عکس پروفایل پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر موسویپ
۱.۹ هزار عضو

پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر موسوی

undefined پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر سیدموسی موسوی
undefined جرّاح و نماینده مردم شهرستان‌های لامِرد و مُهر در ادوار نهم، یازدهم و دوازدهم مجلس شورای اسلامی
undefined ارتباط با ادمین: 09164638192
پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر موسوی
undefined undefined روایت اول| شب نفس‌گیر لامرد با هدیه جدید عمو ترامپ! undefined undefinedعقربه‌های ساعت، نه صبح نهم اسفندماه را نشان می‌داد. مهماندار پرواز عسلویه - تهران صدایش را صاف کرد و گفت: «*خانم‌ها و آقایان؛ لطفاً پشتی صندلی را به حالت اولیه برگردانده و کمربند ایمنی خود را ببندید*». دکتر موسوی که هر ماه چند نوبت به حوزه انتخابیه سفر می‌کند و سالهاست این توصیه‌ها را حفظ شده، کمربند خود را بست و هواپیما از باند فرودگاه خلیج فارس اوج گرفت. undefinedدقایقی بعد صدای غرش جنگنده‌‌ها و بمب‌افکن‌ها در آسمان ایران پیچید و مرکز کنترل ترافیک هوایی کشور فوراً به خلبان اعلام کرد آسمان ایران کلیِر شده است تا هواپیما به ناچار در شیراز فرود اضطراری کند. همان فرودگاهی که در ۳۰ روز گذشته بارها مورد حمله ناجوانمردانه قرار گرفته؛ همانطور که فرودگاه‌های لامرد و لار و ...؛ و حالا دیگر اصلاً بسیاری از هواپیماها وجود خارجی ندارد که مهماندارش بخواهد توصیه ایمنی کند! هدیه عمو ترامپ برای رفاه و آزادی ایران است دیگر! undefinedساعاتی بعد خبر رسید یک هدیه ویژه ترامپ هم برای مردم لامرد ارسال شده! البته یکی که نه، چهار تا! و حالا ۳۰ روز بعد از این رویداد تلخ،‌ روزنامه نیویورک‌تایمز چاپ آمریکا افشا کرده: بمب‌هایی که بر سر مردم لامرد ریخته شد و ۲۱ شهید (ازجمله آوینای‌ ۲ ساله) و بیش از یکصد زخمی بدنبال داشت، موشکی بوده که برای نخستین‌بار استفاده شده و سالن ورزشی لامرد محل تست این لعنتی بوده است! تا این خبر را خواندم یادم افتاد به استور‌ی‌های قلیلی از مردم لامرد و مهر که البته تک‌‌وتوک بودند،‌ اما قبل از آغاز جنگ نظامی،‌ مغلوب «جنگ شناختی» شده و از ترامپ تقاضای رفاه و آزادی داشتند! حالا خوک زرد هدیه‌ای واقعاً ویژه برایشان فرستاده بود؛ یک بمب جدید و با کلاس! undefinedشهر به هم ریخته بود و آقای .‌‌.. طی تماس با نماینده مردم می‌گفت: حالا چرا در اولین ساعات جنگ لامرد مورد هدف قرار گرفته؟! ما که اینجا نه شهر موشکی داریم، نه قایق تندرو و شهپاد، نه رادار شنود و پهباد! هنوز خیال می‌کرد هدیه عمو ترامپ فقط برای نظامیان است و مردم عادی در امان هستند!! غافل از آنکه کودک‌کُشی که مدرسه شجره طیبه را به خاک و خون می‌کشد، سالن ورزشی لامرد و محلات مسکونی را هم می‌زند؛ دادگستری و پمب‌بنزین لار را هم می‌زند؛ مگر دانش‌آموزان مظلوم مدرسه میناب سرلشکران نظامی بودند؟!! اصلاً با فرض محال زیر مدرسه موشک بوده! خب چرا عصر نزد که بچه‌ها نباشند! بگذریم. undefinedدکتر موسوی که در تقلا بود تا خود را زمینی به تهران برساند و در دل جنگ ایفای نقش کند، با شنیدن این خبر تصمیمش را عوض کرد و بتاخت به سمت لامرد رفت تا اینکه ساعت یک بامداد با صحنه‌ای نادر و تأسف‌بار مواجه شد؛ صدها نفر از مردم همراه با زخمیان خود در بیمارستان و محیط اطراف آن با دلهره و اضطراب حضور داشتند. undefinedنماینده مردم که سابقه حضور در چندین عملیات دوران ۸ ساله دفاع مقدس و جراحی رزمندگان را داشت، از قبل چنین پیش‌بینی‌هایی را کرده بود. بعد از جنگ ۱۲ روزه، او با استاندار فارس و مقامات ارشد وزارت بهداشت در کشور و استان این مهم را در میان گذاشته و گفته بود: این آتش‌بس موقتی است و جنگ حتماً دوباره از سر گرفته می‌شود؛ در جنگ جدید هم بیمارستان لامرد بدلیل نزدیکی به قطب انرژی جهان در عسلویه نقشی مهم دارد و بر همین اساس برخی نیازمندی‌‌ها از قبل تدارک دیده شده بود. حالا دکتر موسوی شخصاً وارد عمل شد. ابتدا به مدیران بیمارستان که جوانانی باانگیزه و دغدغه‌مند بودند، آرامش داد تا بتوانند با تمرکز کار خود را پیش برند و سپس از همان نیمه‌شب شخصاً بر بالین تک‌تک زخمی‌ها حاضر شد و ضمن صدور دستورات پزشکی، مشغول طبابت شد تا دوشادوش سایر پزشکان مجاهد و کادر درمان، خدمات‌رسانی به مجروحین در اتاق عمل و بخش در اسرع‌وقت صورت پذیرد. undefinedنماینده مردم طی روزهای متوالی بعد به‌صورت جداگانه با جانبازان این حادثه تروریستی در مناطق مختلف دو شهرستان دیدار کرد و حتی با حضور در برخی بیمارستان‌های شیراز، از جانبازانی که به آنجا اعزام شده بودند نیز عیادت کرد تا از نزدیک روند درمان و سایر مشکلات و مطالبات آنان را مورد پیگیری قرار دهد. undefinedبازدید از بیمارستان جزیره خارک در اوج تهدیدات ترامپ، نشست با مدیران بیمارستان عسلویه و برگزاری جلسات با دست‌اندرکاران بهداشت و درمان شهرستان‌های لامرد و مهر برای پیش‌بینی و مدیریت آینده جنگ، از دیگر اقدامات دکتر موسوی فقط در مقوله پزشکی در این ایام بوده است. undefined او و سایر مردم سلحشور لامرد و مهر توصیه ایمنی مهماندار هواپیما را جدی‌ گرفته‌ و کمربند خود را محکم بسته‌اند تا پیروزی نهایی اسلام و ایران عزیز undefined undefined با روایت‌های روزهای جنگ لامرد و مهر همراه باشید undefined undefined بله https://ble.ir/drmoosavi_ir undefined ایتا https://eitaa.com/drmoosavi_ir
thumbnail
undefined روایت دوم| تولد: بحرین؛
وطن: جمهوری اسلامی ایران
undefined

undefined محمدحسین عظیمی
undefinedعکسش را که دیدم، فقط می‌دانستم آل‌خلیفه شهیدش کرده. چه می‌‌فهمیدم که دو روز بعد در مراسم یادبودش توی مُهر شرکت می‌کنم. اصلاً نمی‌دانستم که پسوند فامیلش المُهری هم دارد: سیدمحمد الموسوی المُهری. از یک ماه پیش که روز اول شروع جنگ رمضان، سالن ورزشی لامرد را زدند، نیت کرده بودم خودم را برسانم آن‌جا. سوگ آقا و گیجی بعد از آن و کاروان‌های خودرویی شبانه و آخر هم رفتن به جزیره خارگ، عقبش انداخت. نرسیده به مُهر یک‌باره سید گفت: "*می‌دونستین شهید بحرینیو اصالتاً مُهری بوده؟ امروز هم مراسم یادبودشه اون‌جا*." مُهر کجا می‌شود؟ جنوب غربی‌ترین شهرستان استان فارس. پایینِ پایین، سمت چپ. سی‌و‌پنج کیلومتری لامرد و شصت کیلومتری عسلویه؛ با کلی آدم‌هایی که پیش از انقلاب در بحرین و کویت زندگی و کار کرده‌اند.undefinedورودی حسینیه، خان‌عموهای سن‌وسال‌دار خاندان موسوی با عمامه سبز ایستاده بودند و خیرمقدم می‌گفتند. پشتی‌های پارچه‌ای فیروزه‌ای رنگی دورتادور حسینیه به دیوارها و ستون‌ها تکیه داده بود. ما هم کمر چسباندیم به یکی از پشتی‌های دور ستون و نشستیم به حزب‌خوانی قرآن. سخنران‌ها یکی‌یکی می‌آمدند و یک مضمون واحد را با کلمات متفاوت تکرار می‌کردند: "*در خاندان موسوی شهادت چیز غریبی نیست، وقتی بعد از سیدمصطفی و سیداحمد و سیدکاظم حالا به سیدمحمد رسیده" / "شهید را در ایست‌‌وبازرسی بحرین و به‌جرم حمایت از حمله به پایگاه‌های آمریکا در بحرین دستگیر و چند روز بعد پیکر بی‌جانش را تحویل خانواده‌اش داده‌اند.*"undefinedسر کردم در گوش دوست لامردی‌ام و پرسیدم: "*بی‌احترامی محسوب نمیشه از جلسه بریم بیرون و مصاحبه بگیریم؟*" سر بالا انداخت که خیالت راحت. قید خوردن پَک حلوای محلی را زدم و از مجلس خارج شدم. بیرون حسینیه بنر ۱×۲ شهید نصب شده. به چشمان درشت و موهای پرپشت و بدن ورزیده‌اش خیره می‌شوم و منتظر می‌مانم تا یکی از عموها بیاید برای مصاحبه: "*می‌ترسم این چیزایی که داخل مصاحبه میگم، برای خانواده‌ش تو بحرین بد بشه.*" اولین جمله‌ای که گفت، همین بود. حکومت آل‌خلیفه چنان ترسی در دل مردمانش انداخته که مصاحبه‌شونده چند صد کیلومتر آن‌طرف‌تر جرئت گفتن بعضی حرف‌ها را ندارد. ترس ولی توی کَت سیدمحمدِ شهید نمی‌رفته: "*از چهارده سالگی تا همین یکی دو سال پیش در زندان‌های رژیم بحرین بوده*" چرا؟ نمی‌دانست: "*کلاً ما زیاد ندیدیمش. اکثر زندگیش رو که زندان بود. اگه ایران می‌اومد هم یه راست می‌رفت مشهد*."تنها خاطره‌اش از شهید هم توی مشهد اتفاق افتاده بود: "*داخل حرم یه خانمی رو دید که حجاب خوبی نداشت. رفت جلو. فارسیش هم خوب بود. بهش گفت: این‌جا حرم جدمه و خواست تا حجابش را درست کند.*"undefinedهنوز از شهید کم‌ می‌دانستم؛ خیلی‌کم. عمو ولی چیز بیشتری برای گفتن نداشت. مگنت میکروفون دکمه‌ای را درآوردم و دنبال نفر بعدی گشتم. رد انگشت اشاره‌ها به عمامه مشکی روحانی بلندقدی می‌رسید به‌نام سیدنورالدین: "*کسی توی مُهر جرئت نمی‌کرد جلوی بابای شهید، حتی به نظام انتقاد کنه. می‌دونید که مُهر اصلاح‌طلب کم نداره ولی هروقت قرار بود سیدمحسن توی جمعی بیاد، همه غلاف می‌کردن.*" گوشی‌اش را درآورد تا بتواند تلفنی با پدرش صحبت کند ولی جواب نداد. دلیل زندان رفتنش در نوجوانی را پرسیدم: روی طای فقط مکث می‌کند: "*فقطط رسوندن بسته‌های غذایی به خانواده‌ی مبارزین*" و ادامه داد: "*بار آخری که از زندان آزاد شد، مادرش خیلی خوشحال بود. رفته بود براش خواستگاری و دخترخانمی رو عقد کرده بود.*"undefinedاز داخل حسینیه صدای گریه آمد. گوش تیز کردم. صدای گریه سیدمحسن بود بالای پیکر زخمی و بی‌جان فرزند خوش‌بر و رویش. همان فیلمی که از لحظه مواجهه پدر با جسم بی‌جان پسر در شبکه‌های اجتماعی پخش شده. مجری میکروفون را به مداح می‌سپارد. ور هیئتی ذهنم می‌گوید: "*الان دیگه وقت روضه علی‌اکبره!*" روضه‌خوان هم همین را فهمیده: "*فیلم سیدمحسن رو دیدم که صورت به صورت پسر شهیدش گذاشته بود یاد علی‌اکبر(ع) افتادم. ولی سیدمحسن! وقتی پسرت رو شکنجه میدادن تو اون‌جا نبودی*." صدای ضجه زنها بلند می‌شود؛ گریه مردها هم. روی پا می‌کوبم: "*بمیرم برات اباعبدالله که جلوی چشمت از همه طرف به فرزندت حمله کردند. أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ*.
undefined با روایت‌های روزهای جنگ لامرد و مهر همراه باشید undefinedundefined بله https://ble.ir/drmoosavi_irundefined ایتا https://eitaa.com/drmoosavi_ir
undefined۵

۳.۵K

۱۷:۵۳