از اینجا به بعد دیگه من موافق ازدواج بودم و موسی هنوز تردید داشت.موسی و خانواده ش مذهبی و ولایی بودند. خانواده ی من کمتر مذهبی، ولایی و انقلابی نبودند. خانواده من از نظر اجتماعی و مالی بالاتر بودند. و همینطور تفاوت فرهنگی داشتیم اونها ترک و ما فارس!خانواده ی من که کلا مخالف و معتقد بودند :" زهرا عاشق شده، مغزش کار نمی کنه! کلی خواستگار پولدارتر و از نظر وجهه ی اجتماعی بهتر، هم فرهنگ! درحالیکه به نظر اونها" موسی تازه فارغ التحصیل شده، می خواد بره سربازی! خشکه مذهبه! از این انقلابی های تندرو هست، "
در سن نوزده سالگی ملاک من برای ازدواج؛ دیانت و مسئولیت پذیری بود (واقعا دختر خوب و پخته ای بودم
─༅𖣔 دکتر زهرا طاهرنژاد 𖣔༅─
۲۴۷
۱۷:۳۹