به منابع تمدن‌های خشکی در زمان رکود اقتصادی (مثال: جنگ تروا که بهانه آن «هلن زیبا» نبود، بلکه کنترل تنگه داردانل و دسترسی به دریای سیاه بود)
نکات کلیدی از جنگ تروا به عنوان نماد تقابل:
1. همیشه بهانه‌ای عوام‌پسند برای جنگ مطرح می‌شود و هدف واقعی اقتصادی/ژئوپلیتیکی پنهان می‌ماند.2. محتمل‌ترین سناریوی حمله از دریا به خشکی، محاصره نظامی-اقتصادی طولانی است.
محدودیت قدرت‌های دریایی:
· توانایی کم برای نفوذ و تثبیت فتوحات در عمق خشکی (مثل اسکندر مقدونی و هانیبال که در خشکی زمینگیر شدند)· قدرت‌های خشکی نیز در شکست کامل تمدن‌های دریایی چندان موفق نبوده‌اند (مثل شکست ایران از یونان)
نتیجه:دوگانه «خشکی و دریا» مبنای نظریه «جزیره جهانی و قلب زمین» مکیندر (پدر جغرافیای سیاسی) قرار گرفت که تقابل‌های قرن بیستم را بر پایه جغرافیا (نه ایدئولوژی) توضیح می‌دهد و سیاست خارجی آمریکا را تا امروز تبیین می‌کند.@dr_iman_fani

۱۶:۰۷

thumbnail
نمودار اول:در هفته‌های اخیر، بازارهای مالی آمریکا شاهد یکی از عجیب‌ترین و تاریخی‌ترین جابه‌جایی‌های نقدینگی بودند؛ خروج سنگین سرمایه از صندوق‌های مانی‌مارکت، جایی که معمولاً سرمایه‌گذاران در دوره‌های نااطمینانی پول خود را پارک می‌کنند. این اتفاق فقط یک نوسان عادی نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از «داغ شدن پول» در اقتصاد آمریکا باشد. وقتی سرمایه‌گذاران به‌صورت گسترده پول نقد و دارایی‌های کم‌ریسک را ترک می‌کنند، یعنی سرمایه‌ها دوباره به سمت دارایی‌هایی مثل سهام، تکنولوژی و بازارهای سفته‌بازانه حرکت کرده‌اند.
نمودار دوم:همزمان شاخص معروف وارن بافت — نسبت ارزش کل بازار سهام آمریکا به GDP — به محدوده‌ای رسیده که از نظر تاریخی بی‌سابقه و بسیار خطرناک است. این شاخص اکنون بالای ۲۳۰ درصد قرار دارد؛ یعنی ارزش بازار سهام بیش از دو برابر اندازه واقعی اقتصاد آمریکاست. برای مقایسه، میانگین تاریخی این نسبت حوالی ۸۰ تا ۱۰۰ درصد بوده و حتی در دوران حباب دات‌کام نیز بازار به چنین سطوحی به‌سختی رسیده بود. به زبان ساده، بازار سهام آمریکا امروز بسیار گران‌تر از چیزی است که اقتصاد واقعی آن توجیه می‌کند.
در برابر این شکاف عظیم میان قیمت دارایی‌ها و اقتصاد واقعی، سه سناریوی اصلی وجود دارد. سناریوی اول این است که بازار سهام دیر یا زود وارد یک اصلاح سنگین شود تا دوباره نسبت‌ها به تعادل تاریخی برگردند؛ اتفاقی که در تمام حباب‌های مالی بزرگ تاریخ نهایتاً رخ داده است. سناریوی دوم، خوش‌بینانه‌تر است: انقلاب هوش مصنوعی بتواند بهره‌وری اقتصاد آمریکا را آن‌قدر افزایش دهد که سود شرکت‌ها، تولید و رشد اقتصادی در سال‌های آینده جهش کند و این ارزش‌گذاری‌های سنگین را توجیه کند. یعنی اقتصاد واقعی با سرعتی بی‌سابقه رشد کند تا به قیمت‌هایی که بازار امروز پیشخور کرده برسد.
اما سناریوی سوم شاید مهم‌ترین و در عین حال نگران‌کننده‌ترین باشد: اینکه سرمایه‌داران آمریکایی عملاً در حال خریدن تورم آینده باشند. یعنی بازارها انتظار دارند در سال‌های آینده ارزش دلار کاهش پیدا کند و تورم دوباره اوج بگیرد؛ بنابراین نگه داشتن پول نقد منطقی نیست و دارایی‌هایی مثل سهام، تکنولوژی و دارایی‌های واقعی به پناهگاه سرمایه تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی، رشد بازار لزوماً به معنی قوی بودن اقتصاد نیست، بلکه می‌تواند بازتاب کاهش ارزش پول باشد. به همین دلیل است که جهش بازارها همیشه نشانه سلامت اقتصادی نیست؛ گاهی فقط نشانه فرار سرمایه از نقدینگی و ترس از تورم آینده است.باید کنار اینها به نرخ بهره هم نظر داشت که هنوز در اوج است ولی باز شاهد نگرانی‌های تورمی هستیم

نمودار سوم نشان می‌دهد مازاد تجاری چین در دو دهه اخیر به‌طور مداوم رشد کرده و در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱ تریلیون دلار رسیده است.اگر این سه نمودار را کنار هم بگذاریم، تصویری که شکل می‌گیرد بسیار معنادار است: از یک سو چین با مازاد تجاری عظیم خود نقدینگی و تولید جهانی را می‌بلعد، و از سوی دیگر آمریکا با سیل پول داغ و ارزش‌گذاری‌های تاریخی در بازار سهام روبه‌روست. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه دوره‌هایی شده که پیش از تغییرات بزرگ ژئواکونومیکی با ترکیدن حباب‌های مالی،جنگ‌ها و شکاف‌های داخلی ابرقدرت‌ها رخ داده‌اند.*ادمین@dr_iman_fani

۵:۱۷

thumbnail

۵:۱۷

thumbnail

۵:۱۷