یادتان باشد که
افکار بار الکتریکی دارند و احساسات بار مغناطیسی و ترکیب این دو یک میدان الکترومغناطیسی قوی ایجاد میکند که سیگنالی قوی را به میدان کوانتوم مخابره خواهد کرد.پس مراقب باشید که در طول روز در حال مخابره چه چیزی هستیدمراقب باشید که در طول روز چه احساساتی را درونتان نگه میدارید







سپاسگزاری از خالق، مثل موجی از نور است که از عمق جانت برمیخیزد و تا دورترین مرزهای هستی امتداد پیدا میکند.وقتی شکر میکنی، انگار آگاهیات با آگاهی کل در هم میتند؛و هر مانعی که زمانی سخت و تاریک بود،به درسی لطیف از رشد و بیداری تبدیل میشود.
شکر، تو را وارد حالتی میکند که در آن مقاومتی نیست…دل نرم میشود،و انرژیات با نظم پنهان جهان هماهنگتر.در این هماهنگی، پذیرشی هست که به تو یاد میدهدحتی لحظههای چالشزا هم بخشی از مسیرِ روشن تو هستند؛بخشی از سفری که تو را به گنجینه درون نزدیکتر میکند.
وقتی سپاس میگویی،نهفقط برای نعمتها،بلکه برای مانعها، توقفها،و حتی دردهایی که تو را بیدارتر کردند،آنگاه روح تو در مدار دیگری شروع به تپیدن میکندمداری که به رهایی، سادگی و اعتماد سرشار متصل است.
در این فرکانس، حضور تو با کل یکی میشود؛
انگار مرزی میان “من” و “هستی” باقی نمیماند.فقط جریان است…جریانی که تو را میبرد، آرام و روشن،به سمت وحدتی که همیشه، همیشه،تو را در آغوش داشته است.
https://ble.ir/drmahsasharifi/6600557527011897187/1774130356402 



افکار بار الکتریکی دارند و احساسات بار مغناطیسی و ترکیب این دو یک میدان الکترومغناطیسی قوی ایجاد میکند که سیگنالی قوی را به میدان کوانتوم مخابره خواهد کرد.پس مراقب باشید که در طول روز در حال مخابره چه چیزی هستیدمراقب باشید که در طول روز چه احساساتی را درونتان نگه میدارید
سپاسگزاری از خالق، مثل موجی از نور است که از عمق جانت برمیخیزد و تا دورترین مرزهای هستی امتداد پیدا میکند.وقتی شکر میکنی، انگار آگاهیات با آگاهی کل در هم میتند؛و هر مانعی که زمانی سخت و تاریک بود،به درسی لطیف از رشد و بیداری تبدیل میشود.
شکر، تو را وارد حالتی میکند که در آن مقاومتی نیست…دل نرم میشود،و انرژیات با نظم پنهان جهان هماهنگتر.در این هماهنگی، پذیرشی هست که به تو یاد میدهدحتی لحظههای چالشزا هم بخشی از مسیرِ روشن تو هستند؛بخشی از سفری که تو را به گنجینه درون نزدیکتر میکند.
وقتی سپاس میگویی،نهفقط برای نعمتها،بلکه برای مانعها، توقفها،و حتی دردهایی که تو را بیدارتر کردند،آنگاه روح تو در مدار دیگری شروع به تپیدن میکندمداری که به رهایی، سادگی و اعتماد سرشار متصل است.
انگار مرزی میان “من” و “هستی” باقی نمیماند.فقط جریان است…جریانی که تو را میبرد، آرام و روشن،به سمت وحدتی که همیشه، همیشه،تو را در آغوش داشته است.
۲۷۷
۲۲:۴۱