بله | کانال صفحه رسمی دکتر بابک نگاهداری
عکس پروفایل صفحه رسمی دکتر بابک نگاهداری ص

صفحه رسمی دکتر بابک نگاهداری

۵.۸ هزار عضو
thumbnail
علم‌کُشی، پروژه‌ای فراتر از جنگ فیزیکی
«نگاهداری» رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس:undefined️در تاریخ جنگ‌های مدرن، کمتر سابقه دارد که در یک بازه زمانی محدود، در این حجم دانشگاه و خوابگاه دانشجویی به صورت مستقیم هدف حملات هوایی متخاصمانه قرار گیرند.
undefined️این حملات غیرمتعارف و جنایتکارانه را می‌توان تحت مفهوم علم‌کُشی تحلیل کرد. علم‌کُشی یعنی هدف قرار دادن زیرساخت‌های تولید دانش، یعنی ترور آینده یک ملت.
undefined️از نهاد‌های بین‌المللی علمی و آموزشی انتظار می‌رود تا در برابر این جنایات سکوت نکنند. اگر امروز مراکز علمی ایران هدف هستند، فردا نوبت به هر مرکز علمی دیگری در هر نقطه از جهان خواهد رسید.
#علم_کشی
undefined گفت‌وگو آنا را در لینک زیر بخوانیدana.ir/004Npe@AnaNews
undefined @dr_negahdari

۱۰:۰۷

thumbnail
حکمرانی ژئوپلیتیکی تنگه هرمزundefinedبابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلسundefinedدر میانه جنگ تحمیلی رمضان، زمانی که بسته شدن «دوفاکتو» تنگه هرمز قیمت جهانی نفت را سه رقمی کرده و بحران تامین گاز در اروپا را وارد فاز بی‌سابقه‌ای کرده، واقعیتی گریزناپذیر در معماری امنیت جهانی نمایان شده است؛ واقعیتی که ایده این نوشتار را می‌سازد. ریشه این ایده در یک اصل بنیادین و تاریخی در فلسفه حقوق و روابط بین‌الملل نهفته است: «حقوق بین‌الملل، همواره فرزند توازن قواست». در طول تاریخ، رژیم‌های حقوقی حاکم بر آبراه‌های استراتژیک جهان، از کنوانسیون مونترو در بسفر و داردانل تا معاهدات حاکم بر کانال سوئز و پاناما، همگی محصول دوران‌های گذار و تثبیت موازنه قدرت جدید پس از جنگ‌های بزرگ بوده‌اند. جنگ جاری، صرفاً یک رویارویی نظامی کلاسیک نیست، بلکه نبردی بر سر بازطراحی نظم منطقه‌ای و جهانی است. وقتی توازن قوا در میدان نبرد تغییر می‌کند و اقتصاد جهانی آسیب‌پذیری مطلق خود را در برابر اراده ژئوپلیتیک ایران نشان می‌دهد، بازگشت به رژیم حقوقی پیش از جنگ، یک خطای راهبردی است. به نظر می‌رسد وضعیت جنگی، شرایطی را رقم زده است که به لحاظ حقوقی، استناد به اصل «تغییر بنیادین اوضاع و احوال» را برای بازنگری در معاهدات و رویه‌های پیشین توجیه می‌کند.undefinedدر نقطه مقابل این رویکرد، نگاه رایج و قالب فعلی در محافل سیاسی و نظامی داخلی و خارجی قرار دارد. نگاه سنتی، تنگه هرمز را صرفاً به مثابه یک «ابزار مدیریت جنگ» یا یک «دکمه روز مبادا» می‌بیند. در این پارادایم، تنگه هرمز یک اهرم سلبی و نظامی است که تنها در زمان تهدیدات سخت یا در آستانه درگیری‌های فیزیکی برای بازدارندگی به کار گرفته می‌شود. نتیجه این رویکرد سنتی آن است که قدرت‌های فرامنطقه‌ای و کشورهای رقیب، در امنیت کامل از این آبراه حیاتی عبور کرده، انرژی خود را با بالاترین سود به بازارهای جهانی صادر می‌کنند و ناوگان نظامی خود را در منطقه مستقر می‌سازند، در حالی که اقتصاد ایران تحت محاصره و تحریم قرار دارد. نگاه رایج، تنگه هرمز را یک «هزینه» می‌بیند که استفاده از آن بلافاصله به اجماع جهانی علیه ایران منجر می‌شود، لذا همواره از آن پرهیز می‌دهد.undefinedبه نظر تنگه هرمز نباید یک «ابزار واکنش» باشد، بلکه باید به یک «تغییردهنده بازی» و یک اهرم فعال چانه‌زنی در ساختار حکمرانی اقتصادی و سیاسی کشور تبدیل شود. تفاوت ایده پیشرو در این است که به جای تهدید فیزیکی و مقطعی به بستن تنگه که هزینه‌های سیاسی و امنیتی هنگفتی دارد، به دنبال «مشروط‌سازی حقوقی و ساختاریِ باز بودن تنگه» می‌باشد. حرف جدید این است که ایران جریان انرژی جهان را قطع نمی‌کند، بلکه می‌بایست امنیت این جریان را به امنیت اقتصاد خود گره می‌زند. عبور آزادانه از تنگه هرمز دیگر یک حق ذاتی و بی‌قید و شرط برای بازیگران متخاصم نیست، بلکه یک «امتیاز مشروط» است که در ازای رفع کامل تحریم‌ها و به رسمیت شناختن حق تجارت آزاد ایران اعطا می‌شود. ایران تهدید نظامی را به یک معماری جدید حقوقی تبدیل می‌کند تا هزینه تحریم اقتصادی ایران، به طور خودکار به هزینه تحریم کردن انرژی کشورهای فرامنطقه‌ای تحمیل‌کننده تحریم اقتصادی بر ایران تبدیل شود.undefinedبر این اساس، ذات خود ایده، طراحی و استقرار یک «رژیم حقوقی جدید» برای تنگه هرمز در نظم پس از جنگ است. هسته مرکزی این طرح، ایجاد سازوکاری شبیه به کنوانسیون مونترو (۱۹۳۶) با مختصات بومی خلیج فارس است که می‌توان آن را «کنوانسیون هرمز» نامید. ذات این ایده دارای سه لایه در هم تنیده است: نخست، لایه حقوقی-امنیتی که در آن حق عبور ناوگان نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای به شدت محدود و قانونمند شده و دکترین «امنیت در برابر امنیت» و «تجارت آزاد در برابر تجارت آزاد» به عنوان شرط بنیادین ناوبری آزاد تثبیت می‌گردد؛ به این معنا که تا زمانی که ایران تحت محاصره اقتصادی است، حق برخورداری از مزایای عبور بی‌ضرر یا ترانزیتی برای کشورهای مشارکت‌کننده در این محاصره به حالت تعلیق درمی‌آید. دوم، لایه ژئواکونومیک و حل «معمای عمان» است؛ذات ایده در اینجا پیشنهاد تشکیل یک «کنسرسیوم مشترک مدیریت و امنیت آبراه» با مشارکت کشورهای ساحلی (مشخصاً ایران و عمان) است تا با وضع عوارض ناوبری حق بیمه عبور امن و تقسیم منافع آن، شرکای منطقه‌ای در این نظم جدید ذی‌نفع شوند و احتمال ایجاد اجماع علیه ایران از بین برود.undefinedو سوم، لایه اجرایی است که شامل ایجاد یک «کریدور سبز مشروط» برای کشورهای همسو می‌شود تا پویایی دیپلماسی انرژی حفظ گردد.درنهایت ذات این ایده، ترجمه قدرت سخت و دستاوردهای میدانی مقاومت، به یک سند معتبر و الزام‌آور در حقوق بین‌الملل است تا از این طریق، تضمین رفع تحریم‌ها نه روی کاغذ مذاکرات، بلکه در گلوگاه فیزیکی اقتصاد جهان و در کف آب‌های خلیج فارس مستقر شود.
undefined @dr_negahdari

۸:۰۰

thumbnail
آینده رابطه ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس چه می‌شود؟
undefined بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس
undefinedجنگ‌ها معمولاً شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کنند؛ اما گاهی درست در نقطه‌ای خلاف انتظار، پنجره‌ای برای بازآرایی روابط و شکل‌گیری همکاری‌های تازه می‌گشایند. خلیج فارس امروز در آستانه چنین لحظه‌ای است؛ زیرا یک واقعیت راهبردی بیش از گذشته برجسته شده است: هیچ نظم پایدار منطقه‌ای بدون نقش‌آفرینی فعال ایران شکل نمی‌گیرد و در مقابل، هیچ‌یک از بازیگران خلیج فارس نیز قابل حذف نیستند.
undefinedاز همین رو، فضای جدیدی از واقع‌گرایی منطقه‌ای در حال شکل‌گیری است. کشورهای اطراف بیش از گذشته دریافته‌اند که امنیت خلیج فارس یک موضوع جمعی است و استمرار الگوی «تهدیدانگاری متقابل» فقط یک بازی با حاصل‌جمع منفی می‌سازد. نقطه شروع، تبدیل این ادراک مشترک به سازوکارهای عمیق دیپلماتیک در دو سطح روابط دوجانبه و چندجانبه است. دیپلماسی دو‌لایه؛ یعنی پیگیری هم‌زمان توافقات دوجانبه با هر کشور عربی و یک مسیر جمعی و نهادی در تعامل با شورای همکاری خلیج فارس تا توافقات، ماندگار و قابل اتکا شوند.
undefinedدر حوزه امنیت، گام‌های عملی می‌تواند از اقدام‌های کم‌هزینه اما اثرگذار آغاز شود و به سمت راهکارهای ریشه‌ای و عمیق حرکت نماید. تجربه نشان داده اتکای یک‌جانبه به بیرون الزاماً امنیت نمی‌آورد؛ بنابراین حرکت به سمت تنوع‌بخشی به منابع تأمین امنیت و اتکا به امنیت درون‌زای منطقه‌ای و خروج کامل پایگاه‌های نظامی آمریکا از منطقه می‌تواند از چرخه ناامنی‌های تکرارشونده بکاهد و حتی آن‌ها را از میان ببرد.
undefinedدر کنار امنیت، اقتصاد موتور اصلی نزدیک‌سازی منافع است؛ اما این‌بار باید با یک الگوی روزآمد و عمل‌گرایانه‌ پیش رفت. معادله «امنیت در برابر اقتصاد» ناکارآمدی‌های خودش را نشان داده است. نیاز به نسخه جدیدی در منطقه احساس می‌شود. نسخه‌ای که از بن‌بست‌های گذشته عبور کند و با پروژه‌های مشخص و قابل سنجش که برای همگان منافع مشترک ایجاد نماید.
undefinedاگر این مؤلفه‌ها درست کنار هم بنشینند، منطقه از رقابت‌های فرساینده به سمت منطقه‌گرایی کارکردی حرکت می‌کند؛ یعنی همکاری بر مبنای منافع واقعی و سازوکارهای اجرایی معتبر. شرط موفقیت، نهادینه‌سازی سازوکارهای رسمی و غیررسمی است. از تفاهم‌نامه‌های کلی عبور کنیم و به سمت «بازی‌های با حاصل جمع مثبت» حرکت کنیم.
undefinedدر نهایت، تکمیل این مسیر به یک فهم و اراده سیاسی نیاز دارد و آن حرکت به سمت نظم مشارکتی منطقه‌ای از طریق گفت‌وگوی مستقیم و منظم میان بازیگران کلیدی (به‌ویژه ایران، عربستان و ترکیه) برای مدیریت رقابت و جلوگیری از لغزش به سمت تخاصم و نیز مدیریت مسئولانه بحران‌ها در محیط پیرامونی خواهد بود.
undefinedبنابراین، برخلاف بسیاری از تحلیل‌های رایج، دوره پس از جنگ می‌تواند فرصتی واقعی برای نزدیک‌تر شدن ایران و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس باشد؛ فرصتی برای تبدیل واقع‌گرایی و ضرورت‌های مشترک به توافقات سیاسی، سازوکارهای امنیتی و پروژه‌های اقتصادی. اگر این فرصت به‌موقع به «قواعد بازی جدید» تبدیل شود، خلیج فارس می‌تواند وارد مرحله‌ای از نظم باثبات‌تر و هم‌افزاتر شود. در این میان باید بر دو موضوع مهم تاکید شود؛ نخست آنکه کشورهای منطقه به این نتیجه برسند که «امنیت منطقه تنها با تعامل کشورهای آن حاصل می‌شود» و اینکه «ایران می‌تواند قدرتی برای کمک به تامین امنیت منطقه بدون حضور کشورهای متخاصم خارجی باشد».
undefined @dr_negahdari

۷:۰۲

thumbnail
گذار از بازدارندگی به تحمیل اراده undefined<img style=" />undefined بابک نگاهداری، رییس مرکز پژوهش های مجلس
undefinedحادثه نهم اسفند ۱۴۰۴، که با حمله مستقیم ارتش تروریستی ایالات متحده و رژیم منحوس صهیونیستی به ایران و شهادت رهبری معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی همراه شد، در نگاه نخست ممکن است به عنوان نقطه شکست استراتژی بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران تفسیر شود. با این حال، تحلیل ژرف‌نگرانه روند ۳۵ روز مقاومت پس از این واقعه، روایتی متفاوت و متحول‌کننده را آشکار می‌سازد. این روایت، نه از فروپاشی، که از یک گذار استراتژیک و تکامل پارادایمیک در نظریه امنیت ملی ایران حکایت دارد؛ گذاری از مدل کلاسیک «بازدارندگی مبتنی بر تهدید به تلافی» به سوی الگوی نوین «قدرت تحمیل اراده و تعیین شرایط پایانی درگیری». این تحول، سه لایه متمایز اما درهم‌تنیده را در بر می‌گیرد: تحول در نظریه استراتژیک، تحول در معماری عملیاتی، و تحول در ژئوپلیتیک منطقه‌ای. undefinedدر لایه نخست، این واقعه به مثابه یک کاتالیزور شتاب‌دهنده، نظریه بازدارندگی ایران را وارد فاز تکاملی جدیدی کرد. بازدارندگی، یک فرآیند پویا و نه یک رویداد ایستا است. مقاومت ۳۵ روزه، سه مرحله متوالی از این فرآیند را به نمایش گذاشت. مرحله نخست، «بازدارندگی در عمق» [ Deterrence by Denial] بود؛ یعنی ناتوان‌سازی دشمن در دستیابی به اهداف نهایی خود از طریق ایستادگی تمامی ارکان ملت و دولت، که حمله را به عملیاتی بی‌ثمر تبدیل کرد. مرحله دوم، «تحمیل هزینه‌های سرسام‌آور[ Imposing Prohibitive Costs] بود؛ یعنی افزایش حساب‌شده هزینه‌های مادی، سیاسی و امنیتی ادامه جنگ برای دشمن در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، که تداوم درگیری را برای آن‌ها غیرمنطقی ساخت. اوج این تکامل، در مرحله سوم یعنی «تحمیل اراده و تعیین شرایط پایانی» [ Imposing Will & Shaping Endgame] تجلی یافت؛ جایی که ابتکار عمل استراتژیک به ایران منتقل شد و این کشور توانست با حفظ انسجام و فشار چندوجهی، چگونگی و چارچوب خاتمه درگیری را مشروط به تحقق بخشی از منویات و خواسته‌های خود نماید. این، عینیت بخشیدن به مفهوم «قدرت تحمیل‌کننده» است. undefinedاین موفقیت در لایه استراتژیک، بدون تحقق همزمان یک تحول در لایه عملیاتی و معماری جنگ‌افزاری ممکن نبود. مقاومت موثر در برابر یک ابرقدرت و متحد منطقه‌ای آن، مستلزم به‌کارگیری همزمان و هماهنگ توان در تمامی لایه‌های ممکن جنگ بود. آنچه در این ۳۵ روز رخ داد، ظهور اولیه یک «مدل فرماندهی یکپارچه مقاومت چندلایه» بود. در این مدل، عملیات متعارف دفاعی برای حفاظت از حریم ملی، با جنگ نامتقارن و فعال‌سازی شبکه‌های منطقه‌ای محور مقاومت برای گسترش میدان نبرد و هدف قرار دادن منافع دشمن در عمق منطقه، درهم آمیخت. این دو، به‌طور همزمان توسط عملیات تهاجمی و دفاعی در فضای سایبر و جنگ اطلاعاتی پشتیبانی شدند، و همه اینها بر بستری از توانمندی‌های مستقل فضایی برای شناسایی، ناوبری و ارتباطات متکی بودند. این هماهنگی پیچیده، نه محصول ساختارهای سلسله‌مراتبی سنتی، که نتیجه یک «شبکه انعطاف‌پذیر، ماموریت‌محور و بین‌نهادی» بود که درس‌آموخته‌های دهه‌ها تجربه مقاومت را در معماری نوین خود تلفیق کرده بود. undefinedدر لایه سوم، این مقاومت، کارکردی فراتر از دفاع از تمامیت ارضی یافت و به تولید یک «کالای عمومی امنیتی» برای منطقه غرب آسیا تبدیل شد. ایران با اثبات توانایی خود برای ایستادگی در برابر یک تهاجم ترکیبی فرامنطقه‌ای و به بن‌بست کشاندن آن، عملا الگوی وابستگی امنیتی به قدرت‌های خارجی را به چالش کشید. این رویداد، فرصت تاریخی بی‌بدیلی را برای بازتعریف معماری امنیت جمعی در منطقه بر مبنای منطق درون‌زا و مستقل فراهم می‌آورد. مقاومت ایران، می‌تواند سنگ بنای شکل‌گیری پیمان‌های جدید امنیت جمعی قرار گیرد؛ پیمان‌هایی با محوریت تضمین تمامیت ارضی متقابل، پاسخ جمعی به تهاجمات فرامنطقه‌ای، و حل و فصل اختلافات از طریق گفت‌وگوی درون‌منطقه‌ای. در این الگو، ایران هم به عنوان یک هژمون، و هم در نقش یک «قدرت پیشنهاددهنده و تسهیل‌گر» ظاهر می‌شود که امنیت پایدار خود را در گرو امنیت جمعی و همکاری با همسایگان می‌داند. undefinedدر نتیجه، حادثه ۹ اسفند و پاسخ ۳۵ روزه به آن، باید نه به عنوان یک بحران صرف، که به مثابه یک «لحظه سازنده» در تاریخ استراتژیک ایران فهمیده شود. این رویداد، ظرفیت‌های نهفته در مدل مقاومت را به سطحی کیفی ارتقا داد و پارادایم امنیت ملی را از منطق دفاعی محض، به منطق فعال و اثرگذار در شکل‌دهی به نظم امنیتی منطقه سوق داد. اکنون، وظیفه اصلی نهادهای خط‌مشی‌گذار و پژوهشی، استخراج درس‌آموخته‌های این دوره و نهادینه‌سازی آن در قالب یک «سند دکترین جدید امنیت ملی» است.
undefined متن کامل یادداشت

undefined @dr_negahdari

۸:۴۲

thumbnail
امنیت با اتکا به مردم خود به دست می آید نه با خرج دلار
بابک نگاهداری، رییس مرکز پژوهش‌های مجلس در پیامی نوشت؛ کشورهای خلیج فارس توافق کردند نفت خود را به دلار آمریکا بفروشند و منابع سرشار حاصل از آن را به آمریکا قرض دهند و در مقابل، فقط امنیت و حمایت نظامی آمریکا را در روز مبادا دریافت کنند و هر بار دست همکاری با ایران را پس زدند.واقعیت روشن است؛ امنیت خریدنی نبوده و نیست، امنیت درون‌زا و با اتکا به مردم خود به دست می آید نه با التماس و خرج دلار.
undefined @dr_negahdari

۱۹:۴۱

thumbnail
آنها با ایران قوی مشکل دارند
بابک نگاهداری، رییس مرکز پژوهش‌های مجلس در پیامی با توجه به حمله به دانشگاه شریف نوشت؛امروز دیگر برای کوردل‌ترین انسان‌ها هم آشکار شده است که آن‌ها با #ایران_قوی مشکل دارند نه فقط جمهوری اسلامی.اما قدرت ایران در ساختمان و تجهیزاتش نیست؛ در هوش، #شرف و اراده‌ی مردمانی است که این‌ها را ساخته‌اند و باز هم خواهند ساخت.
undefined @dr_negahdari

۵:۲۸

thumbnail
تلاشی برای «علم‌کُشی»undefinedبابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس
undefinedحمله به دانشگاه شریف و مراکز علمی در جنگ اخیر، نمود دیگری از تلاش دیرپای رژیم صهیونیستی و آمریکا برای «علم‌کُشی» در ایران بود که البته همچون تلاش‌های گذشته آن‌ها، ناکام و بدون نتیجه باقی خواهد ماند. در واقع، علاوه بر محکومیت و انزجار، باید به بی‌سوادی و نادانی طراحان چنین حملاتی تاسف خورد که نمی‌دانند ایران به درازای تاریخ در قله علم، تمدن و پیشرفت جهان قرار داشته است و تهاجم‌هایی از این بزرگ‌تر نتوانسته‌اند، عقل ایرانی را از تلاش برای گشودن افق‌های جدید منصرف کنند.

undefinedدر این حملات، مضحک‌ترین مغالطه‌ای که برای توجیه حملات علیه نهاد علم در ایران به کار گرفته می‌شود، مغالطه هدف‌گیری زیرساخت‌های علمی و صنعتی با «کاربرد دوگانه» است. تا پیش از این، برای دهه‌ها ترور بزدلانه دانشمندان و نخبگان ایران در علوم مختلف (به‌ویژه دانشمندان هسته‌ای) با برساختن تصویر کاربری دوگانه از ذهن دانشمندان، از تمامی موازین انسانی و حقوقی عبور می‌کرد. در جریان جنگ شرافت نیز، دشمنان و ویران‌طلبان، دست در دست یکدیگر این مغالطه را به حد اعلا رساندند و برای دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌های تحقیقاتی مورد بهره‌برداری دانشجویان، حتی برای پل‌های شهری و نیروگاه‌های تامین‌کننده برق شهروندان نیز کاربرد دوگانه تصویر کردند.

undefinedدر اینکه مغالطه کاربرد دوگانه پوششی برای مقابله با پیشرفت، ممانعت از توسعه و «علم‌کُشی» در ایران است شکی وجود ندارد. با این حال، تناقض درونی این مغالطه هنگامی آشکارتر می‌شود که به مسیر بکارگیری علوم و فناوری‌های نوین برای کشتار سازمان‌یافته انسان‌ها توسط متجاوزین این جنگ توجه ‌کنیم. ایران در جنگ شرافت با دو بازیگری رویاروست که یکی از آنها، تنها بکارگیرنده سلاح هسته‌ای در تاریخ نوع بشر بوده و دیگری، علاوه بر توسعه سلاح هسته‌ای در خفا، بیش از هفت دهه فلسطین را به آزمایشگاه صنایع تسلیحاتی و نظامی خود مبدل ساخته است.

undefinedحتی در هوش مصنوعی، به‌عنوان جدیدترین و فراگیر تحول فناورانه دهه حاضر، طرف‌های آغازکننده این تجاوز، پیشگام استفاده نظامی و تسلیحاتی به‌شمار می‌روند. رژیم صهیونیستی استفاده نظامی از هوش مصنوعی را پیش از غزه، در ایست‌های بازرسی پرشمار کرانه باختری با بکارگیری فناوری تشخیص چهره در سامانه موسوم به «ولف پک» آغاز کرده بود. اما بکارگیری سامانه‌های پشتیبان تصمیم (مانند سامانه‌های «لوندر» و «گاسپل») در جنگ غزه اولین نمونه استفاده نظام‌مند از هوش مصنوعی برای کشتار به شمار می‌رفت. سامانه «لوندر» به تنهایی در هفته‌های ابتدایی جنگ غزه برای گزینش 37 هزار هدف، مورد استفاده قرار گرفت و نقشی برجسته در قربانی کردن غیرنظامیان، به‌ویژه زنان و کودکان، فلسطینی ایفا کرد. امروز بر هیچ‌کس پوشیده نیست که واحد 8200 ارتش رژیم صهیونیستی، در پیوند نزدیک با غول‌های فناوری ابری و هوش مصنوعی، به دنبال اشاعه و توسعه «روش‌های کشتار جمعی فناورانه» می‌گردد. در واقع، بار مشارکت و همدستی در این جنایت فناورانه آنچنان بر سینه برخی افسران و سربازان صهیونیست سنگینی کرده که در گفتگو با رسانه‌های تحقیقی، زبان به اعتراض گشوده‌اند و درباره تایید بدون مداخله و فله‌ای اهداف معرفی شده توسط هوش مصنوعی در جنگ غزه افشاگری کرده‌اند.

undefinedاستفاده ایالات متحده از سامانه‌های مشابه در جنگ شرافت، نیز اخیرا افشا شده است. آمریکا در ساعات اولیه این جنگ، مدعی هدف‌گیری هزار نقطه در ایران شد و رسانه‌ها، مدتی بعد، به تفصیل درباره استفاده از سیستم هوشمند «ماون» متعلق به شرکت «پالانتیر» و ادغام آن با هوش مصنوعی ابری شرکت «آنتروپیک» برای گزینش اهداف حملات پرده‌برداری کردند. برخی منابع حتی مدعی شدند که حملات به نقاط مسکونی و مراکز آموزشی و درمانی حاصل اتکای مطلق به خروجی همین سامانه‌هاست؛ هرچند که شواهد و قرائن هدف‌گیری عامدانه این مراکز را تایید می‌کنند و نباید جنایت‌های عامدانه دار و دسته اپستین را به خطای فناورانه تقلیل داد.

undefinedبه بیان خلاصه، نباید از این نکته غافل شد که متجاوزان با دستاویز قرار دادن کاربرد دوگانه، مشغول تلاش برای «علم‌کُشی» و حمله به کل زنجیره پیشرفت علمی در ایران (از دانشمند و دانشگاه گرفته تا دستاوردهای علمی در زیرساخت‌ها و صنایع) بودند و خود به شکلی متناقض، با بکارگیری نظامی آخرین پیشرفت‌های علمی، مشغول اشاعه و توسعه «روش‌های کشتار جمعی فناورانه» هستند و باید در این میان بار دیگر بر اهمیت نقش علم و فناوری بومی در ارتقای توانمندی های دفاع تاکید کرد.
undefined @dr_negahdari

۸:۴۹

thumbnail
ایران در لحظه‌ جهش تمدنی؛ ضرورتِ «چشم‌انداز ایرانِ جوان»

undefinedبابک نگاهداری، ٰرئیس مرکز پژوهش‌های مجلس

undefined تحولات چند سال اخیر در محیط بین‌المللی نشان می‌دهد که جهان وارد دوران دوره‌ای نوینی شده است؛ دوره‌ای که قواعد و هندسه قدرت دگرگون شده و کشورها در حال بازتعریف مدل‌های خط مشی گذاری و چشم‌اندازهای راهبردی خود هستند. تحلیل‌های آینده‌پژوهانه از سال‌ها پیش وقوع یک جنگ گسترده را در حوالی سال ۲۰۲۸ پیش‌بینی کرده بودند؛ جنگی که ناشی از تغییر نظم جهانی و کاهش توانایی آمریکا در حفظ ساختارهای قدیمی قدرت است.
undefined غرب برای به‌تعویق‌انداختن نظم جدید، تلاش کرد راهبردهای امنیت ملی خود در سطوح مختلف بازطراحی کند، اما سرعت تغییرات بنیادبرافکن و شدت گرفتن عملگرایی لابی‌های صهیونیستی جنگ را پیش انداخت.
undefined جنگ‌ها همواره تاریخ‌ساز بوده‌اند؛ نه فقط به‌دلیل تغییر جغرافیای قدرت، بلکه از آن رو که فیزیک و متافیزیک جهان را تغییر می‌دهند و بازیگران تازه‌ای را در صحنه ظاهر می‌سازند. امروز نیز چنین وضعیتی در حال وقوع است و ایران باید خود را بر اساس این واقعیت نوین، بازآرایی کند.
undefined در این دوره، جایگاه منطقه‌ای و جهانی ایران دستخوش تغییراتی مثبت و کم‌سابقه شده است. مجموعه‌ای از عوامل شامل تقویت ظرفیت‌های مردمی، ارتقای موقعیت ژئوپلیتیکی مانند تنگه هرمز، تضعیف هژمونی آمریکا در منطقه، افزایش اهمیت معادلات انرژی و نیز تحولات داخلی نظیر شکل‌گیری رهبری جدید و حضور فعال مردم، فرصت کم‌نظیری را برای ایران ایجاد کرده است. پس از شهادت رهبر انقلاب، خون تازه ای در کالبد ملت ایران جریان پیدا کرد. تحولات میدانی و امنیتی اخیر نیز قدرت منطقه‌ای ایران را به سطح جدیدی ارتقا داد و موجب شد کشورهای اروپایی نیز مسیر خود را از آمریکا جدا کنند. هم‌زمان، بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس با فرسایش کارآمدی چشم‌اندازهای خود روبه‌رو شده‌اند و «پوشالی بودن» بخش مهمی از ادعاها چشم اندازهای آنان آشکار شده است. در این میان، ایران نه‌تنها قدرت خود را حفظ کرده، بلکه توانسته است بر قوام و دامنه نفوذ منطقه‌ای خود بیافزاید.این وضعیت، ظرفیت جدیدی را برای جهش ایران در نظم در حال ظهور ایجاد کرده است.
undefinedتاریخ معاصر ایران نیز نشان می‌دهد که مقاطع حساس می‌توانند سرآغاز دوره‌ای تازه‌ای از تحول باشند. انقلاب اسلامی با ایده امام خمینی رحمه الله علیه، ایران را به دوران جدیدی وارد کرد. طی سال‌های گذشته نیز ظرفیت جدید برای کشور ایجاد شده بود. پیام‌های رهبر شهید انقلاب، بویژه پیام سال ۱۳۹۴ درباره پایان موجودیت رژیم صهیونیستی، نشان‌دهنده تلاش برای بازتعریف افق راهبردی نظم جدید در حال ظهور بود. اما اکنون، خون آورد رهبری و فرماندهان و حضور و بعثت مردم،این مسیر را وارد مرحله‌ای تازه کرده و تصویر ایران را قدرت‌بخش‌تر از همیشه ساخته است. در چنین شرایطی، تدوین یک چشم‌انداز ملی که بتواند همه ظرفیت‌ها را در مسیر واحدی هماهنگ کند، ضرورتی انکارناپذیر است.
undefined یکی از مهم‌ترین پیش نیازهای این چشم انداز، ظرفیت مردم و مشارکت مردمی در مقیاس ملی است. همانطور که رهبر انقلاب به مناسبت چهلمین روز شهادت قائد امت فرمودند. «این روزها خیلی‌‌ها نگاهی تمدنی را با چشم دوختن به افق‌های دوردست تجربه می‌کنند و برای خود تصویری نه موهوم بلکه متکی به واقعیات حال و آینده خلق می‌کنند». پویش‌هایی مانند «جانفدا» نشان دادند که اگر میدان فراهم باشد، میلیون‌ها نفر را در یک حرکت مشترک بسیج خواهند شد و «این گونه است که هر ناظری رشد سریع و معجزه‌وار این ملت را درک میکند». این تجربه یادآور روزهای ابتدایی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ است؛ زمانی که امام توانست ظرفیت‌های مردم را در قالب نهادهای نوینی هدایت کند: بسیج، سپاه، کمیته امداد، حساب ۱۰۰ امام. اکنون نیز، شرایط کشور ایجاب می‌کند مسیرهای جدیدی برای مشارکت مردم در پیشرفت کشور جریان پیدا کند.
undefined متن کامل یادداشت
undefined @dr_negahdari

۷:۰۴

thumbnail
این چه رازیست که هر بار بهار، با عزای دل ما می آید؟
undefined بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس
به نام خدا
داغِ میناب، انسان‌کش است؛ داغی از آن جنس که آدمی را از پا می‌اندازد، درونش را خرد می‌کند و او را می‌برد به گوشه‌ای از جهان که نه صدا دارد، نه رنگ، نه امید. زخمِ میناب، نه زخمی است که زمان بتواند آن را بپوشاند، نه سوگی که آدم به آن عادت کند.
کاش می‌شد ۹ اسفند را از تاریخ بشریت حذف کرد که مایه شرمساری انسان و انسانیت است. روز جنایت‌های آدم‌خواران تاریخ است.پنجاه روز از ۹ اسفند گذشته؛ اما آن روز لعنتی هنوز مثل تکه‌ای از یک کابوسِ زنده روی زمین مانده است. پنجاه روز است که خورشید از پشت دریا بالا آمده، اما در خانه‌های میناب، نور از آستانه در جلوتر نیامده است. بهار آمده، شکوفه‌ها روییده‌اند اما برای ملتی که این داغ‌ها را دیده؛ کدام بهار؟ کدام شکوفه؟
در میان این همه سوگ، تصویر مادری که کاور به کاور پیکرهای تکه‌تکه‌شده را می‌گشود، فقط برای یافتن «نشانی مادرزادی شبیه پولک‌ماهی روی دست پسرش»، نماد تمام دل‌های سوخته‌ی این سرزمین است.
زیر آن آوارِ سنگین، چیزهایی مانده که دنیا فراموششان نمی‌کند. صدای مدادهایی که روی دفتر دیکته می‌لغزیدند. دفتری که با خط کودکانه نوشته بود «بابا آب داد»، اما هرگز فرصت نکرد بنویسد «آسمان بمب داد». کودکان میناب هنوز خیلی کوچکتر از آن بودند که بدانند؛ اسرائیل چه موجود منحوس و غده‌ی سرطانی انسان‌کشی است. کودکان میناب فریادهای «مرگ بر آمریکا» را شنیده بودند اما هنوز فرصت آن را پیدا نکرده بودند که بدانند ریشه‌ی این همه خشم مردم علیه آمریکا چیست.
به خاک و خون کشیدن ۱۶۸ طفل معصوم، یک حادثه که بتوان از آن گذشت؛ نیست. یک روضه‌ی مجسم و یک سوگِ بی‌پایان است.
فرشتگان کوچک میناب؛ بخوابید. اینجا روی زمین - در دل هر پدر و هر مادر و هر انسانی که کودکی در آغوش دارد - برای شما شمعی همیشه روشن است. نام شما بخشی از حافظه این سرزمین شده؛ داغی که نمی‌شود از آن عبور کرد، فریادی که از زیر خاک هم شنیده خواهد شد.
پلیدترین و جنایت‌کارترین انسان‌های تاریخ، جان شما را گرفتند اما، اما، اما؛ خدا که هست. شمایی که دفترهایتان را با «به نام خدا» آغاز می‌کردید، اکنون در امن‌ترین آغوش، در بهشتِ او، جا گرفته‌اید.
و ما پنجاه روز است هر بار زنگ مدرسه‌ای نواخته می‌شود، هر بار خنده کودکی در خانه‌ای می‌پیچد و هر بار فرزندمان را در آغوش می‌کشیم؛ بغضی به پهنای تاریخ می‌نشیند در گلوی ما. بغضی برای ۱۶۸ لبخند ناتمام، ۱۶۸ کیف نیمه‌سوخته و ۱۶۸ جفت کفشی که دیگر هیچ‌کس بندهایشان را نخواهد بست.
و ما مانده‌ایم نه با امید فراموش شدن این غم‌ها؛ برای ساختن ایرانی قوی که دیگر هیچ بدصفتی نتواند خون از دماغ مردم این آب و خاک بیاورد.
شب های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود


undefined @dr_negahdari

۵:۵۹

thumbnail
جانفدای ایران
نگاهداری، رییس مرکز پژوهش‌های مجلس،‌ در پیامی نوشت؛
دکتر #قالیباف از ۱۸سالگی جانش را در کف دست گرفته و در مسیر ایمان و خدمت به کشور قدم گذاشته است. روزی در میدان نبرد، روزی در عرصه مدیریت جهادی و زمانی در میدان مسئولیت‌های خطیر سیاسی.
امروز هم در میدانی تاریخ‌ساز با تمام وجودش ایستاده است؛ میدانی برای تحقق منافع مردمش. و در این راه آماده است جان، آبرو و هر چه دارد را فدای مردم و کشورش کند.
هر کسی که او را از نزدیک می‌شناسد، می‌داند که او به معنای واقعی کلمه #جانفدای_ایران است.
undefined @dr_negahdari

۱۶:۵۵

thumbnail
درآمدی بر دوگانه پوکر-شطرنج؛ بازخوانی منطق کنش ایران و آمریکا در جنگ رمضان
undefined بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس
undefinedدر تحلیل مناسبات امنیتی میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، چارچوب تحلیلی «پوکر-شطرنج» صرفا یک استعاره ادبی برای توصیف سبک جنگ و مذاکره نیست، بلکه یک مدل حکمرانی متمایز برای مدیریت تعارض در سایه عدم‌قطعیت است. این دوگانه، شکاف عمیق در معماری تصمیم‌گیری، مهندسی پیام راهبردی و فرآیندهای نهادمند مدیریت بحران میان دو طرف را آشکار می‌سازد. در کانون این مقایسه، تقابل دو فلسفه حکمرانی امنیتی قرار دارد: الگوی آمریکایی که بر حکمرانی مبتنی بر ابهام عمدی و کنش‌گری انعطاف‌پذیر در لحظه استوار است، و الگوی ایرانی که ریشه در محاسبه ترتیبی و طراحی نهادی برای بازی‌های تکرارشونده دارد.undefinedاز منظر حکمرانی، منطق پوکری امریکا محصول یک ساختار دیوانسالارانه پیچیده با افق‌های کوتاه‌مدت سیاسی است. در این نظام حکمرانی، عدم‌قطعیت نه یک تهدید، بلکه یک ابزار سیاستی و یک انتخاب نهادی آگاهانه تلقی می‌شود. نظریه‌پردازان بازدارندگی نظیر توماس شلینگ پیش‌تر به این نکته اشاره کرده‌اند که ایجاد تردید در مورد «آستانه تحمل» حریف و القای «اراده غیرقابل پیش‌بینی»، ستون فقرات دیپلماسی قهری است. undefinedدر نقطه مقابل، الگوی حکمرانی راهبردی جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه آنگونه که در جریان جنگ رمضان نمود یافت، تجلی یک نظام حکمرانی شطرنج‌محور و ترتیبی است. در این نظام، تصمیم‌سازی تابعی از فرآیندهای محاسبه‌گر جمعی است که در آن «صبر راهبردی» نه به‌عنوان انفعال، بلکه به‌عنوان یک سیاست نهادی آگاهانه برای انباشت مزیت در طول زمان پیاده‌سازی می‌شود. در زبان نظریه بازی‌ها، حکمرانی شطرنجی ایران را می‌توان جست‌وجوی تعادل نش در بازی‌های گسترده با اطلاعات کامل تفسیر کرد؛ جایی که دستگاه حکمرانی موظف است اثر هر حرکت بر شاخه‌های آتی درخت تصمیم را پیش‌بینی و مدیریت کند. در این الگو، هر کنش راهبردی پیش از اجرا، از فیلتر یک ماتریس حکمرانی چهاربعدی عبور می‌کند: نخست، تاثیر آن بر تقویت اعتبار بازدارندگی و انسجام ملی سنجیده می‌شود؛ دوم، پیامدهای آن بر شبکه هم‌پیمانان و عمق راهبردی منطقه‌ای ارزیابی می‌گردد؛ سوم، بار مالی و انسانی آن بر تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی کشور مدیریت می‌شود؛ و چهارم، بازخورد آن در مدیریت تصویر بین‌المللی و مشروعیت حقوقی ملاحظه می‌شود. مقاومت حدودا چهل‌روزه در جنگ رمضان، عالی‌ترین نمونه از عملیاتی‌سازی این حکمرانی شطرنجی بود.undefinedتمایز بنیادین این دو نظام حکمرانی در مدیریت «ابهام راهبردی» به‌خوبی آشکار می‌شود. در حکمرانی پوکری واشنگتن، ابهام به‌مثابه سپر محافظ نهادها به کار می‌رود تا دستگاه حکمرانی را از بار حقوقی و سیاسی اقدامات خود مصون دارد. اما در حکمرانی شطرنجی تهران، شفافیت در اراده و ابهام در زمان و روش اجرا، اصل بنیادین است. جمهوری اسلامی ایران در اعلام خطوط قرمز و حق مشروع پاسخگویی از وضوحی نهادی برخوردار است، اما در نحوه اجرای پاسخ، از ابهام به‌عنوان اهرم مانور تاکتیکی بهره می‌برد. undefinedبرای تعمیق و نهادینه‌سازی این الگوی حکمرانی شطرنجی در نظام تصمیم‌گیری دفاعی-امنیتی کشور، بازنگری در برخی رویه‌ها ضروری است. نخستین گام، توسعه سواد راهبردی نهادی در سراسر لایه‌های مدیریتی به‌منظور خنثی‌سازی شناختی بلوف‌ها و سیگنال‌های پوکری دشمن است؛ حکمرانی باید نسبت به دام‌های ادراکی که برای تحریک واکنش‌های مقطعی و نمایشی طراحی شده‌اند، واکسینه شود. دومین ضرورت، تقویت ظرفیت محاسبه‌گری چندحرکتی در معماری کلان تصمیم‌گیری کشور است؛ به این معنا که نهادهای حاکمیتی باید به‌جای واکنش منفعلانه به بحران‌ها، درگیر طراحی سناریوهای مشروط و چندلایه شوند تا ابتکار عمل در زمین شطرنجی منازعه از دست نرود. و نهایتا، مهم‌ترین دستورکار حکمرانی دفاعی کشور، پرهیز آگاهانه از لغزش به ورطه حکمرانی پوکری است. افتادن در دام واکنش‌های فوری و فاقد عمق راهبردی، نه‌تنها مزیت نسبی ایران در میدان را تضعیف می‌کند، بلکه ساختار تصمیم‌گیری کشور را به سمت الگوی مطلوب دشمن سوق می‌دهد.undefinedدر پایان باید اذعان داشت که تداوم و تقویت این الگوی حکمرانی شطرنجی، تنها راه حفظ مزیت نسبی جمهوری اسلامی ایران در برابر قدرت‌هایی است که حیات سیاسی خود را بر محور ابهام‌افکنی پوکری بنا نهاده‌اند. این شیوه حکمرانی، با تکیه بر تلفیق صبر راهبردی، محاسبه ترتیبی و سیگنال‌دهی هوشمندانه قدرت، می‌تواند الگویی الهام‌بخش برای سایر دولت‌ها و ملت‌های تحت فشار در معماری نظم نوین منطقه‌ای و بین‌المللی باشد.
undefinedمتن کامل یادداشت
undefined @dr_negahdari

۶:۲۶

thumbnail
یک خدا، یک ملت، یک رهبر و یک راهبابک نگاهداری، رییس مرکز پژوهش‌های مجلس در پیامی نوشت؛یک خدا، یک ملت، یک رهبر و یک راه؛ آنهم راه پیروزی #ایران عزیزتر از جان.
#جانفدا
undefined @dr_negahdari

۱۸:۳۲

thumbnail
آخرین فرصت اروپا برای بازی در معادلات آینده جهان
بابک نگاهداری، در پیامی نوشت؛
اروپا بسیار دیر از رویای نظم بین‌المللی غرب‌محور بیدار شده است. سخنان امروز صدراعظم آلمان و مواضع روزهای اخیر رهبران فرانسه، بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی نیز گواه همین بیداری دیرهنگام است. اگر اروپا می‌خواهد در معادلات آینده جهان نقشی جدی ایفا کند، نخستین گام آن فاصله گرفتن از دنباله‌روی صرف از آمریکا است.شاید این لحظه، آخرین فرصت آن‌ها برای بازی باشد.
undefined @dr_negahdari

۱۹:۰۴

thumbnail
#خبر ۸۹/۹ درصد از مردم، به میزان «خیلی زیاد» یا «زیاد» به توان نیروهای مسلح کشور اعتماد دارند
دکتر نگاهداری، با اشاره به نتایج موسسه افکارسنجی ملت مرکز پژوهش‌های مجلس: undefined حدود ۴۸/۶ درصد، اخبار مربوط به جنگ را از طریق «صداوسیما» و ۳۲/۶ درصد از شبکه‌های اجتماعی داخلی دنبال کرده‌اند. سهم ماهواره و شبکه‌های اجتماعی خارجی به ‌ترتیب ۴/۲ و ۱/۹ درصد گزارش شده است.
undefined۳۷/۷ درصد از مردم «تصاحب منابع انرژی ایران» را هدف اصلی حملات آمریکا و اسرائیل عنوان کرده‌اند. درحالی‌که «نابودی تأسیسات هسته‌ای و نظامی» (۲۰/۶ درصد)، «تجزیه ایران» (۱۵/۲ درصد) و «تغییر نظام سیاسی» (۱۲/۹ درصد) در رتبه‌های بعدی قرار دارند.
undefinedحدود دو سوم از مردم (۶۷/۵ درصد)، کشور «ایران» را به‌عنوان طرف پیروز تا این مقطع از جنگ ارزیابی کرده‌اند و درمقابل تنها ۱/۶ درصد «آمریکا و اسرائیل» را پیروز میدان می‌دانند. همچنین، ۲۶/۲ درصد بر این باورند که تاکنون «هیچ‌یک» از طرفین در این جنگ پیروز نشده است.
undefinedاز منظر سرمایه اجتماعی، نتایج حاکی از سطح بالای اعتماد عمومی به نیروهای مسلح است؛ به‌طوری‌که ۸۹/۹ درصد از مردم این اعتماد را «زیاد» یا «خیلی زیاد» بیان کرده‌اند.
undefinedمهم‌ترین مطالبات مردم در صورت ورود به مذاکرات، شامل «رفع کامل تحریم‌ها» (۹۴/۹ درصد)، عنوان شده است.
undefinedدر خصوص تیم مذاکره‌کننده ایرانی، سه‌چهارم از مردم (۷۵/۷ درصد) اعتماد قابل‌توجهی به محمدباقر قالیباف به‌عنوان رهبر هیأت مذاکره‌کننده دارند.
undefined @dr_negahdari

۵:۴۲

گوش کنید-نتایج یک نظرسنجی .mp3

۰۲:۱۳-۳.۰۸ مگابایت
#پادپخش I اعتماد حداکثری به توان نیروهای مسلح کشور
undefined(فایل صوتی)
undefined عنوان گزارش: ۸۹/۹ درصد از مردم، به میزان «خیلی زیاد» یا «زیاد» به توان نیروهای مسلح کشور اعتماد دارند
undefined متن خبر
undefined @dr_negahdari

۷:۰۸

thumbnail
خلیج فارس خانه ماست؛ امنیتش هم امنیت ما
دکتر نگاهداری، در پیامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس، نوشت؛
خلیج فارس خانه ماست؛ امنیتش هم امنیت ما و همسایگانمان است. جهان نباید فراموش کند که هر محدودیتی در تنگه هرمز، نتیجه حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به #ایران بوده است. حتی در سخت‌ترین روزها و در برابر فشارهای حداکثری، ایران نه‌تنها امنیت #خلیج_فارس و تنگه هرمز را به خطر نینداخت، بلکه برای حفظ آن با تمام وجود ایستادگی کرد. با رفتن نیروهای بیگانه، در کنار همسایگانِ هم‌سرنوشت خود، می‌توانیم آینده‌ای مبتنی بر صلح پایدار، امنیت منطقه‌ای و شکوفایی اقتصادی بسازیم.
undefined @dr_negahdari

۱۵:۰۸

thumbnail
امارات متحده عبری
دکتر نگاهداری، در پیامی با توجه به حمایت‌های رژیم صهیونیستی از امارات، نوشت؛
از این به بعد شاید به واقعیت نزدیک‌تر باشد در نقشه‌های جغرافیایی نام امارات متحده عربی تنها با جابجایی یک حرف به #امارات_متحده_عبری تغییر یابد. البته احتمالا از همان ابتدای شکل‌گیری هم یک اشتباه تایپی رخ داده بود.

undefined @dr_negahdari

۵:۴۶

thumbnail
افکار عمومی و قدرت مانور دیپلماسی / چرا باید از هیاهوی غیرمنطقی پرهیز کرد؟
بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس
undefinedمذاکره در زمان جنگ، چیزی جز ادامه میدان نبرد در عرصه دیپلماسی نیست. موفقیت در این عرصه به عوامل متعددی وابسته است: شرایط میدان جنگ، تاب‌آوری اقتصادی، انسجام سیاسی و مهمتر از همه، پشتیبانی مردمی. حضور بیش از ۳۱ میلیون نفر در پویش «جانفدا» نشان داد که ملت ایران در این جنگ تنها نیست.
undefinedبرخی مواضع شتابزده و هیجانی در فضای داخلی، پیام اختلاف را به بیرون مخابره می‌کند. این کار، قدرت مانور تیم مذاکره‌کننده را کاهش می‌دهد. در شرایط جنگی، انسجام داخلی مهمترین پشتوانه دیپلماسی است؛ هر صدایی که این تصویر از همگرایی را مخدوش کند، عملاً به نفع دشمن عمل کرده است.
undefinedهرچه رفتار یک طرف در مذاکرات پیش‌بینی‌پذیرتر باشد، قدرت چانه‌زنی او محدودتر می‌شود. وقتی فضای داخلی هرگونه انعطاف تاکتیکی را با واکنش تند مواجه کند، عملاً دامنه انتخاب سیاستمداران تنگ می‌شود. این یعنی «خودتحریمی راهبردی»؛ محدودیتی که نه از سوی دشمن، بلکه از درون خودمان ایجاد می‌شود.
undefinedدرست مانند میدان نبرد که فرمانده جزئیات عملیات را فاش نمی‌کند، در دیپلماسی نیز آشکارسازی محاسبات، خط‌قرمزهای غیراعلامی و سناریوهای مذاکراتی، توان مانور را از بین می‌برد. افشای اطلاعات نظامی قدرت سخت را کم می‌کند؛ باز کردن ابعاد دیپلماسی در معرض دید عموم نیز قدرت نرم مذاکره‌کنندگان را تضعیف می‌کند.
undefinedدر شرایطی که ترامپ نیازمند یک پنجره خروج از بحران است و ایران قصد اعطای امتیاز راهبردی ندارد، «ابهام سازنده» ابزار هوشمندانه‌ای است. این رویکرد به طرف مقابل اجازه می‌دهد بدون دریافت امتیاز واقعی، شکست خود را برای افکار عمومی‌اش توجیه کند. در عین حال، ایران اصول خود را حفظ کرده و قدرت مانور دیپلماتیکش دست نخورده باقی می‌ماند.

undefinedمتن کامل

undefined @dr_negahdari

۷:۰۸

thumbnail
درس امروز، درس «افتخار و حماسه» است
دکتر بابک نگاهداری، رییس مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، در پیامی به مناسبت روز معلم عنوان کرد؛
undefinedدر تقویم ایران اسلامی، ۱۲ اردیبهشت، سالروز شهادت اندیشمند فرزانه، استاد مرتضی مطهری، به نام روز معلم مزین گشته است. این روز فرصتی مغتنم است تا بار دیگر مقام والای معلم را گرامی بداریم. استاد مطهری، خود تجسم عینی پیوند عمیق علم و تعهد، اندیشه و عمل، و عصاره مکتبی است که از جان گذشتن در راه حق را افتخار می‌دانست.
undefinedامروز و در شرایطی که بار دیگر شاهد جنگ تحمیلی تمام‌عیار آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران عزیز هستیم، درس این استاد گرانقدر و همه معلمان شهدای این مرزوبوم، درس «افتخار و حماسه» است. همان حماسه‌ای که در هشت سال دفاع مقدس، ملت ایران را سربلند کرد و امروز نیز در میدان نابرابر اقتصادی، رسانه‌ای و امنیتی، چراغ راه ملت است.
undefinedمعلمان ایران، این مرزبانان سنگر آگاهی و غیرت، با الهام از خون شهید مطهری و همه شهدای فرهنگی، به نسل امروز می‌آموزند که ایستادگی در برابر قلدری‌های دشمنان، تداوم همان راه افتخارآمیزی است که نه تنها شکست‌ناپذیر، بلکه موجب عزت و سربلندی ایران سربلند خواهد بود.
undefinedاینجانب، با گرامیداشت یاد شهدای عزیز فرهنگی و دانش آموز مدرسه میناب، فرارسیدن روز معلم را به همه مربیان فداکار، به ویژه معلمان شهید و ایثارگر، تبریک و تکریم عرض می‌نمایم و از درگاه ایزدمنان، عزت و سربلندی برای همه معلمان ایران زمین مسئلت دارم.
undefined @dr_negahdari

۱۰:۴۳

thumbnail
لزوم مداخله ساختاری در سطح ملی جهت تثبیت نظم جدید مدیریت تنگه هرمز undefined بابک نگاهداری؛ رئیس مرکز پژوهشهای مجلس
undefinedشکل‌گیری نظم جدید در مدیریت تنگه هرمز به عنوان یکی از اصلی‌ترین دستاوردهای جنگ شرافت، دارای ابعادی است که بویژه درباره دو محور حقوقی و اقتصادی آن، مباحث کارشناسی مختلفی عرضه شده است. بعد حقوقی، شکل‌گیری رژیم حقوقی جدید مدیریت تنگه، و بعد اقتصادی، طراحی ساز و کار مدیریت مالی عوارض مأخوذه در قالب یک صندوق یا یک نهاد مالی نیمه مستقل را دنبال می کند؛ لکن تثبیت هر دو بعد اقتصادی و حقوقی در بلندمدّت نیازمند مداخله ساختاری و تأسیس سازمان ملّی یا ساختار جدید است.undefined چنین ساختاری در زمره «سازمان‌های عمومی نیمه‌مستقل» قرار می‌ گیرد؛ نهادهایی که در دانش مدیریت، بین وزارتخانه‌های سنتی و بنگاه‌های خصوصی جای می‌گیرند. همان‌گونه که در تجربه انگلستان، فرانسه و آمریکا دیده می‌شود، این نوع سازمان‌ها وظایف کاملاً عمومی و حاکمیتی مانند تنظیم‌گری، ارائه خدمات حیاتی و مدیریت زیرساخت‌های ملی را بر عهده دارند، اما برای افزایش چابکی، کیفیت و کارایی، از قید و بندهای سنگین اداری وزارتخانه‌ای فاصله گرفته و با مدل‌های «آژانسی» یا «شرکتیِ عمومی» اداره می‌شوند. ساختار جدید نیز از همین منطق تبعیت می‌کند: مأموریتی عمومی و ملی (ایمنی، امنیت، تداوم عبور و مرور و مدیریت ریسک در یکی از راهبردی‌ترین تنگه‌های جهان) دارد؛ اما برای تصمیم‌گیری تخصصی، تنظیم‌گری هوشمند و پاسخ سریع به تحولات دریایی و فناورانه، به استقلال عملیاتی، حرفه‌ای‌گری و سازوکارهای شبه‌شرکتی نیازمند است.undefined برخی از مهمترین مأموریت‌های این سازمان عبارتست از: اجرای هماهنگ سیاست‌های حاکمیتی در تنگه، تنظیم‌گری روابط کنشگران، ارائه و مدیریت خدمات مرتبط و نهایتاً نظارت و ارزیابی فعالیت‌ها.undefinedاجرای هماهنگ سیاست‌های حاکمیتی در تنگه: در مورد تنگه هرمز، سیاست‌ها و تصمیمات کلان در حوزه‌های امنیت، دیپلماسی، اقتصاد دریا، انرژی و محیط‌زیست، توسط مراجع بالادستی اتخاذ می‌شود؛ اما برای اینکه این سیاست‌ها به‌طور یکپارچه و منسجم اجرا شوند، نیاز به یک نهاد تخصصی وجود دارد.undefinedتنظیم‌گری روابط کنشگران: در محدوده تنگه هرمز دستگاه‌ها و نهادهای متعددی در حوزه‌های دریایی، اقتصادی، امنیتی و زیست‌محیطی فعالیت دارند. یکی از مأموریت‌های کلیدی ساختار جدید، ایجاد سازوکارهای هماهنگی میان این نهادها و جلوگیری از تداخل وظایف است. طبعاً این تنظیم‌گری اعمّ از مدیریت روابط بین دستگاه‌های اجرایی مرتبط و روابط فراقوّه‌ای با نیروهای مسلّح است.undefinedارائه و مدیریت خدمات عمومی تخصصی در تنگه: ساختار جدید مسئول طراحی، ارائه و مدیریت مجموعه‌ای از خدمات عمومی تخصصی در تنگه هرمز است؛ خدماتی که ممکن است شامل خدمات راهبری دریایی، خدمات ایمنی و امداد، پایش و حفاظت محیط‌زیست دریایی، خدمات زیرساختی بندری و مشابه آن باشد. طبعاً ارائه خدمات مذکور علاوه بر آنکه منجر به ایجاد درآمد ارزی پایدار برای کشور خواهد شد، بار مالی جدیدی برای دولت جهت مدیریت این ساختار ایجاد نمی کند.undefinedنظارت و ارزیابی فعالیت‌ها: ساختار جدید همچنین باید مسئول نظارت بر حُسن اجرای مقررات و عملکرد بازیگران مختلف فعال در تنگه باشد. این نظارت شامل استقرار نظام گزارشگری مالی شفاف، پایش مستمر فعالیت‌های دریایی، ارزیابی میزان رعایت مقررات و استانداردها، و شناسایی چالش‌ها و مخاطرات احتمالی و ارائه بازخور به مراجع ذیصلاح است.undefinedنکته آخر آنکه تعریف دقیق چارچوب وظایف و اختیارات چنین سازمانی نیازمند اقدام تقنینی از مسیر مجلس شورای اسلامی است که البته پژوهش درباره آن در دستور کار مرکز پژوهش‌های مجلس قرار گرفته است.
undefined @dr_negahdari

۴:۵۴