بله | کانال دکتر محسن سوهانی
عکس پروفایل دکتر محسن سوهانید

دکتر محسن سوهانی

۸۴۰ عضو
thumbnail
undefined تأملی بر یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های حکمرانی در کشورهای اسلامی
undefined مِلَّت یا اُمَّت؛ مسأله این است!
undefined دکتر محسن سوهانی | پژوهشگرِ میان‌رشته‌ای
undefined توسعه و پیشرفت در جهان اسلام با چالش‌های پرشمار و گاه متضادی روبه‌روست که میان آرمان‌های بلند و واقعیت‌های زمینی فاصله می اندازد. عبور از این شکاف در مناسباتِ دنیای جدید، تنها با حکمرانیِ توازن‌بخش و نگاهِ کل‌نگر(۳۶۰ درجه‌ای) ممکن است. اگر چنین نگاهی حاکم نباشد، سقوط در سیاه‌چاله‌ی شعارزدگی، خودفریبی و تکرار ناکامی‌ها، گریزناپذیر خواهد بود. در این میان، بهترین الگوی حکمرانی در رَوِش و مَنِشِ پیامبر مهربانی، حضرت محمد(ص)، نهفته است؛ الگویی که بر پایه‌ی اخلاق، عقلانیت، مدارا و واقع‌گرایی استوار است. از جمله مولفه هایی چون:
undefined اخلاق محمدی: نرم‌خویی، مدارا و جذب حداکثری برای ایجاد همگرایی اجتماعی؛ چنانکه قرآن می‌فرماید: «اگر تندخو و سخت‌دل بودی، از اطرافت پراکنده می‌شدند...» [آل‌عمران: ۱۵۹]
undefined دیپلماسی هوشمندانه: تعامل سازنده حتی با دشمنان سرسخت برای جلوگیری از تنش‌های فرسایشی، مانند صلح حدیبیه، پیمان مدینه و موادعه یهود.
undefined عقلانیت در راهبری: مشورت‌پذیری و بهره‌گیری از نخبگان جامعه، همچون مشارکت سلمان فارسی در طراحی دفاعی جنگ خندق.
undefined آرمان‌گراییِ واقع‌بینانه: پیامبر نگاهی جهانی داشت، اما گام به گام و در چارچوب شرایط و مناسبات واقعی جامعه حرکت کرد.
undefined در یک کلام: او نه رادیکال بود، نه مصلحت‌زده؛ نه تندرو، نه منفعل؛ بلکه در خط تعادل، عدالت و حکمت حرکت می‌کرد.
undefined یکی از پیچیده‌ترین مسائل نظری و عملی در حکمرانی کشورهای اسلامی، تضاد یا تعارض مفهومی میان "ملّت" و "امّت" است؛ به‌ویژه آن‌گاه که "اُمّت‌گرایی" در تضاد با منافع، هویت یا ساختارهای ملّی قرار می‌گیرد.در مورد ایران، این چالش بسیار پررنگ‌تر است. چرا که از یک‌سو، در مرکزِ تنش‌های تمدنی، مذهبی و ژئوپلیتیکی با بسیاری از کشورهای عربی-اسلامی قرار دارد؛ از سوی دیگر، "ملّیت" یکی از بنیادی‌ترین عناصر در هویت فرهنگی، تاریخی و سیاسی ایرانیان است.همان‌گونه که آنتونی دی اسمیت، جامعه‌شناس برجسته و از بنیان‌گذاران مطالعات مدرن قومیت و ملّی‌گرایی، در کتابِ "ریشه های قومیِ ملّت‌ها"(که جلد آن نیز مزین به تصویر تخت‌جمشید است) تصریح می‌کند: ایران از نمونه‌های کهن "ملّت‌های تاریخی" است. از نگاه او، هویت ملّی ایرانی ریشه در تاریخ، اسطوره‌ها و نمادهای باستانی دارد، نه صرفاً در دولت مدرن یا مرزهای سیاسی معاصر.
undefined برای درک ریشه‌های امت‌گرایی مدرن، می‌توان به دو جریان فکری تأثیرگذار در جهان اسلام اشاره کرد:
undefined سید قطب(مصر): نظریه‌پرداز جریان‌های بنیادگرا که امت‌سازی را در قالب جهاد تهاجمی، نفی مرزهای ملّی و دشمن‌انگاری با دنیای مدرن تعریف کرد. تفکرات او پایه‌گذار جریان‌های رادیکالی چون القاعده، طالبان و داعش شد که با خوانشی خشونت‌محور، جامعه اسلامی را به قطبی‌سازی و تکفیر سوق دادند.
undefined مالک بن نبی(الجزایر): اندیشمندی اصلاح‌گرا که امت‌سازی را از مسیر "تمدن‌سازی در بستر ملت‌سازی" دنبال کرد. او بر لزوم آگاهی تاریخی، توسعه فرهنگی، و ساخت نهادهای مدنی تأکید داشت. دیدگاه‌های او الهام‌بخش الگوهایی چون: مالزی، قطر و حتی اندونزی شد که در آن‌ها، امت‌گرایی با توسعه‌گرایی، آموزش و حاکمیت قانون گره خورده است.
undefined ما به بازتعریف فوری مفاهیم کلیدی نیاز داریم؛ و پیش از هر چیز، به عبور از التقاط نظری و عملی و رسیدن به روش های کارآ، تخصص محور و به روز:
undefined امّت‌سازی بدون ملّت‌سازی؟ خیالی خام است.undefined جهاد بدون عقلانیت و روشِ روزآمد؟ خودکشی است.undefined آرمان بدون واقع‌بینی؟ خودفریبی است.undefined شجاعت بدون حکمت؟ تَهَوُّر(بی کَلِگی و حماقت) است.undefined تقوا بدون بینش؟ تَحَجُّر و ریاکاری است.
undefined همان‌گونه که ارسطو گفت: فضیلت، حدّ وسط میان دو رذیلت است.
undefined باید خود را از بند افراط و تفریط برهانیم و از تفکر صفر و صدی پرهیز کنیم:نه اُمّت‌گرایی افراطی، نه ملی‌گرایی کور! بلکه رستگاری در راه سوم است.
undefined باید دانست:سودای اُمّت‌سازی بدون زیرساخت ملّی و فرهنگی، توهم و سرابی بیش نیست.تمدن، پیش‌نیاز اُمّت‌ است؛ نه نتیجه‌ی بی‌ریشه‌ی آن.
-در کشوری چون ایران که "ملّیت" مهم‌ترین مولفه‌ی قدرت است، نباید آن را در تعارض با اُمّت‌ قرار داد. بلکه باید دانست که اُمّت‌سازی، فرایندی تدریجی و در گرو تمدن‌سازی در بستر ملت‌سازی است.
-تمدن، محصول فرهنگ، توسعه، عقلانیت و هم‌گرایی درونی است. همان‌گونه که امروز کشورهای اسلامی چون امارات، ترکیه و قطر چنین مسیری را در پیش گرفته‌اند. یا آن‌گونه که شاه عباس صفوی پس از شکست پدرش در چالدران، به جای ادامه روند فرسایشی، به تمدن‌سازی در اصفهان و ساخت نمادِ مانایی چون نقش جهان پرداخت.
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۰:۰۵

thumbnail
undefinedاز سوی اتحادیه رادیو و تلویزیون های آسیا و اقیانوسیه برای حضور و سخنرانی در ABU Con-Fest 2025 به کوالالامپور دعوت شدم. قرار بود در کنار نمایندگانی از NHK ژاپن و RRI اندونزی، در پنل تخصصی "تکنیک‌های روایت‌گری صوتی و کاربرد خلاقانه‌ی صدا در تولیدات رادیویی" تجربه رادیوی ایران را ارائه کنم.گرچه جنگ ۱۲ روزه و شرایط بسته‌شدن خطوط پروازی، امکان سفر را گرفت، اما صدای ما راه خودش را پیدا کرد...به لطف دوست خوبم Andrew Davis(مدیر بخش رادیوی abu) ارائه‌ به‌صورت ویدئویی، در زمان مقرر و در نشست پخش شد. تجربه‌ای متفاوت که اگرچه از راه دور، اما توانست به سر منزل مقصود برسد.در این مسیر، از فرشاد آذرنیا، افکتور و تهیه‌کننده ارشد و بااخلاق رادیو، که با بینش عمیق و مهارت حرفه‌ای‌اش در آماده‌سازی این ارائه نقش محوری و سهم اساسی داشت، بسیار سپاسگزارم.باشد که صدای ژرف، اندیشه ورز و روشن ایران عزیز، بیش از پیش در جهان طنین انداز شود…
undefinedKuala Lumpur | July 2025undefined ABU Con-Fest 2025 | IRIB Audio Panel
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۸:۱۱

thumbnail
undefined چگونه می توان، آرمان خواهِ پیروز بود؟!
undefined چشمِ اسفندیارِ شورشیانِ آرمان‌خواه!
undefined دکتر محسن سوهانیپژوهشگرِ میان‌رشته‌ای
undefined این مصرع از اقبال لاهوری را می‌توان شاه‌بیت تمام جریان‌های چپ‌گرا و انقلابی(برهم‌زنندگان نظم موجود) در جهان دانست:> گفتند جهان ما، آیا به تو می‌سازد؟> گفتم که نمی‌سازد، گفتند که برهم زن!
undefined در تمام تاریخ، کمتر دغدغه‌ای چون آرمان‌خواهی و عدالت‌جویی توانسته است قلب‌ها را به تپش درآورد. از مارکس و مائو تا فرانتس فانون و چه‌گوارا، همگی سودای جهانی نو در سر داشتند.به قول خواجه شیراز:> آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست> عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی
undefinedاما پرسشی تلخ همواره پابرجاست:چرا اغلب این جریان‌ها یا شکست خوردند، یا به مرور تبدیل به(چه بسا هم بدتر از) چیزی شدند که برای نابودی‌اش قیام کرده بودند؟آیا از اساس، آرمان‌خواهی محکوم به شکست است؟
undefined ما ایرانیان، شاید آرمان‌گراترین ملّت تاریخ باشیم. از کهن الگوهای اسطوره ای چون کاوه، آرش و رستم دستان تا فرهنگ و ادبیات و عرفانمان؛ از شهدای دیروز تا قهرمانان فردا، پیوسته در پی حقیقت، عدالت و ارزش های والا بوده‌ایم.
undefined اما بیشتر این آرمان‌ها، در میدان عمل همچون آخرِ شاهنامه سرنوشتی تلخ، تراژیک یا نیمه‌کاره داشته‌اند.
undefined به‌گمانم ریشه‌ی این چرخه‌ی ناکامی، به یک کاستیِ تاریخی و فرهنگی بر می گردد:آرمان‌خواهی منهای واقع‌بینی.
undefined "واقع‌بینی" یعنی دیدن پدیده‌ها آن‌گونه که هستند، نه آن‌گونه که دوست داریم باشند.و نبود آن، راه را برای "رادیکالیسم" باز می‌کند: اندیشه‌ای دوگانه‌ساز و صفر و یکی!
undefined جهان و مناسبات انسانی و اجتماعی، پیچیده‌تر و در هم تنیده تر از آن است که با این نگاه فهم شود:- سیاست- جامعه- اقتصاد- روابط بین‌الملل همگی نیازمند تفکّر طیفی و واقع‌بینانه‌اند.زندگی سیاسی، اجتماعی، و بین‌المللی، بیشتر شبیه به یک پالت رنگ با طیف های بی نهایت است. و حکمرانی به معنای علمی و تخصصی چیزی جز همگرایی تمامی این طیف ها با همه تفاوت ها و استعدادها و ظرفیت های گوناگونشان برای خلق یک تمدن موزون(هارمونیک) نیست.
undefined رادیکالیسم؛ دوگانه ساز است:🧨یا با ما، یا بر ما!یا مؤمن، یا کافر!یا آرمان‌خواه، یا سازش‌کار!
undefined این نگاه و روش بنیان برانداز ، سیاست را از عقلانیت تهی می‌کند و جامعه را به میدان جنگ دائمی(از تنش و هرج و مرج داخلی گرفته تا به انزوا و حاشیه رانده شدن بین المللی) می‌کشاند.
undefined حال آن که واقعیت، خاکستری‌ست نه سیاه یا سفید.آرمان‌خواهی و واقع‌بینی دشمن هم نیستند؛ مکمل‌اند.
undefined یکی از نمونه‌های تاریخیِ دردسرسازِ اندیشه‌ی رادیکال، دیدگاه‌های سید قطب، متفکر مصری و ایدئولوگ اصلی اخوان‌المسلمین است.
undefined او با دیدگاه های قطبی سازی چون "جاهلیت مدرن" و "حاکمیت مطلق خدا"، هر نوع سازش با نظم‌های موجود جهان را کفر می‌دانست و خواستار جهاد تمام‌عیار برای برهم زدن آن بود.🧨 اندیشه‌های او الهام‌بخش گروه‌های سلفی و جهادی چون القاعده و داعش شد؛ جریاناتی که آرمان‌خواهی را بدون عقلانیت دنبال کردند و در نهایت، نه‌تنها با تمدن و توسعه، بلکه با ذات و ماهیت دین اسلام نیز وارد تعارض شدند.undefined اوج ناکامی این مسیر به عنوان یک روش، در تضاد کامل آن با تحولات اجتماعی، توسعه‌یافتگی، و حکمرانیِ کارآمد بود.
undefined ماکس وبر، جامعه‌شناس برجسته آلمانی، دو نوع عقلانیت را از یکدیگر متمایز می‌کند:
1. عقلانیت ارزشی: عمل بر اساس اصول مطلق، حتی به بهای شکست2. عقلانیت ابزاری: تصمیم‌گیری بر اساس شناخت واقعیت و محاسبه ابزار و نتایج
undefined در عرصه حکمرانی، "عقلانیت ابزاری" ضروری‌ست؛ چون در آن تصمیمات نه بر اساس هیجان، بلکه بر پایه‌ فهم و طراحی دقیق اتخاذ می‌شوند.
undefined روش و مَنِشِ پیامبر اسلام (ص) نمونه‌ای بارز از پیوند آرمان‌خواهی با واقع‌بینی است:
undefinedایشان در صلح حدیبیه، به ظاهر امتیازاتی داد، اما در واقع راه پیروزی را گشود.undefined در میثاق مدینه، با یهودیان و اقلیت‌ها پیمان بست و توانست جامعه‌ای چندفرهنگی را مدیریت کند.
undefined روشِ موفقیت آمیز، راهبرد نگر و منعطفِ پیامبر اسلام در مقابل ناکارآمدی بسیاری از جریان های مشابه، به روشنی نشان می دهد: آرمان، بدون عقلانیتِ ابزاری(رَوِشمند)، شعاری بی‌اثر خواهد بود.

undefined رنگ‌های متنوع و طیف های گسترده‌ی جهان را نمی‌توان با شمشیر دو نیم کرد.برای ساختن آینده‌ای بهتر، باید از دوگانه‌ها عبور کنیم:
undefined نه واقع‌بینی را با بی‌غیرتی اشتباه بگیریمundefined نه آرمان‌خواهی را با بی‌عقلی
undefined نوشداروی حکمرانیِ آرمانگرا، نه رادیکالیسم ستیزه‌جو است، و نه بی‌تفاوتی منفعل؛ بلکه عقلانیتی است که:گرچه به آسمان نظر دارد،اما بر زمین راه می‌رود...
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۶:۵۰

thumbnail
undefined تأملی بر "نظریه‌ی اطلاعات"
🧱 "خِشتِ اَوَّل"، به روایتِ کِلود شانون!
undefined<img style=" />undefinedدکتر محسن سوهانیپژوهشگر میان رشته ای
undefined برای درک نقش و اهمیت "اطلاعات"(Information) در تصمیم‌گیری، هیچ مثالی رساتر از این بیت سعدی نیست:خشت اول چون نَهَد معمار کجتا ثریا می‌رود دیوار کج...در دنیای مدیریت، سیاست‌گذاری و حتی زندگی شخصی، تصمیم‌ها نقشه‌ی مسیر آینده‌اند.اما تصمیم درست، بدون تحلیل دقیق و تحلیل؛ بدون اطلاعات درست، چیزی بیش از خیال‌پردازی نیست.
undefinedاطلاعات اشتباه، ناقص یا غیر واقع بینانه، حکایت همان خشت کج در بنیان است. خانه ای روی آب می سازد. در چنین شرایطی، خروجی سیستم‌ها نه فقط ناکارآمد، بلکه گاهی مخرب می‌شود؛و به‌جای حل مساله، بر بحران می‌افزاید.
undefined تصمیم بدون اطلاعات،مثل پرتاب تیر در تاریکی است؛و اطلاعات اشتباه،مانند تیراندازی به هدف خیالی؛ یا حتی با اسلحه‌ای کج که لوله اش به سمت خود برگشته!
undefined در این میان، خطر بزرگ‌تری نیز در کمین است:گاهی مشکل تنها "نبودِ اطلاعات" یا حتی "خطای تصادفی" نیست؛بلکه ورود هدفمند اطلاعات غلط به جریان تصمیم‌سازی است. پدیده‌ای که از آن با عنوان اطلاعات نادرستِ عامدانه(Disinformation) یاد می‌شود و یکی از خطرناک‌ترین شکل های نفوذ است.
undefined یک Disinformation نه‌فقط با جعل عدد و نمودار، بلکه با ساختن روایت غلط از واقعیت کار می‌کند. در دنیایی که تصمیم‌گیری بر پایه‌ی اطلاعات صورت می‌گیرد،حتی یک داده‌ی تحریف‌شده می‌تواند کل زنجیره‌ی تحلیل و خطِ مشی‌گذاری(نظامِ حکمرانی) را به بی‌راهه بکشاند.
undefined خطر امروز، صرفاً در کمبود داده نیست؛بلکه در انبوهی از گزارش‌های به ظاهر موجه و امید بخش اما پوچ و مُهمَل است.در تحلیل‌های جهت‌دار اما بی‌اعتبار،و آمارهایی که بیش از آن‌که روشنگر باشند، گمراه‌کننده‌اند.
undefined اطلاعات چیست؟(و چه چیزی نیست؟)اطلاعات را نباید با داده اشتباه گرفت و یکی دانست!سه‌گانه‌ی مهم در نظریه‌های ارتباطات و تصمیم‌سازی عبارت است:
داده (Data): واقعیت خام، بی‌ساختار و تحلیل‌نشده. مانند نفت خام. اطلاعات (Information): داده‌ای که در یک بستر مشخص، معنا یافته. دانش (Knowledge): اطلاعاتی که تفسیر شده و آماده‌ی استفاده در تصمیم‌گیری است.
مثال ساده:"۵۸ درصد"، یک داده است.اما: "۵۸ درصد مردم از سیاستِ X رضایت دارند" یک اطلاعات است.حال اگر بفهمیم این رضایت متعلق به کدام قشر اجتماعی، در چه زمانی و با چه اثری بوده، آن‌گاه "دانش" پدید می آید.undefined اطلاعات، تکه‌ای از پازل واقعیت است؛و مدیریت، هنر چیدن درستِ این تکه‌ها برای ساختن تصویرِ راهبردی.
undefined کلود شانون ؛ معمار عصر اطلاعات:در سال ۱۹۴۸، نابغه‌ی ریاضی‌دان "کلود شانون"، مقاله‌ای نوشت که بنیان علم نوین نظریه اطلاعات(Information Theory) شد: "نظریه‌ی ریاضی ارتباطات"
undefined️او این پرسش بنیادین را مطرح کرد:فارغ از محتوای پیام، آیا می‌توان میزان اطلاعات آن را سنجید؟و پاسخ داد: بله، به کمک احتمال و مفهومِ "عدم‌ قطعیت".undefined تعریف شانون از اطلاعات:"اطلاعات، کاهش در عدم‌قطعیت است."هر پیامی که ذهن ما را از یک وضعیت نامطمئن به سمت اطمینان ببرد، حاوی اطلاعات است.undefined شانون واحدی برای سنجش اطلاعات معرفی کرد:بیت (bit) = کوچک‌ترین واحد کاهش عدم‌قطعیت.undefined مثال کلاسیک شانون:سکه‌ای سالم را در نظر بگیرید. احتمال شیر یا خط: ۵۰ درصدهنگامی که خبر برسد: شیر آمد، یعنی دریافت یک بیت اطلاعات.
🧭 نظریه اطلاعات در خدمت حکمرانی و مدیریت:شانون نظریه‌اش را برای سیاست‌گذاران و حکمرانان ننوشت؛ اما مطالعات میان رشته ای با در کنار هم قراردادن نظریه تصمیم‌گیری در کنار نظریه اطلاعات به‌تدریج دریافت:undefined هر تصمیم، انتخابی است میان گزینه‌هایی که نسبت به آن‌ها "عدم‌قطعیت" داریم.پس برای تصمیم‌گیری صحیح، نیاز به اطلاعات درست داریم تا این عدم‌قطعیت را کاهش دهیم.بنابر این دیدگاه شانون انقلابی در حوزه‌های مختلف مدیریتی به‌پا کرد: مدیریت منابع انسانی: تحلیل داده‌های رفتاری برای شناخت انگیزه‌هابازاریابی: شخصی‌سازی پیام بر پایه‌ی کاهش عدم‌قطعیت ذهن مخاطبخطِ مشی‌گذاری عمومی: طراحی نظام‌های اطلاع‌رسانی مؤثر برای اقناع اجتماعیمدیریت بحران: تولید پیام‌های واضح و کم‌ابهام در شرایط آشوب اطلاعاتی
🧩اگر هر گونه تصمیم‌گیری(از اراده شخصی تا مدیریت و حکمرانی) را "هنر تشخیص الگو" بدانیم، اطلاعات همان قطعات پازل است که باید درست کنار هم چیده شوند، تا الگو شکل گیرد.مسیر تصمیم درست در یک چشم انداز ساده عبارت است از:undefined تصمیم →شناخت→ اطلاعات→داده
undefined بنابراین، مهارت کلیدی دنیای امروز دیگر نه جمع‌آوری داده؛ بلکه تشخیص این مهم به شمار می رود که: کدام داده، واقعاً "اطلاعات" و از آن مهم‌تر، کدام اطلاعات "درست" است؟دانش-مهارتی که به آن: "سواد اطلاعاتی"(Information Literacy) می گویند.

۱۶:۴۴

thumbnail
undefinedپیام روشنفکر صاحب‌نام ایتالیایی به مردم ایران
🫱undefined‍🫲undefined اهمیتِ "شاعر-مهندس" بودن
undefined<img style=" />undefinedدکتر محسن سوهانی
undefined"ایران"، همواره سرزمین شگفت‌انگیزی برای خیال‌ورزی‌های ساختارشکنانه، در ذهن اندیشمندان چپ بوده است. جغرافیایی کهن که در آن تاریخ، اسطوره، مقاومت و رویای دگرگونی درهم تنیده‌اند. آن‌قدر پرجاذبه که میشل فوکو از نگاه پست مدرنش، با شوقی کم‌سابقه آن را ستود و "روح یک جهان بی روح" نام نهاد.از این رو برایم بسیار جالب است که بدانم امروز، ایران در نگاه اندیشمندان چپ چه جایگاهی دارد؟ آیا هنوز بارقه های امید، معنا و مقاومت در این خاک برای آنان روشن است؟این کنجکاوی باعث شد سراغ "فرانکو براردی"، روشنفکر چپ‌گرای ایتالیایی بروم و از او درخواست کنم پیامی برای مردم ایران امروز بنویسد.
undefinedپروفسور "فرانکو براردی"، مشهور به "بیفو"(Franco "Bifo" Berardi)، متولد ۱۹۴۹ در ایتالیا، یکی از برجسته‌ترین متفکران چپ معاصر است. او استاد تمام "فلسفه و نظریه رسانه" در دانشگاه بولونیا است و بیش از پنج دهه به عنوان اندیشمند و نظریه‌پرداز در حوزه‌های فلسفه رسانه و روان‌شناسی سیاسی، نقد نظام سرمایه‌داری و تأثیر فناوری دیجیتال بر انسان و جامعه فعالیت کرده است. بیفو از فعالان جنبش‌های اعتراضی دهه ۶۰ میلادی و یکی از بنیانگذاران رادیو آلیچه، از اولین نمونه‌های رسانه مشارکتی/مقاومتی(participatory media) در تاریخ اروپا است. رادیوی مستقلی که بعدها از آن به عنوان الهام‌بخش جنبش‌های رسانه‌ای جایگزین(alternative media) و حتی اینترنت اولیه یاد شد.از او کتاب "ظهور دوم: چگونه با آشوب سر کنیم؟" به فارسی ترجمه شده است.فرانکو براردی معتقد است نظام سرمایه سالاری و فناوری‌های دیجیتال نه فقط اقتصاد بلکه روان و زندگی اجتماعی ما را در سلطه خود گرفته‌اند. او درباره خطر "تنهایی دیجیتال" هشدار می‌دهد؛ بحرانی روانی که نسل جدید را به افسردگی و انزوا کشانده است.
undefinedاخیراً ایمیلی به پرفسور براردی فرستادم و درباره ره آورد اندیشه‌های او برای ایران امروز پرسیدم. پاسخ داد:من هرگز ایران را از نزدیک ندیده‌ام و احتمالاً در این مرحله از زندگی[با وجود سن و سال بالا] دیگر به ایران نخواهم آمد. البته می‌دانم که برخی پژوهشگران و اندیشمندان ایرانی با آراء و نوشته‌هایم آشنا هستند.او درباره جنبش‌هایی که از دهه ۶۰ میلادی به بعد در شهرهای مختلف جهان از جمله تهران شکل گرفتند گفت که این جنبش‌ها علیه سرمایه‌داری مالی، استبداد سیاسی و ظلم جنسیتی بودند و هسته آنها مبتنی بر شورشی شناختی علیه سلطه نظام سرمایه‌داری که آخرین امید انسان برای فرار از شکست نهایی بود. اما این جنبش‌ها پایدار نماندند و اکنون جهان در بحران‌های عمیقی از نژادپرستی، جنگ، تغییرات اقلیمی و استعمار خشونت‌بار فرو رفته است.بیفو افزود: تاریخ پنجاه ساله ایران نمادی از شکست "همگرایی جهانی" است؛ پروژه‌ای که هدفش ایجاد اتحاد بدون مرز بین المللی برای مقابله با استعمار و استبداد بود. با این حال، امید من به شما[ایرانی ها] زنده است. باید با آگاهی به مبارزه ادامه دهید؛ زیرا آینده متعلق به کسانی است که از تنهایی دیجیتال رها شده، به "همبستگی و همدلی" پناه می‌برند و برای ساختن دنیایی عادلانه‌تر تلاش می‌کنند.او از تهدید خطر "فراموشی آینده" در جهان گفت: نسلی که به دلیل افسردگی، بحران زیست‌محیطی و تنهایی دیجیتال، امید به آینده را از دست داده، حتی از تولید مثل روی‌گردان شده و زندگی اجتماعی و جنسی‌اش در حال انحطاط است.با این حال، بر اهمیت بازسازی "شادی اجتماعی" از طریق اتحاد "شاعر و مهندس" تأکید دارد؛ بازگشتی به خلاقیت، فناوری و همکاری جمعی برای ایجاد تغییر بنیادین.براردی بر اتحادِ "شعر"(خلاقیت و تخیل) و "فناوری"(ابزارهای علمی و تکنیکی) تاکید کرد که می‌تواند نیرویی برای احیای شادی اجتماعی و مقابله با سلطه اقتصادی و استعمار نوین باشد.
undefined ایده‌ی "شاعر-مهندس" پرفسور براردی را تاکید بر اهمیت پیوند ایدئولوژی/آرمانگرایی(فرهنگ) با تکنولوژی/ واقع گرایی(تمدن) تفسیر می کنم. پیوندی که بر این باورم می تواند در آیینه‌ی کلیدواژه‌ی "خِرَد"، نماد دوبال سیمرغ توسعه به سبک ایرانی باشد. هیچ سودای آرمانگرایانه ای جز با ابزار فناوری و نگاه واقع گرایانه‌ی روزآمد راه به جایی نمی برد. در این مسیر، به قول او باید خود را از بند تنهایی های جهان دیجیتال رها ساخت، و پر شور و شادمان، سوار بر بال امید به پیش رفت...
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۵:۲۱

thumbnail
undefined جای خالی قدرت نرم!
undefined «دیپلماسی عمومی و رسانه» منتشر شد
undefined این کتاب به نقش و کارکرد رسانه‌های برون‌مرزی در دیپلماسی عمومی می‌پردازد؛ اینکه چگونه می‌توانند تصویر بین‌المللی یک کشور را تقویت کنند، روایت بسازند، هویت ملی را در عرصه جهانی بِرَند کنند و در میدان جنگ نرم(که من آن را جنگ جهانی هویت می‌نامم) اثرگذار باشند.
undefined کافیست به سپهر سفارتخانه های خارجی در تهران امروز نگاهی بیندازیم: از آوازخوانی سفیر کره جنوبی به فارسی تا زورخانه‌ رفتن سفیر ژاپن، از چهارشنبه‌سوری بازی سفیر انگلیس تا کباب خوردن سفیر آلمان و… و...، نمونه‌های روشن پدیده نوظهور سفیر-اینفلوئنسر هستند؛ نشانه‌ای از این مهم که دیپلماسی دیگر محدود به بیانیه و جلسه رسمی نیست، بلکه تبدیل به روایتی زنده در بطن رسانه و فرهنگ شده است.
undefined «دیپلماسی عمومی و رسانه» هم چارچوب نظری دارد و هم نمونه‌های موردی. امید که منبعی سودمند برای دانشجویان، پژوهشگران و فعالان حوزه‌های رسانه، ارتباطات، روابط بین‌الملل و علوم سیاسی باشد؛ و بر کوشندگانِ دیپلماسی، قدرت نرم و جنگ روایت‌ها دریچه‌ای نو بگشاید.
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۶:۱۸

thumbnail
undefinedیادداشت‌هایی در حاشیه‌ی جهانِ پرهیاهوی امروز
undefined "کشکولِ مجازی" منتشر شد....
undefinedدر سنتِ ادبی و فکری ما ایرانیان، "کشکول نویسی" جایگاه ویژه‌ای دارد. کشکول، آن ظرف سبک‌بارِ درویشان بود؛ ظاهراً تهی، اما در حقیقت پُر از حکمت. ظرفی برای گردآوری خُرده‌دانش‌ها، گفته‌ها، خاطرات، لطایف، اشارات و گاه تأملات و تکه‌هایی از خِرَد و جانِ آدمی. نویسندگانِ کشکول‌ها، همچون رهگذرانِ خردمند، هر آن‌چه را که ارزش نگه‌داشتن و تأمل داشت، در کشکول خود می‌ریختند؛ بی‌ادعا، بی‌انسجامِ صوری، اما با پیوندی پنهان از معنا.
undefined قرن‌ها بعد، من نیز کوشیده‌ام در هیاهوی جهان دیجیتال، کشکولی نو فراهم آورم. "کشکول مجازی" که توسط "انتشارات پژوهش سرا" منتشر شده، حاصل یادداشت‌های پراکنده‌ام در عرصه‌های رسانه ای/ارتباطی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و روابط بین‌الملل است؛ گاهی تحلیلی، گاهی تأملی، گاهی انتقادی و گاه صرفاً یک تکه احساس یا دغدغه‌ی انسانی.
undefinedاگر کشکول‌های کهن را حاشیه‌نویسی بر زندگی بدانیم، شاید کشکول مجازی نیز چیزی باشد شبیه همان: حاشیه‌نویسی‌هایی دیجیتال بر متنِ دنیای معاصر…
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۱:۴۵

thumbnail
undefined در ستایش قهرمانان بی‌ادعای امید و همبستگی
undefined موردِ جالبِ حسینِ حسنی؛عمو میشوی بوسنیایی‌ها...
undefined<img style=" />undefined دکتر محسن سوهانی/ پژوهشگر میان‌رشته‌ای
undefined این روزها اگر گذرتان به سارایوو و خیابان مارشال تیتو در قلب این شهر بیفتد، درست روبروی رستوران مک دونالد سابق و BASH ِ کنونی، با یک پلاکِ یادبود مواجه می شوید که رویش نوشته شده:[اینجا عمو میشو کار می‌کرد، آخرین واکسیِ سارایوو. حسین حسنی. ۲۰۱۴-۱۹۳۱.]
undefined سال ۱۹۹۲ میلادی، بوسنی و هرزگوین با اعلام استقلال از یوگسلاوی، در آتش یکی از خونبارترین جنگ‌های قرن بیستم سوخت. نبردی قومی و برآمده از آتش افروزیِ هدفمند و تجزیه خواهانه‌ی بیگانگان، میان مسلمانان بوشنیاک، صرب‌های مسلحِ اُرتُدوکس(چِتنیک) و کُروات‌های ملی‌گرای کاتولیک، که بیش از ۱۰۰ هزار کشته و دو میلیون آواره برجای گذاشت. سارایوو، پایتخت بوسنی طی چهار سال، طولانی‌ترین محاصره قرن را پشت سر گذاشت. از همه بدتر این که یک واژه‌ی هولناک از دل این جنگ سر برآورد و وارد ادبیات سیاسی جهان شد: "پاکسازی قومی" با فجایعی چون "قتل‌ عام سربرنیتسا" و "تجاوز هدفمند به زنان".
undefined اما به نظرتان، سرانجام چه کسی بیش از همه قهرمان محبوب این جنگ و تبدیل به نماد مقاومت شد؟ فرماندهان نظامی و مبارزان مسلح؟ سیاستمداران؟ دیپلمات‌های پشت میز مذاکره؟ یا.... . خیر، یک کفاش خیابانی ساده.
undefined حسینِ حسنی، مردی از قوم رُما و کوزووتبار، پیرمردی دلیر و اهل حکمت بود. او تنها کسی بود که زیر بارشِ بی امانِ گلوله و در تیررسِ تک‌تیراندازها، هرگز حاضر نشد بساط واکس‌ زنی‌اش را جمع کند. همیشه و هر روز با نقل یک فکاهی یا حکایتی شیرین، لبخند بر لب رهگذران می نشاند یا با بیتی از مولانا و دیگر شاعران، به مردم امید می‌داد. روزی رهگذری جوان از او پرسید:{اینجا خطرناکه، چرا به پناهگاه نمی‌ری؟!} با لبخند آرام و همیشگی اش پاسخ داد:{اگه من برم، کی به مردم بگه که شهر هنوز زنده است و نفس می‌کشه؟} 
undefined او حتی در روزگار قحطی، همیشه تکه‌ای نان در بساطش برای سگ‌ها و گربه‌های ولگرد نگه می‌داشت و آن‌ها را "یاران وفادار خیابان" می‌خواند. همین روحیه بود که واکسیِ مهربان را به نماد مقاومت شهر سارایوو بَدَل کرد. مردم، با محبت و صمیمیت، او را عمو میشو(به صربوکرواتی: Čika Mišo) صدا می‌زدند.
undefinedعمو میشو، پس از جنگ تبدیل به ستاره ای محبوب شد. در دهه‌ی ۲۰۰۰، در سه قسمت از سریال پرطرفدار تلویزیون بوسنی، ویزا برای آینده(Viza za budućnost) نقش خودش را بازی کرد؛ و در سال ۲۰۰۹، مدال شایستگی از شهرداری گرفت. سرانجام نیز که بامداد ۶ ژانویه ۲۰۱۴، در ۸۲ سالگی بر اثر حمله قلبی درگذشت، شهردار سارایوو او را "نماد شهر" خواند و مرگش را "خالی‌شدن بخشی از روح سارایوو" توصیف کرد. صندلی‌اش با شمع و گل و کفش‌های مردم پوشیده و یکی از باشکوه ترین تشییع های تاریخ بوسنی برایش برگزار شد. چند روز بعد، و پس از یک پویش مردمی در اینترنت و شبکه های اجتماعی، کارکنان مک‌دونالد روبه‌روی محل کارش، پلاک یادبودی نصب کردند...
undefinedقهرمانان امیدآفرین:روانشناسان و جامعه‌شناسان تاکید دارند که در بحران‌ها، "امید" همان نقشی را ایفا می کند که اکسیژن برای حیات انسان ها. به قول پابلو نرودا:{نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی هوا را از من بگیر، اما خنده‌ات را نه...}جامعه‌ای که امید را از دست بدهد، پیش از آن‌که با گلوله نابود شود، از درون فرو می‌پاشد. بنابر این قهرمان همیشه آن نیست که سلاح به دست بگیرد؛ بلکه گاه آن است که در تنگناها، با گفتار و رفتارش چراغ امید در دل دیگران بَر فُروزد.عمو میشو برای مردم سارایوو، نه فقط یک پیرمرد واکسی، که آینه‌ی زندگی بود. او به همه آموخت که حتی در دل تاریک‌ترین روزها، لبخند، دیگردوستی و همگرایی می‌تواند مرز میان مرگ و بقا باشد. این همان درسی است که امروز برای همه‌ی ما، در هر جامعه‌ای، حیاتی است: در سخت‌ترین بحران‌ها و تنگناها، بزرگ‌ترین سرمایه، بیش از سلاح و قدرت نظامی، "امید و همبستگی اجتماعی" است.---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۵:۳۱

thumbnail
undefined تأملی بر "یک کلمه"‌ی باطلُ‌السِحر
undefinedورود "لُمپن‌ها" ممنوع undefined
undefined<img style=" />undefined دکتر محسن سوهانی | پژوهشگر میان‌رشته‌ای
undefinedگاه ریز و درشتِ دشواری‌های یک فرد یا جامعه چنان در هم می‌تَنَد که بدل به کلافی سردرگم می‌شود. می توان برای گشودن این گره و رسیدن به فرمولِ راهگشا، همچون ریاضی‌دانان فاکتور گرفت و علت‌ها را در تک واژه‌هاخلاصه کرد. مثلاً در روزگار قاجار (۱۲۴۸ خورشیدی)، میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله، دیپلمات و اندیشمندِ مشروطه‌خواه؛ به همین روش در رساله‌ی معروفش "یک کلمه" راز پیشرفت و آبادانی را در کلیدواژه‌ی "قانون" مختصر کرد.اما مساله این جاست که قانون در فضای دو‌قطبی و تندروانه به سرمنزل مقصود نمی‌رسد؛ و ره آوردِ آمرانگی، مقاومت منفی و کینه‌ی پنهان خواهد بود. پس راه برون‌رفت، نه در تحمیل، بلکه در فرهنگ‌سازی و گشودن مسیر فرمانروایی قانون از رهگذر "هم‌دلی، هم‌گرایی و انسجام اجتماعی" است. پرسشِ بنیادین: چگونه می‌توان در میان تندباد دوگانگی‌ها و فشارهای درون و بیرون، به هم‌گرایی دست یافت؟
undefined از من بپرسید، پاسخ در یک واژه‌ی ساده اما پر معنای پارسی گنجانده شده: "ادب" ، به معنای اخلاق اجتماعی. همان که فرنگیان آن را Ethic/اِتیک(مَنِش) یا Etiquette/اِتیکِت(آداب معاشرت) می‌خوانند.
undefinedادب، ابزار نخستینِ گفت‌وگوست؛ بنیاد هر ارتباط سازنده و پیش‌نیازِ هر رشد و پیشرفت.جامعه‌ای که ادب را پاس می‌دارد، توان شنیدن صدای "دیگری" را در خود می‌پرورد. ادب، وادادگی نیست؛ روش ارتباطِ اثرگذار است. در سیره‌ی اسلامی، ادب یعنی بتوانی در عین پاسداشت مرزهای هویت خویش، با دیگران به حِلم، انصاف، مدارا و نرم خویی رفتار کنی؛ همان‌گونه که پیامبر رحمت(ص)، رسالت خویش را تکمیل فضایل اخلاقی دانست و به عیادت آن یهودی رفت که بر سرش خاکستر می‌ریخت...
undefined «ادبِ مرد، بِه زِ دولت اوست...»در سنت ایرانی‌ـ‌اسلامی، ادب ترجمان بیرونیِ حکمت است. به قول مولانا: از خدا جوییم توفیقِ ادببی‌ادب محروم گشت از لطفِ رببی‌ادب تنها نه خود را داشت بَدبلکه آتش در همه آفاق زددر شرح و امتداد این معنا، "لُمپَن‌ها" را می‌توان بی‌ادبانی دانست که در هیئت "دیو"های روزگار ما ، آتش بر همه آفاق می‌زنند. و وای اگر بر اریکه‌ی قدرت و جایگاه حکمرانی بنشینند! تجربه‌ی تاریخ، و پیدایش گروهک‌های تندرو و تکفیری چون داعش، نشان داده است که: ایدئولوژی، هرچند مقدس، منهای ادب و اخلاق، از معنا تهی و به ضد خود بدل می‌گردد.
undefined در علوم اجتماعی، ادب را می‌توان چهره‌ی فرهنگیِ "سرمایه‌ی اجتماعی" دانست.پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، سرمایه را به سه گونه تقسیم می‌کند: اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی.ادب، در پیوند با اخلاق و هنجارهای تعامل، در حقیقت همان سرمایه‌ی اجتماعیِ نرم است که "اعتماد، همبستگی و گفت‌وگو" را در جامعه می‌افزاید. بنابراین هرچه ادب عمومی فرسوده‌تر شود، "هزینه‌ی تعامل" بالاتر می‌رود؛ سوء‌ظن جای اعتماد را می‌گیرد، و کارآمدی نظام اجتماعی فرو می‌کاهد.
undefined در روان‌شناسیِ ارتباطات نیز، ادب را رفتاری تنظیم‌کننده‌ی هیجان و تعارض می‌دانند. ادب، سدّ انفجار نیست، بلکه تنظیم‌کننده‌ی فشار است. فردِ مؤدب، با خودمهارگری، شنیدنِ فعال و همدلی، از چرخه‌ی پرخاش و سوءتفاهم می‌گریزد. در مقیاس جمعی، این همان بنیان "فرهنگ گفت‌وگو(دیالوگ)" است. پژوهش‌ها، از جمله در نظریه‌ی "هوش هیجانیِ اجتماعی"، نشان می‌دهند جوامعی که آموزش آداب گفتگو و تعامل اثربخش را از کودکی آغاز می‌کنند، از تاب‌آوری اجتماعی بالاتری برخوردارند و در بحران‌ها کمتر دچار گسست می‌شوند.
undefined در روزگار شبکه‌های اجتماعی که فروپاشی ادب بیش از همیشه آشکار است؛ ادبِ نو، یعنی سواد گفت‌وگو در فضای دیجیتال: احترام به تفاوت، پرهیز از نفرت‌پراکنی، و مسئولیت‌پذیری در برابر واژه.اینجاست که باید از "ادب مجازی" سخن گفت؛ ضرورتی که در آینده، معیار بلوغ فرهنگیِ جوامع دیجیتال خواهد بود.
undefined برای نهادینه‌سازی ادب در پیوندهای اجتماعی، راه‌های بلندمدتی وجود دارد: آموزش و پرورشِ آداب گفت‌وگو و اخلاق، تمرین حل تعارض، نهادسازی و تدوین آیین‌نامه‌های روشن، تقویت جامعه‌ی مدنی و تالارهای گفت‌وگو، و الگوسازی از چهره‌های فرهیخته و فرزانگان. اما فوری‌ترین و بنیادی‌ترین گام، پالایش نهادهای حکمرانی از لُمپَن‌ها ست. بی‌ادبی در قدرت، به استبداد و خشونت ساختاری می‌انجامد؛ بی‌ادبی در جامعه، به بی‌اعتمادی و فروپاشی مشارکت مدنی. از این رو، پاک‌سازی نهادهای قدرت از لُمپَن‌ها نه تنها وظیفه‌ای اخلاقی، که ضرورتی مدیریتی و امنیتی است. همان باطل‌ُالسِحری که راه نفسِ تعامل و انسجام اجتماعی را می‌گشاید، خونِ امید را به رگ‌های جامعه بازمی‌گرداند، و نظام حکمرانی را از بن بستِ انسداد و فرسایش، رهایی می‌بخشد...---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۳:۴۹

thumbnail
undefined تاملی بر اژدهای توسعه در جنوب شرق آسیا
undefined چشم بادامی‌های بلندنظر*undefined

undefined<img style=" />undefined دکتر محسن سوهانی | پژوهشگر میان‌رشته‌ای

undefined برخی به نادرست "*ایدئولوژی*" را(شاید به دلیل خوانشی که مارکس از آن ارائه کرد و شیوه‌ای که در نظام‌های کمونیستی به‌کار رفت) دشمن عقلانیت می‌دانند! در حالی که این مفهوم، یک علم و کلیدواژه‌ای بنیادین و حیاتی است که می‌توان آن را "روح حکمرانی" نامید: پُلی توازن‌بخش میان گذشته و آینده، فرهنگ و فناوری، سنت و توسعه و... . همان نیروی نامرئی که مسیر تصمیم‌ها، ارزش‌ها و ساختارهای جامعه را شکل می‌دهد.

undefined واژه‌ی ایدئولوژی(*Ideology*) از دو جزء یونانی ساخته شده: *idea
به معنای "اندیشه"، "ایده" یا "صورت ذهنی" و logos به معنای "شناخت"، "خِرَد" یا "دانش". این ترکیب را نخستین بار آنتوان دستوت دو تراسی(Antoine Destutt de Tracy) در قرن ۱۸ میلادی ابداع کرد تا توصیفی بر "علمِ ایده‌ها" باشد: دانشی که بررسی می‌کند انسان چگونه اندیشه‌ها را می‌سازد و چگونه این اندیشه‌ها بر رفتار و سامان اجتماعی تأثیر می‌گذارد.

undefined در درون هر ایدئولوژی، دو مؤلفه‌ی بنیادین نهفته است: "هویت" و "فرهنگ".هویت: آگاهی جمعی از [که بودن] است؛ ریشه‌ای که ملت‌ها را در برابر تلاطمِ طوفانِ جهانی‌شدن استوار نگاه می‌دارد.فرهنگ: شبکه‌ای از ارزش‌ها، نمادها و عادت‌هاست که شیوه‌ی زیستن را شکل می‌دهد.ایدئولوژی اما از دل همین هویت و فرهنگ، نقشه‌ی ذهنی قدرت و جهت حرکت تاریخی را می‌سازد؛ چارچوبی که به کنش سیاسی، اجتماعی و فرآیندِ حکمرانی و توسعه معنا می‌بخشد.
undefined تجربه‌ی تاریخ نشان داده که توسعه‌ی پایدار، صرفاً بر پایه‌ی مهارت، ابزار و سرمایه(=تکنوکراسی) ممکن نیست، بلکه از پیوند متوازنِ تکنولوژی و ایدئولوژی حاصل می‌شود. همان مسیری که کشورهای شرق و جنوب‌شرقی آسیا در سده‌ی بیستم میلادی پیمودند. آنان به جای تقلید صرف از غرب، راه بازخوانی فرهنگ و بازآفرینی ایدئولوژی بومی را برگزیدند. از ژاپن تا چین، از کره تا مالزی، مسیر توسعه بر مدارِ توازن میان نوگرایی و بوم‌گرایی شکل گرفت: ذهنی نوجو اما ریشه‌دار، فرهنگی پویا اما وفادار به خویش.
undefined ژاپن؛ مهندسیِ رشد با عقلانیتِ شرقیپس از جنگ جهانی دوم، ژاپن ویران بود. با اتکا بر انضباط، وفاداری جمعی و تفکر کنفوسیوسی، مدلی از دولت توسعه‌گرا شکل گرفت. وزارت صنایع و تجارت بین‌الملل در این کشور (MITI) سیاست صنعتی را با روح ملی‌گرایی و وظیفه‌گرایی پیوند زد. ژاپنی‌ها فهمیدند فناوری تنها با پول خریدنی نیست؛ باید آن را در بستر فرهنگی خود کاشت. سرمایه‌گذاری در آموزش فنی، مهندسی دقیق و بهبود مستمر، تمدنی فناورانه ساخت که هم ژاپنی و هم جهانی بود.
undefined کره‌ی جنوبی؛ هویت، نظم و جهشدر دهه‌ی ۱۹۶۰، کره‌ی جنوبی از فقیرترین کشورهای جهان بود. دولت پارک چونگ‌هی با تلفیق ملی‌گرایی، انضباط کنفوسیوسی و سیاست صنعتی صادرات‌محور، کشور را دگرگون کرد. ایدئولوژیِ "ملت سخت‌کوش و متحد"، مردم را حول پروژه‌ی توسعه گرد آورد. حمایت از صنایع منتخب، بازآفرینی نظام آموزشی و تقویت فرهنگ کار و شایسته‌سالاری، کره را ظرف کمتر از سه دهه از کشوری کشاورزی به قطب فناوری، الکترونیک و خودروسازی تبدیل کرد.
undefined چین؛ ایدئولوژی در خدمت فناوریچین با انقلاب فرهنگی و اصلاحات دنگ شیائوپینگ، الگوی ویژه‌ای پدید آورد: تلفیق سوسیالیسم و بازار. شعارِ "سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی" به کشور امکان داد که ضمن حفظ اقتدار سیاسی، از ظرفیت‌های سرمایه و فناوری جهانی بهره گیرد. برنامه‌های پنج‌ساله، شهرک‌های صنعتی و نهادهای دولتی فناوری‌محور ابزار تحقق این ایدئولوژی بودند. فناوری برای چینی‌ها نه تنها ابزار تولید، بلکه شاخص اقتدار ملی است.
undefined مالزی؛ توسعه با چاشنی فرهنگدر مالزی، توسعه از دل بحران قومی زاده شد. پس از شورش‌های دهه ۱۹۶۰، دولت سیاستی تازه طراحی کرد تا رشد اقتصادی را با عدالت اجتماعی و همزیستی فرهنگی پیوند دهد. برنامه‌های "سیاست اقتصادی جدید" و "چشم‌انداز ۲۰۲۰" نشان داد که توسعه تنها با رشد صنعتی حاصل نمی‌شود. بازتعریف هویت ملی و ترکیب عقلانیت اقتصادی با ارزش‌های اسلامی، در مالزی الگویی از توسعه‌ی متوازن ساخت: مدرن شدن بدون ازخودبیگانگی.
undefined وجه مشترک این کشورها آن است که توسعه را پیش از هر چیز، پروژه‌ای فرهنگی و ذهنی تعریف کردند. آنان ابتدا ذهنیت ملت را ساختند و سپس ماشین اقتصاد را به حرکت درآوردند. البته که مسیر توسعه‌ی شرق آسیا بی‌هزینه نبوده است؛ تمرکز قدرت، فشار اجتماعی و هزینه‌های زیست‌محیطی بخشی از چالش‌ها بوده‌اند. با این حال، تجربه نشان می‌دهد که توسعه پایدار بدون هویت بومی و ایدئولوژی ملی ممکن نیست. رشد اقتصادی بی‌ریشه، به درختی می مانَد که در خاک نا مناسب کاشته شود: شاید سریع رشد کند، اما زود فرو می‌افتد.---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۳:۳۶

thumbnail
undefined تأملی بر حکمرانیِ آینده‌ محور
undefined امپراتوریِ رویاها !
undefined<img style=" />undefinedدکتر محسن سوهانیپژوهشگر میان رشته ای
undefined"آیا ثروتمند بودن گناه است؟!"پیشنهاد می‌کنم این مستند دیدنی را تماشا کنید؛ روایت جذابی از تحول امارات متحده عربی از فقر به ثروت، با حضور عمر شریف. کشوری که در کمتر از شصت سال، از بیابانی بایر و اقتصادی مبتنی بر صید مروارید و ماهی‌گیری، به یکی از قطب‌های نوظهور تمدن و فناوری جهان بدل شد. شاید در نگاه نخست، رشد سریع کشورهای نفت‌خیز با جمعیت محدود چندان دشوار به نظر نرسد، اما راز موفقیت عرب نشین های خلیج فارس، مدل "حکمرانی هوشمند" و "آینده‌نگاری استراتژیک" با "حفظ هویت ملی" است. الگویی که نشان می‌دهد ثروت پایدار بیش از منابع، حاصل "نگاه و نهاد" است.
undefinedدر ژوئیه ۲۰۲۰، با فرمان شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، "وزارت توسعه دولت"(تأسیس ۲۰۱۶) با "دفتر امور آینده" ادغام شد و نهادی نو شکل گرفت: "وزارت دولت در امور توسعه و آینده" با مدیریت اُهود بنت خلفان الرومی، بانویی از نسل جدید سیاست‌گذاران امارات که پیش‌تر "وزیر دولت برای شادی" بود. مأموریت او: پیوند دادن آینده با ساختار دولت.
undefinedحکمرانی(Governance) در تعریف علمی، شبکه‌ای از نهادها و فرآیندهایی است که تصمیم‌سازی عمومی را شکل می‌دهند. undefined حکمرانی آینده‌محور(Future-oriented Governance) یعنی این شبکه، تصمیم‌های امروز را بر پایه پیش‌نگری، تحلیلِ داده و طراحی آینده‌های ممکن اتخاذ کند.
این عرصه، سه رکن بنیادین دارد: undefined افق‌نگری(Foresight): دیدن مسیرهای ممکن آینده و آمادگی برای تغییر. undefined سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد(Evidence-based Policy): تصمیم‌گیری بر اساس داده و پژوهش، نه حدس و واکنش. undefined نهادسازی تطبیقی(Adaptive Institutions): ساختارهایی که می‌آموزند و خود را بازطراحی می‌کنند.
undefinedبر این اساس، سه محور ماموریت وزارتخانه توسعه و آینده امارات عبارت است از: undefinedارتقای کارآمدی و چابکی دولت، undefined توانمندسازی منابع انسانی برای مهارت‌های آینده، undefinedو طراحی مدل‌های نو برای دولت نسل آینده. نمونه‌هایی از پروژه‌های شاخص آن: undefined برنامه جاهز(Jahiz): آموزش مهارت‌های آینده برای بیش از ۱۶۰ هزار کارمند دولت در حوزه‌هایی چون هوش مصنوعی، تحلیل داده و تفکر سیستمی. undefined شاخص آمادگی آینده(Future Readiness Index): چهارچوبی برای سنجش آمادگی سازمان‌ها در مواجهه با آینده. undefined موزه آینده(Museum of the Future): بنایی نمادین و نهادی فرهنگی برای ترویج تفکر آینده‌پژوهی در میان مردم و مدیران. undefined چشم‌انداز امارات ۲۰۷۱: برنامه‌ای بلندمدت برای تبدیل امارات به یکی از پنج کشور برتر جهان تا میانه قرن. این وزارتخانه همچنین میزبان اجلاس جهانی دولت‌ها است؛ محفلی که رهبران، دانشمندان و نوآوران جهان را برای گفت‌وگو درباره آینده گرد هم می‌آورد.
undefinedاثر حکمرانی آینده‌محور بر قدرت ملی را می توان در سه مهم خلاصه کرد: ۱️⃣- خلق افق مشترک: آینده‌نگری باعث می‌شود دولت، نخبگان و جامعه بر مقصدی واحد متمرکز شوند: همان چسب انسجام ملی. ۲️⃣- قدرت‌سازی هوشمند: با تمرکز بر آموزش، نوآوری و انرژی‌های نو، قدرت ملی درونی و پایدار می‌شود. ۳️⃣- امید به‌مثابه سرمایه: وقتی آینده طراحی‌پذیر جلوه کند، امید از شعار به نیروی محرک اجتماعی تبدیل می‌شود.
undefinedفقط امارات نیست. پیشتازان آینده سازی در جهان امروز بسیارند. از نروژ و فنلاند تا نیوزیلند و استرالیا، می توان نام های زیادی برشمرد، اما بهتر است از همین همسایگان آسیایی خودمان مثال بزنیم:undefinedکره جنوبی: با توافق دیجیتال و توافق سبز و پروژه سَدِ داده، میان سیاست اقتصادی، فناوری و اشتغال پیوند ایجاد کرد. undefinedقطر: در قالب چشم‌انداز ملی ۲۰۳۰، توسعه انسانی و شهری را در چهارچوبی هماهنگ و آینده‌نگر پیش برد. undefinedعربستان سعودی: چشم انداز ۲۰۳۰، مانند پروژه نئوم(NEOM)، از جمله ورزشگاه معلق یا Sky Stadium که این روزها در خبرها وایرال شده نماد تلاش برای تبدیل آینده‌نگری به مشروعیت قدرت ‌و برند ملی است. undefinedسنگاپور: با برنامه‌ریزی شهری بلندمدت، مرکز حکمرانی داده و سیاست‌های نوآوری فناوری، یکی از پیشرفته‌ترین مدل‌های آینده‌محور را در آسیا ایجاد کرده است.
undefined حکمرانی آینده‌محور نه رویاست و نه تجمل مدیریتی؛ ضرورتی تمدنی است. آنجا که دولت‌ها به‌جای واکنش، پیش‌نگری می‌کنند، آینده از مُبهمِ نامعلوم به قابل طراحی و قابل ساخت بدل می‌شود. در این پارادایم، دولت دیگر فقط مدیر امروز نیست، بلکه معمار فرداست.
undefined️شاید زمان آن رسیده ما نیز از روزمرگی به آینده‌سازی عبور کنیم: از دغدغه‌محوری به چشم‌اندازمحوری. از تفکرِ تقدیرگرا به تفکرِ معمارانهundefined️ هر مدرسه، دانشگاه و اداره می‌تواند "وزارت آینده"ی کوچکی باشد؛ اگر باور کنیم آینده از راه نمی رسد، بلکه ساخته می شود.
undefined@drmohsensohani

۵:۳۵

thumbnail
undefinedکهکشان های ارتباطی: از دیروز تا فردا
undefined "علومِ ارتباطاتِ کوانتومی" منتشر شد...
undefined هر عصری، زبانِ تازه‌ای برای فهم جهان می‌آفریند. روزگاری واژه‌ها، رسانه‌ی معنا بودند؛ سپس امواج، داده‌ها و در جهان آینده چنان پرشتاب که فوتون‌ها حاملِ پیام‌ خواهند بود.در جهانی که مرز میان انسان و ماشین، واقعیت و مجاز، حضور و غیاب در هم تنیده است، دیگر نمی‌توان با الگوهای کلاسیکِ ارتباط سخن گفت.
undefined "علوم ارتباطات کوانتومی" تلاشی است برای بازخوانی سیر تاریخ و نظریه های ارتباطی و طرح مساله‌ی دگرگونی بزرگ؛ از گفتار و نوشتار تا ارتباطات درهم‌ تنیده و چندحالتیِ عصر فرادیجیتال.در این کتاب کوشیده‌ام با مروری جامع بر دیدگاه های علوم ارتباطات، پلی بزنم میان نظریه‌های ارتباطی و فناوری‌های نوظهور، و از "پارادایم کوانتومی" به‌مثابه افق تازه‌ی اندیشه و ارتباط سخن بگویم.
undefined این اثر توسط "انتشارات پژوهش‌سرا" منتشر شده و می‌تواند به‌عنوان مرجعی دانشگاهی و در عین حال اندیشه‌ برانگیز، برای پژوهشگران و علاقه‌مندانِ علوم ارتباطات، رسانه و فناوری‌های نوین مورد استفاده قرار گیرد. از ارتباطات میان فردی تا گروهی و جمعی، رسانه ای و دیپلماسی و روابط بین الملل...
-------------------------------
undefined«علوم ارتباطات کوانتومی»نویسنده: دکتر محسن سوهانیناشر: پژوهش‌سرانوبت چاپ: اول، ۱۴۰۴قیمت: ۳۶۵ هزار تومانشابک: ‎978-622-89046-6-5
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۴:۴۷

thumbnail
undefined تاملی بر "*مقدمه‌*"ی حکمرانیِ "*توسعه*" در جهانِ عرب
undefined بازگشت به آینده با ابنِ خلدون
undefined<img style=" />undefinedدکتر محسن سوهانیپژوهشگر میان رشته ای
undefinedوقتی از فراز برج‌ های سر به فلک کشیده برخی کشورهای عربی، به منظره‌ی شهر پیشرفته ای نگاه می‌کنیم که از دل بیابان سر برآورده، اولین پرسشی که به ذهن می رسد این است: "چگونه جامعه‌ای که تا دیروز ساختارهای قبیله‌ای داشت، امروز یکی از پیشرفته‌ ترین و سریع‌ ترین الگوهای توسعه در جهان را تجربه می‌کند؟!"این پرسش، می تواند ما را ریشه کاوانه به سراغ اندیشه‌ای ببرد که شش قرن پیش، معماریِ توسعه را در تمدن اسلامی ترسیم کرد: آراء ابن خلدون.
undefinedعبدالرحمن بن خلدون در سال ۱۳۳۲ میلادی(۷۳۲ هـ) در تونس متولد شد. درست در زمانی که طاعون سیاه، جهان اسلام را درمی‌ نوردید و سلسله‌ های حکومتی یکی پس از دیگری سقوط می‌کردند. این زمینه تاریخی پرآشوب، در قامت سودای تحول و توسعه خواهی، به شکل عجیبی در نگارش شاهکار او، کتاب "مقدمه"(المقدمة) تاثیر گذاشت. ابن خلدون که خود سال‌ها در عرصه سیاست و حکومت‌ داری تجربه عملی داشت، در سال ۱۳۷۵ میلادی به عزلتگاه خود در قلعه ابن سلامه الجزیره پناه برد و در مدت چهار سال، اثری را خلق کرد که امروزه او را به عنوان بنیان‌ گذار علم جامعه‌شناسی و تاریخ‌ نگاری علمی مطرح کرده است.
undefinedکتاب "مقدمه" که در واقع دیباچه‌ای بر تاریخ مفصل او "العبر" است، در شش بخش اصلی تنظیم شده است. این اثر تنها یک کتاب تاریخی نیست، بلکه نقشه‌ای جامع برای فهم قوانین حاکم بر تحولات اجتماعی است. ابن خلدون در این کتاب برای نخستین بار در تاریخ اندیشه، جامعه را به عنوان موضوعی برای مطالعه علمی معرفی و قوانین عینی حاکم بر رشد و افول تمدن‌ها را کشف می کند.
undefinedاگر بخواهیم نظریه ابن خلدون را به زبان امروزی ترجمه کنیم، باید به سه مفهوم کلانی اشاره کنیم که معماری توسعه او را شکل می‌دهند:
undefinedعصبـیه: موتور محرک توسعه
عصبیه(همان عصبیت یا تعصب که در فرهنگ عربی مطرح است) در نگاه ابن خلدون، تنها همبستگی قبیله‌ای نیست. از این مفهوم که معادل یک چسب اجتماعی قوی(مانند عامل ملیت در فرهنگ و هویت ایرانی) عمل می کند، می‌توان بیش از تهدیدی تضادآفرین به عنوان یک فرصت و سرمایه اجتماعی سازمان‌ یافته برای افزایش پیوند و مشارکت جمعی بهره برد. همان عاملی که:· توانایی عمل جمعی(همگرایی یا تعاون) را ایجاد می‌کند· هزینه مبادله را کاهش می‌ دهد· زمینه‌ساز نهادسازی می‌ شود· چون ظرفی مستحکم فرهنگ و هویت بومی و ارزش های دینی را حفظ می کند
undefinedعلم العمران(دانش سازندگی): نقشه راه توسعه
ابن خلدون برای اولین بار علم عمران را مطرح کرد؛ علمی که:· قوانین حاکم بر جامعه را مطالعه می‌کند· رابطه متغیرهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تحلیل می‌کند· مسیر توسعه را بر اساس شناخت علمی ترسیم می‌کند
undefinedچرخه تمدنی: دینامیک توسعه
مدل چند مرحله‌ ای ابن خلدون نشان می‌ دهد که:· تمدن‌ها متولد می‌شوند، رشد می‌کنند و سپس رو به افول می‌روند. باید همواره این چرخه را پویا نگاه داشت. · تجمل گرایی و فساد، سموم توسعه هستند· تنها با بازگشت به اصول اولیه می‌توان چرخه را از نو آغاز کرد
undefinedامروزه و در آغاز قرن بیست و یکم، شاهد بازگشت مجدد به اندیشه‌های ابن خلدون در جهان عرب هستیم. بسیاری از کشورهای عربی مانند: امارات، عربستان سعودی و قطر، با الهام ناخودآگاه یا آگاهانه از این نظریه، مسیر توسعه‌ای منحصر به فرد را در پیش گرفته‌اند. امارات با تلفیق هوشمندانه عصبیه قبیله‌ای با مدرنیته جهانی، عربستان با بازتعریف عصبیه ملی در قالب چشم انداز ۲۰۳۰، و قطر با استفاده از دیپلماسی فعال به عنوان اهرم توسعه، همگی نمونه‌های عملی از کاربست نظریه خلدونی در عصر حاضر هستند.
undefinedنکته عمیق‌ تر این جاست که این کشورها نشان داده‌اند چگونه می‌توان از منابع طبیعی نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان ابزاری برای ایجاد زیرساخت‌ های توسعه پایدار استفاده کرد. آن ها به خوبی آموخته‌ اند که طبق نظریه ابن خلدون، ثروت بادآورده اگر با عقلانیت مدیریت نشود، می‌تواند به عاملی برای تجمل‌گرایی و فساد تبدیل گردد که در نهایت به افول تمدن می‌انجامد.
undefinedنظریه ابن خلدون به ما یادآوری می‌کند که توسعه:· ریشه در خرد بومی دارد· نیازمند عقلانیت علمی است· تابع قوانین اجتماعی استدر امتدادش امروز تجربه کشورهای خلیج فارس نشان می‌دهد که می‌توان:· از میراث تمدنی برای ساختن آینده استفاده کرد· سنت و مدرنیته را با هم تلفیق نمود· مسیر توسعه‌ ای مبتنی بر هویت فرهنگ بومی و در عین حال فناوری و عقلانیت ابزاری طراحی کرد
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۵:۲۸

thumbnail
دومین جشنواره ملی فیلم و فیلمنامه ایثاربا همکاری مرکز نوآوری و توسعه فناوری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دانشگاه هنر اسلامی تبریز و دانشگاه بین‌المللی سورهبرگزار می‌کند:
نخستین نشست علمی پژوهشی ایثار و رسانه
بازخوانی سینمای ایثار در رسانه های نوین و شبکه های اجتماعی
دبیر علمی: دکتر محمد نجاری
دکتر علی‌اصغر فهیمی‌فراستاد پژوهشی هنر دانشگاه تربیت مدرسدکتر محسن سوهانیپژوهشگر میان رشته ای و مدیرکل هنرهای نمایشی و رادیو نمایشدکتر سید وحید نبوی‌زاده نمازیپژوهشگر سینما
دبیر نشست:دکتر مهدی علی‌اکبرزادهعضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان و مدیرعامل سابق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
یک شنبه ۹ آذرماه ۱۴۰۴ - ساعت ۱۴تهران - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی - سالن حکمت
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۴:۰۴

thumbnail
undefined حاشیه‌ نوشتی بر تئاترِ "کازابِلانکا"
undefined هر قبله‌ای که بینی، بهتر ز خودپرستی...
undefined دکتر محسن سوهانیپژوهشگر میان‌رشته‌ای
undefined دیشب، به مهر و دعوت دوستان هنرمندم در اداره کل هنرهای نمایشی رادیو(ایوب آقاخانی عزیز، بهرام ابراهیمی بزرگوار و حمید یزدانی ابیانه‌ی مهربان و نازنین) به تماشای تئاترِ "کازابلانکا" نشستم. اما آن چه در این اقتباس هنرمندانه‌ی تئاتری از فیلم سینمایی معروف و خاطره‌انگیز کازابلانکا برایم تأمل‌برانگیز شد، مفهوم "ایثار" به‌عنوان جانمایه‌ی محتوای آن بود. موضوعی که قرار است هفته آینده نیز در یک نشست علمی-پژوهشی در حاشیه جشنواره فیلم ایثار درباره‌اش سخن بگویم.
undefined یکی از مهم‌ترین دوگانه‌ های زندگی هر انسان، جدال میان "خود" و "دیگری" است. در این میان "اخلاق"*، به‌ عنوان ارزشی جهان شمول، چیزی جز *توجه به دیگری نیست و مفاهیمی چون ایثار، محبت و عشق، از دل همین امرِ اخلاقی سر بر می‌ آورند.
undefinedدر کازابلانکا، ریک که در آغاز چهره‌ای فردگرا و منزوی است میان عشق گذشته‌ اش و مسئولیت اخلاقی کمک به آزادی دیگران قرار می‌گیرد و سرانجام راه ایثار را برمی‌گزیند. تصمیم او، انتخاب عشق حقیقی است: تن دادن به خواست معشوق و اخلاقی که در آن، خیر جمعی بر خواسته شخصی چیره می‌شود. تصویری تمام‌عیار از اوج آرمان ادیان و عرفان...
undefinedدر سیر اندیشه‌ی غرب، اومانیسم، با محوریتِ "انسان، معیار همه چیز است"، به ظاهر پرچمدار رهایی بشر از قید سنت‌ های تحمیلی بود. اما این خودبنیادی به تدریج، در بستر فردگرایی اَتُمیستی(که جامعه را جمعِ جبریِ افرادِ مُنفَک می‌دید) به خودمحوری و سپس خودپرستی بدل شد. کوگیتوی دکارتی(می‌اندیشم، پس هستم) هرچند نقطه عطفی در فلسفه غرب بود، اما به شکلی پارادوکسیکال، به بازتولید من هایی تنها، جداافتاده و بی‌ریشه در جزیره‌ های تنهای خود انجامید. این "من" دیگر در شبکه‌ای از روابط اخلاقی و عاطفی تعریف نمی‌شد، بلکه جز در آینه سود و لذت خویش، خود را نمی‌دید...
undefinedدر نتیجه، دهه‌هایی مانند ۱۹۶۰ میلادی، عوارض ناشی از مدرنیته و جامعه مصرفیِ نوپا را به همراه آورد. جامعه‌ای که هرچند پر از کالا و رفاه بود، اما از معنویت و گرمای روابط انسانی تهی می‌ نمود. این جا بود که پدیده‌ای به نام "انقلاب خاموش"( Quiet Revolution) به معنای آنومی و فروپاشی هنجاری سر برآورد؛ و در امتداد آن جنبش‌های فرهنگی و اجتماعی با کناره‌ گیری از ارزش‌های مسلط مادی‌ گرایانه، علیه یکدستی و پوکی زندگی مدرن قیام کردند. ظهور هیپی‌ها، علاقه به عرفان‌های شرقی، جنبش بازگشت به طبیعت و موسیقی فولک و سایکدلیک، همگی جلوه‌هایی از این عصیانِ روح جمعیِ خفته علیه بت‌های تازه‌ساخته توسعه و مصرف بودند...
undefinedاین بحران معنا، در هنرهای نمایشی نیز بازتابی ژرف یافته است. برای نمونه، در فیلم "ایثار" اثر آندری تارکوفسکی، قهرمان داستان(الکساندر) در آستانه یک فاجعه هسته‌ای(نماد اوج پوچی و نیهیلیسم جهان مدرن)، با خداوند پیمان می‌بندد که اگر این مصیبت برگردد، از همه چیزهای عزیز زندگی‌اش، حتی فرزند خود خواهد گذشت. این ایثار، انتخابی اخلاقی و محض است؛ فداکردن "خود" و آنچه بدان وابسته‌ای، برای نجات دیگری(در فیلم، همه بشریت). تمثیلی از داستان ابراهیم و اسماعیل و امر قدسیِ قربانی کردن که در جهان شرق جایگاهی ویژه دارد.
undefinedاز این دیدگاه، جهانِ بی‌اخلاق، هر چه قدر هم توسعه‌ یافته باسد، چون کالبدی است پرزرق‌ و برق، اما سرد و بی‌ روح. در این میان، آن چه بر اساس فطرت، میان تمام جهانیان با هر اندیشه و باوری ارزشی یکسان به شمار می‌رود، "اخلاق" است. این اخلاق به عنوان جانمایه دین، بر ذات انسان استوار است و همدلی می‌آفریند.
undefinedبا این حال، تاریخ نشان داده که خوانش از دین می‌تواند به مسیری کاملاً متضاد نیز کشیده شود. مثلاً در اسلامِ عزیز، خوانش‌های تند و جهادی که بر آرای متفکرانی چون سید قطب استوارند گاه تا کجراهه‌ی خشونت‌ های ویرانگری نظیر داعش و القاعده پیش رفته‌اند. در برابر این جریان، خوانش عرفانی و اخلاقی از اسلام قد برمی‌افرازد که نمونه اعلای آن را در مثنوی مولانا و به ویژه در روایت نبرد علی(ع) با عَمْرو بن عبدوَد می‌ یابیم، آن جا که حضرت امیر در اوج نبرد و در لحظه پیروزی، خشم خویش از آب دهان انداختن دشمن را فرو می خورد و حریف می گوید: تیغ حِلمَت جان ما را چاک کرد... . این همان خوانشی از اسلام است که جذابیت آن چنان جهانی شده که مثنوی معنوی را به پرفروش‌ ترین کتاب شعر در آمریکای شمالی طی دهه‌ های اخیر بدل کرده است.
undefinedره‌ آورد عشق، محبت و ایثار می‌تواند جهان را به جای زیباتری برای زندگی بدل کند و به صلحی پایدار بینجامد. رویکرد اخلاق و عرفان اسلامی، با مفاهیمی ناب چون "ایثار"، می‌تواند الگویی نوین برای حکمرانی داخلی و دیپلماسی بین‌المللی شود؛ الگویی که جهان را به جای بهتری برای زیستن بَدَل خواهد ساخت...

۱۴:۲۶

thumbnail
undefined️ تاملی بر علف‌ های هرزِ مسیرِ رشد و توسعه
undefined لُمپَن‌ ها به بهشت نمی‌روند undefined
undefined<img style=" />undefined دکتر محسن سوهانیپژوهشگرِ میان رشته ای
undefined پیشتر، از دیدگاه جامعه شناسی سیاسی، یادداشتی نمادین درباره‌ی ماشاءالله کاشانی ‌خواه ملقب به "ماشالا قصاب" نوشتم که تا پیش از سال ۵۷ گنده لات، چاقوکش و باجگیر بود اما در آخرین روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، به خرج ظاهرسازی با یک دست اُوِرکت، پیراهن روی شلوار و ریشی پرپشت از فرصت بهره برد تا خود را قاطی صف انقلابی ها جا بزند. از این رهگذر تا آن جا پیش رفت که به فرماندهی کمیته‌ی سفارت آمریکا رسید، و تا می توانست دزدی، باجگیری، تجاوز و جنایت رقم زد. البته این سبک از "نفوذ" فقط مختص او نبود و کار به جایی رسید که حتی امثال اسماعیل افتخاری(معروف به اسمال تیغ زن، باجگیر محله بدنام شهر نو) و پرویز بادپا(بوکسور و بادیگارد کاباره میامی) هم خود را انقلابی نامیدند تا تحت این پوشش دروغین بر تجاوزها، شرارت ها و جنایت های خودسرانه خویش که در تناقض کامل با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی قرار داشت سرپوش بگذارند!
undefinedظریفی در امتداد آن یادداشت نوشت: [چه بسیار امثال آن ها که بر اثر ریاکاری شناسایی نشدند، بعدها کت و شلوار پوشیدند و برای خود به زور تقلب هم که شده عناوینی چون دکتر دست و پا کردند!] چهره هایی چون "خاوری"ها از دل چنین جریانی سر بر می آورند. جریانِ ظاهرساز، منافق و ریاکاری که تمام ارزش ها را دام تزویر می سازند و می توان آن ها را "لُمپن ها" نامید: "فرومایگانِ بی ادب و پست طینت". علف های هرز و آفت های مسیر توسعه و حکمرانی که با فرهنگِ دون و نقابِ نفاقشان عالی ترین ارزش ها را نیز به ابتذال می کشانند. به قول مولوی:بی ادب تنها نه خود را داشت بدبلکه آتش بر همه آفاق زد
undefinedچندی پیش‌، برنامه ای اینترنتی مصاحبه ای جنجالی با یکی از لات های معروف منتشر کرد. آن شخص می گفت: [در محله ای که من در آن بزرگ شدم، سرنوشت آدم ها همین است!] البته پیشینه‌ی طبقاتی نمی تواند مِلاک ارزشگذاری افراد باشد. چه بسیار دانشمندان و بزرگان و سیاستمداران نیک نامی در ایران و جهان که از دل ضعیف ترین طبقات جامعه برخواستند. به قول شیخ اجل:روستا زادگان دانشمندبه وزیری پادشا رفتندپسران وزیر ناقص عقل به گدایی به روستا رفتند...مساله نه مستضعف بودن(که اتفاقاً مستضعف قدر رشد و توسعه را بیشتر می داند)، که مستضعف ماندن فکری و فرهنگی است. به قول خواجه‌ی شیراز:تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزافمگر اسباب بزرگی همه آماده کنی...مساله آن جا پدید می آید که جمعی بدون آماده ساختن اسبابِ بزرگی، و به صرف ظاهر سازی و ریا، بالانشین شوند.
undefinedافلاطون در کتاب جمهوری خود بهترین مدل حکمرانی برای رسیدن به آرمان شهر را "آریستوکراسی" یا حکومتِ بهین کسان(نخبگان) می داند. در مقابل از خطرِ جماعتِ بی‌تربیت و فرصت‌طلبانِ لااُبالی سخن می‌گوید و هشدار می‌دهد که آزادیِ بی‌حد نباید زمینه‌سازِ ظهورِ دموگُاگ‌ ها(Demagogue به معنی سیاستمدارِ عوام‌فریب: کسی که از هیجان به‌جای عقل، و از تحریک عوام به‌جای برنامه‌ حکمرانی استفاده می‌کند) شود.در سنتِ حکمتِ اسلامی نیز، برای نمونه: خواجه نصیر در "اخلاق ناصری" بر ضرورتِ تربیتِ مدنی و سامان دادنِ اصنافِ اجتماعی تاکید می‌کند؛ ناپایداریِ اخلاقی و اجتماعی را چالشی برای حکمرانیِ عادلانه می‌بیند و راهِ‌حل را در اصلاحِ تربیتی و نهادی جست‌ و جو می‌کند.حتی مارکس نیز اصطلاحِ "لُمپن‌ِ پرولتاریا" را به‌عنوانِ لایه‌ای غالباً آسیب‌ زننده یا حتی خطرناک برای پویشِ انقلابی به‌ کار می‌ برد. او این قشر را فاقدِ آگاهیِ طبقاتی و مستعدِ خریدن از سوی نیروهای واپس‌ گرا می‌ دید.
undefined️بنابر این از هر زاویه که نگاه کنیم، نخستین شرط رشد و توسعه‌ی پایدار این است که سازوکار حکمرانی از "آفتِ لمپنیسم"، یعنی از نفوذ افراد بی‌صلاحیت، فاقد تربیت مدنی، بی فرهنگ و فرصت‌ طلب پاکسازی شود. اگر چنین پالایشی رخ ندهد، حتی منزه‌ ترین آرمان‌ها نیز در معرض ابتذال و فروپاشی قرار می‌گیرند.
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۵:۰۷

thumbnail
undefined دیپلماسی، روزگارِ نو...
undefined به مهر و دعوت جناب آقای دکتر دهشیری عزیز و جناب آقای دکتر نیک بین بزرگوار، فرصتی دست داد تا در جمع دانشجویان ارجمند دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه، درباره ابعاد و اهمیت "قدرت نرم" در روابط بین‌الملل و پدیده نوظهور "سفیر–اینفلوئنسر" سخن بگویم. پدیده‌ ای که در تقاطع دیپلماسی، رسانه، فناوری و فرهنگ شکل گرفته و به‌سرعت در حال بازتعریف نقش کنشگران دیپلماتیک در جهان معاصر است.
undefinedدر این نشست تلاش شد با نگاهی تحلیلی به تحولات ساختاری نظام بین‌ الملل، نشان داده شود که چگونه گذار از دیپلماسی سنتیِ دولت‌ محور به اشکال نوین دیپلماسی عمومی، زمینه‌ساز ظهور بازیگران جدید و ابزارهای متفاوت اعمال نفوذ شده است. در جهانی که "روایت‌ ها" گاه موثرتر از موشک‌ها عمل می‌کنند، به تعبیر جوزف نای قدرت نرم به یکی از مولفه‌های تعیین‌ کننده قدرت ملی بدل شده است. قدرتی که نه از اجبار، بلکه از جاذبه، اقناع و مشروعیت سرچشمه می‌گیرد.
undefined دیپلماسی عمومی دیگر محدود به بیانیه‌ های رسمی، رایزنی‌ های فرهنگی سنتی یا رسانه‌ های جریان اصلی نیست. امروز در زمانه ای که بنابر گزارش‌های معتبر بین‌المللی، بیش از ۵ میلیارد نفر در جهان کاربر فعال شبکه‌های اجتماعی‌ اند و میانگین زمان حضور روزانه هر کاربر در این فضاها حدود ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه است پلتفرم‌ هایی چون ایکس، اینستاگرام، یوتیوب و تیک‌ تاک به میدان‌های اصلی رقابت گفتمانی دولت‌ها تبدیل شده‌اند و دیپلمات‌ ها ناگزیرند در این فضاها نه‌ تنها "نماینده دولت"، بلکه "راوی هویت ملی" باشند.
undefinedدر همین چارچوب، مفهوم "سفیر–اینفلوئنسر" به‌عنوان یکی از مصادیق دیپلماسی عمومی دیجیتال مورد بررسی قرار گرفت. سفیری که با فهم منطق رسانه‌ های نوین، با زبان غیررسمی اما هدفمند، و با اتکا به سرمایه اجتماعی خود، می‌تواند تصویری انسانی‌ تر، ملموس‌ تر و اثرگذارتر از کشور متبوعش ارائه دهد. این پدیده البته صرفاً یک تاکتیک رسانه‌ ای نیست، بلکه نیازمند سواد رسانه‌ای، درک عمیق فرهنگی، مدیریت ریسک ارتباطی و آگاهی از مرزهای ظریفِ میان دیپلماسی رسمی و کنشگری شخصی است.
undefinedالبته که این الگو نیز مانند هر پدیده ای فرصت‌ ها و چالش‌های هم زمان دارد و نتیجه اش منوط به شیوه بهره برداری است. از یک‌ سو ظرفیت بالای آن در مقابله با ایران‌ هراسی، روایت‌سازی فعال و گفت‌ و گو با افکار عمومی جهانی، و از سوی دیگر خطرات احتمالی همچون شخصی‌ سازی بیش از حد دیپلماسی، سوءبرداشت‌های فرهنگی و آسیب‌پذیری در برابر جنگ‌ های شناختی و عملیات روانی.
undefinedدر این میان بی‌ تردید، آینده دیپلماسی بیش از هر زمان دیگر در گروی فهم "قدرت روایت"، "دیپلماسی شبکه‌ ای" و توانایی گفت‌ و گو با جهان به زبانی نو است.
B2n.ir/st7787
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۱۵:۱۴

thumbnail
undefinedزُهران ممدانی: فرزندِ "فضای سوم" و "جهانِ شبکه ای"
🦩 لک لک ها پرواز می کنند...
undefined<img style=" />undefinedدکتر محسن سوهانیپژوهشگر میان رشته ای
undefinedبرخی پدیده ها را باید بیش از یک اتفاق، به‌ منزله‌ی نماد و نشانه‌ای آشکار از دگرگونی ها و تحولات بنیادین، و آغاز عصر و زمانه‌ای نو تحلیل کرد. ظهورِ "زُهران مَمدانی" به عنوان شهردار نیویورک، از این جنس است. البته که مساله‌ی اصلی، صرفاً خود او نیست، بلکه زمینه‌ های ظهور اوست. ممدانی، محصول و نماد همزمانِ سه گذارِ بزرگ در ساز و کار جهان است: دگرگونی هویت در "فضای سوم"*(به ویژه ناشی از ابزار و فناوری های ارتباطیِ وب محور)؛ گذار از حکمرانی سلسله‌ مراتبی به "شبکه‌ای"؛ و "افولِ الگوی کلاسیک سیاستِ حکمران محور".

undefinedدر سال ۱۹۹۴ میلادی، زمانی که زُهران تنها سه سال داشت، *"هومی بابا"*، نظریه‌پرداز هندی‌تبار دانشگاه هاروارد، کتابِ مهمِ *"موقعیت فرهنگ"*(The Location of Culture) را منتشر و در آن مفهوم تامل برانگیزِ "فضای سوم" را صورتبندی کرد. مفهومی که می‌تواند چهارچوبی کلیدی برای فهم خاستگاه فکری و هویتی ممدانی و مناسبات عصر جدید باشد.

undefinedدر فضای سومِ بابا، هویت امری ثابت، خالص و ذاتگرایانه نیست، بلکه محصولی سیال از مذاکره، ترجمه و ترکیب مداوم فرهنگ‌هاست. این فضا به‌ویژه در جوامعی مانند ایالات متحده، که با موج‌های پی‌درپی مهاجرت شکل گرفته‌اند، تشدید می‌شود؛ جامعه‌ای که انسان‌ها در آن، همچون لک‌لک‌ها، از سرزمین‌های گوناگون به آن وارد شده و شبکه‌ای چندلایه از هویت‌های ترکیبی می‌سازند. این وضعیت که البته بیش از هر چیز حاصل فضای مجازی و رسانه های وب‌ محور تعاملی است با گفتمان چپِ "ضد‌استعماری" نیز هم‌افزایی دارد. گفتمانی که "محمود ممدانی"، پدر زهران، از نظریه‌پردازان برجسته‌ی آن به‌ شمار می‌رود.

undefinedزندگی ممدانی تجسم عینی این نظریه است: متولد اوگاندا از پدری دانشگاهی مسلمان شیعه با ریشه‌های هندی-گجراتی و مادری فیلمساز هندو با تبار پنجابی. کودکی را در آفریقای جنوبی گذرانده و از هفت‌ سالگی در نیویورک رشد کرده است. این هویتِ چندسرزمینی و بینافرهنگی، او را به سوژه‌ای نمونه از هویت ترکیبی(هیبریدیسم) بدل کرده است. او نه کاملاً آفریقایی، نه کاملاً هندی، نه کاملاً آمریکایی، بلکه حاصل تعامل همه‌ی این هاست. فضای فناوری ارتباطی در عصر ارتباطاتِ کوانتومی از این جنس است.

undefinedاگر هویت در فضای سوم سیال است، شکل حکمرانی نیز ناگزیر دگرگون می‌شود. نظریه‌ی *"حکمرانی شبکه‌ای"*(اِی. دِبلیو. رودز) توضیح می‌دهد که قدرت دیگر در راس یک هرم متمرکز نیست، بلکه در شبکه‌ای از کنشگران دولتی و غیردولتی توزیع شده و تصمیم‌گیری حاصل تعامل و مذاکره بین ذی‌نفعان است.
کارزار انتخاباتی ممدانی، نمونه‌ای تمام‌عیار از عملیاتی کردن این منطق بود. تیم او شبکه‌های اجتماعی را به جای بلندگو، به عنوان "موتور تحلیل داده و شناخت مخاطب" به کار گرفت. با تولید محتوای بومی در تیک‌تاک و اینستاگرام، استفاده از آزمون‌های A/B برای سنجش واکنش‌ها، و هدف‌گیری الگوریتمی جمعیت‌های مشابه، یک جنبش دیجیتالی سازمان‌یافته ساختند. این استراتژی منجر به جذب ۷۸ درصد از رأی‌دهندگان ۱۸ تا ۲۹ ساله و بسیج گروه‌های مختلفی شد که پیش‌ازاین چندان در انتخابات حضور نداشتند
در این مدل، ممدانی یک "گِره‌ی شبکه‌ای" تاثیرگذار است: کنشگری که مشروعیت و نفوذش از توانایی او در ایجاد ارتباط، ترجمه خواسته‌های پراکنده به گفتمانی همگن، و هدایت جریان‌های مشارکت ناشی می‌شود. قدرتی که در توانایی اتصال است.

undefinedحالا بر مبنای این تحول ها، سری به نظریه *"مرگ مولف"
بزنیم: رولان بارت در عصر پست مدرن استدلال کرد که معنا دیگر در انحصار مولف نیست، بلکه در فرآیند خوانش و توسط شبکه‌ای از تفاسیر تولید می‌شود. از تعمیم این ایده به سیاست، مفهومِ "مرگ حکمران کلاسیک" حاصل می‌شود. ممدانی، در عمل از الگوی حکمران به عنوان منبع یگانه تصمیم و معنا فاصله گرفت. ارتباطات او مبتنی بر گفت‌وگو بود، نه سخنرانی یک‌طرفه. او با حضور در محلات، استفاده از زبان محاوره و طنز، و صحبت درباره زندگی روزمره مردم، سیاست را از یک امر انتزاعی به گفت‌وگوی عمومی مشارکتی تبدیل کرد.

undefinedاین فرآیند را می توان آغاز عصری نو تحلیل کرد که در آن ابزارها و فناوری‌های ارتباطی با درهم‌ تنیدن جهان در شبکه‌ای فراگیر، منطقِ قدرت، سیاست و هویت را دگرگون کرده‌اند. در چنین جهانی، موتور اصلی تحولات بیش از ایدئولوژی‌های کلان و یکپارچه، بازآرایی مداوم هویت‌هاست. سیاست از دل تجربه‌های زیسته‌ی چندفرهنگی سر برمی‌آورد، قدرت از اتصال زاده می‌شود نه از فرمان، و مشروعیت از توان ترجمه‌ی تفاوت‌ها به زبانی مشترک حاصل می‌گردد. در این بین آینده از آنِ کنشگرانی است که هویت را نه میراثی بسته و بی‌انعطاف، بلکه میدانی باز، سیال و جمعی برای بازتعریف مداوم می‌فهمند.

۱۳:۵۰

thumbnail
undefined تاملی بر "جنگ جهانی هویت" در عصر جهانی‌ شدن
undefined اهمیتِ "بِرَندِ ملّی" به سبک ژاپنِ باحال!
undefinedدکتر محسن سوهانیپژوهشگر میان‌ رشته‌ای
undefined در جهان امروز که جنگ‌ها ماهیتی ترکیبی(هیبریدی) یافته‌ اند، مفهوم قدرت به پازلی چندلایه تبدیل شده که از اقتصاد و فناوری تا قدرت سخت و نرم را در بر می‌گیرد. در این معادله‌ی جدید، قدرت سخت بیش از آن که ابزار تهاجم باشد، نقشی بازدارنده دارد و میدان اصلی نبرد به عرصه‌ای نامرئی منتقل شده است: تقاطعی که داده، تصویر و احساس در آن تعیین‌ کننده‌اند. در این میدان که بیش از سلاح و موشک، روایت‌، اعتماد، جذابیت یا در یک کلام "ارتباطاتِ اثربخش" سرنوشت کشورها را رقم می‌زنند، "برند ملی" به یکی از مهم ترین ابزارهای قدرتِ ژئوپلیتیک قرن بیست‌ و یکم تبدیل شده.
undefined بِرَندِ ملّی(Nation branding) را می‌ توان به عنوان عرصه ای میان رشته ای بر پایه‌ی علوم ارتباطات چنین تعریف کرد:مجموعه‌ ای به‌هم‌ پیوسته از تصاویر ذهنی، احساسات، ارزش‌ها و تجربه‌ های زیسته که مخاطبان داخلی و جهانی نسبت به یک کشور دارند. تصویری که از دل فرهنگ، تاریخ، کیفیت زندگی، سیاست، اقتصاد و رفتار آن ملت برمی‌خیزد و اگر هوشمندانه مدیریت شود، به منبعی پایدار از نفوذ، اعتبار و جذابیت جهانی تبدیل می‌ گردد. برند ملی یک شعار تبلیغاتی یا یک کمپین کوتاه‌ مدت نیست. چهره‌ی ماندگار یک ملت در ذهن جهان است.
undefinedدر این میدانِ رقابتِ هویتی، برخی کشورها توانسته‌اند برند ملی خود را به سرمایه‌ ای راهبردی تبدیل کنند. ژاپن، کره جنوبی، آلمان، سوئیس، سوئد و کانادا از نمونه‌های شاخصند. کشورهایی که هر یک با اتکا به هویت بومی و روایت جذاب با ابزارِ روز، تصویری قابل اعتماد از خود در حافظه جمعی جهان ساخته‌ اند. آلمان با مهندسی و نظم، سوئیس با دقت و ثبات، سوئد با نوآوری و رفاه، کانادا با تساهل و چندفرهنگی، و ژاپن و کره جنوبی با تلفیق شگفت‌ انگیز سنت و آینده.
undefined اما در میان همه این نمونه‌ها، ژاپن افسانه‌ ایست بی‌ همتا. کشوری که "Made in Japan" را از نماد بازسازی اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم، به نشانه‌ ای جهانی از دقت، زیبایی، اعتماد و تجربه‌ ای منحصر به‌ فرد بدل کرد. راز این موفقیت بیش از تبلیغات پر زرق‌ و برق، در یک انتخاب استراتژیک عمیق نهفته بود: تمرکز آگاهانه بر "قدرت نرم" در جهانی که ژاپن، به‌ دلیل محدودیت‌ های نظامی پس از جنگ، ناگزیر به بازتعریف ابزار نفوذ خود شده بود.
undefined ژاپن دریافت که نفوذ پایدار، آن جا شکل می‌گیرد که کیفیت محصول با احساس مخاطب گره بخورد. جایی که تویوتا و سونی، هم‌ آواز با هایائو میازاکی، انیمه‌ ها، آیین چای، غذا و فلسفه زندگی ژاپنی، یک "احساس ژاپنی" واحد را در جهان می‌آفرینند. در این الگوی توسعه: صنعت و فرهنگ، سنت و مدرنیته، ایدئولوژی و تکنولوژی، نه در تضاد و تقابل، بلکه در تکمیل یکدیگر عمل می‌کنند.
undefinedبرای نمونه: پویشِ "ژاپنِ باحال"(Cool Japan) تلاشی برای دیپلماسی فرهنگی منسجم بود که دولت و بخش خصوصی را هم‌سو کرد تا دارایی‌ های فرهنگی(از انیمه و مید تا آشپزی و سبک زندگی) به سرمایه‌ ای ژئوپلیتیک تبدیل شوند.
undefined درس بزرگ ژاپن و دیگر کشورهای موفق برندملی را می‌توان در پنج اصل خلاصه کرد:
undefinedهویت، بنیان برند است:برند ملی با کالا آغاز نمی‌شود، با روایت جذاب و به روز از داستان ریشه‌ دار یک ملت شکل می‌گیرد.
undefinedمحدودیت را به فرصت بدل کن:ژاپن ناتوانی در قدرت سخت را به برتری در قدرت نرم تبدیل کرد.
undefinedسخت‌ افزار و نرم‌ افزار را پیوند بزن:کیفیت صنعتی بدون جذابیت فرهنگی و دیپلماسی عمومی ناقص است. ترکیب این ها، تصویری شکست‌ ناپذیر می‌ سازد.
undefinedصبر راهبردی داشته باش:برند ملی یک پروژه کوتاه‌ مدت نیست. ماراتنی است که به ثبات، تداوم و اعتماد نیاز دارد.
undefinedدرونی بیافرین، جهانی صادر کن:بازار سخت‌ گیر داخلی، بهترین فیلتر برای خلق مفهومی است که در جهان اعتبار می‌یابد.
undefined امروز ژاپن در رقابتی تنگاتنگ با موج "هالیو"ی کره‌جنوبی و دیگر قدرت‌ های فرهنگی قرار دارد، اما برند آن بر پایه‌ای از نوستالژی دیجیتال، اعتماد عمیق و کیفیت بی‌ چون‌ و چرا استوار است. سرمایه‌ ای که در خاطره جمعی چند نسل جهانی ریشه دوانده است. آینده از آنِ کشورهاییست که بتوانند هم چون ژاپن، اصالت را با نوآوری بیامیزند و هویت خود را نه در قالب شعار، بلکه به‌ مثابه بخشی از تجربه‌ی زیسته‌ی مخاطب جهانی عرضه کنند. این مهم، هنرِ برندسازی ملی در والاترین سطح آن است...
---------------------------------undefined@drmohsensohani

۹:۵۴